او خواهد آمد، اگر من و امثال من بگذارند (زودتر)!

او خواهد آمد، اگر من و امثال من بگذارند (زودتر)!

خدایا ما را از منتظران حقیقی اش قرار ده به حق هشت و چارَت...
او خواهد آمد، اگر من و امثال من بگذارند (زودتر)!

او خواهد آمد، اگر من و امثال من بگذارند (زودتر)!

خدایا ما را از منتظران حقیقی اش قرار ده به حق هشت و چارَت...

وقتی همه چیز دست یکیه...

خیلی وقتا گرفتاریم، هر کاری می‌کنیم حل نمی‌شه! رابطه‌مون با همسرمون درست نمی‌شه، با فرزندمون، با بقیه مردم هم دائم درگیر هستیم. از خیلی‌ها ممکنه بترسیم، که به ما آسیب بزنن و یا ضرر برسونن؛ حالا یا مالی و منفعتی یا حتی روانی و عصبی؛ برای همین حاضر می‌شیم خیلی جاها برای راضی کردن اون‌ها کارهایی بکنیم که می‌دونیم درست نیست!
ولی تهش حتی با انجام این‌جور کارها بازم آروم نیستیم و احساس می‌کنیم فقط داریم تو یه باتلاق دست و پا می‌زنیم.
واقعا آیا راه نجاتی از این گرفتاری‌های پیچیده که آدم هر چی بیشتر تلاش می‌کنه، احساس می‌کنه کمتر موفقه هست؟
به نظر می‌رسه راهی اساسی هست و به نظر می‌رسه ما اساساً داریم روی جایی سرمایه‌گذاری و تلاش می‌کنیم که از اساس جای اشتباهی هست!
راه اساسی چیه؟
از این جا به بعد من خودم چیزی نمی‌گم، تحلیلی هم ارائه نمی‌دم، فقط دعوت می‌کنم از شما چند آیه و حدیث و حکایت را با تأمل و درنگ مطالعه کنید:

مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرمایند:

هر کس همّتش آخرتش باشد (یعنی در هر دنیوی و اخروی فقط در پی کسب رضای خدا و انجام وظیفه‌اش به عنوان عبد باشد)، خداوند دغدغه‌های دنیوی او را کفایت می‌کند
و هر کس باطن خود را اصلاح کند، خدا ظاهر او را اصلاح نماید
و هر کس رابطه‌ی بین خود و خدای عزّ و جلّ را اصلاح کند، خدای متعال رابطه‌ی بین او و مردم را اصلاح می‌کند[1].

 

عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه، در بخشی از کتاب زندگی‌نامه‌ی خود چنین بیان داشته‌اند:

حدود دو سال در آن محل ماندم، اما سرانجام از ماندن در طالب‌آباد خسته شدم. و از طرفی دیدم آنها بیش از این استفاده نمی‌کنند. و چون مسجد موقوفاتی داشت و باید همیشه پیش‌نماز داشته باشد به وسیله‌ی اسماعیل خان به ارباب بزرگ پیغام دادم که من می‌خواهم بروم، برای خودتان یک پیش‌نماز بیاورید.
خبر آورد که عمویم می‌گوید: ما مدت‌ها بود نمی‌خواستیم آقا اینجا بمانند، لکن جرأت اظهار آن را نداشتیم. حال که خودشان می‌خواهند بروند خیلی هم ممنون هستیم!
فهمیدم این‌ها یک آخوند برای تشریفات و تظاهر می‌خواهند. کسی را می‌خواهند که وجود او با کارهای خلاف شرع آنها منافات نداشته باشد.
هنگام خداحافظی، اسماعیل خان گفت:
آقا! یک ذکری، وردی به من بدهید.
پرسیدم: برای چه می‌خواهی؟
گفت: می‌خواهم آدم شوم.
گفتم: اولین شرط آدم شدن ترک معصیت است، می‌توانی معصیت را ترک کنی؟
فکری کرد و گفت: نه، نمی‌توانم؛ چون برای حل مشکلات اداری خود مجبورم گاهی در مجلس شراب شرکت کنم یا از آوازه‌خوان‌های دربار پذیرایی نمایم.
گفتم: تو این‌قدر به خداوند اعتماد نداری که او را رها کرده‌ای و سراغ این افراد می‌روی؟ اگر خدا را داشته باشی او نمی‌گذارد درمانده شوی.
«من اصلح امر دینه اصلح الله امر دنیاه، و من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس[2].
هر کس امر دینش را اصلاح کند، خدا امر دنیایش را اصلاح می‌کند و هر کس بین خودش و خدا را اصلاح کند، خدا بین او و مردم را اصلاح می‌کند.»  
گفت: نمی‌توانم.
خدا پدرش را بیامرزد که لااقل راستش را گفت[3].

 

مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:

خداوندا!
از تو آمرزش می‌خواهم برای هر گناهی که مرا به ترس از غیر تو کشاند؛
یا مرا به فروتنیِ بی‌جا در برابر بندگانت واداشت؛
یا با طمع به آنچه در دست دیگران بود، به سویشان متمایل ساخت؛
یا اطاعت از آنان را ـ در امری که نافرمانی تو در آن نهفته بود ـ در نظرم آراست، تا به گمان خودم از آنچه نزدشان است بهره‌مند شوم؛
در حالی که نیک می‌دانم سخت نیازمند توأم و در هیچ چیزی از تو بی‌نیاز نیستم.
پس بر محمد و خاندان او درود فرست و این‌گونه گناهانم را بر من ببخش، ای بهترین آمرزندگان[4].

 

مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
خدای عزّ و جلّ به داود علیه السلام وحی کرد:
ای داود، تو یک اراده و خواستی داری و من هم یک اراده و خواستی دارم، اما فقط اراده و خواست من محقق می‌شود، اگر تسلیم اراده و خواست من شوی، به تو آنچه خواست و اراده‌ی تو بود را نیز عطا می‌کنم، ولی اگر تسلیم اراده‌ی من نشوی، خودت را در تحقق خواسته‌ات خسته می‌کنی، اما در نهایت هم نمی‌شود مگر آنچه من اراده کرده‌ام[5].

 

خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید:
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِیهِ شُرَکَاءُ مُتَشَاکِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیَانِ[6]
خدا [برای فهماندن حقیقت توحید (افعالی) و شرک (خفی)] مثلی زده است: شخصی را که اربابانی ناسازگار و با خواسته‌های متضاد دارند و در [مالکیّت] آن شخص شریک‌اند، و مردی که فقط عبد و مملوک یک مالک است، آیا این دو با هم برابر و یکسانند؟
»

 

مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
و تنها به دست توست و در اختیار هیچ کس دیگری نیست، هر گونه زیادی و نقصان و نفع و ضررم[7].

 

این روایات و آیه و حکایت رو دادم به یه شخصی که بسیار اهل مطالعه بود و اعتقاد مذهبی خاصی هم نداره، (دقیق‌تر بگم اصلا اعتقاد مذهبی نداشت) ولی انسان صادق و منصفی بود! در واکنش به این آیه و حکایت و روایات گفت:

در دنیای امروز، که بسیاری از افراد به دنبال راه‌هایی برای کسب موفقیت و خوشبختی هستن، این مطلب می‌تونه به اون‌ها نشون بده که واقعی‌ترین و پایدارترین راه موفقیت و خوشبختی، توکل به خدا و انجام وظیفه و انتخاب کارهای درست هست، حتی اگر در ظاهر، در کوتاه مدّت منجر به ضرر انسان بشه.

و اگه به یه اصل متعالی و حقیقی تکیه کنی، از ترس و طمع آزاد می‌شی.

این پیام‌ها حتی تو دنیای مدرن و پرسرعت امروز هم خیلی کاربرد دارن، چون همه‌مون گاهی تو دوراهی بین کار درست و کار راحت گیر می‌کنیم. انتخاب کار درست، حتی اگه سخت باشه، معمولاً تو بلندمدت جواب می‌ده.

 

در پایان باید عرض کنم:
وقتی همه چی دست یکی هست، عقل و منطق به وضوح و قطعی حکم می‌‌کنه که بهترین راه (و بلکه تنها راه معقول) اینه که نوکرِ همون یه نفر بشیم که همه چی هم دست خودشه (و البته مهربانی و حکیم بودن و خیرخواه بودنش رو هم به ما بارها و بارها ثابت کرده و می‌دونیم اگر هم دستوری داده عمل بهش فقط به نفع خودمون هست اول و آخرش)!
کاش بفهمیم و باور کنیم...

 



[1] مَنْ کَانَتْ هِمَّتُهُ آخِرَتَهُ کَفَاهُ اَللَّهُ هَمَّهُ مِنَ اَلدُّنْیَا وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اَللَّهُ عَلاَنِیَتَهُ وَ مَنْ أَصْلَحَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْلَحَ اَللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی‌ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اَلنَّاس. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۸، ص۳۰۷)

[2] بحار الانوار (علامه مجلسی): ج۷۹، ۱۹۷

[3] سفینة الصادقین (شرح حال پنجاه سال نخست زندگی عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی): فصل پایبندی به تعهد، ص 409

[4] اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ حَمَلَنِی عَلَى الْخَوْفِ مِنْ غَیْرِکَ أَوْ دَعَانِی إِلَى التَّوَاضُعِ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ أَوِ اسْتَمَالَنِی إِلَیْهِ الطَّمَعُ فِیمَا عِنْدَهُ أَوْ زَیَّنَ لِی طَاعَتَهُ فِی‏ مَعْصِیَتِکَ اسْتِجْرَاراً لِمَا فِی یَدِهِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِحَاجَتِی إِلَیْکَ لَا غِنَا لِی عَنْکَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ. (بلد الأمین (کفعمی): ج۱، ص۳۸)

[5] أَوْحَى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى دَاوُدَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَا دَاوُدُ تُرِیدُ وَ أُرِیدُ وَ لاَ یَکُونُ إِلاَّ مَا أُرِیدُ فَإِنْ أَسْلَمْتَ لِمَا أُرِیدُ أَعْطَیْتُکَ مَا تُرِیدُ وَ إِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِمَا أُرِیدُ أَتْعَبْتُکَ فِیمَا تُرِیدُ ثُمَّ لاَ یَکُونُ إِلاَّ مَا أُرِیدُ. (التوحید (شیخ صدوق): ج۱، ص۳۳۷)

[6] زمر:۲۹

[7] وَ بِیَدِکَ لاَ بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضُرِّی. (إقبال الأعمال (سید بن طاووس): فرازی از مناجات شعبانیه، ج۲، ص۶۸۵)

از شر ابلیس و جنودش چه کنیم...؟؟!!

حضرت امام سجاد علیه السلام می‌فرمایند: 
اللَّهُمَّ اخْسَأْهُ عَنَّا بِعِبَادَتِکَ، وَ اکْبِتْهُ بِدُؤُوبِنَا فِی مَحَبَّتِکَ. 
خداوند، شیطان را به‌وسیله عبادت و بندگی‌مان برای تو از ما دور کن، و او را به واسطه تلاش مستمر و خالص ما در راه محبت به تو، خوار و سرکوب نما. 
صحیفه سجادیه: فرازی از فقره سوم از دعای هفدهم 

اخْسَأْ: معمولاً برای طلب محافظت فوری از شر (مانند وسوسه شیطان) به کار می‌رود همراه با دوری با شدّت عامل شر است (در ادبیات عرب و کتب لغت بیان شده مانند سگی که به شدّت چِخ می‌شود و با شدّت و تحقیر دورش می‌کنند.) 

اکْبِتْ: برای درخواست پیروزی کامل و سرکوب دائمی دشمن یا شر استفاده می‌شود که این در هم شکستن و سرکوب کردن نیز همراه با خواری و شدّت و تحقیر عامل شر است. 

بر این اساس، اگر برای شیطان واژه اخْسَأْ به کار گرفته شود، یعنی صرفاً دور شده است، ولی توانش کم نشده، فقط دور شده و اگر فرصت یابد دوباره نزدیک شود با همان توان و شدّت می‌تواند بر انسان بتازد. 
اما در اکْبِتْ، شیطان در هم کوبیده می‌شود و خواری و ذلت سرکوب می‌شود. لذا عبادت اگر مقبول باشد، باعث دوری شیطان می‌شود. 

به عنوان نمونه در روایات داریم که محافظت از نماز‌های واجب باعث می‌شود شیطان از انسان دور شود! 
از امام رضا علیه السلام روایت شده: 
لاَ یَزَالُ اَلشَّیْطَانُ ذَعِراً مِنَ اَلْمُؤْمِنِ مَا حَافَظَ عَلَى اَلصَّلَوَاتِ اَلْخَمْسِ فَإِذَا ضَیَّعَهُنَّ تَجَرَّأَ عَلَیْهِ وَ أَوْقَعَهُ فِی اَلْعَظَائِمِ. (عیون الأخبار (شیخ صدوق): ج۲، ص۲۸ ) 
شیطان پیوسته از شخص با ایمان که از نماز‌های واجبش محافظت می‌کند بیم دارد، تا آن زمان که آن را ضایع گذارد و اهمّیت به اوقات آن ندهد، در چنین شرایطی است که بر او جرئت می‌یابد و جلو آمده و تا او را در گناهان بزرگ نیافکند رهایش نمی‌کند. 

اما اگر انسان توفیق یابد با استمرار عمل و عبادات و بندگی صحیح که به تبعیت از حجت‌های الهی انجام می‌شود در مسیر کسب محبت خداوند گام بردارد، از اساس باعث در هم کوبیده شدن ابلیس و جنودش می‌شود. یعنی ابلیس و جنودش در برابر شخصی که محبت خداوند را با تلاش مستمرش در مسیر عبودیت از طریق تبعیت از حجت‌های الهی کسب کرده باشد با خواری در هم کوبیده می‌شوند. 
بر این اساس باید گفت راه علاج اساسی، راه محبت است چنانچه امیرمؤمنان علی علیه السلام در فرازی از مناجات فوق عرفانی شعبانیه می‌فرمایند:
 إِلَهِی لَمْ یَکُنْ لِی حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ إِلَّا فِی وَقْتٍ أَیْقَظْتَنِی لِمَحَبَّتِکَ، وَ کَمَا أَرَدْتَ أَنْ أَکُونَ کُنْتُ. (إقبال الأعمال (سید بن طاووس): ج۲، ص۶۸۵ ) 
«خدای من! من هیچ قدرت و نیرویی ندارم که با آن از معصیت تو دست بکشم، مگر در آن وقتی که مرا برای محبت خود بیدار کردی؛ و (بر اثر این محبت به تو) آن‌گونه شدم که تو خواستی.» 

نشانه و علامت کسی که دلش با محبت خدا عجین گشته و به قول مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام با محبت خدا بیدار شده، جمله‌ی بعدی است که حضرت در آن فرموده‌اند: وَ کَمَا أَرَدْتَ أَنْ أَکُونَ کُنْتُ یعنی شخصی که محب خدا شد، دیگر هیچ خواسته‌ی شخصی ندارد! عبادتش می‌شود عبادت احرار (ورای طمع بهشت و خوف دوزخ) و فقط در پی خشنودی محبوب است، آن‌گونه می‌شود که محبوبش خواسته؛ این از مهمترین ویژگی‌ها و علامت‌های کسانی است که محبت خدا را در دل دارند (اگر مهم‌ترین نباشد). 

عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه در توضیح این مطلب بیاناتی گوهر بار و بی‌اندازه دقیق دارند که تقدیم می‌شود: 

برای سیر و سلوک دو طریق عمده وجود دارد: 
راه ریاضت و راه محبت. 
افرادی که از طریق ریاضت و مجاهده که در واقع راه تزکیه‌ی نفس است به سیر و سلوک مشغول می‌شوند، نوعا با اذکار و اوراد و اربعین‌های پی در پی و عبادت‌های طاقت فرسا و تحمل فشار مبارزه و مخالفت با نفس می‌کوشند با محو نمودن رذایل نفسانی، خود را به صفات حق و اولیایش متخلق نمایند.
اما از آنجا که انسان خود را دوست دارد و به تبع آن هر آنچه را که متعلق به اوست نیز دوست دارد، نفس به سادگی تسلیم اراده‌ی عقل نگشته، با آن درگیر خواهد شد و برداشتن هر قدمی به خصوص برای نفوس قوی - چنانچه خلاف طبع و نفس باشد که معمولا نیز چنین است - مستلزم مبارزه و مجاهده‌هایی بس عظیم خواهد بود. 
علاوه بر آن با محو هر یک از صفات رذیله که توام با هزاران نوع جان کندن است گرفتار رذیله‌ی دیگری می‌گردد؛ بخل را از خود دور می‌کند دچار ریا می‌شود، از ریا می‌گریزد اسیر عجب می‌گردد، و همین طور... و تا وقتی که نور توحید بر قلب او نتابد این مشکلات ادامه خواهد داشت؛ زیرا ریشه کن شدن رذایل نفسانی جز با اشراق نور توحید میسور نیست... 
اما راه محبت از جهتی آسان‌تر است؛ زیرا در این راه متعلق محبت «خود» نیست و محبت به جای دیگری تعلق پیدا می‌کند؛ لذا نفس درگیر نشده، بدون احساس کم‌ترین فشار و سختی از همه چیز می‌گذرد. 
محب هیچ‌گاه از خدمت کردن به محبوب خسته نشده، تمام دستورات او را با کمال میل و اشتیاق انجام خواهد داد و با انعکاس صفات محبوب در محب، خواسته‌های او خواسته‌های این خواهد گشت و چنانچه محبوب از اولیای خدا باشد تمام رذایل، خود به خود محو می‌گردد. 
افرادی که در مقابل قدرت و زور از کم‌ترین سرمایه‌ی خود نمی‌گذرند با اندکی محبت، همه‌ی دارایی خود را به سادگی و باکمال نشاط و شوق فدای محبوب می‌نمایند. نفوس قوی را محبت است که بی‌چاره خواهد کرد... 
این نکته را نیز باید متذکر شوم که هر چند مجاهده، سخت و بی‌مشتری است، لکن هر مسلمانی موظف است برای انجام تکالیف شرعی خود مجاهده کرده، سختی آن را متحمل گردد؛ زیرا مجاهده به معنای عام خود اختصاصی به راه ریاضت ندارد. 
علاوه بر آن، راه ریاضت نیز چنانچه به طور صحیح و بر اساس دستورات شرع انجام گیرد سرانجام سالک را به محبت خواهد رساند «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (عنکبوت:69).» و علامت صحت آن نیز همین خواهد بود. بنا بر این چنانچه ریاضت به محبت منتهی نگردد سالک باید بداند که از مجاهده‌ی خود نتیجه‌ای نبرده و یا منفعت آن ناقص بوده است، هر چند ممکن است کشف و کرامات و تصرفاتی نیز همراه داشته باشد، لکن اینها دردی را دوا نمی‌کند. (سفینة الصادقین (شرح پنجاه سال نخست زندگانی عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی): فصل در محضر عارف مجذوب آیة الله انصاری قدّس‌سرّه، ص139) 

و نیز می‌فرمودند:
 استاد ما آقای انصاری قدس‌سره می‌فرمودند: 
تنها دو چیز است که اگر سالک آن را در خود یافت می‌تواند به آن دلخوش و امیدوار شود: یکی محبت و دیگری اخلاص. 
اگر انسان در کارهایش اخلاص دید و در قلبش نسبت به خدای متعال محبت یافت، جای دل‌خوشی است. میزان قرب انسان به خدای متعال به محبت اوست. اگر خداوند ذره‌ای محبت عطا کند همه‌ی کارها آسان می‌شود. و در واقع اخلاص هم به معنای حقیقی آن از غیر محب ساخته نیست؛ زیرا تا انسان حب نفس دارد نمی‌تواند برای خدا کار کند. اگر خدا را هم بخواهد برای خودش می‌خواهد، اما اگر محبت خداوند نصیب کسی شود اول قدم او این است که پا روی خودش می‌گذارد و دیگر خودش را نمی‌بیند و طالب چیزی جز او نیست. آن‌وقت تمام اعمال او خالص و برای خدا می‌شود. پس کمال اخلاص هم پیدا نمی‌شود مگر با محبت. (سفینة الصادقین (شرح پنجاه سال نخست زندگانی عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی): فصل مدتی در قائن، ص471)

 لذا با این توضیحات مشخص شد که اگر خدا توفیق داد، با عبادت صحیح می‌تواند شیطان را از خود دور نماید و اگر توانست به توفیق الهی عبادت صحیح را استمرار بخشد‌ و تبعیت تام از حجت‌های الهی داشته باشد، اندک اندک به محبّت الهی نیز نائل می‌شود و پس از آن‌که خداوند محبوب دلش شد، ابلیس و قوایش در هم کوبیده می‌شود...

کالبدشکافی یک رفتار بسیار شایعِ منافقانه:

خطبهی 194 نهج البلاغه، به شکلی فوق‌العاده عمیق و کم‌نظیر، مهمترین اوصاف منافقان را در مقابل دیدگان مخاطب ترسیم می‌کنند.
فرازهای این خطبه هر یک بسیار تکان‌دهنده هستند، اما یک فراز این خطبه برای خود من به شخصه از همه تکان‌دهنده‌تر بود.
قبل از اینکه بگویم این فراز چه بود، این سؤال را از خیلی‌ها پرسیدم، می‌خواهم اول 3 انتخاب که از همه در پاسخ دوستانم پر تکرارتر بود را نقل کنم و بعد بگویم که از نظر خودم، تکان‌دهنده‌ترین فراز این خطبه‌ی طوفانی حضرت امیر صلوات الله علیه، چه فرازی بود و چرا!
اما سه پاسخ که بیشترین تکرار را در نظر دوستانم داشت:

اکثر دوستان گفتند، تکان‌دهنده‌ترین فراز این خطبه از نظر من این فراز بود:
"إِلَى کُلِّ قَلْبٍ شَفِیعٌ" (به سوی هر قلبی شفیعی می‌جوید)
دلیل انتخابشان هم در مجموع چنین بیان کردند:
این فراز، ساختار پیچیده‌ی نفوذ منافقان را رمزگشایی می‌کند. علی علیه‌السلام با این جمله، نقشه‌ی دقیق ِفریب روانی و اجتماعی نفاق را آشکار می‌سازد: منافق راه نفوذ مستقیم را نمی‌رود، بلکه برای رسیدن به هر قلبی واسطه‌ای می‌جوید،
این واسطه می‌تواند لفظ، رفتار، یا شخصی تأثیرگذار باشد.
این توصیف نشان می‌دهد که نفاق فقط یک رویکرد فردی نیست، بلکه یک شبکه‌ی نفوذی هوشمند است که برای رسیدن به اهداف خود نقشه‌های متعدد طراحی می‌کند و واسطه‌های متعدد می‌جویند و این یکی از عمیق‌ترین حقایق در شناخت شبکه نفوذ جریان نفاق در جامعه است.

همچنین بسیاری دیگر از دوستان گفتند از نظرشان این فراز از همه تکان‌دهنده‌تر بود:
"حَسَدَةُ الرَّخَاءِ وَ مُؤَکِّدُو الْبَلَاءِ وَ مُقْنِطُو الرَّجَاءِ" (حسودان رفاه، شدت‌دهندگان به گرفتاری، و ناامیدکنندگان امید مردم) 
دلیل انتخابشان را هم چنین بیان کردند:
علی علیه‌السلام در این فراز، چهره‌ی حقیقی منافقان را در جامعه توصیف می‌کند،
آن‌ها از رفاه و آسایش مردم در عذابند، برای گرفتار کردن جامعه تلاش می‌کنند، و امید را از مردم می‌گیرند.
این ویژگی نه‌تنها در سطح فردی، بلکه در سطح سیاست‌ها، رسانه‌ها و نهادهای فریبکارانه نیز قابل مشاهده است و شناخت این خصیصه‌ی جریان نفاق، یکی از ضروری‌ترین ابزارهای شناختی، برای جلوگیری از سقوط جوامع در دام ناامیدی و اضطراب و گرفتاری است.

همچنین برخی دیگر از دوستان هم بیان کردند که از نظرشان این فراز تکان‌دهنده‌ترین بود:
"وَصْفُهُمْ دَوَاءٌ وَ قَوْلُهُمْ شِفَاءٌ وَ فِعْلُهُمُ الدَّاءُ الْعَیَاءُ، (وقتى توصیف مى‌کنند و حرف مى‌زنند مثل آن است که داروى دردها را تجویز مى‌کنند، ولى اعمالشان دردى بى‌درمان است.)
و دلیل انتخابشان را چنین بیان کردند:
این فراز به شکلی بسیار دقیق و گویا، دوگانگی و تضاد عملکرد ظاهری با عملکرد واقعی منافقان را به تصویر می‌کشد. در حرف، حتی بهتر از بهترین مجاهدان و مؤمنان می‌توانند حرف بزنند، ولی عملشان دقیقاً در خلاف تحقق آن حرف‌ها و در خدمت جبهه‌ی دشمنان خدا و مؤمنین است، و بر خلاف حرف‌هایشان که شفاست، عملشان مثل درد بی‌درمان است. این فراز بسیار عمیق هشداری جدی به ما می‌دهد که فریب ظاهر افراد و حرف‌های خوبشان را نخوریم و به دنبال شناخت واقعی و بررسی عملکرد آن‌ها باشیم.

 

اما می‌رسیم به اصل بحث؛ اینکه از نظر من تکان‌دهنده‌ترین فراز این خطبه کدام فراز بود و چرا...

حضرت در فرازی از این خطبه‌ی بسیار عمیق و حیرت‌انگیز می‌فرماید:
«وَ إِنْ عَذَلُوا کَشَفُوا»
منافق اگر بخواهد سرزنش و انتقاد کند، پرده‌دری می‌کند و اصل شخصیت طرف مقابل را له می‌کند! نه نقد مشفقانه!

اما چرا این فراز تکان‌دهنده‌ترین فراز این خطبه برای من بود؟
چون بر خلاف خیلی از فرازها که انسان بیشتر بیرون خودش را می‌جوید، این فراز به نکته‌ای و ویژگی‌ و عملکردی اشاره می‌کند که کم و بیش همه‌ی ما به آن گرفتار و مبتلاییم.
چه بسیار مواردی که در بحث‌ها، چه در فضای مجازی یا حقیقی و چه حتی در روابط واقعی اجتماعی و خانوادگی موقع سرزنش کردن، اصل شخصیت طرف مقابل را نشانه می‌رویم؛ ولو که آن را در زیر خروارها ظاهر نقادانه بپوشانیم!
و این هشداری بزرگ برای خود من به شخصه و البته بسیاری دیگری از ما است که بدانم و بدانیم، وقتی مبتلا می‌شویم به این‌گونه رفتارها، یعنی رگه‌های نفاق در درون ما هم هست!
پس باید قبل از نقد و سرزنش، نیت خود را بررسی کنیم:
آیا به امر خدا از سر خیرخواهی می‌خواهم این نقد را انجام دهم یا سر میل نفس است و به جهت تخریب؟
روی رفتار خاص تمرکز کنیم، نه کل شخصیت طرف مقابل.
اگر عصبانی هستیم، صبر کنیم تا با آرامش نقد کنیم.
از خود بپرسیم: آیا این نقد برای خداست به به بهود و یا اصلاح خداپسندانه کمک می‌کند یا نه اوضاع را بدتر می‌کند؟

اما بحث درباره‌ی این فراز بسیار تکان‌دهنده از فرمایشات حضرت امیر صلوات الله علیه در باب منافقان از این هم عمیق‌تر است!
ریشه‌ی این رفتار منافقان که موقع سرزنش و انتقاد پرده‌دری می‌کنند و اصل شخصیت طرف مقابل را تخریب می‌کنند چیست؟
ریشه‌‌ی این رفتار منافق حس برتری‌جویی و علو و غرور و استکبار اوست!
این آیه‌ی شریفه را شاید بشود گفت یکی از عمیق‌ترین ارتباط‌ها را با این فرمایش حضرت امیر صلوات الله علیه دارد:
تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ (قصص:83)
این سراى آخرت را [تنها] براى کسانى قرار مى‌دهیم که اراده برترى‌جویى و فساد در زمین را ندارند و عاقبت نیک برای متقین است.

ریشه‌ی میل قلب بیمارِ شخص مبتلا به درجاتی از نفاق که به جای نقد و با ظاهر نقد، تشفی خاطر می‌کند و انتقام شخصی می‌گیرد و اصل شخصیت طرف مقابل را می‌کوبد و تحقیرش می‌کند، علو است و برتری جویی؛ که خدا فرموده است هر کس ذره‌ای این خصلت در او باشه، در آخرت از آن دار السلام بی‌بهره است.
در روایت ذیل این آیه، حضرت امیر صلوات الله علیه می فرمایند:
إنَّ الرَّجُلَ لَیَعْجَبَهُ شرَاکَ نَعْلِهِ فَیَدْخُلُ فِی هَذِهِ الآیَهْ تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ الایَهْ. (سعد السعود (سید بن طاووس): ج
۱، ص۸۸)
اگر کسی بخواهد حتی بند کفشش از دیگری بهتر باشد، مصداق این آیه است.
که نشان می‌ده، این امر چقدر عظیم، خطیر، ظریف و ناپیداست و می‌تواند زیر خروارها توجیه به ظاهر موجّه نفس، دفن شود.
منافق با تحقیر و پرده‌دری، می‌خواهد خود را برتر نشان دهد و طرف مقابل را خوار کند. این میل به علو، چنان‌که آیه می‌فرماید، انسان را از دار آخرت محروم می‌کند، زیرا قلب او را از تقوا و فروتنی خالی می‌کند و خود آیه هم نشان می‌دهد که میل به علو و برتری‌جویی با تقوا دو امر متضاد است که در یک قلب جمع نمی‌شود؛ چنانچه همین میل به علو و برتری و کبر و غرور بود که بزرگترین عابدان تاریخ نظیر ابلیس و بلعم باعورا (که اسم اعظم داشت) را به رغم آن‌همه عبادت، به بدترین سقوط‌ها کشاند
و امام صادق علیه السلام هم می‌فرمایند که استکبار و برتری‌جویی یکی از ریشه‌های سه‌گانه‌ی کفر است چناچه باعث شد ابلیس لعین به واسطه‌ی این استکبار در برابر فرمان سجده به آدم مطرود درگاه رحمت الهی شود. (أُصُولُ الْکُفْرِ ثَلَاثَةٌ الْحِرْصُ وَ الِاسْتِکْبَارُ وَ الْحَسَدُ؛ ...وَ أَمَّا الِاسْتِکْبَارُ فَإِبْلِیسُ حَیْثُ أُمِرَ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ فَأَبَى... (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج2، ص289)

پیوند این آیه‌ی شریفه به فرمایش حضرت امیر صلوات الله علیه، ما را به بررسی نیت‌هایمان دعوت می‌کند.
هر بار که در سرزنش یا نقد، به‌جای اصلاح، به تحقیر و تخریب می‌پردازیم، باید از خود بپرسیم: آیا این رفتار از میل به برتری‌جویی ناشی نمی‌شود؟ که اگر بشود...
و این سؤال، درهای معرفت نفس را به روی ما می‌گشاید، اگر با خود منصف و صادق باشیم...

 

اما آن فرمایش حضرت امیر صلوات الله علیه در وصف آن ویژگی خاص منافقان، یعنی پرده‌دری ایشان هنگام سرزنش، با یکی از روایات ناب و بسیار عمیق حضرت رسول صلی الله علیه و‌ آله نیز ارتباطی عمیق دارد:
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله می‌فرمایند:
أدنَى الکُفرِ أن یَسمَعَ الرجلُ عن أخیهِ الکَلِمَةَ فَیَحفَظَها علَیهِ یُریدُ أن یَفضَحَهُ بها، اُولئکَ لا خَلاقَ لَهُم. (محاسبه النفس (سید بن طاووس): ص
۸۵)
کمترین درجه کفر این است که آدمى از برادر خود سخنى بشنود و آن را نگه دارد تا [روزى ] با آن رسوایش گرداند؛ اینان از خیر و خوبى بى‌نصیبند.

هر نفاقی، روی دیگر سکه‌ی کفر است!! با همان مراتب کفر، فقط به شکل مخفی‌اش که همین مخفی بودن، قبح آن را نیز شدید‌تر می‌کند.
چنانچه بیان شد، ریشه‌ی این‌که منافق در نقد، به جای نقد مشفقانه، طرف مقابلش را می‌کوبد، علو است؛ و این روایت نبوی، به وضوح نشان می‌دهد که این خصیصه، شعبه‌ای از مراتب کفر است (ولو نازل‌ترین مرتبه‌ی آن) که انسان را از هر خیری محروم می‌کند.
در واقع، منافق برای این‌که از سر علو و استکبار و برتری‌جویی‌اش، بتواند طرف مقابلش را بکوبد، باید این موارد لغزش و نقص دیگران را، مثل مهمات برای شلیک‌ِ موقع انتقامِ برتری‌جویانه‌اش، در ذهن بیمارش حفظ کند تا به وقتش آن‌ها را در خشاب نقدش کار بگذارد و به سمت اصل شخصیت طرف مقابل شلیک نماید!

تعبیر «أدنَى الکُفرِ» (کمترین درجه کفر) در این حدیث شریف نشان می‌دهد که حتی کوچک‌ترین رفتارهایی که به ظاهر بی‌اهمیت‌اند، می‌توانند ریشه در مراتبی از رگه‌های کفر در ما داشته باشند.
حفظ لغزش دیگران برای رسوا کردن آن‌ها، نشانه‌ای از قلب بیمار است که به‌جای خیرخواهی، به دنبال تحقیر و تخریب است.
تعبیر «یَحفَظَها علَیهِ یُریدُ أن یَفضَحَهُ بها» (آن را نگه می‌دارد تا رسوایش کند) در این حدیث شریف، مکانیسم روانی منافق را افشا می‌کند. منافق به‌صورت آگاهانه و برنامه‌ریزی‌شده، عیوب دیگران را مثل «مهمات» ذخیره می‌کند تا در لحظه مناسب، آن‌ها را برای تخریب و تحقیر استفاده کند. این رفتار، نه‌تنها خیرخواهانه نیست، بلکه ریشه در نیت ناپاک دارد.

این حدیث شریف پیوند عمیقی با فرمایش حضرت امیر دارند که در باب منافقان فرمودند: «وَ إِنْ عَذَلُوا کَشَفُوا»:

رفتار «کَشَفُوا» (پرده‌دری در سرزنش) دقیقاً مصداق همان «یَفضَحَهُ بها» (رسوا کردن) در این حدیث است. منافق وقتی سرزنش می‌کند، به‌جای نقد مشفقانه، عیوب دیگران را با نیت تحقیر و تخریب افشا می‌کند. این پرده‌دری، همان رسوایی است که حدیث آن را نشانه‌ی مرتبه‌ی نازل کفر در شخص می‌داند.

این حدیث شریف به خوبی نشان می‌دهد که این رفتار منافق (تخریب‌گری با ظاهر نقد)، یک عمل لحظه‌ای نیست، بلکه نتیجه یک فرآیند روانی برنامه‌ریزی‌شده است: منافق عیوب دیگران را در ذهن بیمارش «حفظ» می‌کند، تا در زمان مناسب، مثل سلاحی برای برتری‌جویی و انتقام استفاده کند.


همچنین این حدیث شریف، پیوند عمیقی با آیه 83 سوره قصص در مسئله (علو) دارد:

بیان شد که ریشه‌ی رفتار «کَشَفُوا» را در «علو» (برتری‌جویی) است و ارتباط ان با آیه ۸۳ سوره قصص («تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ...»)  مشخص شد.
این حدیث پیامبر صلی الله علیه و‌ آله، این تحلیل را عمیق‌تر می‌کند:

رابطه علو و استکبار با کفر: میل به برتری‌جویی (علو) و استکبار، که ریشه‌ و عامل اصلی انسان در تخریب شخصیت دیگران است، در این حدیث به کفر پیوند می‌خورد. چنانچه در حدیث دیگری منقول از امام صادق علیه السلام بیان شد که میل به برتری‌جویی و استکبار یکی از ریشه‌های اصلی سه‌گانه‌ی کفر است. منافق با ذخیره عیوب دیگران و استفاده از آن‌ها برای رسوایی دیگران، می‌خواهد خود را برتر نشان دهد و طرف مقابل را خوار کند. این برتری‌جویی و استکبار، شعبه‌ای از کفر است (ولو نازل‌ترین مرتبه‌ی آن).

هم آیه‌ی ۸۳ سوره قصص می‌فرماید کسانی که علو دارند، در دار آخرت بی‌بهره‌اند.  هم حدیث پیامبر می‌فرماید کسانی که عیوب دیگران را برای رسوایی حفظ می‌کنند، «لا خلاق لهم» (از خیر بی‌نصیبند). این هم‌خوانی، نشان می‌دهد که علو و استکبار و رفتار منافقانه، هر دو انسان را از سعادت اخروی محروم می‌کنند.

 

و اما مخلص کلام:
فراز «وَ إِنْ عَذَلُوا کَشَفُوا» از خطبه ۱۹۴ نهج‌البلاغه، با تحلیلی که مطرح شد، آیینه‌ای است که ما را با خودمان روبه‌رو می‌کند.
این فراز، به ما می‌آموزد که نقد منافقانه که در آن با پرده‌دری اصل شخصیت طرف مقابل مورد هجوم واقع می‌شود، ریشه در برتری‌جویی، علو و استکبار دارد و نشان از وجود رگه‌های نفاق و کفر پنهان در قلب انسان است که می‌تواند ما را از خیر دنیا و آخرت محروم کند.
حدیث پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که حفظ عیوب مؤمنان در ذهن به نیت رسوا ساختن را «أدنَى الکُفر» و عامل محرومیت از هرگونه خیر معرفی می‌کند، و آیه
۸۳ سوره قصص که کمترین علو و برتری‌جویی را هم مانع ورود به دارالسلام آخرت می‌خواند، هشداری تکان‌دهنده به ما می‌دهند:
حتی کوچک‌ترین نیت‌های ناپاک، مثل حفظ عیوب دیگران برای تحقیر، می‌توانند ریشه در بیماری‌های عمیق قلبی داشته باشند.
و حتی ساده‌ترین سرزنش‌هایی که در زندگی روزمره خانوادگی و اجتماعی انجام می‌دهیم و در آن به جای نقد رفتار، کلیت شخصیت طرف مقابل را نشانه می‌‌گیریم، می‌تواند ریشه در کفر و نفاق و علو و استکبار و برتری‌جویی ما داشته باشد.
و اگر مراقب نباشیم و این رفتار خود را اصلاح نکنیم و با تضرّع به خدا پناه نبریم و به اولیایش توسل نجوییم...


حجاب مهمتر است یا فساد اقتصادی و اختلاس؟

باسمه تعالی

بدحجابی و بی‌حجابی در یک جامعه مهمتر است یا فساد اقتصادی و اختلاس؟!


إن‌شاء‌الله از سه منظر به این پرسش پاسخ می‌دهیم.
بسیاری از به قول حجت‌الاسلام مسعود عالی، عمامه به سر ها، چنین اظهاراتی را بیان می‌کنند:

"آیا در کنار مشکلاتی همچون بدحجابی و دختربازی و فیلم‌های هالیوودی و شبکه‌های ماهواره‌ای و رابطه‌ی محرم و نامحرم و چاپ مطلبی در نشریه‌ای دانشجویی و قضاشدن نماز صبح و توهین به روحانیت و...، که معتقدیم هیچ یک بی‌اهمیت و ناچیز نیست، مشکلات بی‌اهمیت و ناچیزی! مثل بی‌عدالتی و فقر و فساد اداری و رشوه و پارتی‌بازی و آه مظلوم و سرکوب انتقادهای ساده و دروغ و غیبت و بازی با آبروی مردم و بی‌حرمتی به مؤمنان و بی‌اعتمادی مخاطب و سلب باورهای عمومی و...، نیز جایی برای نگرانی و حساسیت دارد یا نه؟ و اگر دارند، که طبق روایات‌های صحیح و مشهور چنین است، برای آن‌ها باید قبل از بدحجابی و بی‌حجابی فریاد زد یا خیر؟
و راستی اگر قرار شود دوباره فهرست آن خطرات و تهدیدها را مرور کنیم، آیا همین موضوع حجاب خطرسازترین است یا چیزهای دیگری هم هست؟ مثل قدیم‌ها که به ما یاد داده بودید که «هیچ چیزی با ظلم باپرجا نمی‌ماند». (حجاب بی حجاب (محمدرضا زائری - نشر آرما): ص47و48)"

یا در جایی دیگری می‌گوید:
"من کل حرفم همین است. من می‌گویم وقتی ما در حجاب وضعمان نسبت به عدالت بهتر است، هر وقت عدالتمان صد شد، آن وقت می‌‌توانیم بگوییم حجاب‌مان دویست بشود. این قصه جدی است. (حجاب بی حجاب (محمدرضا زائری - نشر آرما): ص211)"

قبل از شروع ارائه‌ی پاسخ تفصیلی که در سه ساحت تقدیم خواهد شد، اجمالاً در خصوص جمله‌ی بالا باید عرض کنم؛ نگارنده‌ی متن فوق اصلاً گویا درک نکرده که بدحجابی و بی‌حجابی و بی‌عفتی، خود از بزرگترین مظاهر بی‌عدالتی و ظلم است، بدترین مدل ظلم به امنیت و عدالت اخلاقی جامعه! منحصر کردن مفهوم عدالت در مسائلی نظیر مسائل مالی و آبرویی، خود از مظاهر مهم ظلم و بی‌عدالتی نسبت به مفهوم عدالت است!
اگر کسی منطقش این باشد که من حجابم را رعایت نمی‌کنم مگر بعد از آنکه جلوی مفاسد اقتصادی گرفته شود.
این منطق دقیقاً مانند این است که کسی بگوید من تعرّض به نوامیس جامعه را متوقف نمی‌کنم مگر بعد از آنکه جلوی مفاسد اقتصادی گرفته شود.
یا کس دیگری بگوید من دزدی از خانه‌ی مردم را متوقف نمی‌کنم مگر بعد از آنکه مفسدان بزرگ اقتصادی محاکمه و جامعه از وجودشان پاک شود!

اما برویم سراغ پرسش اصلی!
مسئله بدحجابی و بی‌حجابی مهمتر است یا فساد اقتصادی و اختلاس و بازی با آبروی مردم و...

کسانی که می‌خواهند با تمسک به این پرسش به زعم خود اثبات کنند که مسئله‌ی فساد اقتصادی و اختلاس و بازی با آبروی مردم و... خیلی مهم‌تر است، معمولاً به چند آیه و روایت هم استناد می‌کنند، مثلاً این حدیث شریف که می‌فرماید:
یک درهم ربا نزد خداوند سنگین‌تر است از هفتاد بار زنا کردن با محارم در خانه خدا[1].

بعد از این حدیث شریف نتیجه می‌گیرند که ربا وقتی از هفتاد بار زنا با محارم در خانه‌ی خدا نیز عظیم‌تر است، پس به طریق اولی از بدحجابی و بی‌حجابی بسیار عظیم‌تر است. چرا که بدیهی است که بدحجابی و بی‌حجاب گناهانی هستند که نسبت به زنا با محارم در خانه‌ی خدا کوچک‌ترند.

اما بطلان اساسی این قیاس از چه ناحیه است؟!
پاسخ در ساحت اول، شرح بطلان این قیاس است.
برای اینکه متوجه شویم چرا از اساس این قیاس باطل است، ابتدا باید به یک سؤال مبنایی‌تر پاسخ دهیم.

سؤال مبنایی این است: شدیدترین و مخرّب‌ترین گناه برای اصل ایمان مؤمنین از منظر خداوند کدام گناه است؟
اگر پاسخ به این سؤال مشخص شود، معلوم می‌شود که بدحجابی و بی‌حجابی‌ای که امروز در جامعه‌ی ما شیوع پیدا کرده و خیلی هم عادی شده است و برخی هم به ارتکاب آن افتخار و مباهات می‌کنند مهمتر و خطرناکتر است یا فسادهای اقتصادی و مالی و اختلاس و...

ببنیم عظیم‌ترین و شدید‌ترین گناهان چه گناهانی هستند:

مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرمایند:
عظیم‌ترین گناهان نزد خدای سبحان، گناهی است که نزد صاحبش و کسی که آن را مرتکب می‌شود کوچک باشد[2].

حضرت در سخن دیگری می‌فرمایند:
شدیدترینِ گناهان، آن گناهی است که صاحبش و کسی که آن را مرتکب می‌شود آن را خفیف شِمُرَد[3].

از سوی دیگر حضرت امام رضا علیه السلام می‌فرمایند:
بی‌اعتنایی به محرّمات الهی و سبک‌شمردن آن‌، خود داخل‌شدن در کفر است [نه تنها معصیت][4].

یعنی یک وقت هست انسان اقرار دارد به اینکه نباید حرام خدا را انجام دهد، اما احیاناً مغلوب نفسش می‌شود، در همان حال معصیت هم نادم و خَجِل هست. اما یک وقت هست انسان بالکل قبول ندارد حکم خدا را و از قصد، با ارتکاب آن حرام‌ می‌خواهد نشان دهد این حُکم خدا برایش بی‌اهمیت است؛ بنابر فرمایش امام رضا علیه السلام، اولی می‌شود معصیت و با توبه تدارک می‌شود (ولو که در همین دنیا آثار تکوینی برایش در پی‌داشته باشد.) ولی دومی می‌شود کفر و تنها پس از اصلاح عقیده و اقرار به حقانیت حکم خدا و بعد از آن توبه تدارک می‌شود. (در کتاب شریف اصول کافی، روایات معتبر متعددی با همین مضمون وجود دارد! (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۲، ص۲۸۵ - الجزء الثانی، کتاب الإیمان و الکفر، بَابُ اَلْکَبَائِرِ))


علامه طباطبایی رضوان الله علیه، مبتنی بر سه آیه‌ی ذیل، در باب گناهان به اصطلاح صغیره مطالب بسیار مهمی دارند که مرتبط با همین نکاتی است که برگرفته از روایات تقدیم شد؛ سه آیه عبارتند از:

(إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ[5]  اگر از گناهان کبیره‌اى که از آنها نهى شده‌اید اجتناب کنید، ما از بدی‌هاى شما صرفنظر مى‌کنیم.)

(وَالَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلّا اللهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ[6]  و کسانى که هرگاه مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، خدا را یاد کرده؛ و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‌کنند ‌ و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ ‌و اصرار بر گناه، نمی‌ورزند، درحالى‌که آگاهند.)

(مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ[7] و هر کس منکر ایمان باشد اعمالش باطل مى‌شود، و در آخرت از زیان‌کاران است.)

چنانچه عرض شد علامه در ذیل این سه آیه‌ی شریفه مباحثی دارند که مؤید عرایضی است که تقدیم شد؛ ایشان می‌فرمایند:
اگر کسی که گناه صغیره مرتکب شده، به کار خود بی‌اعتنا باشد، مرتکب بزرگ‌ترین گناهان کبیره شده است[8].

بزرگترین کبیره در هر گناه این است که آن گناه را از باب بى‌اعتنایى به امر و نهى خداى تعالى و بى‌احترامى به تکالیف او مرتکب شوند، که اصرار بر گناه یکى از مصادیق همین بى‌اعتنایى است، چون کسى که دست‌بردار از یک گناه نیست مبالاتى به امر و نهى خداى تعالى ندارد، و براى آن احترامى قائل نیست[9].

تنها استغفار کسى مؤثر است که نخواهد عمل زشت خود را هم چنان مرتکب شود، براى اینکه اصرار داشتن بر گناه هیاتى در نفس ایجاد مى‌کند که با بودن آن هیات ذکر مقام پروردگار نه تنها مفید نیست، بلکه توهین به امر خداى تعالى نیز هست، و دلیل بر این است که چنین کسى از هتک حرمت‌هاى الهى و ارتکاب به محرمات او هیچ باکى ندارد، و حتى نسبت به خداى عز و جل استکبار دارد، با این حال دیگر عبودیتى باقى‌ نمی‌ماند. و ذکر خدا سودى نمى‌بخشد، و به خاطر همین علت بود که آیه‌ی شریفه را با جمله: (وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (آل عمران:135) ختم فرمود، و این خود قرینه‌اى است بر این که کلمه ظلم در صدر آیه شامل گناهان صغیره نیز مى‌شود، چون اصرار بر گناه موجب اهانت به امر خدا است، و نشانه آن است که چنین کسى هیچ احترامى و اهمیتى براى امر خدا قائل نیست، و مقام او را تحقیر مى‌کند، و در این دلالت هیچ فرقى بین گناه صغیره و کبیره نیست[10].
علامه سپس در بحث روایی خود ذیل آیه 5 از سوره‌ی مائده به این روایت استناد می‌فرمایند:
در تفسیر عیاشى در ذیل آیه‌ی شریفه‌ی: (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ...)، از ابان بن عبد الرحمن روایت آمده که گفت: من از امام صادق (علیه‌السلام) شنیدم مى‌فرمود:
کمترین عاملى که یک فرد مسلمان را از اسلام خارج مى‌سازد این است که بر خلاف حق، رأیى بدهد، و پاى آن رأى ایستادگى هم بکند، زیرا خداى تعالى فرمود: (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ)، و نیز فرمود: منظور از (مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ)، کسى است که به آنچه خداى تعالى امر فرموده عمل نکند، و به امر و دستور خدا راضى نباشد[11].

پس مشخص شد که بر طبق آیات و روایات و نظر بزرگانی نظیر علامه‌ی طباطبایی؛ بزرگترین و شدیدترین و مخرّب‌ترین گناهی که اصل ایمان را در معرض زوال قرار می‌دهد و مرتکب‌ شونده‌اش دیگر تنها معصیت نکرده، بلکه داخل در کفر شده است، آن گناهی است که شخص آن را کوچک بشمارد، خفیف بداند و به آن اعتنا نداشته باشد و یا از اساس با آن حکم و امر خداوند مشکل داشته باشد و به آن راضی نباشد و به تبع همین راضی نبودن به حکم خدا و قبول نداشتن آن، رعایتش هم نکند و خلاف آن عمل کند. چنانچه بیان شد، چنین کسی داخل در کفر شده است و گناهش عظیم‌ترین و شدیدترین گناه است!

حال بررسی کنیم، ببینیم، با این مقدمه که بیان شد، آیا واقعاً بدحجابی با توجه به این حجم از شیوع و عادی شدن که حساسیت‌ بسیاری از مؤمنین هم حتی نسبت به آن از میان رفته و حتی با مواجه شدن با آن کمترین حد نهی از منکر که در روایات بیان شده نظیر اخم کردن و رو ترش کردن را هم انجام نمی‌دهند[12]، و بلکه از اساس در نظر برخی قبحی هم ندارد و بلکه برخی از مردم به ارتکاب آن افتخار هم می‌کنند (چه خود زنان چه همسران بی‌غیرتشان!) گناه عظیم‌تری است و اثر مخرّب‌تری بر اصل ایمان دارد، یا فسادهای اقتصادی که همچنان همگان سعی در مخفی کردن آن می‌کنند، اگر کسی نزول بگیرد یا اختلاس کند، هم خودش سعی در مخفی کردنش دارد و هم مردم نسبت به آن همچنان حساسیت زیادی دارند و با خشم عکس‌العمل نشان می‌دهند و اعتراض می‌کنند؟!

اما شاید سؤال شود چرا این‌قدر گناهی که قبحش زدوده شود و عادی جلوه کند این‌قدر اثرش مخرّب و ویرانگر است و چگونه چنین گناهی اصل ایمان شخص را نابود می‌کند. (چه مرتکب شونده گناه و چه کسی که بی‌اعتنا شاهد آن است و حساسیت و بغض و نفرتی نسبت به آن ندارد)


مولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در خلال دو حدیث بسیار مهم، علت را بیان می‌کنند.

حضرت می‌فرمایند اگر کسی نهی از منکر را در مرحله‌ی قلب خود نیز ترک کند (که کمترین مرحله‌ از نهی از منکر است)؛ یعنی گناه در منظرش عادی شود و نسبت به آن گناه علنی که در حقیقت توهین علنی به امر خداوند و خوار شمردن آن است، بغض و نفرت و خشمی نداشته باشد؛ دو اتفاق برایش می‌افتد.
یکی قلبش شروع به زیر و رو شدن می‌کند، و دیگری بصیرتش شروع به زیر رو شدن می‌کند[13].
در روایات بیان شده که قلب ظرفی است که بناست حق در آن ریخته شود، اگر زیر و رو شد دیگر هیچ حقی را نمی‌پذیرد.
و نیز بیان شده که بصیرت آن چیزی است که شخص با آن درست را درست تشخیص می‌دهد و غلط را غلط اگر بصیرت زیر و رو شد دیگر شخص درست را غلط و غلط را درست می‌پندارد.
بنا بر این کسی که چه خودش هنگام ارتکاب گناه و چه دیگرانی که در مقابل چشمشان گناه انجام می‌شود، نسبت به آن بغض و نفرت و خشمی نداشته باشند و حساسیتشان از بین بروند، عاقبتشان به جایی می‌رسد که دیگر نه زیر بار حقی بروند و نه دیگر توان تشخیص درست و غلط را خواهند داشت.
حضرت علی علیه السلام این حدیث شریف را در توضیح سه آیه‌ی ذیل بیان می‌کنند:
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ * وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْ‌ءٍ قُبُلاً ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا...[14]
و ما دل‌ها و چشم‌هاى آن‌ها را [به سبب اعمالشان] واژگونه مى‌سازیم؛ [آرى آن‌ها ایمان نمى‌آورند] همان‌گونه ‌که در آغاز، به آن ایمان نیاوردند؛ و آنان را در‌حال طغیان و سرکشى، به خود وا مى‌گذاریم تا سرگردان شوند.
و [اگر چنین شد و قلب و بصیرتشان زیر و رو شد، حتّى] اگر فرشتگان را بر آن‌ها نازل مى‌کردیم، و مردگان با آنان سخن مى‌گفتند، و همه چیز را در برابر آن‌ها محشور مى‌نمودیم، هرگز ایمان نمى‌آوردند...
این آیات نشان می‌دهند که اگر کسی قلب و بصیرتش در اثر عادی شدن گناه و معصیتی در نظرش زیر و رو شد، حتی اگر فرشتگان بر او نازل شوند، مردگان زنده شوند و با او صحبت کنند و همه چیز برایش محشور شود باز ایمان نخواهد آورد!

از طرف دیگر خدای متعال می‌فرماید من در سینه‌ی انسان دو قلب قرار ندادم[15] که با یک قلب چیزی را دوست داشته باشد و با قلب دیگر متضاد آن را دوست داشته باشد[16].
بر این اساس حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند اگر کسی برسد به مرحله‌ی افتخار به گناه؛‌ یعنی بعد از سبک‌شمردن گناه، گناه برایش عادی شود و در نهایت به گناهش افتخار کند و ارتکاب آن را دوست بدارد، خداوند دستور می‌دهد که ملائکه حب اهل بیت علیهم‌السلام را از قلبش بکنند، چرا که این دو محبت متضاد (محبت به گناه و محبت به اهل بیت علیهم‌السلام) در یک دل نمی‌گنجد (چناچه امام رضا علیه السلام نیز در حدیث دیگری به این حقیقت مهم و عمیق اشاره می‌فرمایند)؛ بعد حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند بعد از این که ملائکه حب ما اهل بیت را از دل او کندند، او ضمن افتخار به گناهانش بغض ما اهل بیت را نیز به دل می‌گیرد[17]!

یعنی اگر گناهی برای نفس خوش‌مزه بود، نظیر جلوه‌نمایی زنان و چشم‌چرانی مردان؛ و بعد شیوع پیدا کرد و قبحش نیز زدوده شد و کم‌کم در ساحت عمومی جامعه نه تنها نسبت به آن حساسیت و خشم و بغض و نفرتی نداشتند بلکه برخی حتی به آن افتخار هم می‌کرند. اینجا اصل ایمان جامعه و حق‌پذیری آن‌ها و قوای تشخیص درست و غلطشان نیز رو به زوال است و به همین جهت است که هر گناهی که خفیف شمرده شود، مهمترین گناهی است که با بیشترین شدّت باید با آن مقابله کرد، چرا که اگر مقابله نشود چناچه بیان شد، اصل ایمان مردم و قوای حق‌پذیری قلوبشان و قدرت تشخیص درست و غلطشان رو به نابودی و زوال می‌رود.

رهبر معظّم انقلاب مدّظلّه‌العالی نیز در فرمایشات اخیرشان به این مطلب بسیار مهم تأکید ویژه داشتند و فرموند:
اگر لاسمح‌الله(خدایی ناکرده) استحاله‌ی فرهنگی پیش بیاید، درست کردنش، جبران کردنش دیگر کار یک‌ ذرّه و دو ذرّه نیست. امام در یک مواردی مکرّر میفرمودند که اگر چنین اتّفاقی بیفتد، اسلام یک سیلی‌ای خواهد خورد که تا سال‌های متمادی اثرش بر روی او باقی خواهد ماند؛ قضیّه این است. اگر چنانچه ما غفلت بکنیم این پیش می‌آید. اگر غفلت بکنیم، از گناهان بزرگ قبح‌زدایی می‌شود، از کبائر قبح‌زدایی می‌شود، عادی می‌شود. می‌بینید که در غرب شده؛ در غرب همین‌طور قدم به قدم دارند پیش می‌روند. آدم دوست ندارد تعبیرات رایج این‌ها را تکرار بکند، یعنی واقعاً شأن حرف زدن انسان و زبان انسان بالاتر از این است که این‌ها را تکرار کند؛ امّا هست دیگر. اگر تبلیغ را دستِ‌کم بگیریم، این‌ها دامن جامعه‌ی ما را خواهد گرفت[18].


[1] دِرْهَمٌ رِبًا أَعْظَمُ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ سَبْعِینَ زَنْیَةً کُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ فِی بَیْتِ اَللَّهِ اَلْحَرَامِ (من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق):‌ ج۴، ص۳۵۲)
[2] أَعْظَمُ اَلذُّنُوبِ عِنْدَ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ ذَنْبٌ صَغُرَ عِنْدَ صَاحِبِهِ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی):  ج۱، ص۲۰۱)
[3] أَشَدُّ اَلذُّنُوبِ مَا اِسْتَخَفَّ بِهِ صَاحِبُهُ. (نهج البلاغة (سید رضی): حکمت454، صفحه۵۵۹)
[4] خْفَافٌ بِالتَّحْرِیمِ لِلْحَرَامِ وَ الِاسْتِخْفَافُ بِذَلِکَ دُخُولٌ فِی الْکُفْرِ. (علل الشرایع (شیخ صدوق): ج۲، ص۴۸۴)
[5] (نساء:31)
[6] (آل عمران:۱۳۵)
[7] (مائده:5)
[8] ترجمه تفسیر المیزان (علامه طباطبایی): ج4، ص514
[9] همان: ج4، ص518
[10] همان: ج4، ص29
[11] همان: ج5، ص350 به نقل از (تفسیر العیاشی: ج۱، ص۲۹۷): عَنْ أَبَانِ‌بْنِ‌عَبْدِ الرَّحْمَنِ قال: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) یَقُولُ أَدْنَی مَا یَخْرُجُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْإِسْلَامِ أَنْ یَرَی الرَّأْیَ بِخِلَافِ الْحَقِّ فَیُقِیمَ عَلَیْهِ قَالَ: وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ قَالَ الَّذِی یَکْفُرُ بِالْإِیمَانِ الَّذِی لَا یَعْمَلُ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ لَا یَرْضَی بِهِ.
[12] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: أمَرَنا رَسوُلُ اللّه صلی الله علیه و آله أن نُلقِىَ أهلَ المَعاصِیَ بِوُجُوهٍ مُکَفَّرَةٍ. (الکافى (ثقة الاسلام کلینی): ج۵، ص۹۵) رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما فرمان داد که با اهل گناه با چهره‌اى درهم کشیده روبه رو شویم.
[13] مولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام: فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ قَلْبُهُ مَعْرُوفاً وَ لَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً نُکِسَ قَلْبُهُ فَجُعِلَ أَسْفَلُهُ أَعْلَاهُ فَلَا یَقْبَلُ خَیْراً أَبَداً.  امام علی (علیه السلام)- هرکه قلبش کار نیکی را معروف نشناسد و منکری را زشت نشمارد، قلبش وارونه می‌شود به‌طوری که پایین آن در بالا قرار می‌گیرد. و هیچ خیری را نمی‌پذیرد. (تفسیر عیاشی: ج۱، ص۳۷۴)
حضرت امام محمد باقر علیه السلام: فِی قَوْلِهِ وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ یَقُولُ وَ نُنَکِّسُ قُلُوبَهُمْ فَیَکُونُ أَسْفَلُ قُلُوبِهِمْ أَعْلَاهَا وَ نُعْمِی أَبْصَارَهُمْ فَلَا یُبْصِرُونَ الْهُدَی. (تفسیر قمی: ج۱، ص۲۱۳) «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصَارَهُمْ؛ و دل‌ها و بصیرت‌هایشان را زیر و رو می‌کنیم» یعنی دل­های آنان را وارونه می‌کنیم، به‌طوری که قسمت پایین دل­هایشان بالا باشد و بینایی‌شان را کور می‌کنیم به‌طوری که نتوانند هدایت را ببینند.
[14] (انعام:110و111)
[15]« ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ  (احزاب:4) خداوند براى هیچ‌کس دو دل در درونش نیافریده.»
[16]  حضرت امام محمد باقر علیه السلام: فِی قَوْلِهِ ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فَیُحِبَّ بِهَذَا وَ یُبْغِضَ بِهَذَا فَأَمَّا مَحَبَّتُنَا (مُحِبُّنَا) فَیُخْلِصُ الْحُبَّ لَنَا کَمَا یَخْلُصُ الذَّهَبُ بِالنَّارِ لَا کَدَرَ فِیهِ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ حُبَّنَا فَلْیَمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَإِنْ شَارَکَهُ فِی حُبِّنَا حُبَّ عَدُوِّنَا فَلَیْسَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُ وَ اللَّهُ عَدُوُّهُمْ وَ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ اللَّهُ عَدُوٌّ لِلْکَافِرِینَ.
پیرامون تفسیر آیه: ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فرموده است: «خداوند عزّوجلّ در درون هیچ‌کس، دو قلب را قرار نداده که با یکی، کسی را دوست بدارد و با دیگری با او دشمنی ورزد. (تفسیر قمی): ج۲، ص۱۷۱ - الغارات (ابراهیم ثقفی کوفی): ج۲، ص۵۸۹)
[17] مولی امیرالمؤمنین علیه السلام: مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ عَلَیْهِ أَرْبَعُونَ جُنَّةً حَتَّى یَعْمَلَ أَرْبَعِینَ کَبِیرَةً فَإِذَا عَمِلَ أَرْبَعِینَ کَبِیرَةً انْکَشَفَتْ عَنْهُ الْجُنَنُ فَیُوحِی اللَّهُ إِلَیْهِمْ أَنِ اسْتُرُوا عَبْدِی بِأَجْنِحَتِکُمْ فَتَسْتُرُهُ الْمَلَائِکَةُ بِأَجْنِحَتِهَا قَالَ فَمَا یَدَعُ شَیْئاً مِنَ الْقَبِیحِ إِلَّا قَارَفَهُ حَتَّى‏ یَمْتَدِحَ إِلَى النَّاسِ بِفِعْلِهِ الْقَبِیحِ فَیَقُولُ الْمَلَائِکَةُ یَا رَبِّ هَذَا عَبْدُکَ مَا یَدَعُ شَیْئاً إِلَّا رَکِبَهُ وَ إِنَّا لَنَسْتَحْیِی مِمَّا یَصْنَعُ فَیُوحِی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِمْ أَنِ ارْفَعُوا أَجْنِحَتَکُمْ عَنْهُ فَإِذَا فُعِلَ ذَلِکَ أَخَذَ فِی بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْت‏... (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۲، ص۲۷۹)
هیچ بنده نیست جز آن که چهل پوشش بر او کشیده است؛ تا آنکه چهل گناه کبیره کند؛ و هر گاه چهل گناه کبیره کند، همه پرده‌ها از او کنار روند و خدا به آنان (فرشته ‏ها) وحى کند: با بال‌های خود، بندۀ مرا بپوشانید (و آبروى او را حفظ کنید) و فرشته ‏ها با بال‌های خود از او پرده پوشى کنند، اما آن بنده هیچ کار زشتی را باقی نمی‌گذارد که مرتکب نشده باشد تا جایی که به گناهان خود افتخار می‌کند، پس (در این هنگام که او به گناه کردنش افتخار کرد) فرشته‌ها گویند: پروردگارا! این بنده گناهی را باقی نگذاشته که مرتکب نشده باشد و ما از آنچه انجام می‌دهد شرمساریم، پس خدای عز و جل به آنها وحى می‌کند که بال‌هایتان را از روى او بردارید وقتی چنین شود او بعض ما اهل بیت را به دل می‌گیرد...
[18] بیانات در دیدار مبلغین و طلاب حوزه‌های علمیه سراسر کشور – مورخ 21 تیر 1402

غذای روح...؟!

آیا موسیقی غذای روح است؟!

گفت: موسیقی غذای روح است!
پاسخ داد: غذا یعنی چیزی که عامل حیات است، با این تعبیر شما، یعنی چیزی در حد غذا، برای روح مفید و لازم بوده، اما در یک فراموشی کلی، خدا و انبیا و ائمه علیهم السلام، که همگی به دنبال حیات و تعالی روح انسان بودند، فراموش کردند که کمترین توصیه‌ای به آن بکنند؟!


آیا حدیثی در مورد منفعت موسیقی موجود هست؟
⬅ پاسخ اسلام کوئست: در مورد آواز خوش، روایاتی وجود دارد که صدای زیبا را تحسین کرده است... اما در مورد نواختن با آلات موسیقی، باید اذعان کرد در روایات، منفعتی که از این ناحیه باشد ذکر نشده است.
لینک منبع: https://www.islamquest.net/fa/archive/fa4168
اما تا دلتان بخواهد در مذمّت گوش دادن به نوای ساز و نهی از نواختنش در روایات مطلب وجود دارد!


استفتا از فقیه عارف، عالم عامل، آیت الله بهجت رضوان الله علیه:
اگر شنیدن موسیقى و یا غنا انسان را به یاد خداوند متوجه کند، آیا شنیدن آن مانعى دارد؟
⬅ ج. انسان با عملى که مورد رضاى خداوند نیست، نمى‌تواند به یاد خداوند باشد و چنین امورى نمى‌تواند موجب تغییر حکم شرعى موسیقى و غنا باشد.

لینک منبع: https://nan.kowsarblog.ir/%D9%85%D9%88%D...8%B1%D9%87


مرحوم امام خمینی رضوان الله علیه:
«... از جمله چیزهایى که باز مغزهاى جوان‌ها را مخدر است و تخدیر مى‌کند موسیقى است. ...دستگاه تلویزیون یا دستگاه رادیو که آموزنده باید باشد، قدرت بدهد به جوان‌هاى ما، جوان‌هاى ما را نیرومند کند، نباید دستگاه تلویزیون جورى باشد که ده ساعت موسیقى بخوانند. جوانى که نیرومند هست از نیرومندى برگردانند به یک حال خمار و به یک حال خلسه، مثل همان تریاک مى‏‌ماند. این هم این‌قدر با او فرق ندارد، این یک جور خلسه مى‏‌آورد، آن یک جور خلسه مى‏‌آورد. اینها باید تبدیل بشود. اگر بخواهید مملکتتان یک مملکت صحیح باشد، یک مملکت آزاد باشد، یک مملکت مستقل باشد، مسائل را از این به بعد جدى بگیرید. رادیو و تلویزیون را تبدیلش کنید به یک رادیو و تلویزیون آموزنده، موسیقى را حذف کنید. نترسید از اینکه به شما بگویند که ما موسیقى را که حذف کردیم کهنه‌پرست شدیم! باشد ما کهنه‌پرستیم! از این نترسید. همین کلمات نقشه است براى اینکه شماها را از کار جدى عقب بزنند ... اینکه مى‏‌گویند که اگر چنانچه موسیقى در رادیو نباشد آنها مى‏‌روند از جاى دیگر مى‌گیرند موسیقى را، بگذار بگیرند از جاى دیگر، شما عجالتا آلوده نباشید؛ آنها هم کم کم برمى‌گردند به اینجا. ? این عذر نیست که اگر موسیقى در رادیو نباشد، آنها مى‏‌روند از جاى دیگر موسیقى مى‏‌گیرند. حالا اگر از جاى دیگر موسیقى بگیرند، ما باید به آنها موسیقى بدهیم؟! ما باید خیانت بکنیم؟! این خیانت است به یک مملکتى، خیانت است به جوان‌هاى ما. این موسیقى را حذفش کنید به کلى، عوض این یک چیزى بگذارید آموزنده باشد. کم‌کم مردم را و جوان‌هاى ما را عادت به آموزندگى بدهید؛ از آن عادت خبیثى که داشتند برگردانید.

صحیفه نور (9 / 200- 205)؛ قم- 30 تیر 1358، سخنرانی در جمع کارکنان رادیو دریا)
لینک منبع: https://lib.eshia.ir/11150/9/199


رهبر معظّم انقلاب آیت الله خامنه‌ای حفظه الله: ...یک سؤال دیگری از ما پرسیدند، که این سؤال را هنرمندها هم زمانی که اینجا با من ملاقات داشتند پرسیدند که: چرا شما اجازه نمی‌دهید که در تلویزیون ابزارهای موسیقی نشان داده بشود؟ آنجا یک نفر بالاخره سنتور دارد می‌زند مثلاً، ویالون دارد می‌زند، صدایش به گوش می‌آید، امّا شما نمایش ابزارش را اجازه نمی دهید، این را ما از سالها پیش ممنوع کردیم. چرا؟ علتش همین است. این تَهَتُّک است نفس نشان‌ دادن این آلات در سیمای عمومی کشور که همه می‌بینند، خود این، نزدیک کردن مردم به این فضای رواج و غلبۀ این اشیاء در جامعه است. این را ما از مذاق شرع به کلّی دور می‌بینیم. لذاست که آن را اجازه ندادیم. هر آن چیزی که ترویج کند موسیقی را در کشور، لااقل در شرایط کنونی اشکال دارد. حال اگر یک روزی به یک جایی رسیدیم که مطلقاً موسیقی حرام در جامعه وجود نداشت؛ یعنی موسیقی‌دان‌های مسلمان متعبّد متدیّنی پرورش پیدا کردند که آنچه پخش می‌کنند، موسیقی غیر حرام است، موسیقی غیر لهوی است، بلکه مقرّب الی الله است، اگر به آنجا رسیدیم، آن وقت بگوییم: آموزشگاه هم تشکیل بدهند، نمایشگاه هم تشکیل بدهند. امروز آن‌طورها نیست، امروز وضع موسیقی در کشور، وضع مطلوبی نیست. همچنان موسیقی لهوی مضلّ بر موسیقی غیر لهوی غلبه دارد. بنابراین، در این شرایط هر چیزی که ترویج کند این موسیقی را، به نظر ما جایز نیست.»

درس خارج فقه (جلسه ۳۲۰) در مبحث غنا و کتاب غنا و موسیقی انتشارات انقلاب اسلامی صفحه ۴۸۹
لینک منبع: https://www.leader.ir/fa/book/173?sn=30445


دو استفتا هم از رهبر معظّم انقلاب در باب موسیقی:

آیا می‌توان مصرف موسیقی حرام را برای امری مهم‌‌تر، همچون مقابله با هجوم فرهنگی و سیاسی غرب برای مدّتی یا برای مردم منطقه‌ای جایز دانست؟
جواب: این تشخیص، تشخیص غلطی است؛ اینکه تصوّر کنیم حرامی را مدتی در جامعه رواج دهیم، به خیال اینکه بعد از مدتی، آن را جمع می‌کنیم و آن تهاجم فرهنگی هم انجام نمی‌گیرد، **از خطاهای فاحش است.** متأسفانه گاهی بین اهل فرهنگ نیز چنین تدبیرهای غلطی دیده می‌‌شود. (مکاسب محرمه، ج۳۲۳، ص۴)

اجرای موسیقی حلال یا پخش آن از صدا و سیما در روزهای سوگواری چه حکمی دارد؟
جواب: اگر عرفاً از این عمل، هتک فهمیده شود، مسلّماً حرام است؛ مثلاً اگر شب عاشورا آهنگی پخش شود که در فرهنگ عمومی مردم، هتک حرمت تلقّی شود، این موسیقی حرام است. امّا اگر هتک حرمت تلقّی نشود، فی نفسه امر محرّمی نیست. اگرچه بهتر است تا جایی‌‌که امکان دارد، این چیزها را از ساحت مراسم دینی دور کنند. (مکاسب محرمه، ج۳۲۳، ص۵)

لینک منبع: https://www.leader.ir/fa/book/173?sn=30446

به دستور چه کسی، برای چه کسی!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

توکل به ارباب چند گوسفند

مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:

...قَدْ تُکُفِّلَ لَکُمْ بِالرِّزْقِ وَ أُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ فَلَا یَکُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَکُمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِکُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَیْکُمْ عَمَلُهُ مَعَ أَنَّهُ وَ اللَّهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّکُّ وَ دَخِلَ الْیَقِینُ حَتَّى کَأَنَّ الَّذِی ضُمِنَ لَکُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ وَ کَأَنَّ الَّذِی فُرِضَ عَلَیْکُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْکُمْ[1].

به‌راستی که خداوند روزی شما را ضمانت کرده *و شما امر شده‌اید که تلاش کنید.*
پس مبادا طلب آنچه که برای شما ضمانت شده از آنچه که بر شما واجب شده برایتان مهم‌تر باشد.
به خدا سوگند شما به تردید افتاده‌اید و یقین شما فاسد گردیده است. کار شما به جائى رسیده است که گویا کارى را که براى شما ضمانت کرده‌اند (یعنی رزق) براى شما واجب است
و گویا آنچه واجب گردیده (یعنی تقوا) از شما ساقط شده (و برای شما ضمانت شده) است. 



*توکل به ارباب چند گوسفند:*
در سال قحطی عارفی غلامی را دید که شادمان بود. گفت چه‌طور در چنین وضعی شادی می‌کنی؟
گفت: من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی من برای او کار می‌کنم روزی مرا می‌دهد. 
عارف با خود گفت: «از خود شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی‌دهد و من خدایی دارم که مالک تمام هستی است *و نگران روزی خود هستم*»


لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى[2] 
ما از تو رزق (و روزى) نمى‏خواهیم. ما به تو رزق (و روزى) مى‏دهیم. و عاقبت (نیک) برای تقوا (و پرهیزگاری) است.

الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ...[3]
شیطان به شما وعده فقر می‌دهد...   

وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا
* وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ[4]
و هر کس که تقوای الهی پیشه کند برایش محل خروجی (از گرفتاری‌ها و ناخوشی‌ها) قرار داده می‌شود؛ و از جایی که گمان نمی‌برد روزی داده می‌شود.

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ[5]

و اگر مردم شهرها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، قطعاً بر آنها (درهای) برکات آسمان و زمین را مى‏گشودیم.



[1] نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 113 نهج البلاغه   

[2] (طه:132)

[3] (بقره:268)

[4] (طلاق:2و3)

[5] (اعراف:96)

من و زبانم...

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

من خودم شخصاً عمده کتک‌های زندگیم بابت زبان بوده!
در حدیث داریم:
هیچ کس برای گرفتار شدن در گناهان کبیره مستحق‌تر از غیبت‌کننده نیست[1].

یعنی غیبت‌کننده رو خدا رها می‌کنه، وقتی خدا رها کرد مثل موم تو چنگ ابلیسه و...
شماتت، سرزنش، عیب‌گرفتن، بی‌چاره کرده منو!
یه چیز خفن بگم!
یه روز به بزرگی گفتم:
من می‌دانم که سرزنش کردن یک شخص طبق حدیث باعث می‌شه اگر شخص مؤمن باشه انسان گرفتار همان چیزی بشه که آن مؤمن شده[2]
مثلاً اگر مؤمنی زنا کرده، شما زنای آن مؤمن را سرزنش کنی، خودت بهش گرفتار می‌شی!
اگر مؤمن نباشه، خدا به همان موقعیت امتحانت می‌کنه[3]، مثلاً موقعیت زنا برایت پیش می‌آره، دیگه باید ببینی می‌تونی رد کنی امتحان رو یا مردود می‌شی تو امتحان!
حالا سؤال من اینه:
اگر کسی در دلش، یک شخص دیگر رو سرزنش کنه و به زبان نیاره، آیا این هم تبعات داره براش؟
فرمودند بله!!!!!!!!!!!!!!!
گفتم چرا و چطور؟
(سوپر گلدن پوینت فرمودند واقعاً)؛ فرمودند که:
روی دیگر سکه هر سرزنشی عُجب هست!!!
انسان خود رو بَری دونسته از اون کاری که می‌بینه کسی انجام داده و بابتش داره تو دلش اون رو سرزنش می‌کنه!
یعنی خود رو برتر از گرفتار شدن در اون اشتباهات و خطاها و معاصی دونسته!
و این عُجب بی‌چاره می‌کنه آدم رو و طبق فرمایش حضرت امیر، و خدا از همین صفتی که فکر می‌کنه دارا هست می‌زنتش زمین!
چه جوری؟ رهاش می‌کنه! وقتی رها شد، ابلیس می‌کوبتش زمین[4]!
چرا رها می‌کنه؟!
چون ولو که واقعاً انسان چنین کمالی هم داشته باشه! ولی با اون سرزنشی که تو دلش کرده یعنی غافل هست از این حقیقت که به فضل خداست که حفظ شده از چنین خطا و معصیتی وگرنه اگر فضل خدا نبود او خیلی بدترش رو مرتکب می‌شد! (به قول مرحوم آیت الله بهاء الدینی رحمت الله علیه: «نَفس گلوله آتیشه، اگر خدا انسان رو حفظ نکنه، انسان با مادر خودش در خانه کعبه جمع می‌شه!!!)
گفتم خوب اگر از کسی چیزی دید که حس سرزنش اومد سراغش چه باید بکنه؟
فرمودند: 2 کار!
اول خدا رو شکر کنه که خودش گرفتار نشده به چنین خطایی و گرفتاری و معصیتی[5]!
دوم اینکه برای اون شخص دعا کنه که اگر معاند نیست و قابل هدایت هست،‌ خدا از این گرفتاری و خطا و معصیت نجاتش بده[6]!

حدیث داریم که امکان نداره کسی از تقوایش بهره‌ای ببرد مگر اینکه زبانش را کنترل کنه[7]!

حدیث داریم، از امیرالمؤمنین علیه السلام به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله که:
ایمان شما درست نمی‌شود تا قلب شما اصلاح شود
و قلب شما اصلاح نمی‌شود تا زبان شما اصلاح نشود[8].


من اذن دارم به یک کتاب خاصی تفأل بزنم!
نیت کردم، گفتم به من یک کاری بگید انجام بدهم که با انجام اون کار توفیق ترک معصیت پیدا کنم.
در کل اون کتاب فقط یک صفحه هست که یک خط توش هست!
الباقی صفحات یا خالی هست یا پر یا یه بخشیش پر هست.
یعنی چیزی اومد که هیچ برداشت دیگری نشود ازش کرد!
اون جمله در اون کتاب چی بود؟
این بود:
«مردم فکر می‌کنند گناه فقط شراب خوردن و زنا کردن است، حال آنکه گاهی انسان حرفی می‌زند که همان موجب نزول بلا می‌شود!»
حالا این جمله یعنی چه؟
یعنی لازم نیست کاری بکنی!
کاری نکن!
دهنت رو ببند!!!! (عبارتٌ اُخرای همان حدیث فوق الذکر که امیرالمؤمنین علیه السلام به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند می‌شه!)


بعد از یه مدت دیدم خیلی سخته
کنترل کل زبان از همه چیزهایی که باید کنترل بشه برای آدمی مثل من خیلی سخته!
لذا بعد از مدتی به استاد که اذن تفأل را داده بودند تماس گرفتم.
خدمتشان گفتم که چه آمده از تفأل!
ایشان فرمودند:
شما سعی کن از بین مراقبه‌های زبان، بیشترِ دقتت روی این باشه که در مدح و ذم هیچ‌کس صحبت نکنی! (و گفتند و البته این برای شخصی مثل شما کار سختی هست (استیکر لبخند))!
گفتم: یعنی در مدح اهل بیت علیهم السلام هم صحبت نکنم؟
فرمودند: اهل بیت کس نیستند، ‌ارباب هستند!
بعد سوپر گلدن‌پوینت و دلیل این توصیه حکیمانه که آن حکم کلی کنترل کامل زبان را مقداری مقیّدتر و قابل اجرایی‌تر کرد برایم توضیح دادند به این زیبایی:
فرمودند:
«وقتی من سر کلاس درس می‌دهم، اگر شاگردها شروع کنند با هم صحبت کردن، صدای من به هیچ کس نمی‌رسه، حتی ممکنه خودم صدای خودم رو درست نشنوم!
در درون هر انسانی هم ندایی هست به سوی عالم بالا!
وقتی انسان شروع می‌کنه در مدح و به خصوص ذمّ دیگران صحبت می‌کنه، سر و صدا می‌شه در دل انسان و اون ندای آسمانی گم می‌شه در انسان و دیگر انسان متوجه عالم بالا نمی‌شود!»

و البته این هم کار بسیار سختی هست رعایت کاملش!
اما آثار حیرت‌انگیزی دارد! به خصوص اگر تمام تلاشش رو انسان بکنه (ولو موفقیت کامل هم نداشته باشد، اما نهایت تلاش رو کرده باشه!)
چرا سخته خیلی؟
مثلا یه دفه یکی مثل گاو می‌پیچه جلوی آدم، آدم هیچی نمی‌تونه در مذمتش به زبون بیاره!
و سرِ کار، یا درباره مسئولین، کسایی که بهش ظلم کردن و...
خلاصه سخته
ولی گنجه! و نابرده رنج میسر نمی‌شود! ولی واقعا گنجه و بسیار می‌ارزه!!!

در پایان این نکته را که یک ابر مرد موحّد به حقیر گفت را به عنوان حسن ختام تقدیم می‌کنم:

ماجرا از این قرار بود که جمعی از مؤمنین را می‌شناختم که با هم رفاقت می‌کردند در راه خدا.
با خبر شدم یکی از اعضای این جمع بزرگ برای سیسمونی نوه‌اش به شدّت در مضیقه است (کلا در مضیقه بودند ولی برای این مطلب به طریق اولی) اما متوجه شدم گویا از رفقای ایمانی‌اش چندان کسی به او و گرفتاریش توجهی ندارد.
به بزرگ آن مجموعه گفتم من یه همچین انتقادی به ذهنم آمده درباره این جمع، مگر نباید مواسات دینی داشت، خوب این چه جور مواسات دینی است؟
آن بزرگ‌مرد شروع به توضیح نمود از جمله فرمود:
ببینید، اولاً فلان نفر از رفقا که گمان می‌کنید بسیار متموّل است و ارث کلان بهش رسیده، به جهت بیماری صعب العلاج و نادر فرزندش تمام ثروتش را تقریبا داده رفته و الآن در آن خانه هم که قبلا داشت نیست!
آن دیگری که اوضاع مالی‌اش خوب است چند خانواده تحت پوشش داره و خود را متعهد کرده به رسیدگی به آنان لذا نمی‌تواند به نفرات دیگری کمک کند.
الباقی هم کمک می کنند کم و بیش اما یک نکته!
فرض کن شخصی نیازمند هست و فقیر. شما به او کمک می‌کنی مثلا به اندازه هزینه خورد و خوراک یک ماهش را می‌دهی، یک باره می‌بینی او به جای اینکه در حد خودش خورد خوراک تهیه کرد، می‌رود و در عرض 5 روز جوری رستوران لاکچری می‌رود که شما در کل سال نمی‌روی و کل پول تمام می‌شود.
اگر چندبار کمک کردی و او این چنین مسرفانه عمل کرد آیا باز باید کمک کرد؟
علاوه بر این‌ها، نکات دیگری فرمودند و البته در پایان گفتند
و البته که همیشه می‌شود بهتر شد و بله رفقا می‌توانند در این زمینه هم با نظم و انسجام و همت و دقت بیشتری عمل کنند!
در پایان اما آن سوپر گلدن پوینت را فرمودند که باشد شش دنگ هواس جمع باشد!!!!

فرمودند:
«اما شما مواظب باشید،
اینکه انسان خودش را متر قرار بدهد برای قضاوت درباره دیگران و چون خودش مثلاً گمان می‌کند در یک زمینه‌ای خوب عمل می‌کند بخواهد برود سراغ بررسی عملکرد سایرین در همان زمینه این محل خطر است!!!! انسان باید مواظب باشد.»

و در پایان هم به عنوان تیر خلاص فرمودند:
و انسان باید توجه داشته باشد به آن فرمایش حضرات معصومین علیهم السلام که می‌فرمایند:
همین عیب برای انسان بس که عیوب دیگران به چشمش بیاید[9]!!!!!!!!!!
و از نشانه‌های ایمان این است که شخص چنان توجه به عیوب خود دارد که از عیوب خلق فارغ گشته، چرا که از هر عیب خودش که فارغ می‌شود متوجه عیب دیگری در خود می‌شود و به آن مشغول می‌گردد[10].

چند روز پیش در شب شام غریبان فاطمیه دوم بزرگی فرمود:
یکی از نشانه‌های سیرِ انسان به سمت دوری و تاریکی، این است که نسبت به مؤمنان و خاصه گروهشان مرتب اشکال و ایراد به ذهنش متبادر می‌شود[11].
و هر اشکال و ایرادی که باعث بشه بین مؤمنین تفرقه ایجاد بشه (ولو با ظاهر عقلایی و منطقی و خوب هم باشد)‌ این مکر ابلیس است!
چرا؟! چون طبق روایات، خاصه در آخرالزمان هر مؤمنی از جمع رفقای ایمانی‌اش جدا شود مانند گوسفندی که از گله جدا شده و طعمه گرگ می‌شود نصیب ابلیس خواهد شد[12]!



[1]  رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: أَحَقُّ اَلنَّاسِ بِالذَّنْبِ اَلسَّفِیهُ اَلْمُغْتَابُ. (معانی الاخبار (شیخ صدوق): ج۱، ص۱۹۵) مستحق‌ترین و سزاوارترین مردم برای گرفتار شدن به گناهان شخص سفیهِ غیبت‌کننده است.

[2]  رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: مَن عَیَّرَ مُؤمِنا بِشَیءٍ لَم یَمُتْ حَتّى یَرکَبَهُ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص356) هر کس مؤمنى را به چیزى سرزنش کند، نمیرد تا خود مرتکب آن شود.

[3]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: مَن عَیَّرَ بِشَیءٍ بُلِیَ بِهِ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی):‌ ج1، ص583) هر کس [غیر مؤمنی را] به چیزى سرزنش کند، خودش به آن چیز امتحان می‌شود.

[4]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: إِیَّاکَ وَ اَلْإِعْجَابَ بِنَفْسِکَ وَ اَلثِّقَةَ بِمَا یُعْجِبُکَ مِنْهَا وَ حُبَّ اَلْإِطْرَاءِ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ اَلشَّیْطَانِ فِی نَفْسِهِ لِیَمْحَقَ مَا یَکُونُ مِنْ إِحْسَانِ اَلْمُحْسِنِینَ. (نهج البلاغه (سید رضی): ص426، فرازی از نامه ۵۳ نهج البلاغه، خطاب به مالک اشتر) بپرهیز و برحذر باش از خودپسندی، و از اطمینان به چیزهایی که موجب خودپسندی تو شده [یعنی اطمینان به عمل صالحت یا علمت یا توانایی‌ات یا هر ویژگی و چیزی که به واسطه آن دچار خودپسندی و عُجب شده‌ای] و بپرهیز از اینکه دوست داشته باشی مورد ستایش واقع شوی؛ چرا که هر یک از این‌ها، به تنهایی از بهترین فرصت‌های شیطان برای هجوم آوردن به توست، و کردار نیکِ نیکوکاران را نابود می‌سازد.

[5]  حضرت امام محمد باقر علیه السلام: تقول ثلاث مرات اذا نظرت الی المبتلی من غیر ان تسمعه -اَلحَمدُ لِلهِ الَّذی عافانی مِمَّا ابتِلاکَ بِهِ وَ لَو شاءَ فَعَلَ- قال من قال ذلک لم یصبه ذلک البلا ابدا. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص98) هر گاه نظر کردی بر کسی که به گرفتاری و بلایی مبتلا شده باشد، بی‌آنکه آن شخص مبتلا متوجه شود! سه‌ مرتبه بگو: اَلحَمدُ لِلهِ الَّذی عافانی مِمَّا ابتِلاکَ بِهِ وَ لَو شاءَ فَعَلَ. یعنی: «حمد از برای خدایی که مرا عافیت داده، از آن‌چه تو را به آن مبتلی ساخته، و اگر می‌خواست با من نیز چنین می‌کرد.» و حضرت در ادامه فرمود: هر که این را بگوید، هرگز به آن بلا و گرفتاری مبتلا نشود!

[6]  چنانچه امیر مؤمنان علی علیه السلام هنگامی که دیدند سپاهیانشان به فحاشی‌های شامیان با فحاشی مقابله به مثل می‌کنند فرمودند: إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ، حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ. (نهج البلاغه (سید رضی):‌ خطبه 206) من دوست ندارم که شما دشنام‌دهنده باشید، اما اگر کردارشان را تعریف، و حالات آنان را باز گو مى‌کردید به سخن راست نزدیک‌تر، و عذر پذیرتر بود. خوب بود به‌جاى دشنام آنان مى‌گفتید: خدایا خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنان اصلاح فرما، و آنان را از گمراهى به راه راست هدایت کن، تا آنان که جاهلند، حق را بشناسند، و آنان که با حق مى‌ستیزند پشیمان شده به حق باز گردند.
و نیز سیره اولیای الهی این‌چنین بوده است، چنانچه مالک اشتر نخعی نیز وقتی مورد اهانت جوانی نادان قرار گرفت به مسجد رفت و برای هدایت و مغفرت آن شخص دعا کرد. (وَ اَللَّهِ مَا دَخَلْتُ اَلْمَسْجِدَ إِلاَّ لِأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ (مجموعه ورّام: ج1، ص2) به خدا قسمت به مسجد وارد نشدم مگر برای آنکه برای تو طلب مغفرت نمایم.)

[7]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: وَ اللهِ ما اَرى عَبْداً یَتَّقى تَقْوى تَنْفَعُهُ حَتّى یَخْزُنَ لِسانَهُ. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 176، ص253) به خدا سوگند، باور نمى‌کنم بنده‌اى زبانش را حفظ نکند و بتواند به تقوایى سودمند دست یابد.

[8]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّى یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ وَ لَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّى یَسْتَقِیمَ لِسَانُهُ. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 176، ص253) ایمان هیچ بنده‌اى درست نباشد، مگر این که دلش درست باشد و دلش درست نباشد، مگر آن گاه که زبانش درست باشد.

[9]  حضرت امام محمد باقر علیه السلام: کَفَى بِالْمَرْءِ عَیْباً أَنْ یُبْصِرَ مِنْ عُیُوبِ اَلنَّاسِ مَا یَعْمَى عَنْهُ مِنْ أَمْرِ نَفْسِهِ. (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج2، ص459) براى انسان همین عیب کفایت مى‌کند که عیب‌هاى مردم را بنگرد و عیوب خود را نا دیده بگیرد.

[10]  رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: ثَلاثُ خِصالٍ مَن کُنَّ فیهِ أو واحِدَةٌ مِنهُنَّ کانَ فی ظِلِّ عَرشِ اللّهِ عَزَّ و جلَّ (یَومَ القِیامَةِ) یَومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّهُ: ...رَجُلٌ لَم یَعِبْ أخاهُ المُسلِمَ بِعَیبٍ حَتّى یَنفِیَ ذلکَ العَیبَ مِن نَفسِهِ؛ فإنَّهُ لا یَنفی مِنها عَیبا إلاّ بَدا لَهُ عَیبٌ، و کَفى بِالمَرءِ شُغلاً بِنَفسِهِ عَنِ النّاسِ. (خصال (شیخ صدوق): ج1، ص81) سه خصلت است که هر کس آنها را داشته باشد، یا یکى از آنها در او باشد، روز قیامت در سایه عرش خداوند عزّ و جلّ است، روزى که هیچ سایه‌اى جز سایه او نیست: ... و مردى که از برادر مسلمان خود عیبى نگیرد تا آن‌گاه که آن عیب را از خودش دور کند؛ و آدمى هر عیبى که از خود بر طرف سازد، عیبى دیگر در نظرش آشکار مى‌شود. آدمى را همین بس که به رفع معایب خود پردازد و از پرداختن به عیب‌هاى مردم باز ایستد.

[11]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: مُجَالَسَةُ الأَشرَارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالأَخیَارِ. (عیون اخبار الرضا (شیخ صدوق):‌ ج2، ص53) همنشینی با بدان بدگمانی به نیکان را در پی دارد.

[12]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: إیّاکُم وَالفُرقَةَ فَإنَّ الشّاذَّ عَن أهلِ الحَقِّ لِلشَّیطانِ کَما أنَّ الشّاذَّ مِنَ الغَنَمِ لِلذِّئبِ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی):‌ ج1، ص175) از جدایى بپرهیزید؛ زیرا تنهاى جدا مانده از اهل حق، بهره شیطان است، چنان که گوسفند جدا شده از گلّه، بهره گرگ است.

برای تزکیه نفس چه کنیم؟

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها - وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها[1]
به تحقیق که هر که خود را تزکیه کرد رستگارگشت و هر که آن را (به کفر و گناه) پلید گرداند البته (در دو جهان) زیانکار خواهد گشت.

 

 

مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:

جَاهِدْ شَهْوَتَکَ وَ غَالِبْ غَضَبَکَ وَ خَالِفْ سُوءَ عَادَتِکَ
تَزْکُ نَفْسُکَ
وَ یَکْمُلْ عَقْلُکَ
وَ تَسْتَکْمِلْ ثَوَابَ رَبِّکَ[2].

با هوا و هوس خود جهاد کن،
بر خشمت مسلّط شو
و با عادت‌هاى بدِ خود مخالفت کن
تا نفست پاکیزه شود، عقلت به کمال برسد و از پاداش پروردگارت بهره کامل ببرى.

 

قاعدتاً مخالفت با هوای نفس و تسلط بر خشم و غلبه بر عادت‌ها بسیار سخت است!

فقط مورد سومش یعنی غلبه بر عادت‌ها به فرموده امام حسن عسکری علیه السلام مانند معجزه است! (رَدُّ الْمُعْتَادِ عَنْ‏ عَادَتِهِ‏ کَالْمُعْجِزِ[3]))
و این سه مورد که بیان شد شرط لازم برای تزکیه نفس است که خداوند ما را به آن امر کرده است!

خوب آیا راهی وجود دارد تا بتوانیم آن سه مورد، یعنی غلبه بر خشم و هوای نفس و عادت‌های بد را تحصیل کنیم تا به واسطه آن نفسمان تزکیه شود؟
بله
چه راهی:

مولی الموحدین
امام العارفین
سید المتقین
امیرالمؤمنین
اسد الله الغالب
غالب کل غالب
علی بن ابی‌طالب علیهما السلام در این خصوص فرموده:

جالِسِ الْعُلَماءَ
یزْدَدْ عِلْمُکَ وَ یحْسُنْ اَدَبُکَ
وَ تَزْکُ نَفْسُکَ[4].

با علما همنشین باش و مجالست کن،
تا علمت زیاد و ادبت نیکو
و نفست تزکیه شود.

 

مجالست با کدام عالم؟
کدام عالمش هم در بیان حضرات معصومین علیهم السلام السلام آمده است:

رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله:

لا تَجْلِسوا مَعَ کُلِّ عالِمٍ، اِلاّ عالِماً یَدْعوکُمْ مِنْ الخَمْسِ اِلى الْخَمْسِ: مِنَ الشَّکِّ اِلَى الْیَقینِ، وَ مِنَ الْعَداوَهِ اِلَى النَّصیحَهِ وَ مِنَ الْکِبْرِ اِلَى التَّواضُعِ وَ مِنَ الرّیاءِ اِلَى الاِْخْلاصِ وَ مِنَ الرَّغْبَهِ اِلَى الزُّهْدِ[5].

با هر عالمى ننشینید، مگر عالمى که شما را از پنج چیز به پنج چیز دعوت کند:
از شکّ به یقین،
از دشمنى به خیرخواهى،
از تکبّر به تواضع،
از ریا به اخلاص و
از علاقه به دنیا به بى‌‏رغبتی به آن.

 

همچنین ایشان در حدیث دیگری در این خصوص می‌فرمایند:

 

قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ تَحَبَّبُوا إِلَى اللَّهِ وَ تَقَرَّبُوا إِلَیْهِ قَالُوا یَا رُوحَ اللَّهِ بِمَا ذَا نَتَحَبَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ نَتَقَرَّبُ قَالَ بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِی وَ الْتَمِسُوا رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِهِمْ
قَالُوا یَا رُوحَ اللَّهِ فَمَنْ نُجَالِسُ إِذاً قَالَ
مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُهُ
وَ یَزِیدُ فِی عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ
وَ یُرَغِّبُکُمْ فِی الْآخِرَةِ عَمَلُهُ[6].

حضرت عیسی علیه السلام به حواریون گفت:
خود را نزد خدا محبوب سازید و به او نزدیکی جوئید.
حواریون گفتند: ای روح الله چگونه نزد خدا محبوب شده و به او نزدیک شویم؟
فرمود: با در دل داشتن بغض گناهکاران و رضایت خدا را نیز با خشم گرفتن بر گناهکاران بطلبید.
گفتند: ای روح الله با چه کسانی نشست و برخاست کنیم؟
فرمود: کسی که
دیدنش شما را به یاد خداوند بیندازد
و سخنش بر دانش شما بیفزاید
و کردار او شما را به آخرت ترغیب کند.

 

 



* * البته این به آن معنا نیست که باید مجاهده با نفس و مراقبه و محاسبه را تعطیل کرد؛ بلکه مقصود توجه دادن به اهمیت مجالست با عالم عامل حقیقی و علمای ربانی است که اگر خدا نصیب کرد قدر این نعمت عظیم را بدانند!!



[1]  سوره شمس آیات 9 و 10

[2] تصنیف غررالحکم و دررالکلم: ص 242 ، ح 4919
[3]
تحف العقول: ص489

[4]  غرر الحکم و دررالکلم: ح ۴۷۸۶

[5]  تاریخ بغداد: ج5، ص70

[6]  تحف العقول، ص44

 


در ضرورت و اهمیت مراقبه و محاسبه و مجاهده نفس نیز چند حدیث به عنوان حُسن ختام تقدیم می‌شود:

حضرت امام موسی کاظم علیه السّلام:
لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ کُلَّ یَومٍ. فَإن عَمِلَ حَسَنًا إستَزادَ اللهَ، وَ إن عَمِلَ سَیِّئًا إستَغفَرَ اللهَ مِنهُ وَ تابَ إِلَیهِ.
از ما نیست هر کس هر روز محاسبه نفس نکند (و از خود برای کارهایی که در آن روز کرده است، حساب نکشد)
تا اگر کار نیکی کرده است بر آن بیفزاید و اگر کار بدی کرده است به درگاه خدا توبه کند.
تحف العقول: حدیث 292
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
اِجعَلْ مِن نفسِکَ على نفسِکَ رَقیبا و اجعَلْ لاِخِرَتِکَ مِن دُنیاک نَصیبا.
از خود مراقبى بر خود بگمار و از دنیاى خویش براى آخرتت بهره اى برگیر.
غرر الحکم: ح۲۴۲۹

حضرت در حدیث دیگری می‌فرماید:
یَنبَغِی أن یکونَ الرجُلُ مُهَیمِنا عَلى نَفسِهِ مُراقِبا قَلبَهُ حافِظا لِسانَهُ.
سزاوار است که آدمى نگهبان نفس خود و مراقب دل و نگه‌دار زبان خویش باشد.
غرر الحکم: ح۱۰۹۴۷

مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
اعلموا ان الجهاد الاکبر جهاد النفس فاشتغلوا بجهاد انفسکم تسعدوا و ارفضوا القال و القیل تسلموا و اکثروا ذکر الله تغنموا و کونوا عباد الله اخوانا تسعدوا لدیه بالنعیم المقیم.
بدانید که بزرگترین جهاد، جهاد با نفس اماره است
پس آماده شوید و به مجاهده با نفس خود بپردازید تا به سعادت ابدی برسید
و قیل و قال را ترک کنید و حرف و گفت و گو را به دور ریزید تا به ساحل سلامت برسید
و خدا را بسیار یاد کنید تا به ذکر خدا غنیمت یابید
و ای بندگان خدا با هم برادر ایمانی باشید تا نزد خدا در بهشت نعیم جاودانی به سعادت برسید.
شرح غرر الحکم: ج 6، ص 469

رابطه فقر و کفر و ایمان

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم
لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (بقره - 286)
خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش ، تکلیف نمی کند.


بسیار این جمله را شنیده‌اید:


فقر که از یک در خانه وارد بشه ، دین و ایمان از یه در دیگه خارج میشه.

اولاً این جمله حدیث نیست که بسیاری  (حتی برخی از آخوندها آن را به نقل از امیرالمؤمنین علیه السلام بیان می‌دارند)!!
دوماً  در روایت داریم که اگر کسی فقر حیرانش کرد، اگر ثروت  به او می‌رسید گرفتار تکبر می‌شد و با اون ثروت گناه و طغیان می‌کرد!
یعنی چی؟
یعنی کسانی که در امتحان بندگی در حالت فقر مردود می شوند اگه پول دار و ثروتمند میشدن مطلقاً وضعشون از نظر دینداری بهتر نمیشد و ای بسا بدتر رفتار می کردن.

بنابر این کسی ادعا کنه که من رو فقر به این گناهان و احیاناً کفر کشانده پاسخ اینه که تو اگه ثروتمند می‌شدی اوضاعت از این خرابتر می‌شد!

ثالثاً‌ حدیث معروفی هست از رسول خدا که می‌فرماید
کاد الفقر یکون کفرا.
نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد؛  که نزدیک مضمونی ذکر شده در بالا هست.

اما باید توجه داشت که این حدیث تقطیع شده و در نتیجه معنی دیگری را منتقل می کند غیر از معنی حقیقی خود!
اصل حدیث چیست؟

لَوْ لَا رَحْمَةُ رَبِّی عَلَى فُقَرَاءِ أُمَّتِی کَادَ الْفَقْرُ یَکُونُ کُفْراً
یعنی اگر رحمت خدا بر فقرا نبود، فقر به کفر منتهی می شد!

یعنی چه اگر رحمت خدا نبود!!!؟؟

یعنی خداوند یک عنایت ویژه می کنه به کسی که برایش فقر تقدیر کرده و صبر این امتحان رو میدهد که از او به گناه نیافتد
و اگر کسی به واسطه فقرش به گناه و یا حتی کفر بیانجامد این رو نمیتونه پای فقرش بگذاره!
باید بگذاره پای نفس پرستی خودش!!!
چرا که خدا از سر رحمتش ظرفیت لازم برای موفقیت در این امتحان رو بهش داده

ضمن آنکه اصل حدیث جزء دیگری هم دارد که بیان نمیشه او جزء چیه؟:
کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ
نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد و نزدیک است که حسد بر تقدیر غلبه کند.

خوب یک سوال؛ آیا حسد بر تقدیر خداوند غلبه پیدا می کند؟
قطعاً خیر و خداوند تقدیرش رو جاری می کنه چه ما خوشمان بیاید و چه نیاید!

قسمت اولش هم همین است
آیا فقر به کفر می‌انجامد؟
نه؛ اون رحمت خدا که در بالا گفته شد مانع می‌شود!
پس چرا یه عده از فقرا به کفر و معصیت می‌افتن

به واسطه داشتن اختیار و با نفس پرستی خودش اون شخص فقیر آگاهانه و مختارانه کفر رو بر اثر غلبه نفسانیتش انتخاب می‌کنه در حالی که خدا قدرت و ظرفیت صبر بر آن فقر رو از قبل به او بخشیده! و تکلیفی بیش از حد توانش به او نداده است (لا یکلف الله نفسا الا وسعها)



دوباره یادآوری و تأکید می کنم طبق سخن معصومین علیهم السلام
اگر کسی در امتحان فقر رفوزه شود قطعاً اگر ثروت به او می‌رسید نامه‌ی عملش بدتر از این می‌شد!

چناچه حضرت امام موسی کاظم علیه السلام می‌فرمایند: مَن وَلَهَهُ الفَقرُ أبطَرَهُ الغِنى.

آن که نادارى حیرانش کند، توانگرى سرمستش سازد. 

 الدرة الباهرة (شهید اول): ج۱، ص۳۴


و حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نیز می‌فرمایند:

مَا بَلاَ اَللَّهُ اَلْعِبَادَ بِشَیْءٍ أَشَدَّ عَلَیْهِمْ مِنْ إِخْرَاجِ اَلدِّرْهَمِ.

خداوند بندگان را به چیزی سخت‌تر از خرج کردن پول [در راه صحیح] امتحان نکرده است.

الخصال (شیخ صدوق): ج۱، ص۸


که نشان می‌هد امتحان به ثروت به مراتب از امتحان به فقر سخت‌تر است و کسی که در امتحان فقر موفق نبوده، اگر ثروت به او می‌دادند نیز موفق نمی‌شده و عملکرد بدتری در نامه‌ی عملش رقم می‌خورده!




بنابر این زمانی که با چنین روایاتی مواجه می‌شویم:

«إذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ الْفَقیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ، (نهج البلاغة  (سید رضی): فرازی از حکمت 349، ص۵۴۱)
هرگاه اغنیا از کمک به دیگران بخل بورزند فقرا آخرت خود را به دنیایشان مى فروشند».

مقصود، اگر آن‌گاهِ قطعی نیست!
یعنی مقصود این نیست که هر گاه اغنیا به فقرا کمک نکردند و بخل ورزیدند، فقرا قهراً و الا و لابدی و قطعاً و جبراً آخرت خود رو به دنیا می‌فروشند! یا توجیهی برای جواز و کوچک شمردن گناه فقرا در فروختن دنیایشان به آخرت نیست!
چرا که اولاً  بسیار مشاهده می‌شود فقرایی که نه تنها آخرت را به دنیا نفروخته‌اند در حالی که اغنیا از کمک به ایشان بخل ورزیده‌اند بلکه به مراتب بالای ایمان نیز نائل گشته‌اند.
در ثانی اختیار وجود دارد و طبق آنچه بیان شد، خداوند به کسی که برایش فقر را تقدیر کرده عنایت ویژه دارد و اگر آن فقیر راه معصیت و کفر را در پیش بگیرد یعنی به رغم عنایت کردن توان تحمل فقر از سوی خدا به آن شخص، او تابع هوای نفسش شده است!
و اینکه فقیری به علت فقرش و بخل ورزیدن اغنیا در اطرافش آخرت خود را بفروشد توجیهی برای روز قیامتش ندارد!!

و نمی‌تواند این مسئله را بهانه کند ،چرا که همان‌گونه که بیان شد؛ خداوند به او توانش را داده ضمن آنکه طبق سخن معصومین علیهم السلام اگر چنینی کسی ثروتمند می‌شد به مراتب دست به گناهان بزرگتری می‌زد و کفرش بیش از حالت فقرش می‌شد!


همان‌گونه که در قرآن بیان شده که اکثر مردم سست ایمان و مشرک و ناسپاسند
فقرای زیادی هم کفر می‌ورزند
اما ریشه این کفر و معصیت عدم توان بر ترک آن و امتحانی ما فوق توان آنها نیست!!! بلکه تبعیت مختارانه از هوای نفس است!
همان‌گونه که ریشه سست ایمانی و مشرک بودن اکثر مردم نیز عدم توان ایشان در امتحان‌های الهی به این دلیل نیست که امتحان بیش از توان آن‌هاست، بلکه تبعیت مختارانه از هوای نفس آنها را به این مراحل می‌کشاند.

بنابر این آنچه محور اصلی این سخن امیرالمؤمنین است هشدار به اغنیا و مسئولین است که بر اثر بخل ورزیدن و بی‌کفایتی و کوتاهی در گناه فقرا سهیم خواهند بود؛ نه جواز و توجیهی برای آخرت فروشی فقرا!!!

ضمن آنکه اگر خداوند فقر را برای کسی تقدیر کرد نباید دست روی دست بگذارد!!!

بلکه باید به عنوان بنده، وظایفی را که خداوند برای بنده فقیرش مشخص کرده را در قبال مواجهه با فقرش انجام دهد!


اولاً‌ باید بداند ممکن است ریشه در گناهانش باشد بنابر این در پی استغفار و جبران باشد که در این زمینه آیات و روایات بسیار است.


در ثانی شاید به علت تنبلی و نداشتن آگاهی و مهارت باشد که در روایات ذکر شده که حاصل ازدواج این دو عنصر (تنبلی و جهل و نا آگاهی فقر است) بنابر این از تنبلی دست بر دارد و در پی کسب مهارت و آگاهی برای امرار معاش باشد.


ثالثاً شاید عوامل کاهش روزی را انجام می‌دهد؛ عواملی نظیر دیر خوابیدن در شب؛ شکایت از خداوند به ویژه نزد خلق خدا؛ ناشکری کردن از نعمات خداوند و تحقیر و کوچک شمردن نعماتی که خداوند به انسان داده؛ دیر خوابین در شب و خواب بین الطلوعین و به ویژه خواب بعد از نماز صبح؛ اظهار فقر کردن؛ خارج نکردن زباله از منزل در هر شب؛ نارضایتی والدین و بسیاری عوامل فقر که در روایات مکرر آمده.


رابعاً ضمن کسب تخصص و مهارت و سحرخیزی دیگر عواملی که برای وسعت رزق در سخن معصومین علیهم السلام بیان شده را انجام دهد نظیر صدقه دادن؛ تلاوت برخی سوره‌های قرآن نظیر سوره واقعه،  بیداری در بین الطلوعین و در آغاز صبح به سمت کسب روزی رفتن؛ داشتن نیت خیر و خوب برای دیگران؛ نماز شب خواندن و...


خامساً اگر تمام این کارها را انجام داد و باز هم در حال فقر بود باید بداند که تقدیر خدا تحت هر شرایطی برای بنده مؤمنش خیر است و با آگاهی از خیرخواهی خداوند بر این فقر صبر کند و شاکر باشد از اینکه خداوند چه نعمات عظیمی را بر اثر صبر بر فقر به او عنایت خواهد کرد و شاکر خیرخواهی خداوند برای او باشد.
چنانچه حضرت امام محمد باقر علیه السلام به نقل از نبی اکرم صلوات‌الله‌علیه‌وآله نقل می‌کنند که خدای متعال می‌فرماید:
إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ اَلْمُؤْمِنِینَ مَنْ لاَ یُصْلِحُهُ إِلاَّ اَلْغِنَى وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَیْرِ ذَلِکَ لَهَلَکَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ اَلْمُؤْمِنِینَ مَنْ لاَ یُصْلِحُهُ إِلاَّ اَلْفَقْرُ وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَیْرِ ذَلِکَ لَهَلَکَ. (الکافی  ج۲ ص۳۵۲)
براستى برخى از بندگان مؤمن من هستند که جز توانگرى آنان را اصلاح نکند (و حالشان را نیکو نسازد) و اگر بحال دیگرى او را درآورم نابود و هلاک گردد، و برخى از بندگان مؤمن من هستند که جز ندارى و فقر آنان را اصلاح نکند، و اگر او را بحال دیگرى بگردانم هر آینه هلاک گردد (و من همان حال که برایشان بهتر است و بهتر می‌توانند از عهده‌ی بندگی بر آیند را برایشان مقدّر می‌کنم.)


لازم به تأکید است که استغفار کامل و نماز شب خواندن و تدارک گناهان انسان را دیر یا زود از فقر نجات می‌دهد!

منظور از استغفار کامل چیست: پاسخ در لینک ذیل:

استغفار هفتاد بندی مولا علی علیه السلام



پی نوشت:
«کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى[علق/۶-۷] چنین نیست (که شما مى ‏پندارید) به یقین انسان طغیان مى ‏کند. از اینکه خود را بى ‏نیاز ببیند.»

لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (بقره - 286) خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش ، تکلیف نمی کند.

امام کاظم علیه السلام: مَن وَلَههُ الفَقرُأ بطَرهُ الغِنى.

آن که نَدارى حیرانش کند، توانگرى سرمستش مى سازد.
بحارالانوار،ج۷۴ص۱۹۸
بَطِرَ:
تکبَّر عند حلول النِّعمة فصرفها إلى غیر وجهها.
معنی بطر:

تکبر در هنگامی که نعمت به او رو کند و مصرف آن نعمت در جایی غیر از آنجایی که باید مصرف شود. (به جای مصرف در مسیر طاعت در مسیر معصیت صرف شود!)


رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه آله:
الْفَقْرُ خَیْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الْغِنَى إِلَّا مَنْ حَمَلَ کَلًّا أَوْ أَعْطَى فِی نَائِبَة.
براى مؤمن، فقر و نداری بهتر از ثروت و توانگرى است،
مگر اینکه به واسطه ثروت و دارایی،
بارى از دوش دیگرى بردارد
و یا به مستمند و بیچاره و مصیبت دیده ‌اى کمک رساند.
مجموعه ورام: ج1، ص 303



قَالَ رسول الله صلوات الله علیه و آله لَوْ لَا رَحْمَةُ رَبِّی عَلَى فُقَرَاءِ أُمَّتِی کَادَ الْفَقْرُ یَکُونُ کُفْراً
اگر رحمت خدا بر فقرا نبود، فقر به کفر منتهی می شد!
جامع الأخبار، ۱۰۹ و بحار الأنوار، ج‏۶۹، ص ۴۷.

کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ
نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد و نزدیک است که حسد بر تقدیر خداوند چیره شود.
الکافی ج ٢ ص ٣٠٧.


امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
«إذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ الْفَقیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ،
هرگاه اغنیا از کمک به دیگران بخل بورزند فقرا آخرت خود را به دنیایشان مى فروشند».
نهج البلاغه: حکمت 327