X
تبلیغات
زولا

معنی حلم در کلام معصوم و تفاوت آن با کظم غیظ، و یکی از راهکارهای بدست آوردن حلم!

چهارشنبه 4 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 03:05 ب.ظ

اعوذ بالله من الشیطان رجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ(1) مُّنِیبٌ ﴿۷۵-هود﴾
همانا ابراهیم، بسیار حلیم و اهل دعا (و خاضع و خاشع در پیشگاه خدا) و بازگشت کننده به سوی خدا (و اهل انابه) بود.
الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ﴿۱۳۴- آل عمران﴾
همانها که در توانگری و تنگدستی انفاق می‏کنند؛ و خشم خود را فرو می‏برند؛ و از خطای مردم می‏گذرند،
و خدا نیکوکاران را دوست دارد.(134)


از امام حسن مجتبی علیه السلام پرسیده شد حلم چیست؟
فرمود: « الْحِلْمُ کَظْمُ الْغَیْظِ وَ مِلْکُ النَّفْسِ (2
فرو بردن خشم، و تسلط بر خویشتن است.»

بر این اساس مفهوم حلم چیزی فراتر از کظم غیظ است 
چرا که شخص حلیم بر اساس حلمش آنقدر بر خود مسلط است که اصلاً به مرز بروز غیظ و غضب نمی رسد که بخواهد آن را کظم کند و فرو بخورد! 
همچین مضمونی در کلام مرحوم حاج آقا مجتبی تهرانی خدا بیامرز در کتاب کیش پارسایان هم اومده!
عین کلام آن مرحوم در ص 114 کتاب کیش پارسایان در این خصوص:
"حلیم، صاحب طمأنینه نفس است.
برخی تصور کرده اند که غضب در مقابل کظم غیظ است و حال آنکه غضب، مقابل حلم قرار دارد. 
کظم غیظ، فرونشاندن غضب است با فشاری که از درون به شخص می آید که در برابر عمل مکروهی خود را نگه می دارد. 
اما حلیم، نفسی است که به قدری آراسته شده که به محض برخورد با مکروه به سبب طمأنینه ای که دارد اصلاً خشمش برانگیخته نمی شود"
البته به نظرم اگه منظور مرحوم حاج آقا مجتبی تهرانی از مکروه، عمل مورد کراهت نزد خدا باشد حرف غلطی است که بگوییم شخص خشمش برانگیخته نمی شود!
چرا که مومن برای رخ دادن هر چیز که برای خدا خوشایند نیست به غضب می آید و از لوازم ایمان این است
اما اگر منظور ایشان این باشد که اگر امری مکروه و منفور نفس انسان باشد که او را به خشم می آورد و شخص حلیم اصلاً برای این امور به خشم نمی آید تا بخواهد آن را کظم کند و فرو بخورد این حرف حرف درست و دقیقی است به نظرم!
مصداق قرآنی آن هم می شود این آیه شریفه:
وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ﴿۶۳- فرقان﴾
و بندگان خداى رحمان کسانى‏اند که روى زمین به نرمى گام برمى‏دارند 
و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‏دهند (۶۳)


امیر مؤمنان علی (علیه‌السلام) فرمود: «لا حلم کالصبر والصمت; (3) 
هیچ حلمی مانند صبر و سکوت نیست.» 
بر این اساس، صابر بودن و توان بر سکوت کردن، از مظاهر مهم حلم است، و با این تعبیر شاید بتوان گفت ملکه حلم از ملکه صبر بالاتر است! 
و 
زمانی هم صمت و سکوت کردن برای یک شخص به صورت ارادی حاصل می شود که شخص حقیقت مالک بر نفس خود باشد!!!!!! 
همانطور که حدیث امام حسن علیه السلام به این مسئله تصریح دارد که حلم تسلط بر خویشتن است!
در تاپیک آخرین تاپیک مفصل علی 110 در تالار گفتگوی بیداری اندیشه هم از قول یکی از شاگردان بزرگ استادِ استاد ذکر کردم که ایشان فرمود: هر وقت کسی خواست حرفی بزند اگر جلوی خود را گرفت روحش بزرگ می شود اما اگر نتوانست و به زبان آورد نفسش چاق می شود!


در حدیث جنود عقل و جهل امام صادق علیه السلام صفتی که در مقابل حلم آمده است سفه است:
وَ الْحِلْمُ وَ ضِدَّهَا السَّفَهَ- (4)
و حلم و ضد آن که سفاهت است.


و از باب تعرف الاشیاء باضدادها خوب است که معنی سفاهت را ببینیم تا بهتر با معنی حلم آشنا شویم:


«حلم از نشانه های تعادل در قوه ی غضب است! 
و نشانه ی حاکمیت قوای عقل بر قوه ی غضب است، 
ملکه ای است که نفس به واسطة آن به طمأنینه می رسد 
و بر این اساس زود و بی موقع، قوه غضب او به هیجان در نیاید، 
و اگر بر خلاف میل نفسانی او چیزی رخ دهد و به او مکروه یا ناگواری رسد از حوصله بیرون نرود و کنترل خود را از دست نمی دهد.»(5

در مقابل آن: « سفه به فتح فاء است از« سَفِهَ » 
به معنای سبکی و خفّت است 
در مقابل آن سکونت و شکیبایی 
و آن ملکه ای است که بواسطه آن نفس از کنترل قوای عقل خارج شود و قوه ی غضب بر قوه ی عقل حاکم شود 
و در مقابل ناملایمات سازگار نباشد»(6
و از روی جهالت، افسار گسیخته شود و غضبش به جوش آید و خوددار نباشد، 
و این از شُعب افراط قوه غضب است 
و از نشانه های این است که قوه عقل مالک بر قوه ی غضب نیست!.(7
و چون کسی که عقلش حاکم بر قوة غضبیه نیست جاهل و سبک مغز و خفیف العقل است از خلاف حلم به سفاهت تعبیر شده است، نه آنکه جوهراً معنای سفه ضد حلم باشد.»(8

حالا یعنی چی جوهراً سفه در مقابل حلم نیست؟
از نظر جوهری غضب در مقابل حلم است
اما چون از مهمترین ریشه های حلم در شخص وجود علم حقیقی است! و آگاهی حقیقی به اینکه خیلی چیزها حقیقتاً ارزش غضب ندارد! از طرف دیگر شخص سفیه و بی خرد هم حقیقتاً به خاطر چیزهایی که حقیقتاً ارزش غضب ندارد به علت جهل و نادانی و بی خردی اش به غضب می آید! بر این اساس ضد حلم را سفه آورده اند!


اما چه کنیم تا حلیم شویم؟!
حلم لوازمی دارد
تا شخص بینشش نسبت به دنیا فانی و وقایع آن درست نشود حقیقتاً نمی تواند حلیم شود!


یک مثال ساده می زنم!


فرض کنید دو نفر به مدّت 5 دقیقه می خواهند مسافرتی داشته باشند!


شما اگر بر روی یک صندلی بنشینید و این صندلی بسیار صندلی ناراحتی باشد و هوای داخل ماشین هم بسیار گرم و نامطبوع باشد اما به شما بگویند که مدت زمان سفر شما بسیار کوتاه است شما بسیار راحت این سختی را تحمل می کنید! و بدون جزع و فزع آن 5 دقیقه را سپری می کنید!

اما اگر به شما بگویند که مدت زمان سفر شما بسیار طولانی است تحمل شما از همان ابتدا برای شما سخت خواهد بود!!! و از همان 5 دقیقه اول هم شروع به بی تابی و گلایه می کنید 
حال اگر بینش به دنیا اصلاح شده باشد و آن را اقامتگاه نبینیم و مسافرخانه ببینیم و همان بینشی که اولیا خدا به دنیا دارند و بعد از مرگ که حقایق برای انسان مکشوف شد همه ی انسان ها به آن بینش می رسند در همین دنیا داشته باشیم که آن گذرا و بسیار ناچیز بودن عمر دنیا و فانی بودن نعمات آن است در مقابل بسیار طولانی بودن عمر بی نهایت آخرت و باقی و ابدی بودن نعمات آن، گذشتن از بسیاری از مشکلات و سختی های زندگی برای انسان سهل می شود!
استادِ استاد به کسانی که از مشکلات و سختی های دنیا و توهین جاهلان نزد ایشان گلایه می کردند همیشه می فرمایند:
این نیز بگذرد!

قرآن کریم در آیات ۱۱۲ و ۱۱۳ سوره مومنون از زبان کسانی که در روز قیامت درباره مدت درنگی که در دنیا داشته اند مورد سوال واقع شدند نقل قول می کند که:

" قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ - قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ ...".
خداوند مى‏گوید: چند سال در روى زمین توقّف کردید؟
مى‏گویند: تنها به اندازه یک روز، یا قسمتى از یک روز!


اصلاح بینش و نوع نگاه به مسائل و زاویه دید باعث می شود تا نوع برخور اشخاص در وقایع یکسان بسیار با هم متفاوت باشد!


مثالهای متعدد دیگری از سیره معصومین و اولیای خدا در موقعیت هایی که می تواند هر یک از ما را به غضب درآورد وجود دارد که ریشه این نوع نگرش و بینش به هستی است که متأسفانه حوصله اش نیست و شاید حوصله خواننده هم نباشد تنها به ذکر دو مورد از آنها اکتفا می کنم:
موفق بن احمد خوارزمی در کتاب مقتل الحسین (علیه السلام) روایت کرده که 
امام حسن (علیه السلام) گوسفندی داشت که بدان علاقه داشت، 
روزی مشاهده کرد که پای آن گوسفند شکسته شده، 
به غلامش فرمود : چه کسی پای این گوسفند را شکسته؟
پاسخ داد: من!
فرمود: چرا؟
گفت: می خواستم تا شما را غمگین کنم!
امام (علیه السلام) فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم کرد، و تو در راه خدا آزادی! و در روایت دیگری است که فرمود:
«لا غمن من امرک بغمی»
(من نیز غمگین می کنم آن کسی را که به تو دستور داده تا مرا غمگین کنی یعنی شیطان)
و به دنبال آن او را آزاد کرد. (9)
موالیان و پیشوایان ما چگونه اند و ما چگونه ایم
واقعاً با چه رویی خود را شیعه می نامیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 


یا در جای دیگر «نقل شده که روزی مالک اشتر، سردار سپاه علی علیه السلام از بازار عبور کرد. 
شخصی از بازاریان که او را نمی شناخت، برای مسخره کردن او، پوست خربزه ای به طرف مالک پرتاب کرد. اما مالک اعتنائی به او ننمود و براه خود ادامه داد. 
بازاریان به آن مرد خبر دادن که این فردی که تو او را مسخره کردی، مالک اشتر سردار نظامی لشکر اسلام است. 
آن مرد هراسان شد و برای عذرخواهی بدنبال مالک رفت. 
او مالک را در مسجد یافت و عذرخواهی کرد. 
مالک گفت: من قصد نداشتم به مسجد بیایم. ولی وقتی این حرکت را از تو دیدم، به مسجد آمده و نماز خواندم و برایت دعا کردم تا خدا تو را بیامرزد.» 

در این موارد اشخاصی از روی جهالت اعمالی بر ضد آن بزرگان انچام داده اند که برای نفس هر شخصی طبیعتاً مکروه است اما ایشان به واسطه وجود صفت حلم اینچنین برخورد کردند!

البته قصه ی جایی که رخدادی حادث شود که مکروه و منفور خداست متقاوت است و آنجا اگر برای نصرت دین خدا شخص از روی ایمان و غیرت دینی غضب کند (آنهم تحت تسلط قوه ی عقل مانند جریان معروف امیرالمومنین و عمر ابن عبدود در جنگ خندق) این بسیار ممدوح و از لوازم ایمان است!!






اگر به دردتان خورد التماس دعا برای پدر و مادرم!
یا علی
خداوند هادی و نگهدار همه ما

(1) امام باقر علیه السلام فرمودند: «لأوّاه الدعاء»:اوّاه کسی است که بسیار دعا و نیایش کند. بحارالانوار، ج ۹، ص ۲۹۳.
(1) بحار، ج‏78،، ص‏102.
(2) بحار، ج‏77، ص‏78.
(4) الکافی، ج‏1، ص: 21
(5)معجم الفروق الغویه، ص 200
(6)تاج العروس، ج9، ص 390
(7)زبیدی می گوید: السَّفه: خفیف العقل 
(8)شرح جنود عقل وجهل، مقصد 20، ص 367
(9) ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 117

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد