فرازی از دعای ندبه، صادر شده از امام صادق علیه السلام در مناجات و تخاطب با امام زمان حضرت مهدی عج الله فرجه الشریف:
عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَبْکِیَکَ وَ یَخْذُلَکَ اَلْوَرَى[1].
برای من بسیار سخت و گران است که بر تو بگریم در حالی که خلق تو را مخذول کردهاند.
یَخْذُلَکَ، یعنی تو را دچار خذلان کردهاند؛
اما برای اینکه بفهمیم این فراز از دعای امام صادق علیه السلام، چقدر جانکاه و تلخ
و سنگین است و تا چه اندازه مظلومیت امام زمان ما را نشان میدهد و تا چه اندازه
شرمندگی و خجالت را برای امثال من که دعوی محبت ایشان را دارم به بار میآوَرَد،
باید معنای دقیق خذلان مشخص شود:
معانی خذلان حسب کتب لغت به شرح ذیل است:
(۱) رها کردن و به حال خود واگذاشتن و ترک یاری کردن کسی، به خصوص از سوی کسانی که به طور طبیعی انتظار میرود که در مشکلات و تنگناها انسان را یاری کنند[2].
(۲) درمانده و بیپشتوانه قرار دادن یک شخص در موقعیت خطر و ضعف، به شکلی که شخص بیپناه و دچار شکست و ناامیدی شود[3].
(۳) دریغ ورزیدن از کمک و یاری رساندن در موقعیت و شرایطی که امکان کمک و یاری وجود دارد[4]!
(۴) شخص را با عدم یاری و حمایت در برابر دشمن و خطر به شکل تنها و دور افتاده از جمع قرار دادن و منزوی کردن عملی او در برابر دشمنانش و خطراتی که او را تهدید میکند[5].
(۵) نوعی خیانت و بیمهری جمعی و عمومی[6]
چرا نوعی خیانت؟
چون از سوی یارانی و اطرافیانی انجام شده که هم به طور طبیعی
انتظار کمک از آنها میرود، هم توان یاری رساندن را دارند، اما آن یاری که
توان رساندنش را دارند را، خودشان با اختیار خودشان از شخص منع میکنند[7].
چرا جمعی؟
چون در کتب لغت بیان شده که خذلان به شکل یاری نکردن گروهی نیز معنی میدهد[8].
بعد از خواندن معانیای که در دل کلمه خذلان نفهفته و امام صادق علیه السلام آن را برای وصف شرایط امام زمان ارواحنا فداه در عصر غیبت بیان کردهاند، خیلی بهتر متوجه شدم معنای این حدیث امیرالمؤمنین علی علیه السلام را که در وصف فرزندشان حضرت مهدی عج الله فرجه الشریف فرمودند:
صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ اَلشَّرِیدُ اَلطَّرِیدُ اَلْفَرِیدُ اَلْوَحِیدُ[9].
صاحب این امر همان رانده شدهیِ فراریِ تک و تنهاست.
[1] زاد المعاد (علامه مجلسی) ج۱، ص۳۰۳ - إقبال الأعمال (سید بن طاووس): ج۱، ص۲۹۵
[2] (لسان اللسان, ص۳۲۵) - (أقرب الموارد, ج۲ , ص۲۸) - (الإفصاح فی فقه اللغة, ج۲ , ص۱۳۷۰)
[3] (فرهنگ معاصر عربی - فارسی, ص۱۵۹) - (المنجد فی اللغة العربیة المعاصرة, ص۳۷۰) - (المعجم الوسیط, ص۲۲۲)
[4] (تهذیب اللغة, ج۷ , ص۱۴۱) - (تاج العروس, ج۱۴ , ص۱۹۵) - (المنجد فی اللغة العربیة المعاصرة, ص۳۷۰)
[5] (تاج العروس, ج۱۴ , ص۱۹۴) - (لسان العرب, ج۱۱ , ص۲۰۲) - (الإفصاح فی فقه اللغة, ج۲, ص۱۳۷۰) - (لسان اللسان, ج۱۱, ص۲۰۲)
[6] (لسان اللسان, ج۱۱, ص۲۰۲) - (أساس البلاغة, ص۱۵۶) - (لسان العرب, ج۱۱ , ص۲۰۲) - (لسان اللسان, ص۳۲۵)
[7] "و هو خَذّال لأصحابه" (أساس البلاغة, ص۱۵۶) - «کان مَخْذولاً حتَّى من خُلاَّنه»" (از المنجد فی اللغة العربیة المعاصرة، ص۳۷۰). عبارت "حتَّى من خُلاَّنه" مستقیماً به رها شدن توسط دوستان صمیمی اشاره دارد، که انتظاری طبیعی برای حمایت در خطر یا نیاز را زیر پا میگذارد.
[8] "تَخاذَلُوا: أَی خَذَل بعضُهم بعضاً" (لسان اللسان, ص۳۲۵) - "تَخَاذَلوا أَی خَذَل بعضُهم بعضاً" (لسان العرب, ج۱۱ , ص۲۰۲)
[9] کمال الدین (شیخ صدوق): ج۱، ص۳۰۳
و البته این مباحث امثال هراری، بهترین تخدیر خلسهآوری است که با امیدهایی کاذب و ظاهر فریب، آن حقیقت بسیار هولناکی را که بیان شد چرا و چگونه به گواه مبانی خود این تمدّن و علم مدرن با سرعت در حال نزدیک شدن به آن هستیم را از مقابل دیدگان و اذهان عموم و حتی نخبگان کنار میبرد.
اما در پایان یکسوال مطرح میشود!
چرا با وجود اینکه مطالبی که در این مقاله تقدیم شد، در نهایت بداهت و قطعیت خدشهناپذیر و وضح است هم از یک جنبه از چشمان بسیاری از انسانها که از چیسیتی قانون دوم ترمودینامیک مطلع هستند یا شیوع بحرانهای همهجانبه و روزافزون این تمدّن را مشاهده میکنند درک و دیده نمیشود و از آن مهمتر، چرا در مجامع علمی این حقیقت محض و خدشهناپذیر و این خطر بنیادین که اصل بقا و وجود بشر و حیات زمین را در معرض نابودی قرار داده فریاد زده نمیشود؟
در پاسخ باید گفت:
برای کسانی که میگویند: پس چرا حضرت حجت اروحنا فداه ظهور نمیکنند...؟!
با وجود اینکه هم از یک سو مشاهده میشود که مستکبران عالم هر ظلمی که
میخواهند انجام میدهند و فارغ از افکار عمومی جهان هر جنایتی که بخواهند مرتکب
میشوند (نظیر اقدامات اسرائیل و آمریکا و...) و انواع فسادها نیز، نظیر فسادهای
اعتقادی و اخلاقی و حتی زیستمحیطی، گریبان تمام بشریت و زمین را گرفته است؛
و هم از سوی دیگر به نظر میرسد که حضرت مهدی عجاللهفرجهالشریف
یاران بسیاری دارند (این همه شهید در دوران دفاع مقدّس، شهدای مدافع حرم از ملیّتهای
مختلف، این همه زوار میلیونی اربعین حسینی و...) این سؤال ممکن است به ذهن بیاید
که:
پس علت اینکه حضرت ظهور نمیکنند چیست؟
قبل از اینکه بخواهیم به پاسخ این پرسش بپردازیم، لازم است تا چند حدیث
شریف تقدیم شود:
سدیر صیرفی گوید:
خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم و عرضکردم: به خدا که خانه نشستن
برای شما روا نیست،
حضرت فرمود: چرا ای سدیر؟!
عرضکردم: برای بسیاری دوستان و شیعیان و یاورانی که دارید، به خدا
که اگر امیر المؤمنین علیه السّلام به اندازه شما شیعه و یاور و دوست میداشتند،
تیم وعدی (قبیله دو غاصب خلافت) نسبت به حق او طمع نمیکردند (و حقشان را غصب نمینمودند.)
فرمود: ای سدیر، فکر میکنی یاران من چه اندازه باشند؟
گفتم: صد هزار.
فرمود: صد هزار؟!
عرضکردم آری، بلکه دویست هزار،
فرمود: دویست هزار؟
عرضکردم: آری و بلکه نصف دنیا،
حضرت سکوت کرد و سپس فرمود: برایت آسان است که همراه ما تا ینبع بیایی؟
گفتم: آری.
سپس دستور فرمود الاغ و استری را زین کنند،
...راه افتادیم تا وقت نماز رسید، فرمود: پیاده شویم نماز بخوانیم، سپس... حضرت به
سوی جوانی که بزغاله میچرانید نگریست و فرمود:
ای سدیر به خدا اگر شیعیانم به شمارهی این بزغالهها میبودند، خانه
نشستن برایم روا نبود،
آنگاه پیاده شدیم و نماز خواندیم، چون از نماز فارغ شدیم به سوی
بزغالهها نگریستم و شمردم هفده رأس بودند[1].
در حالی امام صادق علیه السلام میفرمایند که من اگر هفده یار میداشتم
قیام میکردم که برای ایشان فقط حدود چهار هزار شاگرد ثقه در تاریخ ذکر شده! پس
مشخص میشود که این یاران باید ویژگیهای خاصی داشته باشند که حتی این شاگردان
مستقیم مورد اعتماد خود امام صادق علیه السلام نیز حائز این ویژگیها نبودند. احادیثی
که در ادامه تقدیم میشود مقداری بیشتر پرده از این ابهام کنار میزند.
جمعی از شیعیان خدمت حضرت امام صادق علیه السلام شرفیاب شده و سخن از
مشکلات زمان خود کردند، حرفشان به امر فرج رسید و گفتند:
ای پسر رسول خدا چه زمان فرج و گشایش حاصل میشود؟
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
آیا خوشحال میشوید اگر به این آرزویتان برسید و فرج فرا رسد؟
عرض کردند آری به خدا سوگند!
فرمود: حاضر هستید از اهل و عیال و دوستان و عزیزان خود بگذرید و بر
مرکب سوار شوید و لباس رزم بپوشید؟!
عرض کردند: آری
فرمود: حاضر هستید در مقام جنگ و جهاد با دشمنان برآیید؟
گفتند: آری
پس از اینکه حضرت این امور را از آنان اقرار گرفت و با سوگند و قسم
آمادگی خود را نسبت به همهی این امور اعلام داشتند،
آنگاه فرمود: همانا ما از شما چیزی آسانتر از همهی این امور خواستیم
ولی شما انجام ندادید!
همگان ساکت شدند؛ یکی از میان جمع پرسید: فدای شما شوم آن امر سهلتر
که شما از ما خواستید و ما امتثال ننمودیم چه بود؟
حضرت فرمودند: به شما گفتیم ساکت باشید (زبان خود را کنترل کنید)! اگر
دست (از گفتارهای نابجایتان) باز میداشتید باعث رضایت ما میشدید و اگر مخالفت
(با این دستور) مینمودید (جلوی زبان خود را نمیگرفتید) موجب اذیت (و رنجش) ما میشدید
(با این حال) شما مخالفت کردید و امر ما را انجام ندادید (و جلوی زبان خود را
نگرفتید!)[2].
آیا اعضا و جوارح ما، یعنی چشم و گوش و زبان و دست و پا و ارتزاق و...
ما پاک است؟ آیا ما که گمان داریم منتظر حضرتش هستیم و حاضریم جان خود را فدای
ایشان کنیم، با رفتار خود موجب رنجش و آزار امام زمانمان نمیشویم؟
در روایت دیگری، شخصی به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد: آقا جان
یاران شما در کوفه فراوانند، بلند شوید و قیام کنید.
حضرت فرمودند: آیا میان آنها اگر نیازی پیدا کنند دست در جیب برادرش
میکند و به مقدار نیاز برمیدارد به شکلی که وقتی دیگری فهمید ناراحت نشود؟
آن شخص گفت: نه!
حضرت فرمود: بنابراین آنها آمادگی یاری مرا ندارند.
بلکه ایشان که حاضر نیستند برای همدیگر پول خرج کنند به خون دادن برای
ما بخیلتر هستند[3].
روایت قبلی دربارهی اوضاع و احوال اعضا و جوارح شیعیان و مدعیان انتظار و یاری حضرت بود، اما در حدیث فوق، سخن از جوانح و اوضاع باطنی و صفات شیعیان و مدعیان یاری حضرت است؛ آیا ما نسبت به دیگر شیعیان و برادران ایمانی خود چنین سخاوت و برادری و یکرنگی و یکدلی داریم؟ آیا صفات و اوضاع قلب و جوانح ما ممدوح و مرضی خدا و ولی خدا است؟!
در روایت دیگری از مأمون
رقّی نقل شده است:
خدمت امام صادق علیه السلام بودم که سهل بن حسن خراسانى وارد شد، سلام
کرد و نشست. سپس گفت ای فرزند رسول خدا! چقدر شما رئوف و مهربان هستید. شما امام هستید،
چرا از حق خود دفاع نمىکنید، با اینکه بیش از صد هزار شیعهی آمادهی نبرد
دارید.
امام علیهالسلام فرمود: خراسانى بنشین، خوش آمدی.
سپس به خدمتکار فرمود: تنور را روشن کن!
خدمتکار امام علیهالسلام تنور را روشن کرد. و امام رو به مرد خراسانى نموده،
فرمود: داخل تنور شو!
خراسانى با التماس گفت: ای فرزند رسول خدا! مرا با آتش مسوزان. از جرم
من در گذر، خدا از تو بگذرد.
امام علیهالسلام فرمود: تو را بخشیدم.
در این هنگام هارون مکى وارد شد در حالیکه کفش خود را با دست گرفته
بود، گفت: السلام علیک یا ابن رسول اللَّه.
امام علیهالسلام فرمود: کفشهایت را بیانداز، برو داخل تنور بنشین!
هارون مکی (بیدرنگ! و بیهیچ سخنی!)، کفشهایش را انداخت و رفت در
داخل تنور نشست.
در این هنگام امام علیهالسلام با مرد خراسانی به سخن گفتن پرداخت و مانند کسی که در خراسان بوده از جریانهاى
آن منطقه خبر داد. سپس فرمود: خراسانى برو ببین در تنور چه خبر است.
خراسانی میگوید: به جانب تنور رفتم، دیدم هارون مکی چهار زانو در تنور
روشن نشسته است. بعد از تنور خارج شد، و به ما سلام کرد.
امام علیهالسلام فرمود: از اینها در خراسان چند نفر پیدا مى شود؟!
خراسانی گفت: به خدا قسم! یک نفر هم نیست.
امام علیهالسلام فرمود: (بله) به خدا یک نفر هم پیدا نمىشود، ما
زمانى که پنج نفر یاور مانند این (هارون مکی) نداشته باشیم قیام نخواهیم کرد، ما خودمان موقعیت مناسب را بهتر (از هر
کس دیگری) میدانیم[4].
آیا ما اینچنین مطیع محض تمام اوامر آن حضرت خواهیم بود؟ حتی اگر به ظاهر دستوراتشان
عقلستیزترین اوامر باشد باشد!
در ماجرای جنگ سپاهیان اندک طالوت با سپاه عظیم و مجهز جالوت که در
قرآن بیان شده، گفته شده است که سپاه طالوت، پس از گذر از یک بیابان گرم به نهر
آبی رسیدند که آن سوی نهر باید با سپاه جالوت درگیر میشدند، طالوت به سپاهش گفت:
«به راستی که خدا شما را به نهر آب مورد امتحان قرار داده، پس هر
کس از آن بنوشد از من نیست و هر کس از آن نخورد از من است، مگر به قدر یک کف دست
برگرفتن از آب این رودخانه و نه بیشتر...[5]»
در این جا حکم خدا که توسط طالوت به سپاه خستهی از بیابان گذر کردهی
تشنهی در کنار نهر آب داده شد، آن هم در حالی که آن طرف نهر نیز با سپاه عظیم
جالوت طرف خواهند شد، کاملاً خلاف عقل ظاهری است!
و قرآن و روایات خبر میدهد که اکثر مطلق سپاه طالوت در این امتحان
مردود شدند، با اینکه قبل از آن، خدا با حاضر کردن اعجاز گونهی تابوت عهد برای
بنیاسرائیل، حقانیت و برگزیدهی
الهی بودن طالوت را برایشان کاملاً مشخص و بر ایشان اتمام حجت هم کرده بود!
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در خصوص این آیات میفرمایند:
بهراستی که یاران قائم (عجاللهفرجهالشریف) نیز به مانند همین ماجرا
امتحان میشوند[6].
(با اوامر و فرامینی که به ظاهر خلاف عقل است، و البته پیش از ابلاغ چنین فرامینی،
به مانند ماجرای طالوت و بنیاسرائیل، حضرت حجت علیهالسلام بر طبق روایات به
ایشان انواع معجزات را نیز نشان میدهد و بر ایشان اتمام حجت میکند که حجت
برگزیدهی خدا هستند!)
مجدد عرض میکنم به جهت شدّت اهمیت مطلب؛ آیا ما مدعیان یاری حضرت،
مطیع محض تمام اوامر آن حضرت هستیم؟ ولو که به ظاهر عقلستیزترین اوامر هم باشد!!
باز در روایات معتبر و متعدد بیان شده است که حضرت حجت ارواحنا فداه به
مانند حضرت خضر و حضرت داوود به علم باطنی خود عمل میکنند، آن هم نه فقط در محکمه
و محل قضاوت، بلکه مأمور هستند که در همهی امورشان به علم باطنی خود عمل کنند و
مهمترین دلیلی که منافق در ساختار ایشان راهی ندارد و قیام و انقلاب جهانی ایشان
را نمیتوانند به انحراف بکشانند نیز همین است که نه اجازه میدهند منافقی به
ساختارشان راه پیدا کند و نه اجازه میدهد در برابرشان منافقی باقی بماند!
ایشان برای اقداماتشان توضیحی هم نمیدهند (البته بعد از آنکه با
اعجاز و ادلهی خدشهناپذیر اتمام حجت کردند که حجت پروردگار بر خلق خدا هستند)، و
اگر کسی بنا باشد با قدرت تشخیص خودش کارها و اوامر حضرت را تحلیل کند، (مانند
کاری که حضرت موسی علیه السلام در قبال اقدامات حضرت خضر انجام میداد) قطعاً در
برابر ایشان خواهد ایستاد و نمیتواند اقدامات و اوامر حضرت را که به امر خدا و بر
طبق علم باطنی و الاهی ایشان است را تاب بیاورد (آنچنان که حضرت موسی علیه السلام
نیز نتوانست اقدامات حضرت خضر را تاب بیاورد چون با علم محدود خود کارهای خضر را
تحلیل میکرد.)
چنانچه روایات در این زمینه که حضرت حجت در همهی امور به علم باطنی
خود عمل میکنند فراوان است که میتوانید به کتاب شریف و بسیار ارزشمند مکیال
المکارم اثر آیت الله سید محمد تقی موسوی اصفهانی مراجعه فرمایید[7].
خوب، اینها که بیان شد یعنی چه؟ یعنی اگر کسی سر سوزنی منیّت و نفسانیت برایش باقی مانده باشد، و برای خود تعلّق خاطری هم ارز با اوامر حجت خدا داشته باشد، یا برای خود، استقلالی در قدرت تشخیص قائل باشد (آن هم در برابر حجت خدا در حالی که او برایش با اعجاز و ادلهی خدشهناپذیر اتمام حجت هم کرده است)؛ قطعاً نه تنها نمیتواند به امام زمانش یاری برساند، بلکه در برابر ایشان نیز خواهد ایستاد!
بزرگی چنین مثال میزد؛ میگفت هر کسی به چیزی تعلّق خاطر دارد، دقیقاً
از همانجا امتحان میشود که پاشنهی آشیل و نقطه ضعف نفسانیت اوست تا حقیقت عیار
ایمانش مشخص شود.
میگفت: چقدر ما خانمهایی داریم که دعا میکنند یابن الحسن ظهور کنید، برای ظهور
امام زمان بیتاب هستند و اشک میریزند؟! چند نفر از این خانمها، اگر حضرت بیایند
به آنها بگویند از شروط ظهور ما این است که هر یک از همسران شما ده زن صیغهای
داشته باشند، بیدرنگ قبول میکنند؟!
بعد برای این مثالشان به این حدیث شریف معتبر استناد میجستند:
مردى در حضور امام صادق علیه السلام از زن خود سخن به میان آورد و از ایمان او تعریف
کرد. حضرت به او فرمود: آیا [تا به حال] غیرت [و حسادت زنانهی] او را تحریک کردهاى؟
عرض کرد: نه.
حضرت فرمود: غیرتش (و حسادت زنانهاش) را تحریک کن.
آن مرد رشک همسر خود را برانگیخت، امّا زن پایدارى نشان داد. مرد به امام صادق علیه
السلام عرض کرد: غیرتش را تحریک کردم، اما شکیبایى به خرج داد.
حضرت فرمود: پس ایمان او همانگونه است که تو مىگویى (چرا که بر امر و دستور و
حکم خدا مبنی بر جوازی که به مرد داده است برای اختیار همسری دیگر شکیبا بوده است
و اعتراض نداشته)[8].
یعنی مسئلهی لیاقت برای یاری حضرت، مسئلهی قربانی کردن هرگونه تعلق نفسانی در ذیل امر و رضای مولاست که به مراتب از جان دادن هم بسیار سختتر است! و این همان بیان خدا در قرآن کریم است که فرموده است:
«فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ
ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً[9]
به پروردگارت سوگند که آنها ایمان نخواهند آورد، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را
به داورى طلبند؛ و سپس از داورى تو، حتی در دل خود احساس ناراحتى نکنند؛ و کاملاً تسلیم
باشند.»
امام صادق علیه السلام در ذیل این آیه میفرمایند:
اگر گروهی تنها خدا را بپرستند و برای او شریک نگیرند و نماز برپا داشته و زکات داده
و حجّ خانهی خدا را بجا آورند و ماه رمضان را روزه بگیرند، امّا دربارهی یکی از افعال
و اوامر خداوند یا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنین بگویند:
ای کاش برخلاف آنچه انجام داده، رفتار میکرد یا حکم میکرد یا حتی بیان هم نکنند
بلکه همین فکر به ذهنشان خطور کند، چنین کسانی مشرک میشوند.
و سپس همین آیه را تلاوت فرمودند[10].
از یکی از علمای ربّانی معاصر سؤال شد که چگونه یار امام زمانمان
بشویم و راه رسیدن به امام زمان علیه السلام چیست؟
ایشان در پاسخ، این آیه از قرآن کریم را بیان کرده بودند:
لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ[11]
هرگز به برّ نخواهید رسید تا اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید.
ارتباط این آیه، با رسیدن به امام زمان و یاری حضرت چیست؟
در روایات ذیل این آیه بیان شده است که امامان فرمودهاند: مقصود حقیقی از بِرّ در
این آیه، ما اهل بیت هستیم[12].
یعنی برای رسیدن به امام زمانمان باید تعلّقاتمان را در راه رضای خدا
فدا کنیم و بدانیم هر گونه اتکای به فهم و عقل و تشخیص خودمان، ما را به لغزش و
گمراهی و در نهایت ایستادن مقابل ولی خدا میکشاند!
چناچه مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز می فرمایند: هرکس رأی و نظر و دانش
خودش تکیه گمراه شد و هر کس به عقل خودش اکتفا کرد لغزید[13].
و زمانی که به امر خدا، امام زمان علیه السلام با اعجاز و براهین علمی خدشهناپذیر
حقانیت خود را اثبات میکنند و مشخص میشود که ایشان حجت خدا بر خلق هستند، همان عقل
که مهمترین وظیفهاش یافتن ولی و حجت خداست میگوید زین پس باید از او که علمش
متصل به علم خداست و جز امر خدا را انجام نمیدهد، اطاعت محض کرد، حتی اگر اوامرش
به ظاهر خلاف منطق من و خلاف فهم من یا خلاف مطلوب نفس من باشد! و البته این
به حرف ساده است و به گواه تاریخ چه بسیار پیروان انبیا که معجزات پیامبرانشان را هم
دیدند، ولی در هنگام امتحان از اطاعت ایشان سرپیچی کردند و بلکه در برابر ایشان
ایستادند!
برای اینکه باز بهترین تبیین شود که مسئلهی لیاقت پیدا کردن برای یاری حضرت چقدر فراتر از آن چیزی است که در اذهان عمومی است لازم است مطلب دیگری تقدیم شود.
در روایات معتبر از جمله حدیث شریفی از امام رضا علیه السلام بیان شده
که مراتب ایمان به شرح ذیل است:
همانا دین فقط اسلام است، و ایمان یک درجه بالاتر از آن است و تقوى یک درجه
بالاتر از ایمان است و یقین یک درجه بالاتر از تقوى است
و میان مردم چیزى کمتر از یقین تقسیم نشده است،
روای میگوید عرضکردم یقین چیست؟
حضرت فرمود: توکل بر خدا...
[14]
بر طبق این حدیث شریف، مشخص میشود که یقین مرتبهای برتر و متعالیتر از تقواست!
همچنین در روایتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده که رسول خدا
حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله خطاب به ایشان، بخشی از اوصاف منتظران حقیقی
و بهشتی امام زمان عجاللهفرجهالشریف را در عصر غیبت چنین بیان میکنند:
منتظرانی اهل یقین بدون هیچ تردید و اعتراضی، صابر و تسلیم محض[15].
بنابر این، یاران حضرت همگی اهل یقین و حقیقتاً اهل توکّل هستند؛ و مقام اهل یقین و اهل توکل حقیقی از مقام اهل تقوا چنانچه بیان شد بالاتر است؛ یعنی به عنوان نمونه همهی اوصاف بلند و متعالیای که حضرت امیر صلوات الله علیه در خطبهی متقین برای توصیف اوصاف اهل تقوا بیان داشتهاند را یاران امام زمان دارا هستند و البته بالاتر از آن را نیز دارند چرا که بیان شد مرتبه و مقام یاران حضرت، مرتبه و مقام اهل یقین و متوکلان حقیقی است.
برای اینکه مقداری بهتر مشخص شود که چه ویژگی مهمی را این یاران حضرت
که اهل یقین و توکل حقیقی هستند دارا میباشند، دو حدیث دیگر تقدیم میشود که بیان
برخی از ویژگیهای اهل یقین و توکل و حقیقی است:
حدیث نخست درباب برخی ویژگیهای اهل یقین:
یکی از نشانههای یقین صحیح این است که اگر انسان بین دو امر
مخیر شد که در یکی رضای خالق و خشم مخلوق و در دیگری عکس آن باشد، رضای خالق را بر
رضای مخلوق ترجیح دهد و هرگز بر هیچ یک از مقدّرات الهی اعتراضی نداشته باشد[16].
حدیث دوم دربارهی معنی حقیقی توکل:
جبرئیل امین به نبی اکرم صلی الله علیه و آله در توضیح بیان معنی توکل میفرماید:
و اما توکّل بر خداوند عزّ و جلّ عبارت است از اینکه:
انسان بداند که مخلوق هیچ ضرر و نفعی برایش ندارد، نه میتواند (استقلالی) چیزی
عطا کند و نه میتواند مانع چیزی شود و بر این اساس شخص از مخلوقات مأیوس میشود،
وقتی چنین شد، برای احدی جز خدا کار نمیکند و جز به خدا امید نمیبندد و جز از
خدا نمیترسد و جز به خدا طمع نمیورزد[17] و
این حال همان توکّل واقعی است[18].
این روایات در توصیف ویژگیهای اهل یقین و اهل توکل یعنی چه؟
یعنی یاران واقعی امام زمان عجاللهفرجهالشریف همگی اهل توحید افعالی هستند و جز
خدا مؤثری در این عالم قائل نیستند!
و تا این امر برای انسان باور قلبی و یقینی نشود که جز خدا احدی نمیتواند
به انسان نفع و ضرری برساند، نه انسان از ریا نجات پیدا میکند و نه از عجب رهایی
مییابد!
چرا از عجب رهایی نمییابد؟ چون برای خودش به شکل استقلالی منشا اثری در نیکیهایش
قائل است، لذا دچار عجب میشود چون خود را فقر محض و نیاز محض و تقصیر محض نمیبیند
و هر امر نیک در خودش را نیز توفیق الهی محض نمیداند! بلکه برای خود به شکل
استقلالی شأنی و سهمی در این خیری و نیکی که در خود و رفتارش میبیند قائل است؛
لذا از عجب رهایی نمییابد.
چرا از ریا نجات پیدا نمیکند؟ چون برای خلق منشأ اثری استقلالی برای کسب سود یا
دفع ضرر قائل میشود، لذا آگاهانه یا حتی ناخودآگاه وقتی کاری میکند، جلب نظر آن
خلقی که میپندارد در کسب سود یا دفع ضررش مؤثر هستند هم دخیل میشود.
لذا بدون تحقق این توحید افعالی (یعنی باور یقینی به اینکه جز خدا در این عالم هیچ
کس در سود و زیان انسان اثر استقلالی ندارد) هرگز اخلاصی محقق نخواهد شد.
و برای نیل به این مقامات، یعنی رسیدن به مقام اهل یقین و توکل حقیقی
ضمن اینکه باید همواره در شناخت عمیق دین و تحصیل اعتقادات صحیح و عمیق تلاش کرد،
باید طبق دانستههای یقینی عمل کرد و هرگز بر خلاف یقینات عمل نکرد. چرا که عمل بر
خلاف امور یقینی ویرانکنندهی تقوا و در نتیجه نابودگر فرقان است؛ فرقانی که قدرت
تشخیص حق از باطل در انسان است و اگر آسیب دید انسان نمیتواند بفهمد حق و باطل
چیست و وظیفهاش چیست که طبق آن بخواهد عمل کند.
و علاوه بر این بذلِ تمام توان برای تحصیل اعتقادات صحیح و مجاهده با نفس و تشیخص
وظیفه و عمل طبق آن و پرهیز از بدعتها و مؤانست با نااهلان و مجالست و اطاعات از
نیکان، باید تضرّع تام به درگاه الهی داشت و ضمن اقرار به عجز و تقصیر به اولیای
الهی نیز توسل داشت، تا خدا و اولیایش إنشاءالله دستگیر انسان شوند در این مسیر.
در پایان باید عرض کنم، اینها که بیان شد، برای تبیین این حقیقت بود
که اگر حضرتش ظهور نمیکنند، نه به جهت خدایی ناکرده بخل خدا و ایشان است و نه به
جهت جهل یا عجز ایشان، بلکه به این خاطر است که مسئلهی فرج و ظهور و قیام آن حضرت
بنا نیست با اختیار بشر تعارض داشته باشد؛ بلکه باید در دل وجود اختیار باشد و نصرت
معجزهوار الهی اساس کار نیست، بلکه ضمیمه به مجاهدتها و رشادتهای یاران راستین
و پرشمار حضرت است؛ چنانچه در این
حدیث شریف از حضرت امام محمد باقر علیه السلام حضرت در این خصوص میفرمایند:
بشیر نبّال نقل میکند: به مدینه خدمت امام باقر علیه السلام شرفیاب شدم عرض کردم:
برخی از شیعیان شما میگویند: وقتی مهدىّ قیام کند همۀ کارها از براى او به خودى خود
درست شود و به اندازۀ حجامتى خون نمیریزد.
حضرت فرمود: هرگز چنین نیست، سوگند به آن کس که جان من به دست او است، اگر بنا بود
کارها به خودى خود براى کسى درست میشد، هر آینه براى رسول خدا صلی الله علیه و
آله (که افضل از قائم عجاللهفرجه بودند) درست میشد. آنگاه که دندانهاى جلو آن
حضرت شکست و صورت مبارکش زخم برداشت. نه، هرگز، سوگند به آن کس که جان من به دست او
است، تا ما و شما عرق و خون بسته را پاک کنیم و سپس پیشانىاش را-بنشانى علامت-مسح
کرد. (یعنی سختیهای بسیار باید برای تحقق این امر متحمّل شد)[19].
برای تربیت چنین یارانی با این درجه از ایمان و یقین ابتلائاتی سخت و دشوار لازم است تا این ایمان و اخلاص و یقین در دل این ابتلائات محقق شود، و از اینجا مشخص میشود که یکی از دلایلی که قبل از ظهور بشر با سوء اختیارش اینچنین زمین را از ظلم و جور و شرک و نفاق و فساد و کفر پر میکند ریشه در چه امری دارد!
اولا خدای متعال بنا نیست با اجبار مانع شود و بشر خودش
باید به این بلوغ برسد که ادعای استغنایش از آسمان، حتی برای امور دنیاییاش
ادعایی گزاف بوده و برای این بشر مدعی استغنای از آسمان و اکتفاگر به عقل و علم
خودبنیادش چیزی جز بنبست به دنبال نداشته.
چرا که به گواه سازمان بهداشت جهانی افسردگی تا سال 2030 به نخستین عامل تهدیدکنندهی
سلامت بشر تبدیل میشود با روندی رو به رشد و افزایشی در سراسر جهان[20] و
باز به گواه تحقیقات معتبر میان افسردگی و مدرن شدن سبکزندگی رابطهای کاملا
مستقیم و معنادار وجود دارد[21] و
باز به گواه تحقیقات معتبر شکاف طبقاتی و حذف قشر متوسط با سرعتی فزاینده در کل
ساختارهای اقتصاد جهانی (چه قدرتهای سنتی اقتصادی مثل آمریکا و آلمان و ژاپن و چه
قدرتهای نوظهور اقتصادی مثل چین و هند و برزیل و...) به شدّت رو به رشد است[22] و از
این دو مهمتر، اساساً با توجه به میزان مصرف مورد نیاز مواد اولیه برای بقای این
ساختار تمدّنی عملاً بدبینانه تا سال 2050 و خوشبینانه با بهرهگیری از همه
ظرفیتها در صرفهجویی و بازیافت نهایتاً تا 2100 این تمدّن با این وضع مصرف انرژی
توان بقا ندارد و زمین از تبعات زیستمحیطی سوختهای فسیلی و حتی به اصطلاح سوختهای
پاک (نظیر باطریهای لیتیومی و خورشیدی و انرژی هستهای) و... و انواع زبالهها و
پسماندها عملاً غیر قابل زیست و به مرحلهی غیرقابل بازگشت میرسد[23] و برای
بقا راهی ندارد جز اینکه پارادایم مرکزی این تمدّن یعنی ماتریالیسم و روش علمی که
از همان ابتدا هر عامل فوق محسوسی را در تحلیلهایش حذف میکند از اساس کنار بگذارد
و به طبع کنار گذاشتن ماتریالیسم و روش علمی، باید اومانیسم و سکولاریسم نیز کنار
گذاشته شوند و البته حتی اگر اکثر مردم دنیا قبل از نهایی شدن بحران به این حقیقت
وقوف یابند، آن عدهی محدودی که سود سرشارشان در بقای این پارادایم است و اتفاقا
قدرت رسانهای و نظامی و تکنولوژیک و اقتصادی دنیا را هم در قبضهی خود دارند، با
هر گونه تلاش برای تغییر اساسی در هستهی مرکزی این پارادایم شدیدترین برخورد را
خواهند کرد، چرا که این تغییر برابر است با نابودی امپراطوری آنها و حضرت حجت برای
این انقلاب جهانی خود و تغییر این پارادایم مرکزی نیاز به یارانی بصیر و بسیار پایدار
در اوج استقامت و ایمان دارند تا از هر لغزش و سستی در مسیر این مبارزهی سخت در
امان باشند و با حفظ اختیار بشری این تغییر عظیم را به انجام رسانند با هدایت خود
حضرت حجت ارواحنا فداه و استقبال جهانی آن.
چنین یارانی با این درجه از بصیرت و ایمان و تقوا و یقین فقط در دل سختها و ابتلائات بزرگ و دشوار و حرکت در مسیر مخالف و متضاد با سختی و آسایش تربیت میشوند؛ چنانچه مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام به زیبایی در فرازی از خطبهی قاصعه این حقیقت را چنین بیان فرمودند:
اگر خداى سبحان اراده مىفرمود، به هنگام بعثت پیامبران، درهاى گنجها،
و معدنهاى جواهرات، و باغات سرسبز را به روى پیامبران مىگشود، و پرندگان آسمان و
حیوانات وحشى زمین را همراه آنان به حرکت در مىآورد.
امّا اگر این کار را مىکرد، آزمایش از میان مىرفت، و پاداش و عذاب بىاثر
مىشد، و بشارتها و هشدارهاى الهى بىفایده مىبود، و بر مؤمنان اجر و پاداش
امتحانشدگان واجب نمىشد، و ایمان آورندگان ثواب نیکوکاران را نمىیافتند، و واژهها
[مانند صابر، شاکر، متوکل و...]، معانى خود را از دست مىداد.
در صورتى که خداوند پیامبران را با عزم و ارادهی قوى، گرچه با ظاهرى
ساده و فقیر مبعوث کرد، با قناعتى که دلها و چشمها را پر سازد، هر چند فقر و
ندارى ظاهرى آنان چشم و گوشها را خیره سازد.
اگر پیامبران الهى، داراى چنان قدرتى بودند که مخالفت با آنان امکان
نمىداشت، و توانایى و عزّتى مىداشتند که هرگز مغلوب نمىشدند، و سلطنت و حکومتى مىداشتند
که همه چشمها به سوى آنان بود، و مردم برای رسیدن به آنان بار سفر میبستند، در
آن صورت پذیرش و باور آنان برای مردم آسانتر میبود و زمینهی غرور و سرکشی در
برابر حق کمتر میشد
و متکبّران در برابرشان سر فرود مىآوردند، و تظاهر به ایمان مىکردند،
از روى ترس از قدرت آنها یا علاقهاى که به مادّیات داشتند.
در آن صورت نیّتهاى خالص یافت نمىشد،
و اهداف غیر الهى در ایمانشان راه مىیافت،
و با انگیزههاى گوناگون به سوى نیکىها مىشتافتند.
اما خداوند سبحان اراده کرده است که پیروی از پیامبرانش، ایمان به کتابهایش،
فروتنی در برابر ذاتش، تسلیم در برابر فرمانش، و اطاعت از او، اموری ویژه و خالص
برای خودش باشد؛ اموری که هیچ انگیزه یا آمیختگی غیرالهی در آنها راه نیابد.
و هر مقدار آزمایش و مشکلات بزرگتر و سختتر باشد، ثواب و پاداش نیز
بزرگتر خواهد بود (و اخلاص و ایمان حقیقی بیشتر نمایان خواهد شد[24].)
و چنانچه بیان شد، این است که در آخرالزمان و قبل از ظهور شرایط برای
مؤمنین سخت و سختتر میشود و ابتلائات سنگین و سنگینتر و خدا در وصف آن فرموده:
«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ
الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ[25]
به یقین همهی شما را با امورى همچون ترس، گرسنگى و کاهش در مالها و جانها و
میوهها آزمایش مىکنیم؛ و بشارت ده به صابران.»
محمد بن مسلم میگوید: از امام صادق (علیهالسلام) شنیدم که فرمود: پیش از ظهور قائم
(علیهالسلام)، نشانههایی از جانب خداوند عزّوجل برای مؤمنان خواهد بود.
عرض کردم: فدایت شوم، آن نشانهها چیست؟
فرمود: همان است که خداوند عزّوجل فرموده: و قطعاً شما را میآزماییم. یعنی مؤمنان
را، پیش از خروج قائم (علیهالسلام)، با چیزی از ترس، گرسنگی، کاهش در اموال، جانها،
و ثمرات؛ و بشارت ده به شکیبایان.
سپس امام توضیح داد و فرمود:
ترس: از پادشاهان بنی فلان در پایان دوران حکومتشان.
گرسنگی: بهسبب گرانی قیمتها.
کاهش در اموال: رکود تجارت و کمبود درآمد.
کاهش در جانها: مرگهای گسترده.
کاهش در ثمرات: کمبازدهی محصولات کشاورزی.
و در چنین اوضاع و شرایطی بشارت ده به صابران، به تعجیل در ظهور قائم (علیهالسلام).
سپس فرمود: ای محمد، این است تأویل آیه. همانا خداوند تعالی میفرماید: «و تأویل آن
را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند[26].»
لذا با توجه به کل آنچه بیان شد، حال بهتر این دو حدیث شریف فهم میشود:
حدیث نخست از حضرت امام محمد باقر علیه السلام که میفرمایند:
اگر به تعداد ۳۱۳ نفر
اهل بدر، برای امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف یار پیدا بشود، بر ایشان واجب
میشود که قیام کند و تغییر ایجاد کند[27].
یعنی به قول آیت الله بجهت رضوان الله علیه ما ساده گرفتیم آمدنش را
و:
سالها منتظر سیصد و اندی مرد است
آنقَدَر مرد نبودیم که یارش باشیم
و حدیث دوم از مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام که وصف فرزند دلبندشان
مهدی عجاللهفرجهالشریف فرمودند:
صاحب این امر، همان رانده شدهی فراریِ تک و تنهاست[28].
به قول استاد بزرگوار ما، حضرت حجت ارواحنا فداه، مفرد مذکّر حاضر
هستند!
این ما هستیم که غایب هستیم از آن جایگاهی که باید باشیم...
با این مقدّمات مشخص شد که اینکه حضرت با وجود این شرایط ظهور نمیکنند،
چون اولا جهان هنوز آنچنان که باید خواهان حضور آن منجی الهی نیست و بشر همچنان به
خودش و دستاوردهایش برای بهبود و درست کردن این اوضاع دلبسته و چشم امید دارد.
در ثانی و از آن مهمتر! یارانی با کیفیت لازم از حیث ایمان و یقین و توکل که برای
تحقق این انقلاب جهانی با حفظ اختیار بشری نیاز هست هنوز برای حضرت محیا نشده است
که این مقاله در حقیقت تلاشی بود تا مشخص کند که چرا این یاران کیفیتی بسیار فراتر
از حد تصور ما در ایمان و یقین و تقوا و توکل دارند.
اما از سوی دیگر و به عنوان حسن ختام، برای اینکه ما دچار یأس هم نشویم
و امر لایق شدن برای یاری امام زمان ارواحنا فداه را
محال و نشدنی نپنداریم، روایتی بسیار معتبر تقدیم خواهم کرد که بشارتی عظیم برای
ما منتظران ضعیف و عاصی حضرتش است که بعد از آنکه تمام تلاش خود را کردیم و دست
توسل به اولیای خدا و تضرع به درگاه الهی داشتیم، چشم امید به فضل و بیاستحقاقبخشی
خدای متعال و دستگیری اولیایش داشته باشیم که:
گر گدا کاهل بُوَد تقصیر صاحبخانه چیست؟
اما مطلبی بسیار مهم و معتبر و تکاندهنده که بشارتی حیاتبخش و بینظیر برای منتظران گنهکار
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است:
«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا
مِن رَّحْمَةِ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا[29]
بگو ای بندگان من که در انجام گناه در حق خود زیادهروی کردهاید، از
رحمت خدا نا امید نشوید، چرا که به تحقیق خداوند همه گناهان را می آمرزد.»
استدعا
دارم با صبر و حوصله تا پایان، مطلب را دنبال فرمایید.
اگر شما از محبان و ارادتمندان حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف باشید به
شما اطمینان میدهم إنشاءالله که این حکایت، امیدبخشترین و حیاتبخشترین
حکایتی است که به عنوان یک دوستار و منتظر امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف تا
کنون مطالعه کردهاید یا شنیدهاید (به خصوص اگر کارنامه عملتان چون نگارنده پر
باشد از...!)
حکایتی که به عنوان حسن ختام خدمت شما تقدیم میشود در بسیاری از منابع
معتبر نظیر اثباة الهداة
(اثر شیخ حر عاملی)،
فرج المهموم (اثر سید بن طاووس)، مدینة
المعاجز (اثر سید هاشم بحرانی)، الخرائج (اثر
قطب راوندی) و بحارالانوار (اثر
علامه مجلسی) نقل شده است، ما در اینجا پس از نقل ماجرا، متن و سند آن را بر طبق
آنچه در کتاب غیبت شیخ طوسی رحمت الله علیه آمده ذکر میکنیم.
و اما برویم سر اصل مطلب:
شخصی است به نام قاسم بن علاء، از یاران باوفای ائمه علیهم السلام است که توفیق یافت
تا مقام وکالت سه امام همام یعنی امام هادی، امام حسن عسکری و امام زمان علیهم
السلام را در منطقه آذربایجان به عهده بگیرد.
از سوی امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف برای او مکرر نامه میآمده و در اواخر
عمر 117 سالهاش به مدّت دو ماه برایش نامهای از سوی حضرت نمیآید و او نگران میشود،
شخص بزرگواری که این حکایت را برای ما بیان میکرد، فرمود که همین نگرانی قاسم از
نرسیدن نامه از سوی حضرت بعد از گذشت دو ماه، نشان میدهد که مراودات او با حضرت
به فاصلههای زمانی کم و مستمر بوده است.
بالاخره پس از دو ماه از سوی حضرت پیکی بر او وارد میشود و او پس از استقبال ویژه
از ایشان، نامه را دریافت میکند و با توجه به اینکه از 80 سالگی نابینا شده بوده،
آن را به پیشکار خود میدهد تا بخواند.
پیشکار پس از مطالعه به گریه میافتد، قاسم از او میپرسد چه شده، خبر بدی است؟!
پیشکار میگوید برای شما نه خبر بدی نیست، اما برای ما چرا خبر بدی است...
حضرت در نامه به قاسم بیان فرموده بودند که، از زمان رسیدن نامه به او بیش از 40
روز زنده نخواهد بود و از روز هفتم
دریافت نامه بیمار میشود و یک هفته قبل
از مرگ هم بیناییاش را دوباره باز مییابد.
حضرت به همراه نامه، برای او کفن هم فرستاده بودند!
قاسم پس از اطلاع از محتوای نامه بیدرنگ از پیک از حضرت میپرسد: علی سلامةٍ من
دینی؟ (آیا هنگام مرگ دینم در سلامت است؟)
پیک میگوید بله در هنگام مرگ دینت در سلامت خواهد بود.
آن شخص بزرگواری که مطلب را برای ما نقل میفرمود از این پاسخ پیک استفاده کرد که
او یک شخص عادی نبوده است، بلکه از خصّیصین حضرت بوده.
در نقل آمده که پس از شنیدن این پاسخ از پیک، قاسم خندید
(فضحک). (ای خوش بر احوالش)
قاسم همکاری داشت به نام عبدالرحمن که در امور مالی و دنیوی با او
مراوده داشت؛ او یک سنی ناصبی بود و از عالمان اهل سنت هم بود و در مناظره با
شیعیان هم بسیار سرسخت بوده.
قاسم به اطرافیانش میگوید: دوست دارم تا این نامه را به عبدالرحمن هم نشان
دهم تا بلکه هدایت شود.
از قضا در همان هنگام که پیک وارد خانه شده بود، عبدالرحمن نیز برای
کاری به آنجا آمده بود.
قاسم به رغم مخالفت اطرافیان نامه را به عبدالرحمن نشان میدهد؛ عبدالرحمن بعد از
خواندن نامه با حالت خشم و ناراحتی به او میگوید:
ای قاسم از خدا بترس، تو مرد فاضل و عاقلی هستی، این چه نامهای است که
به من نشان میدهی که در آن ادعاهایی شده است که مخالف سخنان خداوند در قرآن است.
مگر نخواندهای که خدا میفرماید:
«وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ
أَرْضٍ تَمُوتُ[30]
هیچکس نمیداند که فردا (از سود و زیان) چه کسب خواهد کرد و هیچکس
نمیداند که به کدام سرزمین خواهد مرد.»
و میفرماید:
«عَالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا[31]
(خداوند) آگاه به غیب است و کسی را بر غیبش آگاه نمیکند.»
پس در این هنگام که عبدالرحمن این آیه را خواند، قاسم خندید و گفت: چرا آیه را
کامل نمیخوانی؟!
بگو که در ادامه آیه هم خداوند میفرماید:
«إِلّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ[32]
(خداوند کسی را از غیبش آگاه نمیکند) مگر آن رسولش را که از او
راضی باشد.»
و آقا و مولای من از همان فرستادگان است که خداوند از او راضی گشته! حال اشکالی که ندارد، این نامه
را که دیدی، از امروز تا 40 روز آینده احوال مرا در نظر داشته باش، اگر همان شد که
در نامه بیان شده، پس از عاقبتت بترس و بدان که در گمراهی هستی!
عبدالرحمن این را شنید و قبول کرد.
پس از گذشت هفت روز، قاسم مریض شد و در بستر افتاد و یک هفته مانده به
چهل روز هم خداوند بیناییاش را به او بازگرداند.
وقتی بینا شد اولین کسی را که دید فرزندش حسن بود که در حیاط مشغول کاری بود.
این فرزند قاسم، شخصی بود به نام حسن که اهل معصیت بود و قاسم از شرابخواریاش
مطلع بود، و خود پسر به پدر گفته بود که از
گناهان بزرگ دیگرم بیخبری!
تا چشمان قاسم به حسن افتاد سه بار این چنین دعایش کرد: «خداوند
تو را از معصیتش نجات دهد و توفیق بندگیش را نصیبت گرداند.»
چند روز بعد هم دوباره او را صدا زد، به او گفت: ای فرزند، میدانی که
مسئول زمینی هستم که وقف امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف است. پس از من متولی
آن زمین بشو و در هر سال نیمی از سود را برای خود بردار و نیم دیگر را برای حضرت
بفرست و من امیدوارم
که بعد از من امام زمان علیه السلام تو را
به عنوان وکیل در این منطقه انتخاب نماید؛
وقتی که آن شخص بزرگوار به اینجای حکایت رسید، همان بر سر منبر اشک از چشمانش جاری شد و
گفت: «ین برای امثال ما خیلی مایه امید است!!»
خلاصه وقتی که قاسم این مطلب را که به حسن گفت، او منقلب شد، گریه کرد و از خدا
طلب بخشش کرد و به پدر قول داد که تمام تلاشش را میکند که از شرابخواری و آن گناهان دیگری که پدر از
آن بیخبر بود دست بردارد.
بیناشدن قاسم پس از دریافت این نامه چنان سروصدا به پا کرد که قاضی القضات بغداد
برای صحت و سقمش اقدام کرد و خبرش به شدّت همه جا در بین شیعیان و اهل سنت پیچید.
در پایان چهل روز قاسم از دنیا رفت.
نقل شده است که عبدالرحمن در تشییع قاسم با سر و پای برهنه پیشاپیش جنازه میدوید
و ندای یا مولا یا مولا سر میداد. اطرافیان ناصبی عبدالرحمن که بسیار از این حالت
وی خشمگین بودند به شدّت به او اعتراض کردند که تو که با این رافضیهای فاسد
الاعتقاد اینهمه مناظره کردی آخر این چه کار است که میکنی؟!
او در پاسخ گفت: ساکت شوید که من چیزی دیدهام که شما ندیدهاید و حجت بر من تمام
شده است و تشیّع خود را اظهار کرد.
اما بشنوید از مهمترین بخش حکایت که برای بنده و امثال بنده امیدبخش که نه
حیاتبخش است و به دلهای مرده من و امثال من جان دوباره میبخشد.
پس از مدّت کوتاهی نامهای از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف برای همان حسن
آقایی که شرابخوار بود و کارهای فلان و فلان هم میکرد (و البته به دعای پدرش
توفیق یافته بود و پشیمان شده بود و توبهی راستین کرده بود) فرستاده شد که در
آن حضرت ضمن تعزیت و سرسلامتی بابت مرگ پدر به او برایشان
همان دعایی را کرده بودند که پدرش در حقش کرده بود یعنی فرموده بودند:
ألهمک الله طاعته و جنبک معصیته - خدا اطاعتش را
به تو الهام کند و تو را از معصیتش دور نماید.
و اعلام فرمودند که:
قد جعلنا أباک إماما لک و فعاله لک مثالا[33]
به راستی که ما پدرت را به مقام وکالت منصوب کردیم، پس از این به بعد تو را نیز به
همان مقام منصوب می کنیم.
در پایان نیازی به شرح نمیبینم، جز همان جملهای که آن شخص بزرگوار در
حالی که از چشمانش اشک جاری بود بیان کرد:
این حکایت برای امثال بنده بسیار مایه امید است...
مطلب را با پیامکی که بین من و یکی از دوستانم چندی پیش در پی شدّت
یافتن جنایات اسرائیل در غزّه ارسال کرده بود پایان میبرم؛
او برایم پیامک زده بود و نوشته بود: من دیگه نمیدونم باید چی بشه که امام زمان
ظهور کنن؛
و در پاسخش نگاشتم: وقتی بنا نیست شیعیان مریخ حضرت رو یاری کنن،
و من و تو که خدا از فضلش، محبت و معرفت نسبت به ایشان رو به ما عنایت
کرده و مدعی انتظار حضرت هستیم، نسبت به دیروز و دیروزهای قبلتر هیچ فرقی نکردیم
(اگر پس رفت نکرده باشیم)، چرا منتظر تغییر در بیرون هستی!؟
در پایان باید عرض کنم که ظهور وعدهی قعطی و حتمی خداوند است که دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد[34]؛ لکن اگر ما هدفمان از زندگی را فراموش نکنیم و از یاد امام زمانمان و پیمانی که با او داریم غافل نباشیم، امید است که به جای دیر، زود رخ دهد...
[1] سَدِیرٍ اَلصَّیْرَفِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فَقُلْتُ لَهُ ...وَ نَظَرَ إِلَی غُلاَمٍ یَرْعَی جِدَاءً فَقَالَ: وَ اَللَّهِ یَا سَدِیرُ لَوْ کَانَ لِی شِیعَةٌ بِعَدَدِ هَذِهِ اَلْجِدَاءِ مَا وَسِعَنِی اَلْقُعُودُ وَ نَزَلْنَا وَ صَلَّیْنَا فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ اَلصَّلاَةِ عَطَفْتُ عَلَی اَلْجِدَاءِ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِیَ سَبْعَةَ عَشَرَ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۲، ص۲۴۲)
[2] وَ رُوِّینَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ قَوْماً مِنْ شِیعَتِهِ اجْتَمَعُوا إِلَیْهِ فَتَکَلَّمُوا ...َقَالَ قُلْنَا لَکُمُ اسْکُتُوا فَإِنَّکُمْ إِذَا کَفَفْتُمْ رَضِینَا وَ إِنْ خَالَفْتُمْ أُوذِینَا فَلَمْ تَفْعَلُوا. ( دعائم الإسلام (قاضی نعمان مغربی): ج۱، ص۶۰)
[3] عَنْ بُرَیدٍ الْعِجْلِی قَالَ: قِیلَ لِأَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ (علیه السلام): إِنَّ أَصْحَابَنَا بِالْکوفَةِ جَمَاعَةٌ کثِیرَةٌ فَلَوْ أَمَرْتَهُمْ لَأَطَاعُوک وَ اتَّبَعُوک فَقَالَ: یجِیءُ أَحَدُهُمْ إِلَی کیسِ أَخِیهِ فَیأْخُذُ مِنْهُ حَاجَتَهُ؟ فَقَالَ: لَا قَالَ: فَهُمْ بِدِمَائِهِمْ أَبْخَلُ. ( الاختصاص (شیخ مفید): ص۲۴)
[4] کُنْتُ عِنْدَ سَیِّدِیَ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِذْ دَخَلَ سَهْلُ بْنُ حَسَنٍ اَلْخُرَاسَانِیُّ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ ...فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لاَ وَ اَللَّهِ وَ لاَ وَاحِداً أَمَا إِنَّا لاَ نَخْرُجُ فِی زَمَانٍ لاَ نَجِدُ فِیهِ خَمْسَةً مُعَاضِدِینَ لَنَا نَحْنُ أَعْلَمُ بِالْوَقْتِ. ( مناقب (ابن شهر آشوب): ج4، ص237)
[5] إِنَّ أللهَ مُبْتَلیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ (بقره:۲۴۹)
[6] إِنَّ أَصْحَابَ الْقَائِمِ یُبْتَلَوْنَ بِمِثْلِ ذَلِکَ. (الغیبهْ (نعمانی) ص۳۱۶)
[7] در جلد نخست، بابهای: حکم آن حضرت به حقّ؛ حکم آن جناب به باطن؛ شباهت به خضر علیه السلام؛ شباهت به داوود علیه السلام و شباهت به سلیمان علیه السلام که در این ابواب روایات معتبر در این خصوص را به نقل از منابع معتبری چون کمال الدین شیخ صدوق یا غیبت نعمانی یا ارشاد القلوب دیملی، مناقب ابن شهر آشوب و بحار الانوار علامه مجلسی، ذکر کردهاند، روایاتی بسیار مهم و تکاندهنده!
[8] ذَکَرَ رجُلٌ لأبی عبدِ اللّهِ علیه السلام امرأتَهُ فَأحسَنَ علَیها الثَّناءَ، فقالَ لَهُ أبو عبدِ اللّهِ علیه السلام: أغَرْتَها؟ قالَ: لا، قالَ: فَأغِرْها، فَأغارَها فَثَبَتَت، فقالَ لأبی عبدِ اللّهِ علیه السلام: إنّی قد أغَرتُها فَثَبَتَت، فقالَ: هِی کما تَقولُ. (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج5، ص505)
[9] (نساء:۶۵)
[10] عَنْ عَبْدِاللَّهِ الْکَاهِلِیِّ قَالَ قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ (علیه السلام) لَوْ أَنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَقَامُوا الصَّلَاهًَْ وَ آتَوُا الزَّکَاهًَْ وَ حَجُّوا الْبَیْتَ وَ صَامُوا شَهْرَ رَمَضَانَ ثُمَّ قَالُوا لِشَیْءٍ صَنَعَهُ اللَّهُ أَوْ صَنَعَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) أَلَّا صَنَعَ خِلَافَ الَّذِی صَنَعَ أَوْ وَجَدُوا ذَلِکَ فِی قُلُوبِهِمْ لَکَانُوا بِذَلِکَ مُشْرِکِینَ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَهًَْ فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً ثُمَّ قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ (علیه السلام) عَلَیْکُمْ بِالتَّسْلِیمِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۱، ص۳۹۰)
[11] (آلعمران:۹۲)
[12] امام باقر و امام صادق علیهما السلام: إِذْ یَقُولُ: «لَنْ تَنالُوا اَلْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ» فَنَحْنُ اَلْبِرُّ. (تفسیر عیاشی: ج۱، ص۱۸۴)
[13] مَنْ أُعْجِبَ بِرَأْیِهِ ضَلَّ وَ مَنِ اِسْتَغْنَى بِعَقْلِهِ زَلَّ. (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۸، ص۱۸)
[14] إِنَّمَا هُوَ اَلْإِسْلاَمُ وَ اَلْإِیمَانُ فَوْقَهُ بِدَرَجَةٍ وَ اَلتَّقْوَى فَوْقَ اَلْإِیمَانِ بِدَرَجَةٍ وَ اَلْیَقِینُ فَوْقَ اَلتَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَ لَمْ یُقْسَمْ بَیْنَ اَلنَّاسِ شَیْءٌ أَقَلُّ مِنَ اَلْیَقِینِ قَالَ قُلْتُ فَأَیُّ شَیْءٍ اَلْیَقِینُ؟! قَالَ: اَلتَّوَکُّلُ عَلَى اَللَّهِ وَ اَلتَّسْلِیمُ لِلَّهِ وَ اَلرِّضَا بِقَضَاءِ اَللَّهِ وَ اَلتَّفْوِیضُ إِلَى اَللَّهِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۲، ص۵۲)
[15] مُنْتَظِرُونَ مُوقِنُونَ غَیْرُ شَاکِّینَ صَابِرُونَ مُسْلِمُونَ (بحار الأنوار (علامه مجلسی): ج۵۲ ص۱۴۳ - به نقل از تفسیر نعمانی)
[16] مِنْ صِحَّةِ یَقِینِ اَلْمَرْءِ اَلْمُسْلِمِ أَنْ لاَ یُرْضِیَ اَلنَّاسَ بِسَخَطِ اَللَّهِ وَ لاَ یَلُومَهُمْ عَلَى مَا لَمْ یُؤْتِهِ اَللَّهُ (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۲، ص۵۷)
[17] طمع یعنی چشم امید داشتن بدون توجه به اعمالی که کرده است؛ در امید، شخص عملی انجام میدهد و در ازای آن عمل امید دارد سود و خیری از سوی کسی عایدش شود، ولی در طمع، شخص بدون نظر به آنچه کرده تنها چشم امیدش به سوی کسی است که از او گمان خیر دارد. به همین دلیل طمع در حدیث جنود عقل و جهل جزو جنود عقل است و خدا هم دوست دارد بندگانش از روی طمع او را بخوانند، یعنی اگر عمل نیکی دارند، به اعمال نیکشان تکیه نکنند و خود را با وجود آن اعمال وقتی خدا را میخوانند مستحق و طلبکار ندانند (که توفیق همان اعمال نیک هم از خدا بوده) و اگر هم اعمال بدی داشتهاند باز مأیوس نباشند و با امید خدا را بخوانند. به این چشم امید داشتن به خدا فارغ از هر عمل نیک و بدی که انسان دارد در ادبیات قرآنی میگویند خواندن خدا از روی طمع که خدا دوست دارد بندهاش چنین او را بخواند: «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً (اعراف:56) از روی خوف و طمع او را بخوانید.»
[18] ...مَا اَلتَّوَکُّلُ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ اَلْعِلْمُ بِأَنَّ اَلْمَخْلُوقَ لاَ یَضُرُّ وَ لاَ یَنْفَعُ وَ لاَ یُعْطِی وَ لاَ یَمْنَعُ وَ اِسْتِعْمَالُ اَلْیَأْسِ مِنَ اَلْخَلْقِ فَإِذَا کَانَ اَلْعَبْدُ کَذَلِکَ لَمْ یَعْمَلْ لِأَحَدٍ سِوَى اَللَّهِ وَ لَمْ یَرْجُ وَ لَمْ یَخَفْ سِوَى اَللَّهِ وَ لَمْ یَطْمَعْ فِی أَحَدٍ سِوَى اَللَّهِ فَهَذَا هُوَ اَلتَّوَکُّلُ... (معانی الأخبار (شیخ صدوق): ج۱، ص۲۶۰)
[19] عَنْ بَشِیرٍ اَلنَّبَّالِ قَالَ: قَدِمْتُ اَلْمَدِینَةَ وَ ذَکَرَ مِثْلَ اَلْحَدِیثِ اَلْمُتَقَدِّمِ إِلاَّ أَنَّهُ قَالَ لَمَّا قَدِمْتُ اَلْمَدِینَةَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّ اَلْمَهْدِیَّ لَوْ قَامَ لاَسْتَقَامَتْ لَهُ اَلْأُمُورُ عَفْواً وَ لاَ یُهَرِیقُ مِحْجَمَةَ دَمٍ فَقَالَ کَلاَّ وَ اَلَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوِ اِسْتَقَامَتْ لِأَحَدٍ عَفْواً لاَسْتَقَامَتْ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حِینَ أُدْمِیَتْ رَبَاعِیَتُهُ وَ شُجَّ فِی وَجْهِهِ کَلاَّ وَ اَلَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ حَتَّى نَمْسَحَ نَحْنُ وَ أَنْتُمُ اَلْعَرَقَ وَ اَلْعَلَقَ ثُمَّ مَسَحَ جَبْهَتَهُ. (غیبت (نعمانی): ج۱، ص۲۸۴)
[24] ولو اراد الله سبحانه لانبیائه حیث بعثهم ان یفتح لهم کنوز الذهبان و معادن العقیان و مغارس الجنان... ولکن الله سبحانه اراد ان یکون الاتباع لرسله و التصدیق بکتبه و الخشوع لوجهه و الاستکانة لامره و الاستسلام لطاعته امورا له خاصة لا تشوبها من غیرها شائبة و کلما کانت البلوى و الاختبار اعظم کانت المثوبة و الجزاء اجزل. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه ۱۹۲، معروف به خطبه قاصعه)
[25] (بقره:۱۵۵)
[26] ...إِنَّ قُدَّامَ اَلْقَائِمِ عَلاَمَاتٍ تَکُونُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمُؤْمِنِینَ قُلْتُ وَ مَا هِیَ جَعَلَنِی اَللَّهُ فِدَاکَ قَالَ ذَلِکَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ یَعْنِی... (کمال الدین (شیخ صدوق): ج۲، ص۶۴۹)
[27] اذا اجتمع للامام عدة اهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر وجب علیه القیام و التغییر. ( بحارالانوار (علامه مجلسی): ج۹۷، ص۵۱)
[28] صاحب هذا الامر الشرید الطّرید الفرید الوحید. (کمال الدین (شیخ صدوق): ج۱، ص۳۰۳)
[29] (زمر:53)
[30] (لقمان:34)
[31] (جن:27)
[32] (همان)
[33] الغیبه (شیخ طوسی): ج1، ص 310 تا 315
[34] هَلْ یَبْدُو لِلَّهِ فِی اَلْمَحْتُومِ قَالَ نَعَمْ قُلْنَا لَهُ فَنَخَافُ أَنْ یَبْدُوَ لِلَّهِ فِی اَلْقَائِمِ فَقَالَ إِنَّ اَلْقَائِمَ مِنَ اَلْمِیعَادِ وَ اَللَّهُ لا یُخْلِفُ اَلْمِیعادَ (آل عمران:9). (غیبت نعمانی: ج۱، ص۳۰۲) راوی میگوید به امام جواد علیه السلام عرض کردیم آیا خداوند در علائم حتمیه هم ممکن است بداء نماید، حضرت فرمودند بله، گفتیم میترسیم در اصل خود ظهور حضرت قائم عجاللهفرجهالشریف و تشکیل حکومت عدل جهانی ایشان نیز بداء رخ دهد، حضرت فمودند قیام قائم عجاللهفرجهالشریف (و پاک کردن زمین از ظلم و جور و شرک و کفر و نفاق) وعده خداوند است و خداوند از وعدهی خود تخلف نمیکند.
[حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:
عِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً
فَجَمِیعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَانِ، فَلَمْ یَعْرِفِ النَّاسُ
حَتَّى الْیَوْمِ غَیْرَ الْحَرْفَیْنِ، فَإِذَا قَامَ الْقَائِمُ ع
أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِینَ حَرْفاً فَبَثَّهَا فِی
النَّاسِ، وَ ضَمَّ إِلَیْهَا الْحَرْفَیْنِ حَتَّى یَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ
عِشْرِینَ حَرْفاً. (مختصر البصائر (حسن بن سلیمان حلی): ص۳۲۰)
علم، بیست
و هفت حرف است. همه آنچه تا به امروز رسولان الهی آوردهاند، تنها دو حرف
است و مردم بیش از این دو حرف از علم که آن دو را نیز رسولان الهی
آوردهاند نمیدانند. هر گاه قائم ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ قیام کند،
بیست و پنج حرف دیگر را به اضافه آن دو حرف ارائه و در میان مردم اشاعه و
آموزش میدهد.]
[رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:
بُعِثتُ بَینَ جاهِلِیَّتَینِ، لِأُخراهُما شَرٌّ مِن أُولاهُما. (الأمالی (ابن الشَّجَری): ج۲، ص۲۷۷)
من میان دو جاهلیت برانگیخته شدم؛ و بیگمان جاهلیت دوم، از نخستین بدتر است.]
[وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ ...وَ لَآمُرَنَّهُمْ
فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا
مِنْ دُونِ اللهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبیناً (نساء:۱۱۹)
و آنها را گمراه مىکنم؛ و به آرزوها سرگرم مىسازم؛ و به آنان ... و به
آنان امر میکنم تا خلقت خدای را تغییر دهند؛ و هرکس، شیطان را بهجاى خدا
ولىّ خود برگزیند، زیان آشکارى کرده است.
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خصوص آیهی فوق میفرمایند:
وَ سَأَلُوهُ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ عَنْ مُتَشَابِهِ اَلْخَلْقِ
فَقَالَ هُوَ عَلَى ثَلاَثَةِ أَوْجُهٍ وَ رَابِعٌ فَمِنْهُ
خَلْقُ اَلاِخْتِرَاعِ فَقَوْلُهُ سُبْحَانَهُ:
خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ
وَ أَمَّا خَلْقُ اَلاِسْتِحَالَةِ فَقَوْلُهُ تَعَالَى:
یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ
وَ قَوْلُهُ تَعَالَى:
فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ
عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ
لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی اَلْأَرْحٰامِ مٰا نَشٰاءُ
وَ أَمَّا خَلْقُ اَلتَّقْدِیرِ فَقَوْلُهُ لِعِیسَى عَلَیْهِ السَّلاَمُ:
وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ اَلطِّینِ کَهَیْئَةِ اَلطَّیْرِ إِلَى آخِرِ اَلْآیَةِ
وَ أَمَّا خَلْقُ اَلتَّغْیِیرِ فَقَوْلُهُ تَعَالَى:
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اَللّٰهِ (بحار الأنوار (علامه مجلسی): ج۹۰، ص۳ )
از آن حضرت صلوات الله علیه دربارهی معانی مختلف واژه خلقت (و انواع خلقت) سؤال پرسیده شد،
حضرت فرمودند: این امر (انواع خلقکردن) بر سه وجه است و وجه چهارمی هم دارد
۱. خلق الاختراع (آفرینش ابتدایی): آن، سخن خداوند سبحان است که میفرماید: «آسمانها و زمین را در شش روز آفرید» (اشاره به آیه ۷ سوره هود).
۲. خلق الاستحالة (آفرینش از طریق تحول و دگرگونی): آن، سخن خداوند متعال است که میفرماید: «شما را در شکمهای مادرانتان آفرینشی پس از آفرینشی در تاریکیهای سهگانه میآفریند» (اشاره به آیه ۶ سوره زمر). و نیز سخن خداوند متعال که میفرماید: «ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، سپس از علقه (خون بسته)، سپس از مضغه (پارهگوشت) که شکلیافته و شکلنیافته است، تا برایتان روشن کنیم، و در رحمها آنچه بخواهیم مستقر میکنیم» (اشاره به آیههای ۱۲ تا ۱۴ سوره حج).
۳. خلق التقدیر (آفرینش از طریق اندازهگیری و شکلدهی): آن، سخن خداوند درباره عیسی (علیهالسلام) است که میفرماید: «و هنگامی که از گل به شکل پرنده میآفرینی» تا آخر آیه (اشاره به آیه ۴۹ سوره آلعمران).
۴. خلق التغییر (آفرینش از طریق تغییر): آن، سخن خداوند متعال است که میفرماید: «و (شیطان گفت:) قطعاً به آنها فرمان میدهم که آفرینش خدا را تغییر دهند» (اشاره به آیه ۱۱۹ سوره نساء).]
[فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنَّا قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلى عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ (زمر:۴۹)
هنگامىکه انسان را زیانى رسد، ما را [براى حلّ مشکلش] مىخواند؛ سپس هنگامىکه از جانب خود به او نعمتى دهیم، مىگوید: «این امر مطلوب به خاطر علم خودم در اختیارم قرار گرفته؛ [چنین نیست] بلکه این وسیلهی آزمایش [آنها] است، هرچند بیشترشان نمىدانند.
فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (غافر:۸۳)
هنگامىکه پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغ آنان آمدند، به علمی که خود داشتند دلخوش شدند [و غیرآن را هیچ شمردند]؛ ولى آنچه را [از عذاب] به تمسخر مىگرفتند آنان را فرا گرفت.]
[ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی
النَّاسِ (روم:۴۱ - و فرازی از دعای عهد از امام صادق علیه السلام (زاد
المعاد (علامه مجلسی): ج۱، ص۳۰۲ ))
فساد در صحرا و دریا به خاطر کارهایى که مردم انجام دادهاند آشکار شده است
(ادامهی آیه که در دعای عهد نیامده:
لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
برای اینکه نتیجهی بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید [بهسوى حق] بازگردند.]
[وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ (مائده:۶۴)
و یهود گفتند: «دست خدابسته است.» دستهایشان بسته باد! و بهخاطر
این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو دست او، گشاده است؛
إِنَّ اللهَ یَفْعَلُ ما یُریدُ (حج:۱۴)
خدا هرچه را
اراده کند، انجام مىدهد.
کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْنٍ (الرحمن:۲۹)
او هر روز در شأن و کارى است.]
[إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان:۱۳)
به راستی که شرک ظلم عظیم است.
وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ (یوسف:۱۰۶)
و بیشتر آنها به خدا ایمان نمىآورند، مگر آنکه در عین ایمان به خدا، شرک میورزند.
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:
فِی قَوْلِهِ وَ ما یُؤْمِنُ
أَکْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ قَالَ هُوَ قَوْلُ
الرَّجُلِ لَوْ لَا فُلَانٌ لَهَلَکْتُ وَ لَوْ لَا فُلَانٌ لَأَصَبْتُ
کَذَا وَ کَذَا وَ لَوْ لَا فُلَانٌ لَضَاعَ عِیَالِی أَ لَا تَرَی أَنَّهُ
قَدْ جَعَلَ شَرِیکاً فِی مُلْکِهِ یَرْزُقُهُ وَ یَدْفَعُ عَنْهُ قَالَ
قُلْتُ فَیَقُولُ لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ مَنَّ عَلَیَّ بِفُلَانٍ
لَهَلَکْتُ قَالَ نَعَمْ لَا بَأْسَ بِهَذَا. (عدهًْ الداعی (ابن فهد حلّی): ص۹۹)
دربارهی آیهی وَ مَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِالله إِلاَّ وَ هُم مُّشْرِکُونَ فرمود: «مقصود آن است که فردی بگوید: اگر فلانی نبود، به چنینوچنان دچار میشدم و یا اگر فلانی نبود، اهلوعیالم از دست من میرفتند. مگر نمیبینی که وی برای خداوند، شریک و انباز قرار داده که به او روزی میدهد و بلا و مصیبت را از او دور میکند». به امام عرض کردم: «برخی چنین میگویند: اگر لطف و مرحمت الهی بر من نبود و فلانی را به کمکم نمیفرستاد، هلاک میشدم؛ این چنین تعبیری چه حکمی دارد»؟ امام فرمود: «مشکلی در آن نیست».
[وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً (طه:۱۲۴)
و
هرکس از یاد من روىگردان شود، زندگى [سخت و] تنگى خواهد داشت.
أَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد:۲۷)
آگاه باشید، دلها تنها با یاد خدا آرام مىگیرند.]
[امام باقر علیه السلام:
إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اَللَّهُ یَدَهُ
عَلَى رُءُوسِ اَلْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ
أَحْلاَمُهُمْ. (الکافی (کلینی): ج۱، ص۲۵)
وقتی قائم ما قیام کند، خداوند،
دست او را بر سر بندگان قرار میدهد و از این طریق عقل آنان را جمع میکند
و عقلهایشان به کمال میرسد.]
[عْلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنَّا
لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (حدید:۱۷)
بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده مى کند. ما آیات [خود] را براى
شما بیان کردیم، شاید بیاندیشید.
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه فوق میفرمایند:
یَعْنِی بِمَوْتِهَا کُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْکَافِرُ مَیِّتٌ فَیُحْیِیهَا
اللَّهُ بِالقائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فَیَعْدِلُ فِیهَا
فَتَحْیَا الْأَرْضُ وَ یَحْیَا أَهْلُهَا بَعْدَ مَوْتِهِم. (کمال الدین
(صدوق): ج۲، ص۶۶۸)
منظور از مردن زمین، کفر اهل آن است، کافر مرده است. خداوند این زمین مرده
(به واسطهی شیوع کفر و شرک و نفاق در آخرالزمان) را بهوسیلهی قائم علیه
السلام زنده میکند، در روی زمین عدالت برقرار میکند و زمین زنده میشود و
اهل زمین نیز پس از کفر (و نفاق و شرک با نور ایمان) زنده میشوند.]
[أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ
(یونس:۶۲)
آگاه باشید! به راستی که [دوستان و] اولیاى خدا، نه ترسى بر آنهاست و نه
اندوهگین مىشوند.]
بدون شرح... لکن بسیار قابل تأمل!!
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:
سَدِیرٍ اَلصَّیْرَفِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فَقُلْتُ لَهُ
...وَ نَظَرَ إِلَی غُلاَمٍ یَرْعَی جِدَاءً فَقَالَ:
وَ اَللَّهِ یَا سَدِیرُ لَوْ کَانَ لِی شِیعَةٌ بِعَدَدِ هَذِهِ اَلْجِدَاءِ مَا وَسِعَنِی اَلْقُعُودُ
وَ نَزَلْنَا وَ صَلَّیْنَا فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ اَلصَّلاَةِ عَطَفْتُ عَلَی اَلْجِدَاءِ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِیَ سَبْعَةَ عَشَرَ.
سدیر صیرفی گوید:
خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم و عرضکردم: به خدا که خانه نشستن برای شما روا نیست،
فرمود: چرا ای سدیر؟!
عرضکردم: برای بسیاری دوستان و شیعیان و یاورانی که داری، به خدا که اگر امیر المؤمنین علیه السّلام به اندازه شما شیعه و یاور و دوست میداشت تیم وعدی (قبیله دو غاصب خلافت) نسبت به حق او طمع نمیکردند (و حقش را غصب نمینمودند)
فرمود: ای سدیر، فکر میکنی یاران من چه اندازه باشند؟
گفتم: صد هزار.
فرمود: صد هزار؟!
عرضکردم آری، بلکه دویست هزار،
فرمود: دویست هزار؟
عرضکردم: آری و بلکه نصف دنیا،
حضرت سکوت کرد و سپس فرمود: برایت آسان است که همراه ما تا ینبع بیایی؟
گفتم: آری.
سپس دستور فرمود الاغ و استری را زین کنند،
...راه افتادیم تا وقت نماز رسید، فرمود: پیاده شویم نماز بخوانیم، سپس... حضرت به سوی جوانی که بزغاله میچرانید نگریست و فرمود:
ای سدیر به خدا اگر شیعیانم به شمارهی این بزغالهها میبودند، خانه نشستن برایم روا نبود،
آنگاه پیاده شدیم و نماز خواندیم، چون از نماز فارغ شدیم به سوی بزغالهها نگریستم و شمردم هفده رأس بودند.
الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۲، ص۲۴۲
جمعی از شیعیان خدمت حضرت امام صادق علیه السلام شرفیاب شده و سخن از مشکلات زمان خود کردند، حرفشان به امر فرج رسید و گفتند ای پسر رسول خدا چه زمان فرج و گشایش حاصل می شود؟
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
وَ رُوِّینَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ قَوْماً مِنْ شِیعَتِهِ اجْتَمَعُوا إِلَیْهِ فَتَکَلَّمُوا
...َقَالَ قُلْنَا لَکُمُ اسْکُتُوا فَإِنَّکُمْ إِذَا کَفَفْتُمْ رَضِینَا وَ إِنْ خَالَفْتُمْ أُوذِینَا فَلَمْ تَفْعَلُوا.
خوشحال میشوید اگر به این آرزویتان برسید و فرج فرا رسد؟
عرض کردند آری به خدا سوگند!
فرمود: حاضر هستید از اهل و عیال و دوستان و عزیزان خود بگذرید و بر مرکب سوار شوید و لباس رزم بپوشید؟!
عرض کردند: آری
فرمود: حاضر هستید در مقام جنگ و جهاد با دشمنان برآیید؟
گفتند: آری
پس از اینکه حضرت این امور را از آنان اقرار گرفت و با سوگند و قسم آمادگی خود را نسبت به همه ی این امور اعلام داشتند،
آنگاه فرمود:
همانا ما از شما چیزی آسانتر از همهی این امور خواستیم ولی شما انجام ندادید!
همگان ساکت شدند
یکی از میان جمع پرسید:
فدای شما شوم آن امر سهلتر که شما از ما خواستید و ما امتثال ننمودیم چه بود؟
حضرت فرمودند:
به شما گفتیم ساکت باشید (زبان خود را کنترل کنید)! اگر دست (از گفتارهای نابجایتان) باز میداشتید باعث رضایت ما میشدید و اگر مخالفت (با این دستور) مینمودید (جلوی زبان خود را نمیگرفتید) موجب اذیت (و رنجش) ما میشدید
(با این حال) شما مخالفت کردید و امر ما را انجام ندادید (و جلوی زبان خود را نگرفتید!)
دعائم الإسلام (قاضی نعمان مغربی): ج۱، ص۶۰
آیا اعضا و جوارح ما زبان و چشم و گوش و ارتزاق و... پاک است...؟!
شخصی به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد: آقا جان یاران شما در کوفه فراوانند، بلند شوید و قیام کنید.
عَنْ بُرَیدٍ الْعِجْلِی قَالَ:
قِیلَ لِأَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ (علیه السلام): إِنَّ أَصْحَابَنَا بِالْکوفَةِ جَمَاعَةٌ کثِیرَةٌ فَلَوْ أَمَرْتَهُمْ لَأَطَاعُوک وَ اتَّبَعُوک
فَقَالَ: یجِیءُ أَحَدُهُمْ إِلَی کیسِ أَخِیهِ فَیأْخُذُ مِنْهُ حَاجَتَهُ؟
فَقَالَ: لَا
قَالَ: فَهُمْ بِدِمَائِهِمْ أَبْخَلُ.
حضرت فرمودند:
آیا میان آنها اگر نیازی پیدا کنند دست در جیب برادرش میکند و به مقدار نیاز برمیدارد به شکلی که وقتی دیگری فهمید ناراحت نشود؟
آن شخص گفت: نه!
حضرت فرمود: بنابراین آنها آمادگی یاری مرا ندارند.
بلکه ایشان که حاضر نیستند برای همدیگر پول خرج کنند به خون دادن برای ما بخیلتر هستند.
الاختصاص (شیخ مفید): ص۲۴
آیا صفات و اوضاع قلب و جوانح ما ممدوح و مرضی خدا و ولی خدا است؟!
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:
کُنْتُ عِنْدَ سَیِّدِیَ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِذْ دَخَلَ سَهْلُ بْنُ حَسَنٍ اَلْخُرَاسَانِیُّ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ
...فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لاَ وَ اَللَّهِ وَ لاَ وَاحِداً أَمَا إِنَّا لاَ نَخْرُجُ فِی زَمَانٍ لاَ نَجِدُ فِیهِ خَمْسَةً مُعَاضِدِینَ لَنَا نَحْنُ أَعْلَمُ بِالْوَقْتِ.
مأمون رقّی نقل میکند: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که سهل بن حسن خراسانى وارد شد، سلام کرد و نشست. سپس گفت ای فرزند رسول خدا! چقدر شما رئوف و مهربان هستید. شما امام هستید، چرا دفاع از حق خود نمىکنید با اینکه بیش از صد هزار شیعه آماده نبرد دارید.
امام علیهالسلام فرمود: «خراسانى بنشین، خوش آمدی».
سپس به خدمتکار فرمود: «تنور را روشن کن!».
خدمتکار امام علیهالسلام تنور را روشن کرد. و امام رو به مرد خراسانى نموده، فرمود: «داخل تنور شو!».
خراسانى با التماس گفت: ای فرزند رسول خدا! مرا با آتش مسوزان. از جرم من در گذر، خدا از تو بگذرد.
امام علیهالسلام فرمود: «تو را بخشیدم».
در این هنگام هارون مکى وارد شد در حالیکه کفش خود را با دست گرفته بود، گفت: «السلام علیک یا ابن رسول اللَّه».
امام علیهالسلام فرمود: «کفشهایت را بیانداز، برو داخل تنور بنشین!».
هارون مکی (بیدرنگ!)، کفشهایش را انداخت و در داخل تنور نشست.
در این هنگام امام علیهالسلام با مرد خراسانی به سخن گفتن پرداخت و مانند کسی که در خراسان بوده از جریانهاى آن منطقه خبر داد. سپس فرمود:
«خراسانى برو ببین در تنور چه خبر است».
خراسانی میگوید: به جانب تنور رفتم، دیدم هارون مکی چهار زانو در تنور روشن نشسته است. بعد از تنور خارج شد، و به ما سلام کرد.
امام علیهالسلام فرمود: «از اینها در خراسان چند نفر پیدا مى شود؟!»
خراسانی گفت: به خدا قسم! یک نفر هم نیست.
امام علیهالسلام فرمود: «به خدا یک نفر هم پیدا نمىشود، ما زمانى که پنج نفر یاور مانند این (هارون مکی) نداشته باشیم قیام نخواهیم کرد، ما خودمان موقعیت مناسب را بهتر میدانیم.
مناقب (ابن شهر آشوب): ج4، ص237
آیا مطیع محض تمام اوامر آن حضرت ولو که به ظاهر عقلستیزترین اوامر باشد هستیم؟!
در ماجرای جنگ سپاه اندک طالوت با سپاه عظیم و مجهز جالوت که در قرآن بیان شده، گفته شده است که پس از گذر از یک بیابان گرم به نهر آبی رسیدند که آن سوی نهر باید با سپاه جالوت درگیر میشدند، طالوت به سپاهش گفت:
إِنَّ أللهَ مُبْتَلیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ (بقره:۲۴۹)
به راستی که خدا شما را به نهر آب مورد امتحان قرار داده، پس هر کس از آن بنوشد از من نیست و هر کس از آن نخورد از من است، مگر به قدر یک کف دست برگرفتن از آب این رودخانه و نه بیشتر...
در این جا حکم خدا که توسط طالوت به سپاه خستهی از بیابان گذر کردهی تشنه در کنار نهر آب داده شد در حالی که آن طرف نهر نیز با سپاه عظیم جالوت طرف خواهند شد، کاملاً خلاف عقل ظاهری است!
و قرآن و روایات خبر میدهد که اکثر مطلق سپاه طالوت در این امتحان مردود شدند، با اینکه قبل از آن خدا با حاضر کردن اعجاز گونهی تابوت عهد برای بنیاسرائیل نیز حقانیت و برگزیدهبودن طالوت را برایشان کاملاً اثبات کرده بود!
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در خصوص این آیات میفرمایند:
إِنَّ أَصْحَابَ الْقَائِمِ یُبْتَلَوْنَ بِمِثْلِ ذَلِکَ.
به راستی که یاران قائم (عجاللهفرجهالشریف) نیز به مانند همین ماجرا امتحان میشوند.
(با اوامر و فرامینی که به ظاهر خلاف عقل است، و البته پیش از ابلاغ چنین فرامینی به مانند ماجرای طالوت و بنیاسرائیل، حضرت حجت علیهالسلام بر طبق روایات به ایشان انواع معجزات را نیز نشان میدهد!)
الغیبهْ (نعمانی) ص۳۱۶
آیا مطیع محض تمام اوامر آن حضرت ولو که به ظاهر عقلستیزترین اوامر باشد هستیم؟!
حضرت امام محمد باقر علیه السلام:
اذا اجتمع للامام عدة اهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر وجب علیه القیام و التغییر.
اگر به تعداد ۳۱۳ نفر اهل بدر، برای امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف یار پیدا بشود، بر ایشان واجب میشود که قیام کند و تغییر ایجاد کند.
بحارالانوار (علامه مجلسی): ج۹۷، ص۵۱
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
صاحب هذا الامر الشرید الطّرید الفرید الوحید.
صاحب این امر همان رانده شدهی فراریِ تک و تنهاست.
کمال الدین (شیخ صدوق): ج۱، ص۳۰۳
به قول استاد بزرگوار ما، حضرت حجت ارواحنا فداه، مفرد مذکّر حاضر هستند!
این ما هستیم که غایب هستیم از آن جایگاهی که باید باشیم...
راعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
از شاهکلیدهای نجات درعصر غیبت:
در عصر غیبت کبری، مسیر هدایت برای مؤمنان نهتنها ممکن،
بلکه تضمینشده است؛ منتها به شرط داشتن صداقت و اخلاص. این مجموعهی نورانی از
کلمات معصومین علیهمالسلام، نشان میدهد که اگر انسان در نیت خود صادق و میان خود
و خدای خودش صادق و خالص باشد، خداوند او را در سختترین شرایط نیز رها نمیکند،
حتی اگر در دام گمراهکنندهترین علمای شبههافکن افتاده باشد.
بیایید با هم مرور کنیم که چگونه صدق، کلید نجات در دوران غیبت است:
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:
...خدای متعال به تحقیق میدانست که در مسئلهی غیبت، اولیایش لحظهای دچار شک نمیشوند
و اگر میدانست حتی اندکی دچار شک میشوند حجّتش را چشم بر هم زدنى از آنها
غایب نمىکرد...[1]
حضرت امام هادی علیه السلام:
اگر بعد از غیبت قائم ما علیه السلام نبود وجود علمایى که به سوى او مىخوانند و
به وجود او رهنمون مىشوند و با حجتهاى الهى از دین او دفاع مىکنند و بندگان
ناتوان خدا را از دامهاى ابلیس و پیروان او مىرهانند، بیگمان همه مردم از
دین خدا برمىگشتند[2].
حضرت امام حسن عسکری
علیه السلام:
...گروهی از علماى (به ظاهر شیعه، در حقیقت علمای) ناصبى
مذهبى هستند که خود را بهظاهر از دوستداران ما و دشمن دشمنان ما نشان میدهند، و
شکّ و شبهه را بر شیعیان ضعیف ما وارد مینمایند و گمراهشان مىسازند و مانع
ایشان از رسیدن به مقصد حقّ مىگردند،
البتّه اگر خداى تعالى از قلب هر کدام از این
عوام دریابد که او هیچ قصدى جز نگهدارى دین و تعظیم ولىّ خود ندارد، این چنین
فردى را هرگز در دست افراد ظاهر فریب کافر رها نسازد، بلکه مؤمنى را برایش برانگیزد تا او را به راه صواب آگاه سازد، سپس خداوند
به آن شخص توفیق پذیرش امر حق را نیز عنایت فرماید، پس خداوند با این کار خیر
دنیا و آخرت را براى او جمع مىکند، و براى کسى که او را گمراه نموده لعن دنیا و
عذاب آخرت را گرد مىآورد[3].
حضرت امام محمد باقر
علیه السلام:
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرسیدند: «فردا [در قیامت] راه نجات چیست»؟
فرمود: «نجات در این است که با خدا فریبکاری نکنید تا او نیز فریبتان دهد، چرا که
هرکه با خدا نیرنگ کند، خدا او را فریب خورده میسازد و ایمان را از وی سلب میکند
و اگر آن فرد بفهمد، در واقع خود را فریب میدهد.»
گفتند: «با خداوند، چگونه نیرنگبازی میکنند»؟
فرمود: «به چیزی که خداوند امر کرده، عمل میکند، ولی چیز دیگری از آن کار، اراده
میکنند[4].»
در زبان عربی، مخالف کلمهی خدعه، صدق است؛ یعنی شرط نجات صدق است؛
به قول عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه:
من بارها عرض کردهام
که خدا صداقت مىخواهد.
گردن کج با سینهاى که پر از کلک و حقه است کارى از پیش نخواهد برد.
اگر از روى صدق به
خداى متعال ایمان بیاورى،
کلک را کنار گذاشته
و راست بگویى
خداى ارحم الراحمین تو را رد نکرده و اجابت خواهد نمود...[5]
به قول مولی امیر المؤمنین علی علیه السلام:
اَلنَّجَاةُ مَعَ اَلصِّدْقِ[6].
نجات با (داشتن) صدق است.
در عصر غیبت، نجات نه با ادعا، نه با ظاهر، نه با تأیید دیگران، نه با صرف عمل
ظاهری، بلکه با صدق و اخلاص حاصل میشود. اگر صدق و خلوص در نیت باشد، خداوند حتی
در سختترین شرایط، راه هدایت را برای انسان باز میگذارد و این وعدهی الهی است:
اَلنَّجَاةُ مَعَ اَلصِّدْقِ.
صدق، گذرنامهی عبور از فتنههای ظلمانی و سخت عصر غیبت است.
و خدایی که اگر از بندهاش صدق ببیند هرگز رهایش نمیکند؛ صادقانه اقرار کند به
کوتاهیهایش، به نداشتن خلوص در اکثر مطلق کارهایش، به فقر محضش و نیاز محضش به
حفظ شدن در حصن الهی.
آنچنان که مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام به شیعیان و محبان و ارادتمندان خود
یاد دادهاند که این حقیقت را چگونه در پیشگاه الهی خاضعانه اقرار نمایند:
بار خدایا! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که... در آن، خواستم کار خیری را
برای رضای تو انجام دهم، ولی نیّت غیر تو در من وارد شد و کار مرا آلوده ساخت
اخلاصش را بر هم زد،
یا گناهی که وبال آن به واسطهی این که از ابتدایش جلب نظر غیر تو را با آن خواستم
دامنگیر من شد
و اکثر کارهایی که انجام میدهیم نیز همینگونه است (مبتلا به عدم اخلاص و یا از
اساس از سر ریا است)، پس بر محمد و آل محمد درود فرست و اینگونه گناهانم را بیامرز
ای بهترین آمرزندگان[7]!
و صادقانه از خدا بخواهد توفیق دهد که دوستدار خدا و دین خدا و اولیای خدا باشد و
طبق این محبت قلبی عمل نماید، با دشمنان خدا دشمنی و با دوستانش دوستی کند
و تلاش کند فقط برای رضای خدا عمل کند و نه برای هیچ کس و هیچ چیز دیگر؛ و حداقل
اگر نمیتواند به رغم بذل تمام تلاشش، باز نمیتواند تمام اعمالش را خالصانه و
صادقانه برای خدا انجام دهد، حداقلش صادقانه و خالصه اقرار کند که اگر خدا توفیقش ندهد،
نمیتواند اخلاص بورزد[8] و اگر
خدا از او چیزی هم پذیرفته، همه از سر فضل و بیاستحقاقبخشی او و به توفیق خودش
بوده است[9].
چنانچه:
حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود:
به خدا سوگند! کسی از گناه نجات نمییابد، مگر کسی که به آن اقرار داشته باشد[10].
و عجب و ریا و نداشتن اخلاص و صدق در عمل خود از بزرگترین گناهان است!
و باز در حدیث گوهربار دیگری ایشان میفرمایند:
به خدا سوگند! خداوند متعال از مردم، جز دو ویژگی را نخواسته است: به نعمتها
اقرار کنند تا آنها را فزونی بخشد، و به گناهان اقرار کنند تا آنها
را بیامرزد[11].
که در هر دو نیز اقرار صادقانه وجود دارد؛ یک سوی اقرار صادقانه به نعمتها و سوی
دیگر اقرار صادقانه به گناهان و قصورها...
[1] ...وَ قَدْ عَلِمَ أَنَّ أَوْلِیَاءَهُ لاَ یَرْتَابُونَ وَ لَوْ عَلِمَ أَنَّهُمْ یَرْتَابُونَ لَمَا غَیَّبَ عَنْهُمْ حُجَّتَهُ طَرْفَةَ... (کمال الدین (شیخ صدوق): ج۲، ص۳۳۷)
[2] لَولا مَن یَبقى بَعدَ غَیبَةِ قائمِنا علیه السلام مِنَ العُلَماءِ الدّاعینَ إلَیهِ، و الدالّینَ عَلَیهِ، و الذابّینَ عَن دینِهِ بِحُجَجِ اللّهِ، و المُنقِذینَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللّهِ مِن شِباکِ إبلیسَ و مَرَدَتِهِ، و مِن فِخاخِ النَّواصِبِ، لَما بَقِیَ أحَدٌ إلاّ ارتَدَّ عَن دینِ اللّهِ (احتجاج (طبرسی): ج۲، ص۴۵۵)
[3] ...هَؤُلاَءِ عُلَمَاءُ اَلسَّوْءِ اَلنَّاصِبُونَ اَلْمُتَشَبِّهُونَ بِأَنَّهُمْ لَنَا مُوَالُونَ وَ لِأَعْدَائِنَا مُعَادُونَ وَ یُدْخِلُونَ اَلشَّکَّ وَ اَلشُّبْهَةَ عَلَى ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا فَیُضِلُّونَهُمْ وَ یَمْنَعُونَهُمْ عَنْ قَصْدِ اَلْحَقِّ اَلْمُصِیبِ لاَ جَرَمَ أَنَّ مَنْ عَلِمَ اَللَّهُ مِنْ قَلْبِهِ مِنْ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ أَنَّهُ لاَ یُرِیدُ إِلاَّ صِیَانَةَ دِینِهِ وَ تَعْظِیمَ وَلِیِّهِ لَمْ یَتْرُکْهُ فِی یَدِ هَذَا اَلْمُتَلَبِّسِ اَلْکَافِرِ - وَ لَکِنَّهُ یُقَیِّضُ لَهُ مُؤْمِناً یَقِفُ بِهِ عَلَى اَلصَّوَابِ ثُمَّ یُوَفِّقُهُ اَللَّهُ لِلْقَبُولِ مِنْهُ فَیَجْمَعُ اَللَّهُ لَهُ بِذَلِکَ خَیْرَ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ یَجْمَعُ عَلَى مَنْ أَضَلَّهُ لَعْناً فِی اَلدُّنْیَا وَ عَذَابَ اَلْآخِرَةِ... (احتجاج (شیخ طبرسی): ج۲، ص۴۵۶)
[4] أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) سُئِلَ فِیمَا النَّجَاهْ غَداً؟ فَقَالَ إِنَّمَا النَّجَاهْ فِی أَنْ لَا تُخَادِعُوا اللَّهَ فَیَخْدَعَکُمْ فَإِنَّهُ مَنْ یُخَادِعِ اللَّهَ یَخْدَعْهُ وَ یَخْلَعْ مِنْهُ الْإِیمَانَ وَ نَفْسَهُ یَخْدَعُ لَوْ یَشْعُرُ قِیلَ لَهُ فَکَیْفَ یُخَادِعُ اللَّهَ؟ قَالَ یَعْمَلُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ ثُمَّ یُرِیدُ بِهِ غَیْرَهُ. (تفسیر الصافی (فیض کاشانی): ج۱، ص۹۵)
[5] سفینة الصادقین: فصل اعتماد به حقتعالی، ص ۳۱۵
[6] غرر الحکم (تمیمی آمدی): ج۱، ص۴۷
[7] اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ ارْتَکَبْتُهُ ...خَیْرٍ أَرَدْتُ بِهِ وَجْهَکَ فَخَالَطَنِی فِیهِ وَ شَارَکَ فِعْلِى مَا لَا یَخْلُصُ لَکَ أَوْ وَجَبَ عَلَیَّ مَا أَرَدْتُ بِهِ سِوَاکَ فَکَثِیرٌ مَا یَکُونُ کَذَلِکَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ. (بلد الأمین (شیخ کفعمی): ج۱، ص۳۸، بخشی از فراز ۳۹ استغفار هفتادبندی امیر مؤمنان علی علیه السلام)
[8] از حضرت امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است که فرمودند: عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ مَعْنَی لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهْ إِلَّا بِاللَّهِ فَقَالَ مَعْنَاهُ لَا حَوْلَ لَنَا عَنْ مَعْصِیَهْ اللَّهِ إِلَّا بِعَوْنِ اللَّهِ وَ لَا قُوَّهْ لَنَا عَلَی طَاعَهْ اللَّهِ إِلَّا بِتَوْفِیقِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل. (التوحید (شیخ صدوق): ج۱، ص۲۴۲)
جابر
جعفی میگوید: از امام باقر (علیه السلام) در مورد معنی آیه:
لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ (حول و قوایی جز از ناحیه خدا نیست)
سؤال نمودم، حضرت فرمود: «معنایش این است که
روگردانیدن و دورینمودن از معصیت خداوند برای ما جز به سبب یاری خدا میسّر نباشد، و قوّت و نیرویی بر طاعت و فرنبرداری خداوند برای ما جز به سبب توفیقی
که خداوند با عزّت و جلال عطا فرماید، نیست.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام: إِنَّ اَللَّهَ
عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَى دَاوُدَ عَلَیْهِ
اَلسَّلاَمُ أَنِ اِئْتِ عَبْدِی دَانِیَالَ فَقُلْ
لَهُ إِنَّکَ عَصَیْتَنِی فَغَفَرْتُ لَکَ وَ عَصَیْتَنِی فَغَفَرْتُ لَکَ وَ عَصَیْتَنِی
فَغَفَرْتُ لَکَ فَإِنْ أَنْتَ عَصَیْتَنِیَ اَلرَّابِعَةَ لَمْ أَغْفِرْ لَکَ
فَأَتَاهُ دَاوُدُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ یَا دَانِیَالُ إِنَّنِی رَسُولُ اَللَّهِ إِلَیْکَ وَ هُوَ یَقُولُ
لَکَ إِنَّکَ عَصَیْتَنِی فَغَفَرْتُ لَکَ وَ عَصَیْتَنِی فَغَفَرْتُ لَکَ وَ عَصَیْتَنِی
فَغَفَرْتُ لَکَ فَإِنْ أَنْتَ عَصَیْتَنِیَ اَلرَّابِعَةَ لَمْ أَغْفِرْ لَکَ
فَقَالَ لَهُ دَانِیَالُ قَدْ أَبْلَغْتَ یَا نَبِیَّ
اَللَّهِ فَلَمَّا کَانَ فِی اَلسَّحَرِ قَامَ دَانِیَالُ
فَنَاجَى رَبَّهُ فَقَالَ یَا رَبِّ إِنَّ دَاوُدَ نَبِیَّکَ
أَخْبَرَنِی عَنْکَ أَنَّنِی قَدْ عَصَیْتُکَ فَغَفَرْتَ لِی وَ عَصَیْتُکَ
فَغَفَرْتَ لِی وَ عَصَیْتُکَ فَغَفَرْتَ لِی وَ أَخْبَرَنِی عَنْکَ أَنَّنِی إِنْ
عَصَیْتُکَ اَلرَّابِعَةَ لَمْ تَغْفِرْ لِی فَوَ عِزَّتِکَ لَئِنْ لَمْ
تَعْصِمْنِی لَأَعْصِیَنَّکَ ثُمَّ لَأَعْصِیَنَّکَ ثُمَّ لَأَعْصِیَنَّکَ. (الکافی
(ثقة الاسلام کلینی): ج۲، ص۴۳۵)
خداى عز و جل به داود علیه
السّلام وحى فرمود: نزد بندهام دانیال برو و بگو: همانا تو مرا نافرمانى کردى و من آمرزیدمت،
و نافرمانى کردى و تو را آمرزیدم، و نافرمانى کردى و تو را آمرزیدم، و اگر در بار چهارم نافرمانى مرا کنى تو را نمیآمرزم؟
پس
داود علیه السّلام نزدش آمد و فرمود: اى دانیال من فرستادۀ
خدایم بسوى تو، و او به تو فرماید: تو مرا نافرمانى
کردى پس من آمرزیدم، و نافرمانى مرا کردى و من تو را
آمرزیدم، و نافرمانى مرا کردى و تو را آمرزیدم، پس اگر
براى چهارمین بار مرا نافرمانى کنى تو را نمیآمرزم؛
دانیال
به وى گفت: اى پیامبر خدا پیام خود را رساندى، و همین که وقت سحر شد دانیال برخاست و با پروردگار خود مناجات کرد و
عرضکرد:
پروردگارا
همانا پیغمبر تو داود از سوى تو مرا خبر داد که هر آینه من تو را نافرمانى کردم و
تو آمرزیدى، و نافرمانیت کردم و تو آمرزیدى، و نافرمانیت کردم و تو آمرزیدى، و به من خبر داد از
سوى تو که اگر من در بار چهارم تو را نافرمانى کنم مرا نمیآمرزى،
پس به عزت و جلالت سوگند اگر تو مرا نگاه ندارى (و از نافرمانى کردن مرا حفظ نکنى) هر آینه تو را نافرمانى کنم، و سپس نیز نافرمانى کنم، و باز هم نافرمانى کنم.
مشخص است که نافرمانی دانیال نبی، ترک اولی بوده است و انبیای الهی به توفیق خدا از گناه و معصیت مصون هستند.
اما توضیحات فوقالعادهی عالم ربانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه در بیان نکات توحیدی عرفانیِ عظیم این حدیث شریف:
گاهی بعضی احادیث فهم را زیاد میکنه. میفرماید در حدیثی: یکی از انبیا را، خدا تهدیدش کرد که فرمود: عبدی! (بندهی من!)
عصیتنی فغفرت لک (معصیت کردی و از تو گذشتم) ثم عصیتنی فغرفت لک (بعد دوباره معصیت کردی و باز گذشت کردم) به عزت و جلالم سوگند اگر ایندفعه معصیت کنی، تو را عذابت میکنم که چنین و چنان!
تعجبه! پیغمبر خدا، جواب چی بده!؟
این اگر میگفت چشم، غلط بود! این (چشم گفتن در اینجا) معنایش اینه که برای خودش حول و قوایی قائله.
گفت: به عزت و جلالت قسم خدایا! اگر حفظم نکن، بازم معصیت میکنم، باز معصیت میکنم، بازم معصیت میکنم. چی میخوان حالی کنن (حضرات معصومین علیهم السلام با بیان این احادیث) (میخواهم توجه دهند که) در این حالاتی که موفق میشی، این موفقیتها از تو نیست، خدا حفظ کرده. شأن انسان اینه که هلاک شه. شأن خاک انحطاطه. در همه اینها باید فکر کرد که فهم زیاد شه. در اینجا به نظر من اگر میگفت چشم اطاعت میکنم، معناش اینه که عمل رو از خودش میبینه؛ غرض از تمام بعث و نزل و رسل و انزال کتب، توحید خدای متعال است، هیچ چیز غیر از این نیست.
[9] رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: قَالَ
اَللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لاَ یَتَّکِلِ اَلْعَامِلُونَ عَلَى أَعْمَالِهِمُ
اَلَّتِی یَعْمَلُونَهَا لِثَوَابِی فَإِنَّهُمْ لَوِ اِجْتَهَدُوا وَ أَتْعَبُوا
أَنْفُسَهُمْ أَعْمَارَهُمْ فِی عِبَادَتِی کَانُوا مُقَصِّرِینَ غَیْرَ
بَالِغِینَ فِی عِبَادَتِهِمْ کُنْهَ عِبَادَتِی فِیمَا یَطْلُبُونَ عِنْدِی مِنْ
کَرَامَتِی وَ اَلنَّعِیمِ فِی جَنَّاتِی وَ رَفِیعِ اَلدَّرَجَاتِ اَلْعُلَى فِی
جِوَارِی وَ لَکِنْ بِرَحْمَتِی فَلْیَثِقُوا وَ فَضْلِی فَلْیَرْجُوا وَ إِلَى
حُسْنِ اَلظَّنِّ بِی فَلْیَطْمَئِنُّوا فَإِنَّ رَحْمَتِی عِنْدَ ذَلِکَ
تُدْرِکُهُمْ وَ مَنِّی یُبَلِّغُهُمْ رِضْوَانِی وَ مَغْفِرَتِی تُلْبِسُهُمْ
عَفْوِی فَإِنِّی أَنَا اَللَّهُ اَلرَّحْمَنُ اَلرَّحِیمُ وَ بِذَلِکَ
تَسَمَّیْتُ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۲، ص۷۱)
آنها که برای رسیدن به ثواب من عمل میکنند، [ضمن اینکه
باید در کمیت و کیفیت عملشان بکوشند و نهایت تلاش خود را انجام دهند] نباید به
اعمالى که انجام میدهند تکیه کنند، زیرا ایشان اگر در تمام عمر خود کوشش کنند و
در راه عبادتم خود را به رنج و زحمت اندازند، باز مقصّر باشند و در عبادت خود به
کنه بندگیم نرسند و حق بندگی مرا به جا نمیآورند؛ و با تکیه بر این اعمال نمیتوانند
به آنچه از من طلب میکنند، نظیر کرامتم و نعمتهای بهشتی و مقامات بلند در جوار
من، برسند.
بلکه [ضمن تلاش و مجاهده در راه بندگیِ من] تنها باید به رحمتم اعتماد کنند و به فضل و بیاستحقاق بخشی من امیدوار باشند و با حسنظن به من اطمینان نمایند (و نه به اعمال خودشان که آنها هم که گرفتار عجب و ریا نشده به توفیق من با اخلاص انجام شده و به توفیق من توانسته آن را حفظ نماید). آنگاه است که رحمتم ایشان را دریابد و رضوانم به آنها برسد، و آمرزشم بر آنها لباس گذشت بپوشاند، زیرا من خداى رحمان و رحیمم و بدین نامها نامیده شدهام.
[10] وَ اللَّهِ مَا یَنْجُو مِنَ الذَّنْبِ إِلَّا مَنْ أَقَرَّ بِهِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص426)
[11] لَا وَ اللَّهِ مَا أَرَادَ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ النَّاسِ إِلَّا خَصْلَتَیْنِ: أَنْ یُقِرُّوا لَهُ بِالنِّعَمِ فَیَزِیدَهُمْ، وَ بِالذُّنُوبِ فَیَغْفِرَهَا لَهُمْ. (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج2، ص426)
منتظران و قول و قرار در زندگی روزمره و قول و قرار در هدف زندگی...
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در فرازی از خطبه همام در وصف متقین
میفرمایند:
...لاَ یُضِیعُ مَا اُسْتُحْفِظَ وَ لاَ یَنْسَى مَا ذُکِّرَ...[1]
اگر از او خواسته شود مراقب و محافظ چیزی باشد (هر چیزی، از جمله محافظت از عهد و
پیمان و قول) آن را ضایع و تباه نمیگرداند؛ و آنچه را به او متذکّر شوند از یاد
نمیبرد (نه صرفاً به این دلیل که حافظهای قوی دارد! بلکه به جهت شدّت اهمیتی
است که برای عهد و پیمان و قول و قرار و و عده قائل است!)
از این فراز از کلام امیرالمؤمنین علیه السلام مشخص میشود که یکی از
اوصاف اهل تقوا این است که اگر کسی به ایشان چیزی را متذکّر شوند فراموش نمیکنند.
از سوی دیگر در روایات معتبر از جمله حدیث شریفی از امام رضا علیه السلام بیان شده
که مراتب ایمان به شرح ذیل است:
همانا دین فقط اسلامست، و ایمان یک درجه بالاتر از آن است و تقوى یک درجه بالاتر
از ایمان است و یقین یک درجه بالاتر از تقوى است
و میان مردم چیزى کمتر از یقین تقسیم نشده است،
روای میگوید عرضکردم یقین چیست؟
حضرت فرمود: توکل بر خدا و تسلیم خدا شدن و راضى بودن به قضای الهی و تفویض امور
به به خداوند[2].
و از این روایت نیز مشخص میشود که یقین مرتبهای برتر از تقواست!
همچنین در روایتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده که رسول خدا
حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله خطاب به ایشان، بخشی از اوصفا منتظران حقیقی
و بهشتی امام زمان عجاللهفرجهالشریف را در عصر غیبت چنین بیان میکنند:
آنها منتظرانی اهل یقین بدون هیچ تردید و شکایت و اعتراضی هستند، صابر و
تسلیم محض[3].
بنابر مشخص شد که اولاً از اوصاف متقین این است که اگر کسی به ایشان چیزی
را متذکّر شوند فراموش نمیکنند.
همچنین بیان شد یقین مرتبه اعلای تقوا است.
و نیز بیان شد که منتظران حقیقی و یاوران حضرت همگی اهل یقین هستند.
حال با این مقدمات حکایت بسیار مهم و پرنکتهی ذیل را به نقل از عالم
ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی با دقت مطالعه فرمایید:
از دیگر وقایعی که در قم برای ما اتفاق افتاد که آن هم شنیدنی است، برخورد با شخصی
بود که خود را یکی از سیصد و سیزده نفر اصحاب امام زمان علیهالسلام میدانست و
مدعی بود که هر هفته شبهای جمعه خدمت آن حضرت مشرف میشود و عدهای از جمله بعضی
طلاب فاضل دور او را گرفته بودند.
بنده طبعاً حالم طوری است که اگر کسی برای خود مقاماتی قائل باشد و یا مردم او را
بهترین شخص روی زمین بدانند، به خودی خود در کار او دخالت نمیکنم مگر در مواردی
که با افرادی برخوردی پیدا کنم، یا وظیفهی خود تشخیص داده و یا به من اشارهای
شود که دخالت نمایم.
لذا هرگاه صحبت از او به میان میآمد سخنی نمیگفتم. تا اینکه دیدم عدهای توسط
او به امام زمان علیهالسلام سلام میرسانند و به آن حضرت پیغام میدهند و او برای
آنها جواب میآورد و از این امور به تدریج خطر باب شدنش احساس میشد.
زیرا اگر کسی ادعا کند که به اختیار خود هر وقت بخواهد میتواند با امام
عصر علیهالسلام رفت و آمد کند و از آن حضرت خبر بیاورد، چنین کسی «باب» شده است.
و چون این خطر را حس کردم وظیفهی خود دانستم که با او ملاقات کرده و از
نزدیک ببینم وضعیت او چگونه است. لذا به آقای سید
علی اکبر اعمی که با او آشنا بود و تا اندازهای هم او را قبول داشت گفتم:
مایلم با ایشان ملاقاتی داشته باشم.
یک روز که با آقای سید علی اکبر به حرم میرفتم عصاکش او به شخصی که در قهوهخانهای
ایستاده و پشتش به طرف خیابان بود اشاره کرد و به من گفت:
آن کسی که در بارهاش صحبت میکردیم همین آقاست.
بنده از دور به او نگاهی کردم، همینکه متوجه او شدم بلافاصله استکان را به زمین
گذاشت و رو به طرف ما کرده، به سرعت آمد. و با اینکه اصلا مرا ندیده بود ابتدا به
من سلام کرد و با گرمی دست داد، سپس با آقای سید علی اکبر که رفاقت داشت احوالپرسی
نمود.
نحوهی ملاقات او تا اندازهای غلط انداز بود. پس از آشنایی در ضمن گفت و گو از او
پرسیدم: شنیدهام شما به مردم وعدهی ظهور داده و برای آن، وقت تعیین میکنید؟
جواب داد: خیر، این چنین نیست. و با تعبیر مخصوص به خود گفت: بندهی کمترین گفتهام
بعضی از علائم ظهور تحقق پیدا کرده است و از سیصد و سیزده نفر اصحاب خاص امام زمان
علیهالسلام دوازده نفرشان خود را ظاهر کردهاند که من آنها را میشناسم و بندهی
کمترین یکی از آنها هستم. هرگاه همهی آنها ظاهر شدند حضرت ظهور میفرمایند.
پرسیدم: به نظر شما بنده یکی از آنها نیستم؟
نگاهی به من کرد و گفت: قضیهی دیشب چه بود؟
پرسیدم: قضیهی دیشب من یا شما؟
گفت: پس نه، شما از آن افراد نیستید. این رمزی است که هر کس آن را بداند معلوم میشود
او یکی از آنهاست.
بنده خندهام گرفت، ولی خود را کنترل کردم و چیزی نگفتم. سپس برای تشویق بنده گفت:
شما هم هستید، ولی نه از آن سیصد و سیزده نفر.
گفتم: شنیدهام شما ادعا میکنید هر شب جمعه خدمت امام زمان علیهالسلام مشرف میشوید!
گفت: بلی، بندهی کمترین هر شب جمعه مشرف میشوم.
گفتم: امشب شب جمعه است، امکان دارد مرا همراه خودتان ببرید؟
گفت: خیر، باید اجازه بگیرم.
گفتم: بسیار خوب، همین الآن اجازه بگیرید.
گفت: این طور که نمیشود اجازه گرفت.
گفتم: چرا نمیشود؟ شما اگر از اصحاب آن حضرت هستید همین الآن به قلبتان مراجعه
کنید، ببینید آیا اجازه دارید مرا همراه خود ببرید؟
گفت: نه، این طور نمیتوان اجازه گرفت.
بنده فهمیدم او با عالم قلب اصلا آشنا نیست؛ زیرا قلب هر مؤمنی نسبت به قلب
امام علیهالسلام قلب جزئی به کلی است. و اگر او به امام معرفت داشت و با عالم قلب
آشنا بود میتوانست این مطلب را بفهمد؛ لذا برایم روشن شد که این بندهی خدا در
تخیلات و مکاشفات خویش گرفتار است و بیش از این مقدار او را خبری نیست.
اما چون شخص صاف و بیغرضی بود، خواستم به او کمکی کرده باشم تا مطلب بر خودش
روشن شود و از این ادعاها دست بردارد و به تبع او دیگران نیز به اشتباه نیفتند؛
لذا به او گفتم:
امشب که مشرف شدی، نزد هر کس که میروی نام مرا پیش او ببر و سؤال کن نظرشان
دربارهی من چیست؟
غرضم از چنین درخواستی این بود که بفهمم او چه میبیند. و در اینکه گفتم نام مرا
آنجا ببر نکاتی است که بر اهلش پوشیده نیست.
گفت: من آنجا با اختیار خود نمیتوانم حرف بزنم.
گفتم: اما این را حتما باید بپرسی.
گفت: به روی چشمم، میپرسم. و از هم جدا شدیم.
روز شنبه به قهوهخانهی او رفتم. مصافحهی گرمی با من کرد و با چای از ما پذیرایی
نمود. بنده پیش از آنکه نتیجهی پیغام را بپرسم گفتم: این قهوه خانه چقدر کوچک است!
گفت: حضرت فرمودهاند: همین مغازه برای تو کافی است.
گفتم: بیخود! چرا قبول کردی! میخواستی جای وسیعتری را بخواهی.
خوب، معلوم است بنده که فرمایش امام زمان علیهالسلام را رد نمیکنم. خاک پای امام را بر چشمم میکشم تا چه رسد به فرمایش آن حضرت.
منظورم از آن کلام این بود که به او بفهمانم آن کس که تو میگویی، امام زمان نیست.
سپس پرسیدم: پیغام ما چه شد؟
گفت: فراموش کردم.
با خود گفتم: مقام سیصد و سیزده نفر بالاتر از آن است که وعدهای
به کسی بدهند و فراموش کنند، ولی چیزی به زبان نیاوردم و پرسیدم: کیفیت
تشرف شما چگونه است؟
گفت: من شبهای جمعه به بیابان میروم و آنقدر گریه میکنم تا اینکه عدهای از
سادات که حلقهوار نشسته و امام در بین آنهاست ظاهر میشوند و من با آنها صحبت میکنم.
به او گفتم: بندهی خدا! اینکه تشرف نیست، این مکاشفه است. اگر همانگونه که الآن
مرا خارجا میبینی و با من صحبت میکنی آن حضرت را دیدی و صحبت کردی، آن تشرف است.
...گفت: بله، حق با شماست. بنده همین را نیز درخواست کردهام، ولی گفتهاند به این
صورت ممکن نیست.
بحمد الله تا اینجا خودش تصدیق کرد که تشرف او مکاشفه است. و احساس غلوی که
احتمالا در نفس او پیدا شده بود بر طرف شد، ولی دیدم فعلا بیش از این مقدار نمیشود
حرفی زد؛ زیرا کسی که چیزی را ارزشمند میداند و با آن مانوس گشته، اگر بخواهی یک
دفعه آن را از او بگیری، مانند جان دادن برای او سخت است.
تا اینکه بار دیگر او را در خیابان دیدم. و برای اینکه از این گرفتاری کاملاً نجات
پیدا کند به او گفتم:...[4]
مطلب را با بیان پنج چهار شریف به پایان میبرم و نتیجهگیری از بحث و علت نامگذاری عنوان مبحث به (منتظران و قول و قرار در زندگی روزمره و قول و قرار در هدف زندگی...) را به خوانندگان محترم واگذار میکنم:
حدیث نخست از حضرت امام موسی کاظم علیه السلام:
کسی که هیچ پایبندی به عهد و پیمان ندارد، هیچ دینی ندارد[5].
حدیث دوم از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام:
انسان تا وعده نداده، آزاد است. اما وقتی وعده میدهد زیر بار مسئولیت میرود،
و تا به وعدهاش عمل نکند رها نخواهد شد[6].
حدیث سوم از مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
به دوستى که به عهد خود وفا نمىکند اعتماد نکن[7].
پ.ن: آیا ما تا کنون با خدا و امام زمانمان عهدی بستهایم؟ آیا به آن وفا کردهایم؟
و با این وصف، آیا برای امام خود قابل اعتماد هستیم؟!
و حدیث چهارم از حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه:
اگر پیروان ما که خداوند آنان را در راه طاعتش موفق بدارد در وفای به عهدی که
بر گردن دارند، از عمق دل و جان متحد میشدند، بیگمان سعادت دیدار ما برایشان
به تأخیر نمیافتاد، و خوشبختی مشاهدهی ما برای آنان به سرعت فراهم میشد، آنهم
با معرفتی حقیقی و صادق نسبت به ما. تنها چیزی که ما را از آنان دور نگه داشته،
اعمال و رفتاری است که از ایشان به ما میرسد و ما آن را ناخوشایند مییابیم و نمیپسندیم[8].
[1] نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 193 در توصیف متقین
[2] إِنَّمَا هُوَ اَلْإِسْلاَمُ وَ اَلْإِیمَانُ فَوْقَهُ بِدَرَجَةٍ وَ اَلتَّقْوَى فَوْقَ اَلْإِیمَانِ بِدَرَجَةٍ وَ اَلْیَقِینُ فَوْقَ اَلتَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَ لَمْ یُقْسَمْ بَیْنَ اَلنَّاسِ شَیْءٌ أَقَلُّ مِنَ اَلْیَقِینِ قَالَ قُلْتُ فَأَیُّ شَیْءٍ اَلْیَقِینُ؟! قَالَ: اَلتَّوَکُّلُ عَلَى اَللَّهِ وَ اَلتَّسْلِیمُ لِلَّهِ وَ اَلرِّضَا بِقَضَاءِ اَللَّهِ وَ اَلتَّفْوِیضُ إِلَى اَللَّهِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۲، ص۵۲)
[3] مُنْتَظِرُونَ مُوقِنُونَ غَیْرُ شَاکِّینَ صَابِرُونَ مُسْلِمُونَ (بحار الأنوار (علامه مجلسی): ج۵۲ ص۱۴۳ - به نقل از تفسیر نعمانی)
[4] سفینة الصادقین (شرح حال ۵۰ سال نخست زندگی عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه): فصل حقیقت یا تخیل، ص۵۲۹تا۵۳۳
[5] لا دِینَ لِمَن لا عَهدَ له. (جعفریات (ابن اشعث کوفی): ج۱، ص۳۶)
[6] المَسؤولُ حُرّ حَتی یَعِد، وَ مُستَرِقُ المَسئولِ حَتی یَنجَز. (نزهة الناظر (حلوانی) ج۱، ص۷۲)
[7] لا تَعتَمِد عَلى مَوَدَّةِ مَن لا یوفِى بِعَهدِهِ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی): ج۱ ص۷۴۸)
[8] وَلَوْ اَنَّ اشْیاعَنا ـ وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ ـ عَلَی اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَاَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنَ بِلِقائِنا، وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا عَلی حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَصِدْقِها مِنْهُمْ بِنا، فَما یَحْبِسُنا عَنْهُمْ اِلاّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نَکْرَهُهُ وَلا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ. (الاحتجاج (طبرسی): ج۲، ص۴۹۸)
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند:
خوبى دنیا و آخرت در رازدارى و دوستى با نیکان گرد آمده است و شر دنیا و
آخرت در فاش کردن راز و دوستی با اشرار[1].
این حدیث شریف به خوبی اهمیت خارقالعادهی نقش رازداری را در سعادت دنیا
و آخرت مشخص میکند؛ اهمیت فوقالعادهی دوستی و برادری با نیکان در نیل به سعادت
عقبی و دنیا مشخص است و در آیات و روایات نیز فراوان بر آن تأکید شده و نیز آثار
بسیار مخرّب دوستی با بدان و اشرار. لکن در مقدّم شدن رازداری بر دوستی با نیکان، اینگونه
به نظر میرسد که گویی از لوازم دوستی با نیکان، رازداری است و بدون آن نمیتوان
چندان در نزد نیکان و اولیای خدا جایگاهی یافت
و به نظر میرسد که رازداری از لوازم بسیار مهم و تعیین کننده در کسب
جایگاه ویژه در نزد خدا و اولیای خداست.
چنانچه وقتی از
عالم بزرگ شیعه ابو سهل نوبختى پرسیدند: چهطور شد که حسین بن روح نایب امام زمان
علیه السّلام شد، ولى تو به این مقام نرسیدی؟
او گفت: ایشان [یعنى ائمّه علیهم السّلام] بهتر مىدانند، و آنچه که
ایشان بپسندند [همان حقّ است.]
من مردى هستم که با مخالفین [اهل سنّت] ملاقات مىکنم و با آنها
مناظره و مجادله مىکنم، اگر من وکیل و نایب حضرت مىشدم و همچنانکه ابو القاسم
مکان ایشان را مىداند از مکان امام خبر داشتم و در مقام مجادله، در جواب حجّت و
دلیلى معطل مىماندم، چهبسا در آن حالت مکان آن حضرت را به دیگران نشان مىدادم، ولى ابو القاسم اگر حجّت خدا در زیر لباسش باشد و او
را با قیچى تکهتکه کنند، وى را به مردم نشان نمىدهد[2].
در تأیید این معنا، حضرت امام محمد باقر علیه السلام میفرمایند:
بهخدا قسم محبوبترین یارانم نزد من، پرهیزگارترین و فقیهترین آنها و کسى است
که نسبت به سخنان ما راز دارتر باشد[3].
در تاریخ شیعه، به گواه روایات معتبرِ متعدد، چندین بار فرج آل محمد
صلیاللهعلیهوآله به جهت همین رازدار نبودن شیعیان به تعویق افتاده و عامل
گرفتار شدن برخی امامان علیهم السلام و برخی یارانشان نیز همین عدم رازداری نقل
شده است.
عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه در این
خصوص میفرمایند:
مطالبی را که فوق درک دیگران است یا حقایقی را که امکان دارد برخی نپذیرفته و
انکار کنند باید کتمان کرد. کتمان، خود نوعی تقیه میباشد و از مصادیق روشن
دستور اکید ائمه علیهمالسلام به تقیه همین است که احادیث آنها را برای غیر اهلش
نقل نکنند.
عرفا نیز نوعاً اول سفارشی که به شاگردان خود میکنند تأکید بر همین امر است، ولی
متأسفانه بعضی آنقدر خام هستند که اگر حالی پیدا کنند آن را حتی برای زن و بچهی
خود که بسا مسائل شرعیشان را هم نمیدانند تعریف میکنند، یا مثلاً برای رفیقی که
هنوز نمیداند اصول دین چیست از تجلیات حق صحبت میکنند!
بسیاری از تفسیق و تکفیرها نسبت به مؤمنین از همینجا ناشی میشود. اکثر گرفتاریهای
بندگان خاص خدا به واسطهی شاگردان کم ظرف و خام آنهاست.
حتی من معتقدم بسیاری از مشکلاتی که برای ائمه علیهمالسلام پیش میآمده، به
خاطر جهل بعضی از شیعیان بوده است که باعث میشدند خلفا با آن بزرگواران مقابله
کنند.
البته اینگونه کم ظرفیها و اشتباهات، قبح اعمال کسانی را که به مجرد شنیدن حرفی
بدون تحقیق، تهمت به مؤمن و غیبت او را جایز دانسته، تکفیر و تفسیق را شروع میکنند
و باعث هتک حرمت و احیاناً قتل او میشوند توجیه نمیکند؛
چه آنکه این قبیل ظلمها که در عالم فراوان صورت گرفته و اکنون نیز بسیار اتفاق میافتد
یک اشتباه صرف نیست، بلکه در واقع از خرابی دل سرچشمه میگیرد؛ زیرا چه بسا خود به
بعضی از گناهان کبیره ملتزم بوده و از آن غافلاند، ولی لغزش کوچک یا صغیرهی دیگران
در نظرشان بسیار بزرگ جلوه میکند...[4]
بر اساس آنچه بیان شد و دیگر احادیث، مطلق رازداری در سعادت دنیا و آخرت و نزدیک شدن به خدا و امام زمان ارواحنا فداه بسیار اهمیت دارد و این رازداری وقتی پای مباحث و معارف بلند دینی مطرح میشود اهمیتی مضاعف پیدا میکند و ضرورت دارد که این معارف جز به اهلش سپرده نشود و یکی از وظایف مهم منتظران رازدار بودن در همهی عرصههای زندگی به خصوص در عرصهی حفظ یا انتقال معارف دینی است.
[1] جُمِعَ خَیْرُ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ فِی کِتْمَانِ اَلسِّرِّ وَ مُصَادَقَةِ اَلْأَخْیَارِ وَ جُمِعَ اَلشَّرُّ فِی اَلْإِذَاعَةِ وَ مُؤَاخَاةِ اَلْأَشْرَارِ. (اختصاص (شیخ مفید): ص۲۱۸)
[2] سَمِعْتُ جَمَاعَةً مِنْ أَصْحَابِنَا بِمِصْرَ یَذْکُرُونَ أَنَّ أَبَا سَهْلٍ النَّوْبَخْتِیَ سُئِلَ فَقِیلَ لَهُ کَیْفَ صَارَ هَذَا الْأَمْرُ إِلَى الشَّیْخِ أَبِی الْقَاسِمِ الْحُسَیْنِ بْنِ رَوْحٍ دُونَکَ. فَقَالَ هُمْ أَعْلَمُ وَ مَا اخْتَارُوهُ وَ لَکِنْ أَنَا رَجُلٌ أَلْقَى الْخُصُومَ وَ أُنَاظِرُهُمْ وَ لَوْ عَلِمْتُ بِمَکَانِهِ کَمَا عَلِمَ أَبُو الْقَاسِمِ وَ ضَغَطَتْنِی الْحُجَّةُ [عَلَى مَکَانِهِ لَعَلِّی کُنْتُ أَدُلُّ عَلَى مَکَانِهِ وَ أَبُو الْقَاسِمِ فَلَوْ کَانَتِ الْحُجَّةُ تَحْتَ ذَیْلِهِ وَ قُرِّضَ بِالْمَقَارِیضِ مَا کَشَفَ الذَّیْلَ عَنْهُ أَوْ کَمَا قَالَ. (الغیبه (شیخ طوسی): ص۳۹۱)
[3] و اللّه، إنَّ أحَبَّ أصحابِی إلَیَّ أورَعُهُم و أفقَهُهُم و أکتَمُهُم لِحَدیثِنا. (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج2، ص223)
[4] سفینة الصادقین: فصل تأثیر افراد بر نفس، ص443
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
برای یاری امام زمان...
بایستههایی برای یاری امام زمان عجاللهفرجه:
در حدیث معروفی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که:
مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ اَلْقَائِمِ فَلْیَنْتَظِرْ وَ لْیَعْمَلْ
بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ اَلْأَخْلاَقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ[1].
هر کس خوشحال میشود که از یاران حضرت قائم عجاللهفرجه باشد و منتظر حقیقی باشد،
باید بر اساس ورع و محاسن اخلاقی عمل نماید در حالی که منتظر است.
همچنین امیر مؤمنان علی علیهالسلام در بیانی که تمام شیعیان و محبّانشان در طول
تاریخ را مخاطب قرار داده میفرمایند:
أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اِجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد[2].
مرا به واسطهی ورع، کوشش، عفّت و پایداری و استواری در مسیر حق یاری کنید.
این احادیث شریف معانی بسیار بلند و عمیقی در خود دارند که به آن کمتر توجّه میشود؛
به توفیق الهی سعی میشود مقداری مضامین نهفته در این احادیث تبیین شود؛ برای این
منظور باید دید میان انتظار حقیقی و یاری امامِ هر زمانی، با ورع و پرهیز و پاکی
از گناه و آراسته شدن به مکارم اخلاقی چه رابطهای است.
ورع و محاسن اخلاقی عامل قُرب الهی:
ورع در لغت به معنی کناره گرفتن و دوری گزیدن است و در روایات یک مفهوم ذو مراتب
است؛ مراتب اولیهی ورع طبق احادیث به معنای دوریجستن از امور حرام است[3] (که
البته خودش مرتبهای بسیار مهم و بلند است، تا جایی که بیان شده، کسی که ترک معصیت
کند از باورعترینِ مردمان است[4]) و
مراتب بالاترِ آن که شامل کنارهگیری از شبهات و توقف کردن هنگام مواجهه با امور
شبههناک است[5].
اثر وضعی و تکوینیِ عمل طبق ورع، پاکی درون انسان از گناه و معصیت است؛ همچنین در
روایات ذکر شده که ورع و پیراستگی[6] و
پیراسته شدن از گناه[7]
و معصیت از مهمترین عوامل قرب انسان به خداست[8].
اما در خصوص محاسن و مکارم اخلاق؛ در روایات بیان شده که نزدیکترین مؤمنین در روز
قیامت به نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله (که نزدیکترین مخلوق به ذات باریتعالی است[9]) آن
مؤمنی است که بهرهی بیشتری از محاسن و مکارم اخلاقی دارد[10].
با این مقدمه مشخص شد که ورع و پیراسته شدن از گناه و کسب مکارم و محاسن اخلاقی و
پیراسته شدن از رذایل اخلاقی، از مهمترین لوازم قرب الهی است.
حال باید دید کسی که به مقام قرب الهی برسد چه خواهد شد؟
نتیجهی قُرب مؤمن به خداوند در سایهی پاکی از گناه و
رذایل اخلاقی:
در حدیث قرب نوافل (که در معتبرترین منابع شیعه و سنی نقل
شده) آمده است که وقتی انسان با بندگی کردن، با ترک حرام و انجام واجب و انجام
مستحبات و... به خدا نزدیک شود، خداوند میفرماید «من گوش او میشوم که با آن میشنود
و چشمش میشوم که با آن میبیند و زبانش میگردم که با آن سخن میگوید و دستش میشوم
که به آن میگیرد[11]»
و نگاهش خدایی میشود، زبانش خدایی میگوید، دست و پایش کارهای خدایی انجام میدهد
و...
از طرف دیگر، حجت خداوند نیز ارادهای از خودش ندارد[12] و
هر کاری هم خداوند بخواهد در عالم انجام دهد از طریق این واسطهی فیض انجام میدهد[13] و
این وسایط فیض هم خواستی ندارند مگر خواست خدا.
رابطهی ارتکاب گناه و ابتلا به رذایل اخلاقی با نقصان و
احیاناً خروج انسان از ولایت خدا و اولیائش:
از سوی دیگر، هنگام گناه، انسان از ولایت الله خارج و تابع
ولایت طاغوت میشود[14].
همچنین در روایات بیان شده است که صفات رذیله، شعاعی از ولایت دشمنان اهل بیت در
وجود انسان است[15].
لذا وقتی انسان از گناه و صفات رذیله پاک میشود، (با توجه با زایل شدن آثار ولایت
طاغوت و دشمنان خدا و اهل بیت علیهم السلام از وجود انسان) این استعداد و قابلیت
در او به وجود میآید که ولی خدا در او دخل و تصرف کند و البته این یک معنای دو
طرفه است، یعنی اگر انسان به واسطه گناهان و رذایل اخلاقی و اعتقادات باطل از
خداوند دور شود و به تعبیر دیگر از ولایت الله خارج و تحت ولایت طاغوت و ابلیس
قرار گیرد، مُلک وجودش مجرای جاری شدن ارادهی طاغوت و ابلیس میشود!
وجود انسان مجرای جاری شدن ولایت الله یا ولایت طاغوت:
برای هر یک از این دو حالت نیز در روایات نمونههای متعددی
وجود دارد، به عنوان مثال شخص مؤمنی کلامی بر زبانش جاری شده است و امام معصوم
فرمودهاند: این را که الآن بیان کردی، مَلَکی از جانب خداوند به تو الهام کرد[16]، یا
از سمت دیگر شخصی نفاقپیشه سخنی گفته، امام معصوم به او فرموده است که این مطلب
را شیطان بر زبانت جاری کرد[17]!
لذا چنانچه بیان شد، اگر مؤمنی که از گناهان و صفات ناپسند پاک شد و اعتقاداتش
هم صحیح بود، این شخص در حکم بازوی امام زمان عجاللهفرجه میشود و حضرت به وسیلهی
او میتوانند در عالم کار بکنند،
چرا؟!
چون برای مُلک وجودش شرایطی به وجود آورده که حضرت بتوانند در آن دخل و تصرف
نمایند و ولایتشان را در آن جریان دهند و بر این اساس مشخص میشود که به چه
علت کسی که طبق ورع و مکارم اخلاق عمل نماید، جزو یاران حضرت حجت ارواحنا فداه
است.
رابطهی خواندن نماز جعفر طیار با دعای حقیقی و یاری رساندن
به امام زمان علیه السلام:
این حقیقت بسیار بلند، عمیق، ناب و کمتر بیان شده را عالم ربّانی آیت الله سید
حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه در بخشی از کتاب زندگینامهشان سفینة
الصادقین، بیان کردهاند؛ ایشان بعد از اینکه تأکید میکنند که نماز جعفر طیار بر
طبق احادیث متعدد و معتبر باعث آمرزش گناهان بزرگ و پاکی نفس انسان است[18]،
ارتباط میان تحقق دعای حقیقی برای امام زمان ارواحنا فداه و یاری حضرت را با پاک
شدن نفس آدمی از گناهان و رذایل چنین بیان میدارند:
«چون این نماز (نماز جعفر طیار) طبق احادیث بسیار معتبر باعث آمرزش گناهان بزرگ میشود؛
لذا هرگاه یکی از محبین به واسطهی این نماز از ظلمت معصیت پاک شد روح
او که در واقع پرتوی از شعاع شمس ولایت الهی میباشد از همهی آفات نجات یافته و در
واقع امام خود را در وجود خود یاری و دعا کرده است.
و بر طبق این مطلب نیز احادیثی از اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام وارد شده است[19].»
مطلب را با حدیثی از حضرت بقیة الله
الاعظم ارواحنا فداه به پایان میبریم:
اگر خداوند به شیعیان ما توفیق همدلى در وفاى به عهدى که بر ایشان است عنایت میفرمود،
مبارکى دیدار ما براى ایشان به تأخیر نمیافتاد و در سعادت مشاهده ما با معرفتى شایسته
و درست شتاب میشد.
چیزى ما را از ایشان محبوس نکرده است، مگر اعمال ناخوشایند و ناپسندى است که از
آنها به ما میرسد و ما برای ایشان نمیپسندیم[20].
باشد که از کسانی باشیم که دست حضرت را برای اعمال ولایت در عالم مانند
سلمان و مالک باز میکنند؛ که به واسطهی پاکی از گناه و صفات رذیله، مجرای جاری
شدن ولایت امام زمانشان بودند.
[1] الغیبة (نعمانی): ج۱، ص۲۰۰
[2] نهج البلاغة (سید رضی): فرازی از نامه 27، ج۱، ص۴۱۶
[3] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: مِلاکُ الوَرَعِ الکَفُّ عَن المَحارِم. (غرر الحکم (تمیمی آمدی): ج۱، ص۷۰۳) معیار و ملاک پرهیزگاری، خودداری کردن از حرامهاست.
[4] رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: مَنْ وَرِعَ عَنْ مَحَارِمِ اَللَّهِ فَهُوَ مِنْ أَوْرَعِ اَلنَّاسِ. (من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق): ج۴، ص۳۵۲) کسی که پرهیز کند از حرامهای الهی، از با ورعترینِ مردمان است.
[5] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: اَلْوَرَعُ اَلْوُقُوفُ عِنْدَ اَلشُّبْهَةِ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی): ج۱، ص۱۲۵) ورع توقف کردن در هنگام مواجهه با شبهه است.
[6] رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: مَنْ وَرِعَ عَنْ مَحَارِمِ اَللَّهِ فَهُوَ مِنْ أَوْرَعِ اَلنَّاسِ. (من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق): ج۴، ص۳۵۲) کسی که پرهیز کند از حرامهای الهی، از با ورعترینِ مردمان است.
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: مِلاکُ الوَرَعِ الکَفُّ عَن المَحارِم. (غرر الحکم (تمیمی آمدی): ج۱، ص۷۰۳) معیار و ملاک پرهیزگاری، خودداری کردن از حرامهاست.
[7] حضرت امام محمد باقر علیه السلام: اَلتَّائِبُ مِنَ اَلذَّنْبِ کَمَنْ لاَ ذَنْبَ لَهُ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۲، ص۴۳۵) توبهکننده از گناه گویی مانند کسی است که گناهی ندارد.
[8] خدای متعال در معراج خطاب به نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله: یا أحْمَدُ عَلَیْکَ بِالْوَرَعِ فَإنَّ الْوَرَعَ رَأْسُ الدّینِ وَوَسَطُ الدّینِ وَآخِرُ الدّینِ، إنَّ الْوَرَعَ یُقَرِّبُ الْعَبْدَ إلَى اللّهِ تَعالى. (ارشاد القلوب (دیلمی): ج1، ص203) اى احمد! بر تو باد به ورع، چرا که ورع سر دین و وسط دین و آخر دین است، ورع، عبد را به مقام قرب حق مىرساند.
[9] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: أَوَّلُ مَنْ سَبَقَ مِنَ الرُّسُلِ الى «بَلى» رَسوُلُ اللّهِ (صلیاللهعلیهوآله) وَ ذلِکَ أَنَّهُ کانَ أَقْرَبُ الْخَلْقِ الَى اللّهِ تَبارَکَ. (تفسیر القمی: ج۱، ص۲۴۶) از رسولان نخستین کسى که براى گفتن «بلى» - در پاسخ خداوند که پرسید أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ - بر همه پیشى گرفت رسول اللّه (صلیاللهعلیهوآله) بود، چرا که آن حضرت نزدیکترین مخلوقات به خداى تبارک و تعالى بود.
[10] رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: أقرَبَکُم مِنّی یَومَ القِیامَةِ مَجلِسا أحْسَنُکُم خُلقا. (قرب الإسناد (حمیری): ص۴۵) نزدیکترین شما به من در روز قیامت، نیکو اخلاقترینِ شماست.
[11] خدای متعال خطاب به نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله: مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ، وَإِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ، وَلِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ، وَیَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا، إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ، وَإِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ. (الکافی (کلینی): ج۲، ص۳۵۲ – صحیح بخاری: ج۷، ص۱۹۰) هیچیک از بندگانم به من تقرب نجوید با عملی که نزد من محبوبتر باشد از آنچه بر او واجب کردهام؛ و بهدرستی که بهوسیله نافله (مستحبات) به من تقرب میجوید تا آنجا که من دوستش میدارم و چون دوستش دارم، آنگاه گوش او میشوم که با آن میشنود و چشمش میشوم که با آن میبیند و زبانش میگردم که با آن سخن میگوید و دستش میشوم که به آن میگیرد. اگر بخوانَدَم، اجابتش میکنم و اگر خواهشی از من کند، به او میدهم.
[12] قُلُوبُنا أَوْعِیةٌ لِمَشِیةِ اللّهِ، فَإِذا شاءَ شِئْنا، وَاللّهُ یقُولُ: «وَ ما تَشاؤُونَ إِلاّ أَنْ یشاءَ اللّهُ (تکویر:29) (الغیبة (شیخ طوسی): ج۱، ص۲۴۶) دلهای ما ظروفی برای خواست خداوند است. اگر خدا چیزی را اراده کند و بخواهد، ما نیز اراده کرده، خواهیم خواست. خداوند متعال میفرماید: «و شما نمیخواهید مگر این که خداوند بخواهد.»
[13] مفهوم واسطهی فیض و مرز آن
با شرک و غلو:
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: ان أبا حنیفه اکل طعاما مع الإمام الصادق جعفر بن
محمد علیهم السلام فلما رفع الصادق علیه السلام یده من اکله قال: الحمد لله رب العالمین،
اللهم هذا منک و من رسولک صلى الله علیه و آله... (کنز الفوائد (علامه کراکجی طرابلسی):
ج۲، ص۳۶)
روزی ابوحنیفه نزد حضرت امام صادق علیه السلام بود و با هم غذا میخوردند. زمانی که
امام علیه السلام دست از غذا کشیدند، فرمودند:
حمد مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است؛ خداوندا این نعمت از سوی تو و رسول تو است.
ابوحنیفه خطاب به حضرت گفت: ای اباعبدالله [امام علیه السلام را با کنیه خطاب قرار داد]! آیا برای خداوند شریک قرار دادی؟
حضرت در پاسخش فرمود: وای بر تو، خداوند در کتابش میفرماید: «آنها فقط از این انتقام میگیرند که خدا و رسولش آنها را از فضلش بینیاز ساختند (توبه:۷۴)»
و در جایی دیگر میفرماید: «اگر به آنچه خدا و رسولش به آنها عطا کرده راضی باشند و بگویند: «خداوند برای ما کافیست، و به زودی خدا و رسولش از فضلش به ما عطا میکنند (توبه:۵۹)»
ابوحنیفه [بعد از شنیدن این دو آیه گفت:] سوگند به خدا! گویا تا این لحظه، هرگز این دو آیه از کتاب خدا را نخواندهام و نشنیدهام.
امام علیه السلام در پاسخش فرمودند: بله، به تحقیق که تو این دو آیه را هم خوانده بودی و هم شنیده بودی، اما خداوند متعال در مورد تو و امثال تو، چنین آیاتی را نازل فرموده است: «یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است (محمد:۲۴)»
و نیز فرموده است: «چنین نیست، بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دلهایشان نشسته است (مطففین:۱۴)»
در دو آیهی مورد استناد امام صادق علیه السلام، خداوند نفرموده (الله و رسوله من فضلهما!) بلکه فرموده: «اَللّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ»؛ یعنی یک فضل است، از ناحیه خدا که به واسطهی رسولش آن را به خلق میرساند.
ضمیمه شدن رسول به الله در بینیاز ساختن از فضل خداوند، همان مفهوم واسطهی فیض است که در معارف حقّهی تشیع که از اختصاصات جایگاه ولی الله الاعظم است.
البته
روایات معتبر در خصوص مفهوم و جایگاه واسطهی فیض فراوان است که به جهت رعایت
اختصار به ذکر یک مورد دیگر اکتفا میشود؛ حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: أَبَى
اَللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ اَلْأَشْیَاءَ إِلاَّ بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْءٍ
سَبَباً وَ جَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ
لِکُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ
ذَاکَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ نَحْنُ. (الکافی
(ثقة السلام کلینی): ج۱، ص۱۸۳) خدا خوددارى و امتناع فرموده که
کارها را بدون اسباب فراهم آورد پس براى هر چیزى سبب و وسیلهاى قرار داد و براى هر
سبب شرح و گشایشى مقرر داشت و براى هر شرحى نشانهاى [دانشى] گذاشت و براى هر نشانه
بابی گویا نهاد، عارف حقیقى کسى است که این درب و باب را شناخت و نادان حقیقى کسى است
که به این درب و باب نادان گشت، این درب و باب گویا، رسول خدا (صلّى الله علیه و آله)
است و ما (اهل بیت).
بیانات ذیل از عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه تبیین عمیق
و دقیقی است برگرفته از آیات و روایاتِ صحیحه از مفهوم واسطهی فیض و جایگاه ولی الله
الاعظم در عالم و حد و مرز آن با شرک و غلو:
خداوند سبحان، وجود را از مجاری آن - که وسائط فیض هستند و واسطه و مجرای تام آن، امام
علیهالسلام و مقام ولایت است - نازل میکند.
یعنی حق تعالی به واسطهی نفس ولی که همان مقام نورانیت او است متصرف در امور است و اشیا به واسطهی نفس ولی، قائم به حق هستند.
صاحب ولایت مطلقه کسی است که قیوم تمام ما سوی الله است، اما در عین حال، او خود قائم به حق میباشد.
تفاوت اساسی در این است که حق تعالی از ما سوی بینیاز است، لیکن ولی از حق بینیاز نمیباشد.
و البته این معنا را به هیچ وجه نباید غلو به حساب آورد؛ زیرا غلو آن است که انسان ولی خدا را مستقل دانسته و بندهی مخلوق را خدا بداند.
بنا بر این اگر کسی معتقد باشد که خداوند به واسطهی نفس ولی - که از آن به نفس کلی الهی تعبیر میکنند - فیوضاتش را بر ما سوی جاری میکند و تمام اختیارات و قدرتها را به محمد و آل محمد - صلوات الله علیهم اجمعین - داده، و آنها که ارادهای جز ارادهی حق ندارند، میتوانند هر کاری را به اذن او انجام دهند - نه اینکه امور به آنها تفویض شده و او خود سبحانه و تعالی منعزل باشد - چنین عقیدهای غلو محسوب نمیشود.
بلکه
کمال هم در این است که انسان به مقام نورانیت ائمه علیهمالسلام معرفت پیدا
کند و امام زمانش را آن طور که هست و آنگونه که خداوند به ایشان مقام و مرتبه داده،
بشناسد. (سفینة الصادقین: فصل توحید عرفا، ص۵۱۳)
ایشان در بخش دیگری میافزایند:
در دعای روز جمعه میخوانیم:
حتی لا نعتمد به غیرک و لا نطلب به الا وجهک. (مصباح المجتهد (شیخ طوسی): ص۴۱۲)
و درخواست میکنیم که به واسطهی امام عصر - عجل الله فرجه - به غیر خدا اعتماد نکنیم و توسط آن حضرت غیر خدا را نخواهیم.
چگونه این احتمال متصور است که به واسطهی امام زمان - صلوات الله علیه - به غیر خدا اعتماد کنیم؟
اگر امام را «غیر» فرض کردی و به او اعتماد کردی به غیر خدا اعتماد کردهای!
همینکه او را در عرض آوردی، میشود «غیر». و اعتماد به وی اعتماد به غیر خدا میشود، اگر چه منصب الهی هم داشته باشد.
در صورتی که اگر آن بزرگوار را مجرای فیض حق دیدی اعتماد به او، اعتماد به خداست و از آن حضرت خدا را خواستهای. (سفینة الصادقین: فصل توحید افعالی، ص۲۷۱)
[14] رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: لاَ یَزْنِی اَلزَّانِی حِینَ یَزْنِی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لاَ یَسْرِقُ اَلسَّارِقُ حِینَ یَسْرِقُ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَإِنَّهُ إِذَا فَعَلَ ذَلِکَ خُلِعَ عَنْهُ اَلْإِیمَانُ کَخَلْعِ اَلْقَمِیصِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۲، ص۲۸) زناکار زنا نمی کند، در حالی که هنگام زنا مومن باشد. دزد دزدی نمی کند، در حالی که هنگام دزدی مومن باشد، زیرا هنگامی که زناکار زنا کند و دزد دزدی کند، ایمان از آن ها بیرون می رود، مانند بیرون آوردن پیراهن از بدن.
[15] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: نَحْنُ أَصْلُ کُلِّ خَیْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا کُلُّ بِرٍّ فَمِنَ اَلْبِرِّ اَلتَّوْحِیدُ وَ اَلصَّلاَةُ وَ اَلصِّیَامُ وَ کَظْمُ اَلْغَیْظِ وَ اَلْعَفْوُ عَنِ اَلْمُسِیءِ وَ رَحْمَةُ اَلْفَقِیرِ وَ تَعَهُّدُ اَلْجَارِ وَ اَلْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ کُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ کُلُّ قَبِیحٍ وَ فَاحِشَةٍ فَمِنْهُمُ اَلْکَذِبُ وَ اَلْبُخْلُ وَ اَلنَّمِیمَةُ وَ اَلْقَطِیعَةُ وَ أَکْلُ اَلرِّبَا وَ أَکْلُ مَالِ اَلْیَتِیمِ بِغَیْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدِّی اَلْحُدُودِ اَلَّتِی أَمَرَ اَللَّهُ وَ رُکُوبُ اَلْفَوَاحِشِ «ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» وَ اَلزِّنَا وَ اَلسَّرِقَةُ وَ کُلُّ مَا وَافَقَ ذَلِکَ مِنَ اَلْقَبِیحِ فَکَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَیْرِنَا. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۸، ص۲۴۲) ما ریشۀ هر گونه خیر و خوبى هستیم و همۀ نیکیها از شاخههاى ماست، و از جملۀ نیکیهاست توحید و نماز و روزه و فرو خوردن خشم و چشمپوشى از خطاکاران و رحم کردن به کمتوشه و دلجویى از همسایه و اعتراف به فضیلت اهل فضل، و دشمنان ما ریشۀ هر شر و تباهى هستند و از شاخۀ آنهاست زشتى و هرزگى، از آنهاست دروغ و بخل و سخنچینى و بریدن از خویشاوندان و رباخوارى و بهناحق خوردن مال یتیم و تجاوز به حقوقى که خداوند تعیین کرده و ارتکاب کارهاى پنهان و پیداى پلید و زنا و دزدى و کارهاى زشتى مانند اینها، و لذا دروغ مىگوید هر که گمان مىکند که با ماست لیکن به شاخههاى دیگرى جز ما چنگ مىافکند.
[16] حضرت امام رضا علیه
السلام: ...یَا خُزَاعِیُّ نَطَقَ رُوحُ اَلْقُدُسِ عَلَى لِسَانِکَ بِهَذَیْنِ اَلْبَیْتَیْنِ...
(عیون الأخبار (شیخ صدوق): ج۲، ص۲۶۵)
...ای خزاعی! روح القدس، این دو بیت را به زبان تو انداخته است...
دعبل بن علی خزاعی، شاعر زمان حضرت رضا علیه السلام گفت: وقتی قصیده تائیهام را برای
حضرت رضا علیه السلام خواندم همین که به ابیات زیر رسیدم؛ (خروج امام لا محالة واقع
- یقوم علی اسم الله بالبرکات
یمیز فینا کل حق و باطل - و یجزیی علی النعماء و النقمات)
ترجمه: آنچه امید میدارم، ظهور امامی است که البته ظهور خواهد کرد و با نام خدا و
یاری او و با برکتهای بسیار به امامت قیام خواهد کرد و هر حق و باطلی را تمیز و مردم
را به نیک و بد، پاداش و کیفر خواهد داد.
دعبل گفت: چون این دو بیت را خواندم؛ حضرت رضا علیه السلام بسیار گریست. بعدا سر بلند کرد، فرمود:
ای خزاعی! روح القدس، این دو بیت را به زبان تو انداخته است؛ آیا می دانی آن امام کیست؟...
[17] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: ...لَا تَعُدْ لِمِثْلِهَا فَإِنَّمَا نَفَثَ الشَّیْطَانُ عَلَى لِسَانِکَ. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 190 (خطبه متقین)، ص۳۰۳) آرام باش و دیگر چنین سخنانى مگو، که شیطان آن را بر زبانت رانده است.
بعد از آنکه همام به اصرار از مولی امیرالمؤمنین خواست تا حضرت متقین را برایش توصیف نماید، جان سپرد، حضرت فرمود: سوگند به خدا من از این پیش آمد بر همّام مى ترسیدم. سپس گفت: آیا پندهاى رسا با آنان که پذیرنده آنند چنین مىکند؟ شخصى رسید و گفت: پس چرا با تو چنین نکرد؟ امام علیه السّلام پاسخ داد: واى بر تو، هر أجلى وقت معیّنى دارد که از آن پیش نیفتد و سبب مشخّصى دارد که از آن تجاوز نکند. (لَا تَعُدْ لِمِثْلِهَا فَإِنَّمَا نَفَثَ الشَّیْطَانُ عَلَى لِسَانِکَ) آرام باش و دیگر چنین سخنانى مگو، که شیطان آن را بر زبانت رانده است.
[18] من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق): ج1، ص 553 - النوادر (راوندی): ص۲۹ - مفاتیح الجنان (شیخ عباس قمی): ص55
[19] سفینة الصادقین: فصل بازگشت با سامراء، ص۱۲۰و۱۲۱
[20] وَ لَوْ أَنَّ أَشْیَاعَنَا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا یَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ. (احتجاج (طبرسی): ج2، ص499)