او خواهد آمد، اگر من و امثال من بگذارند (زودتر)!

او خواهد آمد، اگر من و امثال من بگذارند (زودتر)!

خدایا ما را از منتظران حقیقی اش قرار ده به حق هشت و چارَت...
او خواهد آمد، اگر من و امثال من بگذارند (زودتر)!

او خواهد آمد، اگر من و امثال من بگذارند (زودتر)!

خدایا ما را از منتظران حقیقی اش قرار ده به حق هشت و چارَت...

«چرا عبادتِ عادتی، ما را به خیل یارانِ حضرت حجّت عج‌الله‌فرجه‌الشریف نمی‌رساند؟»


یکی از حیرت‌انگیزترین ریشه‌ها در اختلافات زوج‌ها (به خصوص زوج‌های مذهبی)
برترین شاگرد یکی از علمای ربّانی، در باب عادت چیزی گفتند، که از حیرت واقعاً دهانم باز ماند! و چشمانم به حداکثر میزان ممکن گشاد شد!
فرمودن:
بسیاری از اختلاف‌ها در روابط زناشویی، به خصوص در بین زوج‌های مذهبی را وقتی بشکافیم، می‌رسیم به ابتلا به یک‌سری عادت!!!

زنجیرِ نامرئیِ عادت
عادت از دو جنبه بسیار مخرب است!

اول:
انسان وقتی از عادتش جدا شد، آن‌قدر به هم می‌ریزد که برای رسیدن به آن حاضر می‌شود حتی برای لحظاتی هم که شده، هر وظیفه‌ای که می‌داند وظیفه‌اش هست را کنار بگذارد!!!
عادت!
عادت به موبایل، عادت به سریال، عادت به سیگار و قلیان، عادت به تماس هر روزه‌ی طولانی با یک شخص خاص، و طبیعتاً عاداتی که رسماً گناه هستند.
 حتی عادات خوب هم به یک معنا خالی از اشکال و تبعات منفی نیست! که این بحث، یعنی اشکالات و تبعات منفی مربوط عادات خوب، به دلیل دوم مربوط می‌شود، و همان هم موجب ایجاد مشکلات و اختلال‌هایی در روابط انسان با نزدیکانش می‌شود!!!


اما جنبه دومِ صدمات عادت که از جنبه‌ی نخست عمیق‌تر و آثار سوء آن بزرگ‌تر هست و حتی در عادت‌های به ظاهر خوب نیز بروز پیدا می‌کند:

اساساً عادت یعنی تملک نفس بر انسان!
در کاری که از سر عادت انجام می‌شود، عامل محرک، عمدتاً میل نفس است که به انجام عادتی که به آن انس پیدا کرده و ترکش برایش ناخوشایند منجر می‌شود.
لذا عادت‌های مباح هم  انسان را به بند می‌کشند، و در نهایت انسان را از انجام وظایف شرعی و قطعی و اصلی‌اش باز می‌دارند و از این طریق به گناه تبدیل می‌شوند، 
مثلاً زیاد حرف زدن با موبایل که نهایتاً نه تنها موجب تأخیر نماز از اول وقت می‌شود، بلکه به قضا شدن نماز نیز می‌انجامد.
عادت‌های بد که خود آن عادت گناه هست نیز هر دو ضرر را با هم دارند: هم خود آن عادت گناه است و هم از بابت عادت بودنش، موقعی که انسان می‌خواهد به آن عادتش برسد، او را از وظایف شرعی و اصلی  دیگرش باز می‌دارد و گناهی مضاعف پدید می‌آورد!


نماز شب و زیارت اربعین؛ در بندِ عادت؟
اما عادت‌‌های به ظاهر خوب چی؟ 
کسی که از سر عادت، عملی نیک یا عبادی انجام می‌دهد، عمدتاً و غالباً قوه محرکه‌اش در این عمل نفس است، نه خدا و عبودیت خدا. 
چرا که انسان به هر چیزی عادت پیدا می‌کند و انس می‌گیرد، جداشدن از آن برایش سخت است.
مثل کسی که: 
عادت به نماز اول وقت پیدا کرده، 
عادت به زیارت اربعین پیدا کرده، 
عادت به نماز شب پیدا کرده، 
عادت به روزه مستحبی اول ماه پیدا کرده!
و...

قبل از ادامه بحث، به این دو حدیث شریف دقت کنید:

حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام:

«لاَ تَنْظُرُوا إِلَى کَثْرَةِ صَلاَتِهِمْ وَ صِیَامِهِمْ فَإِنَّمَا هُوَ شَیْءٌ اِعْتَادُوهُ فَإِنْ تَرَکُوهُ اِسْتَوْحَشُوا وَ لَکِنِ اُنْظُرُوا إِلَى صِدْقِ اَلْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَةِ». (مشکاة الأنوار، طبرسی، ج۱، ص۸۹)

به زیاد نماز خواندن و روزه گرفتن نگاه نکنید، زیرا بدان عادت کرده‌اند و اگر آن را ترک کنند هراسناک شوند، بلکه به (دو صفت)  راستی‌گویی و امانت‌داری آنها بنگرید.

این فرمایش امام علیه‌السلام به صراحت نشان می‌دهد که بسیاری از اعمال و عبادات نیز می‌تواند از سر عادت باشد. از سر عادت شدن چندان ارزش و قیمت خاصی ندارد و ترکش باعث ترس نفسی می‌شود که با آن به عنوان یک عادت انس گرفته است!!


«عادت، دشمنی مالک است»
مولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نیز می‌فرمایند:

«العادَةُ عَدُوٌّ مُتَمَلِّکٌ». (غرر الحکم، تمیمی آمدی، ج۱، ص۵۳)

عادت دشمنی است که انسان را در تملک خود دارد.

یعنی چون عامل محرک در کنش‌گری بر حسب عادت،  عمدتاً و غالباً نفس است که به آن عادت انس گرفته و از ترکش هراسان می‌شود، لذا ارزش و اثر چندانی ندارد!

لذا حتی عادات خوب نیز که به این شکل از سر عادت باشد، غالباً و معمولاً چون منشأ اصلی‌اش از سر عبودیت نیست (و گرفتار نوعی غفلت، یا جو‌زدگی یا موارد دیگری است که ریشه‌هایش در ادامه بیان می‌شود) و هر بار تکرارش با تذکر و یاد خدا و حضور قلب و به دستور خدا و برای خدا نیست، لذا چندان جلب‌کننده رحمت هم نمی‌شود، بلکه غالباً چنین اعمال و عباداتی با این کیفیت، مایه‌ی عجب نیز می‌شود. 

عُجب؛ گناهی بدتر از گناه!
خود عجب به شدت دورکننده از رحمت است و بر طبق روایات گناهی مانند عجب، انسان مؤمن را از خدا دور می‌کند.
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند:
«لَولا أَنَّ الذَّنبَ لِلمُومِنِ خَیرٌ مِنَ العُجبِ مَا خَلا اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَینَ عَبدِهِ المُومِنِ وَ بَینَ الذَّنبِ أَبَداً». (عدة الداعی، ابن فهد حلی، ص۲۳۶)
اگر گناهی برای مومن از عجب بهتر بود، خداوند عز و جل هرگز بنده مومن را به گناه گرفتار نمی‌کرد. (یعنی عجب از هر گناهی برای مومن بدتر است!)

لذا وقتی از خدا دور شدیم و رحمت خاصی در زندگی نبود و ارتباط با خدا تنظیم نبود، این پایین ارتباط با خلقمان نیز به هم می‌ریزد.

مولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام:
«مَنْ أَصْلَحَ فیما بَیْنَهُ وَبَیْنَ اللّه ِ أَصْلَحَ اللّه ُ فیما بَیْنَهُ وَبَیْنَ النّاسِ». (من لا یحضره الفقیه، صدوق، ج۴، ص۳۹۶)
هر کس رابطه‌اش را با خدا اصلاح کند، خداوند رابطه او را با مردم اصلاح خواهد نمود.


هشدار! فریبِ شیطان را نخوریم
البته!!!
بسیار توجه داشته باشید: فریب ابلیس و نفس را نباید خورد. ابلیس لعین هر کاری می‌کند که انسان را از خیر بازدارد! لذا در امور واجب که ناگزیریم، ولو از سر عادت باید انجام شود، اما باید هوشیار باشیم که باید این نقصان عمل از سر عادت را درمان کنیم با زنده شدن قلب، و ادراک فقر و عجز و تقصیر همیشگی و ذاتی که داریم، همراه با توسل و تضرع، مراقبه و ترک انس با نااهلان و... سعی کنیم همین اعمال از سر عادت را هر قدر می‌توانیم از سر تنبّه و با نیت صحیح انجام دهیم.

اما اعمال مستحبی نیزمطلقاً نباید به این بهانه که این‌ها از سر عادت است،با خود بگوییم: پس ولش کنیم ارزش ندارد و ترکش کنیم!
برای سطح امثال ما که غرق در عادت‌های حرام و مکروه و مباحی هستیم که ما را از وظایف اصلی و واجبمان باز می‌دارد،همینکه  نفسمان را ملتزم به انس و عادت به اعمال نیک کنیم، خودش خیلی هست. 
چون نفس ما آن‌قدر آلوده و غافل به امور لغو و لهو است که مزاج روحمان بیمار شده است، دو رکعت نماز و عبادت واجب و مستحب برای ما که مزاجمان بیمار است مانند جان کندن سخت است، می‌خوانیم می‌گوییم: آخیش راحت شدم!
 لذا انس و عادت به عبادات و اعمال نیکی که اهلش نبوده‌ایم، خودش برای امثال ما یک گام بسیار بلند و مهم و بایسته و نیکویی است و نشانه‌ی اینکه به سمت  اصلاح مزاج در حرکت هستیم (به خصوص اگر در این روند، همان عباداتی که تا چندی قبل به آن‌ها نه فقط به انجامشان عادت نداشتیم، بلکه رغبتی هم نداشتیم، حالا با رغبت به عادتی برای ما تبدیل شده باشد!!

اما اگر گذشت، دیدیم این عمل عبادی ما مکرر شده و خودمان می‌فهمیم از سر عادت است (نه صفت نیکی که ملکه ما شده باشد). صفاتِ نیکِ ملکه و درونی‌شده‌، فضیلت است، نه عمل و عبادت از سر عادت!!



محکِ صادق: لحظه‌ی تزاحم
این عادت شدن مذموم، نشانه‌هایی دارد. 
مثلاً اگر عادت کردیم به زیارت اربعین، اما مادر مریضمان که  در همان ایام به مراقبت ما نیاز دارد را  رها می‌کنیم و می‌رویم برای زیارت اربعین (حالا با هر توجیهی!). نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در آن جهادهای حیاتی دوران خود، به جوانی که میل به جهاد داشت ولی والدین پیرش به او انس داشتند و کراهت داشتند عدم حضور فرزندشان را ولو برای جهاد، اذن  ندادند و خطاب به او فرمودند:
«فَقِرَّ مَعَ وَالِدَیْکَ فَوَ اَلَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَأُنْسُهُمَا بِکَ یَوْماً وَ لَیْلَةً خَیْرٌ مِنْ جِهَادِ سَنَةٍ». (الکافی، کلینی، ج۲، ص۱۶۰)
در این صورت ملازم پدر و مادرت باش. سوگند به آن که جانم در دست اوست: مأنوس بودن یک شبانه‌روز آنها با تو از جهاد یک سال بهتر است.
باید بدانیم وقتی بین چنین دو راهی که اگر با دیده‌ی انصاف بنگریم، رضای خدا در آن مشخص است، باز عادتمان را برگزیدیم، حسابی گرفتار نفسیم و آن عادت، همان عادت نفس مذموم است که دنبال حظ و کیف خود است و ربطی به عبودیت و بندگی ندارد.
 و نشانه‌های دیگری هم هست البته که در این مقال نمی‌گنجد!


هشدار دوباره!! فریبِ شیطان را نخوریم!!
اما باید هوشیار باشیم که نکند ابلیس لعین، به این بهانه، عمل مستحب را از چنگمان در بیاورد!! 
باید عمل را انجام داد (به خصوص در سطح امثال ما!). اما حتی زمانی که اجمالاً می‌فهمیم از سر عادت و غفلت است: 
اولاً صادقانه درِ خانه‌ی خدا اقرار کنیم که اسیر نفسیم و خودش از کرمش این عمل از سر عادت و غفلت را از ما قبول کند. 


«به دستورِ چه کسی؟ برای چه کسی؟»
در ثانی از خدای متعال با توسل به هشت و چارش بخواهیم، توفیق عمل از سر شوق بدون عادت و غفلت را عنایت کند. عملی که هر بار قبل از انجامش در قلب و ذهنمان، پاسخ‌های صادقانه این دو پرسش حاضر است:
این عمل را الآن به دستور چه کسی انجام می‌دهی؟
و این عمل را الآن برای چه کسی انجام می‌دهی؟!
نه عملی از سر غفلت، عادت، یا برای حفظ چهارچوب مقدسی که خودمان از خودمان در نزد خودمان ساخته‌ایم (که انتهای پی این ساختمان شخصیتی که برای خود ساخته‌ایم، ریشه‌‌هایی از عجبِ  آمیخته با ریا نهفته است).


بتِ نفس در لباسِ عبادت
جالب اینکه به قول مرحوم امام خمینی رضوان‌الله‌علیه‌ (در کتاب ریا و عجب (تألیف شاگرد بزرگوار ایشان، سید احمد فهری زنجانی)  گاه، نفس چنان نیرنگ می‌کند که می‌خواهد خلوت را نیز عین جلوت کند تا توجیه کند که ریا نیست، چون در خلوت هم عین جلوتم! 
حال آن‌که حقیقت انسانِ خالی از ریا این است که، جلوتش همان‌گونه باشد که در خلوت است، نه برعکس!

این عبارات حاشیه نیست، اصل متن قصه است. یعنی دارد یکی از مکانیزم‌های احتمالی را تشریح می‌کند که چرا به قول امام صادق علیه‌السلام نماز و روزه هم می‌تواند از سر عادتی باشد که ترکش موجب وحشت است و به صرف آن، نمی‌شود عیار ایمان یک شخص سنجید!

وقتی انسان نزد خودش، تصویری مقدس و موجّه از خودش ساخت، می‌خواهد حتی خودش را هم با آن گول بزند. 
خلوتش را هم عین جلوتش کند تا این جناب مقدس و موجهی که از خودش ساخته، برای خودش نزد خودش موجه شود.
 لذا اینجا خوف از ترک آن اعمال عبادی که به آن‌ها عادت کرده، خوف شکسته شدن جناب بت نفس است که خودش را برای خودش ساخته!
ترک از دست رفتن اعمال عبادی از سر عادت، اینجا یک بخشش می‌تواند ترس از شکسته شدن این جناب بت نفس باشد که خودش را برای خودش ساخته.
و خلاصه: عبادت نباید از سر جو (همه رفتند، ما هم بریم، همه می‌خونن با هم بخونیم و…) و از این دست موارد فوق‌الذکر که آمیخته با عدم اخلاص و غفلت و ریا و عجب و عادت و… باشد!


هشدار سه‌باره!!! فریبِ شیطان را نخوریم!!!
و سوم اینکه، در مراقبه و مجاهده بکوشیم. 
ضمن این توسل و تضرع و اظهار عجز و شرمندگی از عملِ به ظاهر عبادی خود، که: مجدداً تأکید اکید می‌کنم، امثال ما نباید به هیچ وجه به توجیه اینکه این عمل از سر عادت است و خالص نیست و… نباید آن  را ترک کنیم (که این خودش فریب دیگری است که از ابلیس می‌خوریم!!!)، بلکه ضمن اقرار به نقص اعمال خود در همه موارد و خاصه مواردی که می‌فهمیم عمل ما از سر عادت است، باید بکوشیم تا با کمک مواردی که ذکر شد، این قلب زنده شود و به جای منشأ عادت و سایر مواردی که عرض شد، شوق بندگی برخاسته از قلب زنده، برای امتثال امر و دستور خدا و برای جلب رضایت حضرت دوست که همه نفع و ضرر ما منحصراً در ید اوست، محرک ما در عبادت باشد، نه عادت و مواردی که ذکر شد که در حقیقت، آن موارد نیز به گونه‌ای ریشه‌های شکل‌گیری عبادات از سر عادت بود.


وقتی عادت، حریمِ خانواده را ویران می‌کند
در پایان این بخش، ضمن توجه به کل آنچه عرض شد، اگر گم کردید ارتباط عادت و مشکلات و اختلافات میان زوج‌های مومن که باعث می‌شود، زندگی خوب و شیرینِ مورد انتظار یک زوج با ایمان را نداشته باشند، به چند مثال ذیل توجه کنید:

مردی که عادت کرده هر شب دهه اول محرم در هیئت و روضه امام حسین علیه‌السلام حاضر شود، اما همسرش تازه زایمان کرده و نیاز به کمک دارد. او می‌گوید: «من که برای سیدالشهدا می‌روم، تو هم ثوابش به تو می‌رسد!» و هر شب زن را با بچه تازه‌به‌دنیاآمده تنها می‌گذارد.

یا زنی را تصور کنید که به تماس روزانه با خواهرش در ساعات شام عادت کرده است. وقتی همسرش از این عادت گلایه می‌کند، او نه به‌خاطر نیاز واقعی، بلکه به‌خاطر ترس از شکسته شدن تصویر «خواهر مهربان و مسئول» در ذهن خودش، حاضر می‌شود حق همسرش را پایمال کند و دعوا راه بیندازد. اینجا آن عادت مباح، به ابزاری برای تملک نفس و حفظ «بت» تبدیل شده است.

زنی که عادت کرده هر شب جمعه، دعای کمیل طولانی را با حال و هوای خاصی در خلوت اتاق بخواند، اما شوهرش که تمام هفته را کار سخت کرده، شب جمعه تنها فرصت همصحبتی با او را دارد. وقتی شوهر وارد اتاق می‌شود، او به شکلی رفتار می‌کند که یعنی: «الان می‌خواهم دعایم را بخوانم…!»

یا مردی که عادت کرده هر شب، پیش از خواب، چند صفحه قرآن بخواند، اما پسرش به خاطر ماجراهایی که روز داشته مضطرب و نیازمند گفتگو با پدر است، وقتی می‌رود سوی پدر، مرد بی‌آنکه حتی به او نگاهی بکند، همان‌طور که مشغول خواندن قرآن است با دست اشاره می‌کند که برو بعداً…

زنی که عادت کرده هر روز جمعه، تمام خانه را از صبح تا شب با جزئیات وسواس‌گونه تمیز و مرتب کند. شوهرش که تمام آن هفته کار سنگین کرده، جمعه هم تنها روز استراحت و دورهمی خانوادگی است می‌خواهد بیاساید. اما زن با عجله و استرس می‌گوید: «نمی‌بینی از صبح زود دارم تمیز می‌کنم؟ چرا نشستی؟!» و به جای اینکه کنار هم بنشینند و فیلم ببینند یا حرف بزنند، تمام روز را با جارو و تی و گردگیری می‌گذراند. و تا خانه را مطابق ایده‌آل ذهنی و عادتش «برق نیاندازد»، حالا تحت هر شرایطی ول کن نیست و نه رحمی به خودش می‌کند و نه رحمی به آن شوهر به شدت نیازمند استراحت!

مردی که عادت کرده هر روز تعطیل، به سراغ رسیدگی به فامیل برود و به اکثرشان سر بزند. همه فامیل او را «مرد خوب و دلسوز» می‌دانند. اما همسرش که چندین هفته با بچه‌ها بوده و بیرون نرفته‌اند، وقتی می‌گویند برویم تفریح و گردش، می‌گوید فلانی و فلانی منتظر هستند باید بهشان سر بزنم، باشد عصری. این را در حالی به خانواده‌اش می‌گوید که خوب می‌داند آن‌ها گردش را اول روز دوست دارند و گردش دم غروب هیچ لطفی برایشان ندارد!

مردی که عادت کرده هر شب، بعد از شام، کتش را بردارد و برود به قهوه‌خانه محله، با رفقا یک ساعتی قلیان بکشد؛ حتی آن شبی که پسر کلاس اولی‌اش با ذوق و شوق تمام می‌خواهد به بابا نشان دهد که امروز مدرسه یاد گرفته، باز ترک این عادت را نمی‌کند، هم ریه و قلب و گوارش و جسمش آسیب می‌زند، هم به روحش و هم به قلب پسر کوچکش!!!

مردی که عادت کرده هر شب، تا دیروقت، با گوشی همراه در گوشه مبل لم بدهد یا فوتبال‌های زنده شبانگاهی را ببیند یا بی‌هدف در اینستاگرام و تلگرام بچرخد. همسرش کنارش نشسته، اما او حتی سرش را بلند نمی‌کند تا نگاهش کند. اگر زن از او بخواهد گوشی را بگذارد، با عصبانیت می‌گوید: «از صبح دارم جون می‌کنم، دو دقیقه نمی‌ذاری برای خودمون باشیم!» اما آن دو دقیقه تبدیل به دو ساعت می‌شود. گاهی هم با توجیه «اخبار روز» یا «کار ضروری»، ساعت‌ها وقت می‌گذارد، در حالی که بیشتر این وقت، صرف چرخیدن بی‌هدف در فضای مجازی می‌شود.

زنی که عادت کرده هر شب، بعد از اینکه بچه‌ها را خواباند، تا نیمه‌شب پای سریال‌ها بنشیند. شوهرش که از سرکار خسته آمده، نیاز به یک همصحبت گرم دارد، اما او با عجله می‌گوید: «آخرش را ببینم، فقط یک ربع مونده!» و آن یک ربع، تبدیل به دو قسمت دو سریال دیگر می‌شود. اگر شوهر اعتراض کند، با ناراحتی می‌گوید: «از صبح تو خونه جون می‌کنم، یا بچه‌ها، یه دقه نمی‌تونی ببینی، مغز منم نفس بکشه؟!»

زنی که عادت کرده هر شب، ساعتی را در فضای مجازی به گشتن در اینستاگرام، یا چک کردن صفحه دوستان و فامیل بگذراند و مدام خودش را با زندگی دیگران مقایسه کند. او با خودش می‌گوید: «فلانی خونه‌اش را عوض کرده، ما چی؟» یا «فلانی همسرش براش سرویس طلا خریده، من چی؟» و… بعد، با ناراحتی و دلسردی، به شوهرش ابراز نارضایتی پنهان می‌کند و با تیکه‌های نامحسوس، روز او را تلخ می‌کند. اگر شوهرش بپرسد «چرا این‌قدر داری به اینستاگرام نگاه می‌کنی؟»، می‌گوید: «ما که نداریم، اقلش وصف العیش، نصف العیش!»

بدون شرح بیشتر…، این قطره‌ای بود از قصه‌های عادت‌های بد، مباح و خوب ما و اختلال‌هایمان در روابط با نزدیکان ناشی از این عادت‌ها…



اما مطلب دو بعد بسیار عمیق دیگر دارد که نشان می‌دهد چرا این بحث عادت در عبادت اهمیت دارد!


چهل سال عبادت، اما همان آدمِ سابق!
عبادت اگر به شکل صحیح باشد، مقرّب است. قرب به خدا آثار دارد؛ از مهم‌ترینش این است که صفات انسان شبیه صفات خدا می‌شود. یعنی عبادت اگر صحیح بود، ظرفی در وجود انسان می‌سازد که جایگاه قرار گرفتن صفات نیک می‌شود و ظرف صفات بد را نیز از وجود انسان خارج می‌کند!
همچنین یقین و اعتقادات انسان را نیز اصلاح می‌کند، اعتماد شخص به وعده‌های خدا روز به روز بیشتر می‌شود و هر چه بیشتر این جهان را به شکل گذرگاهی موقت و محل کشت برای ابدیت خود می‌بیند!

حالا این یعنی چی؟ یعنی اگر ۲۰ سال، ۳۰ سال یا ۴۰ سال عبادت کردیم اما نسبت به قبل اوصاف بدمان عوض نشد؛ 
همان حسودی که بودیم هستیم، 
همان مغروری که بودیم هستیم، 
همان بی‌نظمی، همان شکم‌پرستی، همان خودخواهی، همان شهوترانی، همان تندخویی عصبی و… یا خدایی نکرده بدتر شدیم، 
و در عین حال خود را هم یک انسان متشرع و اهل عبادت می‌دانیم، باید بدانیم یک جای کار اساسی می‌لنگد و این عبادت ما نشده آن عبادتی که باید! و ما بهره‌ی لازم از عبادت را نبردیم!

هشدار چهارباره!!!! فریبِ شیطان را نخوریم!!!!
باز تأکید می‌کنم: معنایش رها کردن عمل و عبادت نیست!!!! که آن کید دیگری از ابلیس لعین است. 
معنایش این است که باید بریم در پی علاج و ریشه‌یابی، و بسا که یکی از ریشه‌ها و علاج‌هایش همین بحث «عبادت از سر عادت» باشد که عرض شد…


یارانِ حضرت حجت (عج)؛ الگوی عبادتِ زنده
نکته بعدی: در روایات بیان شده که یاران حضرت حجت ارواحنا فداه، نه فقط بسیار اهل عبادتند، نه فقط دارای صفات کریمانه و مبرای از  رذایل نفسانی‌اند، [بحار الأنوار (مجلسی): ج۵۲، ص۳۰۷ ]
بلکه اهل یقین هستند. [مُنْتَظِرُونَ مُوقِنُونَ غَیْرُ شَاکِّینَ صَابِرُونَ مُسْلِمُونَ (بحار الأنوار (علامه مجلسی):  ج۵۲ ص۱۴۳ - به نقل از تفسیر نعمانی)]
یقین بالاترین درجه ایمان و توحید است که اگر حاصل شد، خود به خود رذایل و صفات مذموم محو می‌شود. [...اَلْیَقِینُ فَوْقَ اَلتَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَ لَمْ یُقْسَمْ بَیْنَ اَلنَّاسِ شَیْءٌ أَقَلُّ مِنَ اَلْیَقِینِ قَالَ قُلْتُ فَأَیُّ شَیْءٍ اَلْیَقِینُ؟! قَالَ: اَلتَّوَکُّلُ عَلَى اَللَّهِ وَ اَلتَّسْلِیمُ لِلَّهِ وَ اَلرِّضَا بِقَضَاءِ اَللَّهِ وَ اَلتَّفْوِیضُ إِلَى اَللَّهِ. (الکافی  (کلینی): ج۲، ص۵۲)]
مولی علی در نهج البلاغه شریف بسیار دقیق مکانیزم آن را بیان فرموده. می‌فرماید: 
إِنَّ الْبُخْلَ وَالْجُبْنَ وَالْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى یَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ. (نهج البلاغه (سید رضی): نامهٔ ۵۳)
بخل، جبن و حرص صفات مذمومی به ظاهر پراکنده هستند که ریشه همه‌شان یکی است، بدگمانی به خدا. 
یعنی عدم یقین. 
کسی که ترسو است، یقین ندارد که خدا حواسش هست، توانشم هم دارد و پناه مهربان هر بی‌پناه است و اساساً هر قدرتمند دیگری قدرتش از اوست، نه اینکه در برابر خدا قدرتی باشد. اساساً وجود و قدرت هر صاحب قدرتی وابسته به عطای قدرت از سوی خداست!
کسی که بخیل است (یعنی در رزاقیت خدا نگاهش دارای نقص و ایراد است)، می‌ترسد اگر حتی به شکل صحیح از مال پاک به مستحق واقعی  انفاق کند، خدا جایش را پر نکند!
کسی که حریص است نیز به تقدیرات عادلانه و حکیمانه خدا باور ندارد و فکر می‌کند با حرصش، هم می‌تواند خودش به شکل استقلالی و ذاتی (بی نیاز از اذن و حول و قوا و فیض و اراده و توفیق الهی) چیزی به دست آورد، هم فکر می‌کند این چیز که با حرص می‌خواهد کسبش کند برایش خیر است؛ حرص حالتی است که موجب می‌شود انسان برای رسیدن به خواسته‌اش از خطوط قرمز الهی عبور کند! چنانچه به این معنا در احادیث متعدد ذکر شده است: [امام سجاد علیه السلام:..ثُمَّ اَلْحِرْصُ وَ هِیَ مَعْصِیَةُ آدَمَ وَ حَوَّاءَ عَلَیْهَا اَلسَّلاَمُ...  ( الکافی (کلینی):  ج۲، ص۳۱۶) امام حسن مجتبی علیه السلام: هَلاکُ النّاسِ فى ثَلاث: أَلْکِبْرُ، أَلْحِرْصُ، أَلْحَسَدُ؛ ...أَلْحِرْصُ عَدُوُّ النَّفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّهِ... (کشف الغمة (اربلی): ج۱، ص۵۷۱)
و چنانچه بیان شد، مشخص می‌شود این عبادت یاران حضرت حجت، نمی‌تواند از سر عادت باشد، چرا که حاصلش شده تزکیه نفس از صفات پلید و آراسته شدن به صفات نیک و نائل شدن به گوهر یقین.


روزِ تزاحم وظیفه‌ی مورد رضای خدا و میل نفسِ با ظاهری موجّه؛ روزِ حقیقت

شاید بسیاری از ما سال‌ها گمان کرده‌ایم خدا را عبادت می‌کنیم،
در حالی که تنها عادتی مقدس برای نفسمان را تکرار کرده‌ایم.

روزی که میان آن عادت و رضای خدا تزاحم پیش آمد، همان روز معلوم می‌شود معبود ما خدا بوده، یا عادت و نفسمان...

به قول آن عالم ربّانی که این بیانات اشاراتی از شاگرد اول ایشان بود:
خدایا، ما که به خودمان رحم نمی‌کنیم، خودت به ما رحم کن...

نقد قاطعِ «حسبنا کتاب الله» بر پایهٔ قرآن، عقل و روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام

آیا فهم درست قرآن، نیازمند واسطه‌ی کارشناس است؟
و آیا فهم کامل قرآن، حتی برای کارشناس، نیازمند قول معصوم دارد؟
یا قرآن به حکم هدی للناس بودن، کامل بی‌نیاز از رجوع به کارشناس اعم از معصوم و غیر معصوم است
و یا به حکم نور بودنش، کارشناس می‌تواند با اکتفا به خود قرآن، کل مفاهیم قرآن را بی‌نیاز از معصوم بفهمد؟
و آیا حسبنا کتاب الله حرف درستی است، یا کفر به صریح آیات خود قرآن کریم است؟

پاسخ با براهین قاطع و مطلق حضرات معصومین علیه السلام با منطق محض:

مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام به زیبایی و اتقان هر‌چه تمام‌تر پاسخ فرمودند:

إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ ...قَسَمَ کَلَامَهُ ثَلَاثَهًَْ أَقْسَامٍ 
فَجَعَلَ قِسْماً مِنْهُ یَعْرِفُهُ الْعَالِمُ وَ الْجَاهِلُ 
وَ قِسْماً لَا یَعْرِفُهُ إِلَّا مَنْ صَفَا ذِهْنُهُ وَ لَطُفَ حِسُّهُ وَ صَحَّ تَمْیِیزُهُ مِمَّنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ 
وَ قِسْماً لَا یَعْرِفُهُ إِلَّا اللَّهُ وَ أُمَنَاؤُهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ...

به راستی که خدا بلندمرتبه ...کلام خود (قرآن) را به سه دسته تقسیم کرده است.
بخشی از آن را به گونه‌ای قرار داده که عالم و جاهل آن را درک کنند.
بخشی دیگر را تنها کسانی می‌شناسند که ذهنشان صاف، حسشان لطیف، و قدرت تشخیصشان صحیح باشد؛ همان‌هایی که خداوند سینه‌شان را برای اسلام گشاده کرده است.
و بخشی دیگر را تنها خدا، امنای او و راسخان در علم که حجت‌های الهی هستند می‌شناسند...

در ادامه حضرت می‌فرمایند:
پس (از نمونه‌های) آنچه که جاهل و عالم هر دو از آیات قرآن می‌فهمند، 
فضیلت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در کتاب خداست. 
این همان سخن خداوند است که می‌فرماید: 
«هر کس از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است.» 
و همچنین می‌فرماید: 
«به‌راستی خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بر او درود بفرستید و سلامی کامل بگویید.»

و این آیه دو بُعد دارد: ظاهر آن «بر او درود بفرستید» و باطن آن «سلامی کامل بگویید» است. 
مقصود از سلّموا تسلیما (سلام کامل گفتن) در این آیه، یعنی تسلیم کسی باشید که پیامبر او را وصی خود کرده، به‌جای خود منصوب نموده، و او را بر شما برتر قرار داده است و آنچه به او سپرده، بی‌چون‌وچرا بپذیرید. 
و این از جمله چیزهایی است که به تو گفتم: 
تنها کسانی آن را درک می‌کنند که حس لطیف، ذهن صاف، و قدرت تشخیص درست داشته باشند.

در ادامه هم حضرت نمونه‌هایی از آیات قرآن را بیان می‌کنند که 
 نه تنها عوام 
و بلکه خواصی که ذهن‌های قوی و ایمان فوق‌العاده‌ هم دارند به سمت فهم آن راه ندارند 
و احدی جز آن کسی که علمش متصل به علم خداست و حجت خدا بر خلق است مقصود حقیقی آن آیات را درک نمی‌کند.

حضرت علت وجود چنین آیاتی در قرآن را که جز حجت‌های خدا معنای صحیح آن‌ها را نمی‌دانند چنین بیان می‌دارند:

وَ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِکَ لِئَلَّا یَدَّعِیَ أَهْلُ الْبَاطِلِ مِنَ الْمُسْتَوْلِینَ عَلَی مِیرَاثِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) مِنْ عِلْمِ الْکِتَابِ...

و به راستی که خدای متعال تنها به این جهت چنین کرد تا آن اهل باطلی که پس از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به نا حق بر میراث ایشان مسلط گشتند، چیزی از علم کتاب را که خداوند برای آنان قرار نداده است، ادعا نکنند، 
تا آن‌ها را وادار کند که به جهت جهلشان، ناچار شوند از کسانی پیروی کنند که خداوند ایشان را صاحبان حقیقی ولایت بر مسلمین قرار داده.
اما آنان (منافقان و ستمگران) از اطاعت او سر باز زدند؛ استکبار ورزیدند و بر خداوند بلندمرتبه  دروغ‌بستن، و به جهت کثرت کسانی که ظاهراً با آنان همراهی می‌کردند و به آنان کمک می‌نمودند  فریفته شدند، درحالی‌که با خداوند بزرگ و پیامبرش صلی الله علیه و آله به دشمنی برخاسته بودند.

الاحتجاج (طبرسی): ج۱، ص۲۴۰


اگر کسی بگوید:
فهم قرآن مطلقا نیازی به مفسر معصوم ندارد!
و حسبنا کتاب الله!
اولاً خلاف صریح قرآن حرف زده، چرا که خدا به صراحت می‌فرماید:

وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (نحل:۴۴)
و ما این ذکر [قرآن‌] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها تببین سازی و شاید اندیشه کنند. 

یعنی ضرورت رجوع به مبیّن و مفسر حقیقی قرآن برای فهم ‌آن!

دوما خلاف صریح عقل سخن گفته!
شما برای درک درست هر متنی به تناسب عمق و اهمیتش به کارشناس رجوع می‌کنید!

سوما خلاف منطق محکم روایتی است که در بالا تقدیم شده است.
لذا باید گفت:
بله قرآن فرموده هدی للناس است

اما همین قرآن فرموده متشابه هم دارد
همین قرآن فرموده از راسخون در علم باید پرسیده شود!

خود قرآن فرموده این قرآن باید توسط نبی لتبیّن للناس بشود

به گواه تاریخ، بزرگترین انحراف‌ها در اسلام برای گروه‌هایی هستند که با همین مدل  و ادعای بی‌نیازی مطلق از قول معصوم برای فهم قرآن رفتند سراغ تفسیر آیات!

بله هر کسی به قدر ظرف، فهم، طهارت، صدق، علم و ایمانش، از محکمات قرآن بهره دارد
اما خود این محکمات بواطنی دارند و سایر متشابهات بسیار معانی دقیق‌تر و عمیق‌تر فراتر از برداشت‌های شخصی دارد.
فهم درست منظومه‌ی قرآن کریم به گواه صریح خود قرآن بی‌واسطه، به طور مطلق! به ناکجا آباد ختم می‌شود!

به قول حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:
نَزَلَتْ عَلَیْهِ الصَّلَاهًُْ وَ لَمْ یُسَمِّ اللَّهُ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّی کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۱، ص۲۸۶)
قرآن امر کرده است به نماز خواندن!
با این منطق چگونه نماز خواندن در کجای قرآن است؟!؟

قرآن امر کرده است به اطاعت از اولی الامر
با این منطق مصادیق اولی الامر از کجا مشخص می‌شود؟!


مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:

ذَلِکَ اَلْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ لَکُمْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا مَضَى وَ عِلْمَ مَا یَأْتِی إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ وَ حُکْمَ مَا بَیْنَکُمْ وَ بَیَانَ مَا أَصْبَحْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ فَلَوْ سَأَلْتُمُونِی عَنْهُ لَعَلَّمْتُکُمْ.

این قرآن را، از او بخواهید تا با شما سخن گوید، 
او هرگز سخن نگوید، 
ولى من از او به شما خبر می‌دهم، 
علم گذشته و علم آینده تا روز قیامت در قرآن است و میان شما حکم مى‌دهد و اختلافات شما را بیان می‌کند، 
 اگر از من قرآن را بپرسید، به شما مى‌آموزم.

الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۱، ص۶۰


و نیز در جای دیگر می‌فرمایند:

هَذَا اَلْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ بَیْنَ اَلدَّفَّتَیْنِ لاَ یَنْطِقُ بِلِسَانٍ وَ لاَ بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ.

این قرآن تنها نوشته‌ای است که میان دو جلد ثبت شده است؛ خود به زبان سخن نمی‌گوید 
و ناگزیر نیاز به کسی دارد که آن را تفسیر و ترجمه کند (و مقصود حقیقی آن را بیان نماید).

نهج البلاغة (سید رضی): ج۱، ص۱۸۲


و نیز:

بخشی از مناظره منصور بن حازم با علمای اهل سنت که آن را در محضر حضرت امام جعفر صادق علیه السلام گزارش کرد و مورد تأیید حضرت واقع شد:

قُلْتُ فَحِینَ مَضَى رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه مَنْ کَانَ الْحُجَّةَ عَلَى خَلْقِهِ
فَقَالُوا الْقُرْآنُ
فَنَظَرْتُ فِی الْقُرْآنِ فَإِذَا هُوَ یُخَاصِمُ بِهِ الْمُرْجِئُ وَ الْقَدَرِیُّ وَ الزِّنْدِیقُ الَّذِی لَا یُؤْمِنُ بِهِ حَتَّى یَغْلِبَ الرِّجَالَ بِخُصُومَتِهِ
فَعَرَفْتُ أَنَّ الْقُرْآنَ لَا یَکُونُ حُجَّةً إِلَّا بِقَیِّمٍ فَمَا قَالَ فِیهِ مِنْ شَیْ‌ءٍ کَانَ حَقّاً.

من به ایشان (علمای اهل سنت) گفتم:
وقتی رسول خدا (صلوات‌الله‌علیه) از دنیا رفت، حجت خدا بر خلق چه کسی بود؟
گفتند: قرآن.
گفتم: من قرآن را بررسی کردم و دیدم که مرجئه، قدریه و زندیقی که حتی به آن ایمان ندارد، آن را دستاویز خود قرار می‌دهند تا مردمان را در مباحثات مغلوب کنند.
 پس دانستم که قرآن حجت نیست مگر با قیمی که آن را تفسیر کند و هر آنچه او درباره‌ی قرآن بگوید، حق باشد...

الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۱، ص۱۸۸


یکی از متفکران معاصر امام حسن عسکری علیه السلام در حال نگارش کتابی با عنوان تناقضات قرآن بود، امام علیه السلام به یکی از شاگردان او گفت برو و به او بگو:

...هَذَا اَلْقُرْآنِ هَلْ یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ مُرَادُهُ بِمَا تَکَلَّمَ مِنْهُ غَیْرَ اَلْمَعَانِی اَلَّتِی قَدْ ظَنَنْتَهَا؟
آیا ممکن است که خالق این قرآن مقصودی از کلامش داشته باشد غیر از آن معنایی که تو گمان داری و برداشت کرده‌ای؟

آن متفکر وقتی این سخن را شنید:

...فَتَفَکَّرَ فِی نَفْسِهِ وَ رَأَى ذَلِکَ مُحْتَمَلاً فِی اَللُّغَةِ وَ سَائِغاً فِی اَلنَّظَرِ
پس با خودش فکر کرد و دید بله چنین چیزی کاملا محتمل است و با توجه به ویژگی‌های زبانی قابل قبول و معقول است.

از آن شاگرد پرسید چه کسی این مطلب را به تو آموخته؟
آن شاگرد گفت امام شیعیان ابو محمد حسن بن علی.
آن متفکر در وقتی شنید که شاگرد این مطلب را از چه کسی آموخته گفت:

...مَا کَانَ لِیَخْرُجَ مِثْلُ هَذَا إِلاَّ مِنْ ذَلِکَ اَلْبَیْتِ، 
ثُمَّ إِنَّهُ دَعَا بِالنَّارِ وَ أَحْرَقَ جَمِیعَ مَا کَانَ أَلَّفَهُ.
این مطلب چیزی است که جز از چنین خانه‌ای (اشاره به اهل‌بیت) بیرون نمی‌آید.
سپس او آتشی طلبید و تمام نوشته‌هایی را که تألیف کرده بود، سوزاند.

المناقب (ابن شهر آشوب): ج۴، ص۴۲۴


این عبارت امام حسن عسکری علیه السلام:
آیا ممکن است که خالق این قرآن مقصودی از کلامش داشته باشد غیر از آن معنایی که تو گمان داری و برداشت کرده‌ای؟
در روایت فوق
یعنی همان هرمنوتیک
یعنی همان که منصور بن هازم گفت و امام صادق علیه السلام صحتش را تأیید کردند:
من قرآن را بررسی کردم و دیدم که مرجئه، قدریه و زندیقی که حتی به آن ایمان ندارد، آن را دستاویز خود قرار می‌دهند تا مردمان را در مباحثات مغلوب کنند.

یعنی اساساً معصوم
یگانه مفسر حقیقی قرآن است
که مانع می‌شود برداشت‌های نادرست و تا حد تناقض از متنی واحد توسط کسانی که علم به مبدأ وحی ندارند انجام شود!

همان که مولی علی علیه السلام فرمود:
این قرآن تنها نوشته‌ای است که میان دو جلد ثبت شده است؛ خود به زبان سخن نمی‌گوید 
و ناگزیر نیاز به کسی دارد که آن را تفسیر و ترجمه کند (و مقصود حقیقی آن را بیان نماید).


لذا به عنوان جمع‌بندی باید عرض کنیم:

ما یک تدبر در قرآن داریم

کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ (ص:۲۹)
این کتابی مبارک است که آن را بر تو نازل کردیم تا در آیاتش تدبر کنند و خردمندان پند گیرند.

امر قرآن است
توصیه قرآن هست
حیطه و قاعده دارد!
مقدمات و ملزوماتی دارد
با رعایت این مقدمات و ملزوماتش برای همه ممکن و لازمه.

این غیر تفسیری است که مقصود حضرات معصومین از بحث تفسیر است!

فهم مجملات و متشابهات قرآن 
و فهم بواطن محکمات قرآن 
و تاویلات قرآن قطعاً نیازمند معصوم است!

قرآن فرموده هدی للناس است
اما همین قرآن فرموده متشابه هم داره
از راسخون در علم باید پرسیده بشه!
خود قرآن فرموده این قرآن باید توسط نبی لتبین للناس بشه

به گواه تاریخ بزرگترین انحراف‌ها در اسلام برای گروه‌هایی هستند که با همین مدل با دعوی استغنای محض از روایت در فهم قرآن رفتن سراغ تفسیر 

بله هر کسی به قدر ظرف و فهم و علم و طهارت و صدق و ایمانش از محکمات قرآن بهره داره
اما خود این محکمات و سایر متشابهات بسیار معانی دقیقتر و عمیق‌تر فراتر از برداشت شخص داشته

فهم درست منظومه قرآن به گواه صریح خود قرآن بی‌واسطه، به طور مطلق! به ناکجا آباد ختم می‌شود!


آیا عالمِ غیرمعصوم هیچ نقشی ندارد؟
دارد، اما در طول معصوم، نه در عرض او.
یعنی عالم می‌تواند:
    لغت بداند،
   نحو و بلاغت بداند،
   سیاق و شأن نزول را بسنجد،
   روایات را جمع کند،
    محکم و متشابه را تفکیک کند،
    و فهمی اجتهادی عرضه کند.
اما این فهم:
    مستقل از معصوم نیست،
    مصون از خطا نیست،
    و به مرتبهٔ علم قطعی به تمام مراد الهی نمی‌رسد.

پس پاسخ دقیق این است:

برای فهم‌های ابتدایی و هدایتی:
لزوم کارشناس، مطلق نیست.

برای فهم تخصصی:
کارشناس لازم است.

برای فهم کامل و مصون از خطا:
فقط معصوم کافی است.


نتیجهٔ دقیق و نهایی
بنابراین، بر اساس آیات و روایاتی که ذکر شد، نتیجهٔ منقح چنین است:
  فهم صحیحِ همه‌جانبهٔ قرآن بی‌نیاز از کارشناس نیست.
 حتی کارشناس غیرمعصوم نیز برای فهم کامل قرآن بی‌نیاز از قول معصوم نیست.
 قرآن هدایتی عمومی دارد؛ اما این هدایت عمومی، مساوی با استقلال کامل از مبیّن نیست.
 نور بودن قرآن به این معنا نیست که هر کسی بتواند همهٔ مرادات آن را بدون حجت الهی استخراج کند.
«حسبنا کتاب الله» اگر به معنای استغنای مطلق از نبی و عترت باشد، کفر محض به صریح آیات خود قرآن کریم و خلاف عقل و منطق است.


روش خود بنده برای فهم قرآن چنین است: 
هر آیه را (ضمن توجه به سیاقش در سوره و سیاق خود سوره) ابتدا سعی می‌کنم: 
با رجوع به المیزان (علامه طباطبایی) و تسنیم (آیت الله جوادی آملی) و مجمع البیان (شیخ طبرسی)‌ ببینم فحوای کلام این بزرگواران چیست، در باب این آیات 
و نیز آیات مرتبط به آن‌ها را برای درک بهتر معنای آن آیه، چه آیاتی بیان کرده‌اند 
بعد با دانش خودم، فقه لغت آیات و تجزیه و ترکیب عربی را بررسی می‌کنم 
بعد باز نگاهی به تفسیر نمونه می‌اندازم (که برخی شبهات را مطرح و پاسخ داده است و جمع‌بندی خوبی بین تفاسیر انجام داده است)
 در نهایت می‌روم سراغ این چهار تفسیر روایی:
 البرهان (علامه بحرانی) و صافی (فیض کاشانی) و تفسیر روایی اهل بیت (اثر آقای برازش) و تفسیر مورد توجه و عنایت و توصیه‌ی آیت الله بهجت یعنی تفسیر منهج الصادقین (اثر ملا فتح‌الله کاشانی) 
 در مرحله‌ی بعد، مفاهیم مرتبط در آیه که در تحلیل‌های خودم و تفاسیر فوق ذکر شده را فهرست می‌کنم 
بعد می‌روم جامعه‌ی روایی از روایات معتبر پیرامون آن تشکیل می‌دهم (ورای روایات تفسیری!) (و روایات تفسیری دیگر آیات مرتبط با این آیه خاص مدنظر را هم می‌بینم) 
در مرحله‌ی بعد، به شدّت ردّ این آیات را در ادعیه و زیارات مأثور، علاوه بر روایات عادی دنبال می‌کنم! که گنج‌های عظیمی برای فهم آیات در این است که کجای یک دعا یا زیارت و چگونه معصوم آن را به کار برده است. 
به شأن نزول آن هم توجه می‌کنم اگر موجود باشد 
بعد به نکات تفسیری شهید سید علی خامنه‌ای رضوان الله علیه هم رجوع می‌کنم اگر موجود باشد
چرا؟
چون ایشان به قرآن کریم نگاه تمدّنی و حکومتی و اجتماعی خاص و فقیهانه‌ی بسیار ارزشمدنی دارد که می‌تواند افق‌های جدیدی به روی مخاطب بگشاید
و نیز اگر آرای تفسیری آیت الله سید محمد مهدی میرباقری هم موجود باشد در باب این آیات، آن‌ها را به جهت نگاه فلسفه‌تاریخی ارزشمند خاص ایشان می‌نگرم.

در گام بعد در کل این مجموعه بررسی‌ها  تدبّر می‌کنم، تا ببینم  به چه منظومه‌ای از فهم آن می‌رسم 
(ضمن داشتن تضرع به درگاه خدا و توسل به اهل بیت علیهم السلام که تا اذن و عنایت و توفیق نباشد، فهم درستی نخواهد بود.) 
اگر از علمای ربّانی هم به بزرگواری دسترسی داشتم و مورد خاصی بود، باز عرضه می‌کنم سیر تحلیل و تدبّر و خروجی‌ام را 

این سیاق من است در بررسی آیات قرآن کریم از سوی خودم.

افشای بطلان سخن کسانی که می‌گویند: همان‌طور که امام مجتبی برای جلوگیری از خونریزی صلح کرد، شما هم صلح کنید

باسمه تعالی

حقیقت صلح امام حسن مجتبی علیه السلام و افشای یک تحریف بزرگ (حقیقتی که شرط ظهور را نیز در دل خود دارد)

همان‌گونه که امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در نبرد با طاغوت زمان، معاویه، تا آخرین لحظه‌ای که یار و امکان مقاومت داشتند، جنگ را ادامه دادند و هرگز کثرت کشته‌های دو طرف سبب نشد جهاد را متوقف کنند و مثلاً بفرمایند:
«چون جان مسلمانان در خطر است، از جنگ دست می‌کشم»،
با اینکه این بهانه، یعنی خونریزی و کشتار بسیار را، منافقانی چون اشعث بسیار به زبان آوردند و علم کردن همین بهانه، آن هم در آستانه‌ی پیروزی حضرت، از عوامل تحمیل حکمیت شد[1]!
به مانند ماجرای صفین، در ماجرای صلح امام حسن مجتبی علیه‌السلام نیز همین منطق الهی حاکم بود.
یعنی بنابر تصریح خود امام حسن مجتبی علیه‌السلام، علت اصلی ترک مخاصمه و پذیرش صلح با طاغوتی چون معاویه‌ی معلون، تنها و تنها نداشتن یار بود.
به فرموده‌ی امام مجتبی علیه السلام آنان که مدعی یاری حضرت بودند، یا خیانت کردند، یا دنیاطلب، عافیت‌جو و بی‌وفا از آب درآمدند[2].
ازاین‌رو، صلح بر حضرت تحمیل شد؛
و بدیهی است زمانی که تحققِ برترین مصلحت، یعنی مبارزه با طاغوت زمان، به سبب فقدان یار و خیانت و بی‌فایی و عافیت‌طلبی و دنیا‌خواهی مدعیان یاری ممکن نباشد، باید به مصالح پایین‌تری نظیر صلح تن داد.

اما خود حضرت در توضیح علت تن دادنشان به صلح با طاغوتی چون معاویه و واگذاری حکومت به او چنین فرمودند[3]:
«وَاللَّهِ مَا سَلَّمْتُ الْأَمْرَ إِلَیْهِ إِلَّا أَنِّی لَمْ أَجِدْ أَنْصَارًا، وَلَوْ وَجَدْتُ أَنْصَارًا لَقَاتَلْتُهُ لَیْلِی وَنَهَارِی حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنِی و َبَیْنَهُ[4]
«به خدا سوگند، حکومت را به معاویه واگذار نکردم، مگر از آن رو که یاوری نیافتم؛ و اگر یارانی داشتم، شب و روز با او می‌جنگیدم تا خدا میان من و او حکم کند.»
از سوی دیگر، هنگامی که همان مردمِ دنیاطلب و عافیت‌جو و بی‌وفا، یک‌صدا فریاد زدند که خواهان پایان جنگ و حفظ جان و زندگی خود هستند[5]، امام حسن علیه‌السلام حقیقت را آشکارا به آنان هشدار دادند:
«بدانید معاویه به هیچ‌یک از وعده‌های خود وفا نخواهد کرد[6]
و خطاب به این مردمان بی‌وفای عافیت‌طلب دنیاخواه که از جهاد با طاغوت و انجام فرمان خدا برای دنیایشان دست کشیدند فرمودند:
«شما دنیا را بر دین خود مقدم داشتید[7]

سپس حضرت آینده‌ی این مردمان بی‌وفایِ عافیت‌طلب دنیاخواهِ فراری از جهاد و مقاومت در برابر طاغوت را چنین ترسیم کردند:

«گویا می‌بینم فرزندانتان بر درِ خانه‌های فرزندان آنان ایستاده‌اند و از آنان آب و غذا می‌طلبند، اما نه به آنان آب می‌دهند و نه غذایی؛ پس دوری از رحمت خدا و نابودی بر شما، به سبب آنچه دست‌های خودتان پدید آورد.[8]

یعنی شما به گمان دستیابی به امنیت و رفاه، از جهاد و مقاومت در برابر طاغوت گریختید؛ اما نتیجه، نه آسایش، بلکه خواری، وابستگی و گرفتاری‌های معیشتی بسیار سخت‌تر خواهد بود و این هم مقصرش خودتان هستید!

این حقیقت، تنها سخن امام حسن علیه‌السلام نیست؛ بلکه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز آن را به‌صراحت بیان فرموده‌اند:

«مَن تَرَکَ الجِهادَ أَلبَسَهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ ذُلًّا، وَفَقرًا فی مَعیشَتِهِ، وَمَحقًا فی دینِهِ[9]
«هر کس جهاد را ترک کند، خداوند خواری، فقر در معیشت دنیا و نابودی دین را نصیب او خواهد کرد.»

لذا کسانی که دلایل دیگرِ تن دادن امام به صلح را به مصالح پایین‌تر، نظیر:
1) جلوگیری از خونریزی مسلمین[10]
2) عمل به سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگ حدیبیه، که در هر دو صلح عده‌ای از مومنین اول معترض بودند، ولی بعد، برکات صلح معلوم شد، که گویای دوراندیشی، مصلحان گردید[11].
3)
حفظ مصلحت جامعه اسلامی[12]
4) حفظ جان خود و شیعیان عدالت‌طلب، مخلص، فهیم که تعدادشان زیاد نبود[13].
5) افشای چهره معاویة سیاست مدار، زیرک، که گروهی او را کاتب وحی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرد صالحی برای خلافت می‌دانستند. ولی پس از قرار داد صلح معاویه اعتراف کرد که من با شما برای دین نجنگیدم بلکه برای حکومت کردن بر دنیای شما جنگیدم[14] و چهره مخفی خود را با عدم پایبندی به مفاد صلحنامه آشکار کرد.


از سر جهل و کم‌‌اطلاعی یا فریب ناآگاهان، به عنوان دلیل اول و اصلی ترک جنگ با معاویه مطرح می‌کنند، دست به یکی از بدترین انواع تحریف تاریخ می‌زنند و خواسته یا ناخواسته امام معصوم و حقایق دین را تحریف می‌کنند!

حضرت امیر نیز بارها و بارها، دلیل اصلی برای عدم تلاش مسلحانه برای بازپس‌گیری حق غصب‌شده‌شان در مسئله‌ی خلافت را، همین فقدان یار بیان می‌کنند!
به عنوان نمونه فرمودند:
اگر 40 نفر یار می‌داشتند اقدام به قیام و گرفتن حقم می‌کردم[15].
نفرمودند، اگر ببینم کشته‌های مسلمین زیاد می‌شوند اقدام به قیام برای گرفتن حقم نمی‌کنم!
نبی اکرم صلی الله علیه و‌ آله نیز خطاب به حضرت امیر صلوات الله علیه فرمودند:
اگر یارانی داشتی با غاصبان حقت جهاد کن[16].
نفرمودند، اگر دیدی کشته‌های مسلمین زیاد می‌شود حقت را رها کن!
زمانی که یارانی برای قیام و اقامه‌ی بالاترین مصلحت یعنی نابودی طاغوت نبود، به تبع مصالح بعدی مطرح می‌شود؛
اما
تا وقتی یار باشد، بالاترین مصلحت که معصومین صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین در سیره‌شان از آن عدول نکرده‌اند، نابودی طاغوت‌هاست!

سایر امامان علیهم السلام هم علت ترک قیام را نداشتن یاران کافی بیان کرده‌اند که در روایات متعدد ذکر شده است[17].
و درباره‌ی خود امام زمان علیه السلام نیز به صراحت بیان شده است که اگر به تعداد کافی یار حقیقی برایشان محیا شود،‌ بر ایشان واجب می‌شود قیام و ایجاد تغییر در عالم[18]!
لذا مجدد با تأکید عرض می‌کنم،

کسانی که از سر جهل یا فریب، مواردی چون ترک خونریزی مسلمین و یا... را دلیل اصلی تن‌دادن امام به صلح با معاویه مطرح می‌کنند، به جای دلیل اصلی که نداشتن یاور بوده است، دست به یکی از بدترین تحریف‌ها می‌زنند و خواسته یا ناخواسته امام معصوم و حقایق دین را تحریف می‌کنند!



 

 

 



[1] چنانچه اشعث ملعون در حالی که سپاه حضرت چیزی تا پیروزی باقی نمانده بود، بعد از جنگ لیلة الحریر که با کشته‌های فراوان سپاه شام همراه بود گفت: «یا معشر المسلمین، قد رأیتم ما قد کان فی یومکم هذا الماضی، وما قد فنی فیه من العرب! فوالله لقد بلغت من السن ما شاء الله أن أبلغ فما رأیت مثل هذا الیوم قط! ألا فلیبلغ الشاهد الغائب: إنا إن نحن تواقفنا غداً إنه لفناء العرب وضیعة الحرمات. أما والله ما أقول هذه المقالة جزعاً من الحتف، ولکنی رجل مسن أخاف على الذراری غداً إذا فنینا...» (وقعة صفین (نصر بن مزاحم): ج۱، ص۴۸۱)

«ای مسلمانان! آنچه امروز گذشت و آن مقدار از عرب که نابود شدند را دیدید. به خدا سوگند، در تمام عمرم روزی مانند امروز ندیده‌ام. حاضران به غایبان برسانند که اگر فردا نیز در برابر یکدیگر بایستیم، نتیجه‌اش نابودی عرب و از بین رفتن حرمت‌ها خواهد بود. به خدا این سخن را از ترس مرگ نمی‌گویم؛ بلکه پیرمردی هستم که اگر ما نابود شویم، بر زنان و فرزندان بیمناکم.»
چناچه مشاهده می‌کنید، نگرانی این معلون هم بیش از هر چیز از نابودی عرب است، نه مغلوب شدن جبهه‌ی حق! نه حتی کشته شدن مسلمین!

[2] وَ لَکِنِّی عَرَفْتُ أَهْلَ اَلْکُوفَةِ وَ بَلَوْتُهُمْ وَ لاَ یَصْلُحُ لِی مِنْهُمْ مَنْ کَانَ فَاسِداً إِنَّهُمْ لاَ وَفَاءَ لَهُمْ وَ لاَ ذِمَّةَ فِی قَوْلٍ وَ لاَ فِعْلٍ إِنَّهُمْ لَمُخْتَلِفُونَ وَ یَقُولُونَ لَنَا إِنَّ قُلُوبَهُمْ مَعَنَا وَ إِنَّ سُیُوفَهُمْ لَمَشْهُورَةٌ عَلَیْنَا. (احتجاج (طبرسی): ج۲، ص۲۹۱)

من مردم کوفه را خوب شناخته و آزموده‌ام؛ هیچ فرد فاسدی از آنان برای من شایستگی همراهی ندارد. آنان نه وفاداری دارند و نه به عهد و پیمان، نه در گفتار و نه در کردار. آنان سخت دچار اختلاف و دودستگی‌اند؛ به ما می‌گویند در ادعا که دل‌هایشان با ماست، اما شمشیرهایشان بر ضدّ ما از نیام کشیده شده است.

[3] أَتَیْتُ اَلْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقُلْتُ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ أَذْلَلْتَ رِقَابَنَا وَ جَعَلْتَنَا مَعْشَرَ اَلشِّیعَةِ عَبِیداً مَا بَقِیَ مَعَکَ رَجُلٌ؟ قَالَ وَ مِمَّ ذَاکَ؟ قَالَ قُلْتُ بِتَسْلِیمِکَ اَلْأَمْرَ لِهَذَا اَلطَّاغِیَةِ... (احتجاج (طبرسی): ج۲، ص۲۹۱)

[4] احتجاج (طبرسی): ج۲، ص۲۹۱

[5] لَمَّا وَجَدَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِمَا اَلسَّلاَمُ فَتْرَةً مِنْ أَنْصَارِهِ... وَ کَتَبَ مُعَاوِیَةُ فِی طَلَبِ اَلصُّلْحِ إِلَیْهِ وَ إِلَی‌ أَصْحَابِهِ خَطَبَ خُطْبَةً مِنْهَا: «مَا ثَنَانَا عَنْ أَهْلِ اَلشَّامِ شَکٌّ وَ لاَ نَدَمٌ، وَ إِنَّمَا کُنَّا نُقَاتِلُهُمْ بِالسَّلاَمَةِ وَ اَلصَّبْرِ، فَشِیبَتِ اَلسَّلاَمَةُ بِالْعَدَاوَةِ، وَ اَلصَّبْرُ بِالْجَزَعِ، وَ کُنْتُمْ فِی مُنْتَدَبِکُمْ إِلَی‌ صِفِّینَ، دِینُکُمْ أَمَامَ دُنْیَاکُمْ، فَأَصْبَحْتُمُ اَلْیَوْمَ دُنْیَاکُمْ أَمَامَ دِینِکُمْ، أَلاَ وَ إِنَّا لَکُمْ کَمَا کُنَّا وَ لَسْتُمْ کَمَا کُنْتُمْ لَنَا، أَصْبَحْتُمْ بَیْنَ قَتِیلَیْنِ: قَتِیلٍ بِصِفِّینَ تَبْکُونَ لَهُ، وَ قَتِیلٍ بِالنَّهْرَوَانِ تَطْلُبُونَ مِنَّا ثَأْرَهُ، وَ اَلْبَاکِی خَاذِلٌ، وَ اَلْبَاقِی ثَائِرٌ، وَ مُعَاوِیَةُ یَدْعُونَا إِلَی‌ أَمْرٍ لَیْسَ فِیهِ عِزٌّ وَ لاَ نَصَفَةٌ، فَإِنْ أَرَدْتُمُ اَلْمَوْتَ، رَدَدْنَاهُ وَ حَاکَمْنَاهُ إِلَی‌ اَللَّهِ بِظُبَاتِ اَلسُّیُوفِ، وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اَلْحَیَاةَ، قَبِلْنَاهُ، وَ أَخَذْنَا لَکُمْ بِالرِّضَی‌» فَنَادَاهُ اَلنَّاسُ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ: اَلْبَقِیَّةَ اَلْبَقِیَّةَ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ. (التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن (سید بن طاووس): ج۱، ص۳۶۱ - أسد الغابة‌ (ابن اثیر): ج۲، ص۱۳)
هنگامی که امام حسن بن علی علیهما السلام سستی و کاهش حمایت یاران خود را مشاهده کرد،
و معاویه برای درخواست صلح به ایشان و یارانش نامه نوشت، امام خطبه‌ای ایراد فرمود که بخشی از آن چنین است:
«آنچه ما را از رویارویی با مردم شام بازداشته، نه شک بوده است و نه پشیمانی؛ بلکه ما با سلامتِ دل و استقامت با آنان می‌جنگیدیم، اما اکنون آن سلامت با دشمنی درآمیخته و آن شکیبایی به بی‌تابی تبدیل شده است.

آن روز که به سوی صفین می‌رفتید، دینتان بر دنیایتان مقدم بود؛ اما امروز دنیایتان را بر دینتان مقدم داشته‌اید.

آگاه باشید! ما همان هستیم که بودیم، اما شما دیگر آن‌گونه که نسبت به ما بودید، نیستید.
امروز میان دو کشته گرفتار شده‌اید:

یکی کشته‌های صفین که بر آنان می‌گریید،

و دیگری کشته‌های نهروان که خون‌خواهی آنان را از ما مطالبه می‌کنید.

آن که می‌گرید، دست از یاری کشیده است، و آن که زنده مانده، در اندیشه خون‌خواهی است.

اکنون معاویه ما را به کاری فرا می‌خواند که نه عزتی در آن است و نه انصافی.

اگر جهاد و مرگ و شهادت در راه خدا را می‌جویید، دعوت او را رد می‌کنیم و با تیزی شمشیرها داوری را به پیشگاه خدا می‌بریم؛

و اگر زندگی و باقی‌ماندن در دنیا را می‌خواهید، آن را می‌پذیریم و به آن‌چه شما به آن راضی هستید تن می‌دهیم.»

در این هنگام مردم از هر سو فریاد زدند:

زندگی و باقی‌ماندن در دنیا را می‌خواهیم! زندگی و باقی‌ماندن در دنیا را می‌خواهیم! ای فرزند رسول خدا.

[6]وَاللَّهِ إِنَّ مُعَاوِیَةَ لَا یَفِی لِأَحَدٍ مِنْکُمْ بِمَا ضَمِنَهُ (علل الشرایع (شیخ صدوق) ج۱، ص۲۲۰)

[7] کُنْتُمْ فِی مُنْتَدَبِکُمْ إِلَى صِفِّینَ، دِینُکُمْ أَمَامَ دُنْیَاکُمْ، فَأَصْبَحْتُمُ الْیَوْمَ دُنْیَاکُمْ أَمَامَ دِینِکُمْ. (التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن (سید بن طاووس): ج۱، ص۳۶۱ - أسد الغابة (ابن أثیر): ج۲، ص۱۳)

[8]  وَلَکِنِّی کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى أَبْنَائِکُمْ وَاقِفِینَ عَلَى أَبْوَابِ أَبْنَائِهِمْ یَسْتَسْقُونَهُمْ وَیَسْتَطْعِمُونَهُمْ بِمَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُمْ، فَلَا یُسْقَوْنَ وَلَا یُطْعَمُونَ. فَبُعْدًا وَسُحْقًا لِمَا کَسَبَتْهُ أَیْدِیکُمْ. (علل الشرایع (شیخ صدوق): ج۱، ص۲۲۰)

[9] الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۵، ص۲

[10] هنگامی که معاویه‌ی معلون، بعد از صلح و غصب حکومت، از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام درخواست کرد، که فرماندهی جنگ با خوارج را که علیه معاویه برخواسته‌ بودند به عهده بگیرند، امام مجتبی علیه السلام به او فرمود:
و الله لقد کففت عنک لحقن دماء المسلمین و ما أحسب ذاک یسعنی أ فأقاتل عنک قوما أنت و الله أولى بالقتال منهم. (شرح نهج البلاغة (ابن ابی الحدید): ج
۵، ص۹۸)
«به خدا سوگند، من برای حفظ خون مسلمانان از جنگ با تو دست کشیدم؛ و این ترک جنگ با تو به جهت حفظ جان مسلمین، مرا مجاز نمی‌دارد که برای حمایت از تو بجنگم! آیا من به نفع تو با گروهی بجنگم که به خدا سوگند، خودِ تو از آنان به جنگ سزاوارتری؟» (و اگر بنای بر جنگ باشد اول باید با تو بجنگم)

[11] أَبِی سَعِیدٍ عَقِیصَا قَالَ: قُلْتُ لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ لِمَ دَاهَنْتَ مُعَاوِیَةَ وَ صَالَحْتَهُ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ اَلْحَقَّ لَکَ دُونَهُ وَ أَنَّ مُعَاوِیَةَ ضَالٌّ بَاغٍ فَقَالَ ...یَا أَبَا سَعِیدٍ عِلَّةُ مُصَالَحَتِی لِمُعَاوِیَةَ عِلَّةُ مُصَالَحَةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِبَنِی ضَمْرَةَ وَ بَنِی أَشْجَعَ وَ لِأَهْلِ مَکَّةَ حِینَ اِنْصَرَفَ مِنَ اَلْحُدَیْبِیَةِ أُولَئِکَ کُفَّارٌ بِالتَّنْزِیلِ وَ مُعَاوِیَةُ وَ أَصْحَابُهُ کُفَّارٌ بِالتَّأْوِیلِ (علل الشرایع (شیخ صدوق): ج۱، ص۲۱۱)
از ابى سعید عقیصا نقل کرده که وى گفت: محضر مبارک حسن بن على بن ابى طالب عرض کردم: اى فرزند رسول خدا براى چه با معاویه مداهنه و صلح نمودید و حال آن که مى‌دانستید حقّ‌ مال شما است نه مال او و نیز مى‌دانستید که معاویه گمراه و ستمگر است‌؟ حضرت فرمودند: ...اى ابا سعید به همان علّتى که پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله با بنى ضمره و بنى اشجع و با اهل مکّه هنگام برگشت از حدیبیّه صلح فرمودند من نیز با معاویه صلح نموده‌ام، آنها که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله با ایشان صلح فرمود بنصّ‌ کتاب کافر بودند و معاویه و اصحابش به مقتضاى تأویل قرآن کافر مى‌باشند!

[12] أَنَّهُ قَالَ اَلْحَسَنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فِی صُلْحِ مُعَاوِیَةَ أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّکُمْ لَوْ طَلَبْتُمْ مَا بَیْنَ جَابُلْقَا وَ جَابِرْسَا رَجُلاً جَدُّهُ رَسُولُ اَللَّهِ مَا وَجَدْتُمْ غَیْرِی وَ غَیْرَ أَخِی وَ إِنَّ مُعَاوِیَةَ نَازَعَنِی حَقّاً هُوَ لِی فَتَرَکْتُهُ لِصَلاَحِ اَلْأُمَّةِ وَ حَقْنِ دِمَائِهَا وَ قَدْ بَایَعْتُمُونِی عَلَى أَنْ تُسَالِمُوا مَنْ سَالَمْتُ وَ قَدْ رَأَیْتُ أَنْ أُسَالِمَهُ وَ أَنْ یَکُونَ مَا صَنَعْتُ حُجَّةً عَلَى مَنْ کَانَ یَتَمَنَّى هَذَا اَلْأَمْرَ وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلى حِینٍ وَ فِی رِوَایَةٍ: إِنَّمَا هَادَنْتُ حَقَّنَا لِلدِّمَاءِ وَ صِیَانَتِهَا وَ إِشْفَاقاً عَلَى نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ اَلْمُخْلِصِینَ مِنْ أَصْحَابِی. (المناقب (ابن شهر آشوب): ج۴، ص۳۴)

امام حسن علیه‌السلام درباره صلح با معاویه فرمودند:
ای مردم! اگر سراسر شرق و غرب عالم را بگردید، هرگز مردی را که جدّش رسول خدا باشد، جز من و برادرم نخواهید یافت.
معاویه بر سر حقی که از آنِ من بود با من به نزاع برخاست؛ اما من آن حق را به خاطر صلاح امت و حفظ خون‌های آنان واگذار کردم.

شما نیز با من بیعت کرده بودید که با هر کس صلح کردم، صلح کنید.

من مصلحت را در صلح با او دیدم و خواستم آنچه انجام دادم، حجتی باشد بر کسانی که آرزوی رسیدن به این حکومت را در سر داشتند. و من نمی‌دانم؛ شاید این، آزمایشی برای شما و بهره‌ای تا مدتی معین باشد.»
و در روایتی دیگر آمده است:

من تنها به خاطر حفظ خون‌ها و پاسداری از آنها، و از روی دلسوزی نسبت به جان خود، خانواده‌ام و یاران مخلصم، از حق خود موقتاً دست کشیدم و با آنان آتش‌بس و صلح برقرار کردم.

[13] إِنِّی لَمَّا رَأَیْتُکُمْ لَیْسَ بِکُمْ عَلَیْهِمْ قُوَّةٌ سَلَّمْتُ اَلْأَمْرَ لِأَبْقَى أَنَا وَ أَنْتُمْ بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ کَمَا عَابَ اَلْعَالِمُ اَلسَّفِینَةَ لِتَبْقَى لِأَصْحَابِهَا وَ کَذَلِکَ نَفْسِی وَ أَنْتُمْ لِنَبْقَى بَیْنَهُمْ (تحف العقول (ابن شعبه حرّانی): ج۱، ص۳۰۷)

[14] معاویه‌ی ملعون بعد از صلح با امام مجتبی علیه السلام و حاضر شدن در میان کوفیان خطاب به ایشان گفت:
مَا قَاتَلْتُکُمْ لِتُصَلُّوا وَ لاَ لِتَصُومُوا وَ لاَ لِتَحُجُّوا وَ لاَ لِتُزَکُّوا إِنَّکُمْ لَتَفْعَلُونَ ذَلِکَ وَ لَکِنِّی قَاتَلْتُکُمْ لِأَتَأَمَّرَ عَلَیْکُمْ (ارشاد (شیخ مفید): ج
۲ ص۷)

[15] امیرالمؤمنین علیه السلام نیز نداشتن یار را علت عدم قیام برای بازپس‌گیری خلافت معرفی کردند و فرمودند:
«لَوْ کُنْتُ وَجَدْتُ یَوْمَ بُویِعَ أَبُو بَکْرٍ أَرْبَعِینَ رَجُلًا مُطِیعِینَ لَجَاهَدْتُهُمْ.» سفینة البحار (شیخ عباس قمی): ج
۳، ص۲۸۲
«اگر روزی که با ابوبکر بیعت شد، چهل مرد فرمانبردار می‌یافتم، با آنان جهاد می‌کردم.»

هنگامی هم که می‌خواستند از امیرالمؤمنین برای اولین غاصب خلافت بیعت بگیرند، امام فرمود:

أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَلُومُ نَفْسِی فِی جِهَادِکُمْ وَ لَوْ کُنْتُ اسْتَمْکَنْتُ مِنَ الْأَرْبَعِینَ رَجُلًا لَفَرَّقْتُ جَمَاعَتَکُمْ وَ لَکِنْ لَعَنَ اللَّهُ أَقْوَاماً بَایَعُونِی ثُمَّ خَذَلُونِی‏. (کتاب سلیم بن قیس: ج2، ص588)

به خدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمی‌‏کنم، و اگر چهل نفر برایم ممکن می‌‏شد جمعیت شما را متفرّق می‌‏ساختم، ولى خدا لعنت کند اقوامى را که با من بیعت کردند و سپس مرا خوار نمودند.

سلمان این حقیقت تلخ را چنین یاد می‌کند:
سلیم بن قیس الهلالی عن سلمان فی حدیث مبایعة أبی بکر وعدولهم عن أمیر المؤمنین (علیه السلام) قال سلمان عقیب ذلک: فلما کان اللیل حمل فاطمة على حمار وأخذ بید الحسن والحسین (علیهما السلام) فلم یدع أحدا من أهل بدر من المهاجرین ولا من الأنصار إلا أتاه فی منزله وذکره حقه ودعاه إلى نصرته، فما استجاب له إلا أربعة وأربعون رجلا فأمرهم أن یصبحوا محلقین رؤوسهم معهم سلاحهم على أن یبایعوه على الموت، فأصبحوا لم یوافقه منهم إلا أربعة قال: أنا وأبو ذر والمقداد والزبیر بن العوام، ثم عاودهم لیلا یناشدهم فقالوا: نصبحک بکرة فما أتاه منهم أحد غیرنا، فلما رأى على غدرهم وقلة وفائهم لزم بیته وأقبل على القرآن یؤلفه ویجمعه فلم یخرج من بیته حتى جمعه [وکان فی الصحف والشظاظ والأسیار والرقاع.] (کتاب سلیم بن قیس الهلالی: ج1، ص146 - غایة المرام (علامه بحرانی): ج6 ، ص26)

سلیم بن قیس هلالی از سلمان فارسی، در ضمن حدیث مربوط به بیعت با ابوبکر و روی‌گردانی مردم از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، نقل می‌کند که سلمان گفت:

«پس چون شب روزی که با آن‌ها بیعت شد فرا رسید، علی(علیه السلام) فاطمه(سلام‌الله‌علیها) را بر الاغی سوار کرد و دست حسن و حسین(علیهما‌السلام) را گرفت و به درِ خانه شرکت‌کنندگان بدر، از مهاجر و انصار، رفت و حق خود را به یادش آورد و او را به یاری خویش فراخواند. اما جز چهل و چهار نفر کسی دعوت او را نپذیرفت.
حضرت به آنان دستور داد که صبحگاهان، در حالی که سرهای خود را تراشیده و سلاح همراه دارند، حاضر شوند تا بر جان‌فشانی و مرگ با او بیعت کنند.

اما صبحگاه، از میان آنان جز چهار نفر با او همراه نشدند.

سلمان گفت: آن چهار نفر عبارت بودند از من، ابوذر، مقداد و زبیر بن عوام.

سپس شب بعد، بار دیگر آنان را فراخواند و با سوگند از آنان یاری خواست. آنان گفتند: «فردا صبح نزد تو خواهیم آمد.»

اما جز ما، هیچ‌کس نزد او نیامد.

هنگامی که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) خیانت و بی‌وفایی آنان را دید، خانه‌نشین شد و به گردآوری و تنظیم قرآن پرداخت و تا زمانی که آن را جمع‌آوری و تدوین نکرد، از خانه بیرون نیامد؛ در حالی که قرآن در قطعات پراکنده، از جمله بر صفحه‌ها، تکه‌های چوب، پوست‌ها و پارچه‌ها نوشته شده بود.»

امام صادق علیه السلام نیز این حقیقت تلخ را چنین یاد کردند:

حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا أَقَلَّنَا لَوِ اجْتَمَعْنَا عَلَى شَاةٍ مَا أَفْنَیْنَاهَا فَقَالَ أَ لَا أُحَدِّثُکَ بِأَعْجَبَ مِنْ ذَلِکَ- الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ ذَهَبُوا إِلَّا وَ أَشَارَ بِیَدِهِ ثَلَاثَةً قَالَ حُمْرَانُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا حَالُ عَمَّارٍ قَالَ رَحِمَ اللَّهُ عَمَّاراً أَبَا الْیَقْظَانِ بَایَعَ وَ قُتِلَ شَهِیداً فَقُلْتُ فِی نَفْسِی مَا شَیْ‌ءٌ أَفْضَلَ مِنَ الشَّهَادَةِ فَنَظَرَ إِلَیَّ فَقَالَ لَعَلَّکَ تَرَى أَنَّهُ مِثْلُ الثَّلَاثَةِ أَیْهَاتَ أَیْهَاتَ‌. (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج2، ص244)

حُمران بن أعین می‌گوید: به امام باقر علیه‌السلام عرض کردم: «فدایت شوم! ما چه اندک هستیم؛ اگر همه ما بر سر یک گوسفند جمع شویم، حتی آن را هم تمام نمی‌کنیم.» امام فرمودند: «آیا شگفت‌انگیزتر از این را برایت نگویم؟ مهاجران و انصار همگی از راه حق رفتند و منحرف شدند، جز...» سپس با دست خود سه نفر را نشان دادند.

حُمران می‌گوید: عرض کردم: «فدایت شوم! پس عمار چه شد؟»
امام فرمودند: «خدا عمار، ابوالیقظان، را رحمت کند. او بیعت کرد و شهید شد.»

با خود گفتم: «مگر چیزی برتر از شهادت هم وجود دارد؟» امام نگاهی به من کردند و فرمودند:

«گویا گمان می‌کنی او هم‌رتبه آن سه نفر است؟ هرگز، هرگز!»

[16]  عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالاَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی وَصِیَّتِهِ لِأَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ یَا أَخِی إِنَّ قُرَیْشاً سَتَظَاهَرُ عَلَیْکَ وَ تَجْتَمِعُ کَلِمَتُهُمْ عَلَى ظُلْمِکَ وَ قَهْرِکَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً فَجَاهِدْهُمْ وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَکُفَّ یَدَکَ وَ اِحْقِنْ دَمَکَ. (الغیبة (شیخ طوسی): ج۱ ص۳۳۴ - کتاب سُلیم بن قیس: ج۲، ص۹۰۵)
برادرم، به زودى قریش بر علیه تو متّحد می‌‏شوند و بر سر ظلم و مغلوب کردن تو سخنشان یکى می‌شود. اگر یارانى یافتى با آنان جهاد کن و اگر یارانى نیافتى دست نگهدار و خون خود را حفظ کن‏.

[17]  حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: سَدِیرٍ اَلصَّیْرَفِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی‌ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فَقُلْتُ لَهُ ...وَ نَظَرَ إِلَی‌ غُلاَمٍ یَرْعَی‌ جِدَاءً فَقَالَ: وَ اَللَّهِ یَا سَدِیرُ لَوْ کَانَ لِی شِیعَةٌ بِعَدَدِ هَذِهِ اَلْجِدَاءِ مَا وَسِعَنِی اَلْقُعُودُ وَ نَزَلْنَا وَ صَلَّیْنَا فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ اَلصَّلاَةِ عَطَفْتُ عَلَی‌ اَلْجِدَاءِ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِیَ سَبْعَةَ عَشَرَ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۲، ص۲۴۲)
سدیر صیرفی‌ گوید: خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم و عرض‌کردم: به خدا که خانه نشستن برای‌ شما روا نیست،

فرمود: چرا ای‌ سدیر؟!

عرض‌کردم: برای‌ بسیاری‌ دوستان و شیعیان و یاورانی‌ که داری‌، به خدا که اگر امیر المؤمنین علیه السّلام به اندازه شما شیعه و یاور و دوست می‌داشت تیم وعدی‌ (قبیله دو غاصب خلافت) نسبت به حق او طمع نمی‌کردند (و حقش را غصب نمی‌نمودند)

فرمود: ای‌ سدیر، فکر می‌کنی‌ یاران من چه اندازه باشند؟

گفتم: صد هزار.

فرمود: صد هزار؟!

عرض‌کردم آری‌، بلکه دویست هزار،

فرمود: دویست هزار؟

عرض‌کردم: آری‌ و بلکه نصف دنیا،

حضرت سکوت کرد و سپس فرمود: برایت آسان است که همراه ما تا ینبع بیایی‌‌؟

گفتم: آری‌.

سپس دستور فرمود الاغ و استری‌ را زین کنند،

...راه افتادیم تا وقت نماز رسید، فرمود: پیاده شویم نماز بخوانیم، سپس... حضرت به سوی‌ جوانی‌ که بزغاله می‌‌چرانید نگریست و فرمود:

ای‌ سدیر به خدا اگر شیعیانم به شماره‌ی این بزغاله‌ها می‌بودند، خانه نشستن برایم روا نبود،

آن‌گاه پیاده شدیم و نماز خواندیم، چون از نماز فارغ شدیم به سوی‌ بزغاله‌ها نگریستم و شمردم هفده رأس بودند.


جمعی از شیعیان خدمت حضرت امام صادق علیه السلام شرفیاب شده و سخن از مشکلات زمان خود کردند، حرفشان به امر فرج رسید و گفتند ای پسر رسول خدا چه زمان فرج و گشایش حاصل می شود؟

حضرت صادق علیه السلام فرمود:
وَ رُوِّینَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ قَوْماً مِنْ شِیعَتِهِ اجْتَمَعُوا إِلَیْهِ فَتَکَلَّمُوا ...َقَالَ قُلْنَا لَکُمُ اسْکُتُوا فَإِنَّکُمْ إِذَا کَفَفْتُمْ رَضِینَا وَ إِنْ خَالَفْتُمْ أُوذِینَا فَلَمْ تَفْعَلُوا‌. (دعائم الإسلام (قاضی نعمان مغربی): ج۱، ص۶۰)

 خوشحال می‌شوید اگر به این آرزویتان برسید و فرج فرا رسد؟

عرض کردند آری به خدا سوگند!

فرمود: حاضر هستید از اهل و عیال و دوستان و عزیزان خود بگذرید و بر مرکب سوار شوید و لباس رزم بپوشید؟!

عرض کردند: آری

فرمود: حاضر هستید در مقام جنگ و جهاد با دشمنان برآیید؟

گفتند: آری

پس از اینکه حضرت این امور را از آنان اقرار گرفت و با سوگند و قسم آمادگی خود را نسبت به همه ی این امور اعلام داشتند،

آن‌گاه فرمود:

همانا ما از شما چیزی آسان‌تر از همه‌ی این امور خواستیم ولی شما انجام ندادید!

همگان ساکت شدند

یکی از میان جمع پرسید:

فدای شما شوم آن امر سهل‌تر که شما از ما خواستید و ما امتثال ننمودیم چه بود؟

حضرت فرمودند:

به شما گفتیم ساکت باشید (زبان خود را کنترل کنید)! اگر دست (از گفتارهای نابجایتان) باز می‌داشتید باعث رضایت ما می‌شدید و اگر مخالفت (با این دستور) می‌نمودید (جلوی زبان خود را نمی‌گرفتید) موجب اذیت (و رنجش) ما می‌شدید

(با این حال) شما مخالفت کردید و امر ما را انجام ندادید (و جلوی زبان خود را نگرفتید!)

شخصی به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد: آقا جان یاران شما در کوفه فراوانند، بلند شوید و قیام کنید.
عَنْ بُرَیدٍ الْعِجْلِی قَالَ: قِیلَ لِأَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ (علیه السلام): إِنَّ أَصْحَابَنَا بِالْکوفَةِ جَمَاعَةٌ کثِیرَةٌ فَلَوْ أَمَرْتَهُمْ لَأَطَاعُوک وَ اتَّبَعُوک

فَقَالَ: یجِی‌ءُ أَحَدُهُمْ إِلَی کیسِ أَخِیهِ فَیأْخُذُ مِنْهُ حَاجَتَهُ؟ فَقَالَ: لَا قَالَ: فَهُمْ بِدِمَائِهِمْ أَبْخَلُ. (اختصاص (شیخ مفید): ص۲۴)

حضرت فرمودند:

آیا میان آن‌ها اگر نیازی پیدا کنند دست در جیب برادرش می‌کند و به مقدار نیاز برمی‌دارد به شکلی که وقتی دیگری فهمید ناراحت نشود؟

آن شخص گفت: نه!

حضرت فرمود: بنابراین آن‌ها آمادگی یاری مرا ندارند.

بلکه ایشان که حاضر نیستند برای همدیگر پول خرج کنند به خون دادن برای ما بخیل‌تر هستند.

 

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:

کُنْتُ عِنْدَ سَیِّدِیَ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِذْ دَخَلَ سَهْلُ بْنُ حَسَنٍ اَلْخُرَاسَانِیُّ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ ...فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لاَ وَ اَللَّهِ وَ لاَ وَاحِداً أَمَا إِنَّا لاَ نَخْرُجُ فِی زَمَانٍ لاَ نَجِدُ فِیهِ خَمْسَةً مُعَاضِدِینَ لَنَا نَحْنُ أَعْلَمُ بِالْوَقْتِ. (مناقب (ابن شهر آشوب): ج4، ص237)

مأمون رقّی نقل می‌‌کند: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که سهل بن حسن خراسانى وارد شد، سلام کرد و نشست. سپس گفت ای فرزند رسول خدا! چقدر شما رئوف و مهربان هستید. شما امام هستید، چرا دفاع از حق خود نمى‌‌کنید با این‌‌که بیش از صد هزار شیعه آماده نبرد دارید.

امام علیه‌السلام فرمود: «خراسانى بنشین، خوش آمدی».

سپس به خدمت‌کار فرمود: «تنور را روشن کن!».

خدمت‌کار امام علیه‌السلام تنور را روشن کرد. و امام رو به مرد خراسانى نموده، فرمود: «داخل تنور شو!».

خراسانى با التماس گفت: ای فرزند رسول خدا! مرا با آتش مسوزان. از جرم من در گذر، خدا از تو بگذرد.

امام علیه‌السلام فرمود: «تو را بخشیدم».

در این هنگام هارون مکى وارد شد در حالی‌که کفش خود را با دست گرفته بود، گفت: «السلام علیک یا ابن رسول اللَّه».

امام علیه‌السلام فرمود: «کفش­‌هایت را بیانداز، برو داخل تنور بنشین!».

هارون مکی (بی‌درنگ!)، کفش­‌هایش را انداخت و در داخل تنور نشست.

در این هنگام امام علیه‌السلام با مرد خراسانی به سخن­ گفتن پرداخت و مانند کسی که در خراسان بوده از جریان‌هاى آن منطقه خبر داد. سپس فرمود:

«خراسانى برو ببین در تنور چه خبر است».

خراسانی می‌گوید: به جانب تنور رفتم، دیدم هارون مکی چهار زانو در تنور روشن نشسته است. بعد از تنور خارج شد، و به ما سلام کرد.

امام علیه‌السلام فرمود: «از این‌ها در خراسان چند نفر پیدا مى شود؟!»

خراسانی گفت: به خدا قسم! یک نفر هم نیست.

امام علیه‌السلام فرمود: «به خدا یک نفر هم پیدا نمى‌شود، ما زمانى که پنج نفر یاور مانند این (هارون مکی) نداشته باشیم قیام نخواهیم کرد، ما خودمان موقعیت مناسب را بهتر می‌دانیم.

[18] حضرت امام محمد باقر علیه السلام‌:
اذا اجتمع للامام عدة اهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر وجب علیه القیام و التغییر. (بحارالانوار (علامه مجلسی): ج۹۷، ص۵۱)
اگر به تعداد ۳۱۳ نفر اهل بدر، برای امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف یار پیدا بشود، بر ایشان واجب می‌شود که قیام کند و تغییر ایجاد کند.

آیا فریادت، آوای ظهور را خفه می‌کند؟

تلنگر...
آیا فریادت، آوای ظهور را خفه می‌کند؟
این متن برای آن‌هایی است که:
گاهی از دستشان در می‌رود،
سر بچه داد می‌زنند
یا به او توهین می‌کنند و ناخواسته از سر عصبانیت تحقیرش می‌کنند.

 

به من گفت:
از آن‌جا مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرموده‌اند:
با خشم تربیت [ممکن] نیست[1].
یعنی وقتی سر بچه داد می‌زنی، نه از سر دلسوزی بلکه برای این است که خودت را خالی کنی! و خشمت را بر سر او فروخوابانی!

و از آن‌جا که مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرموده‌اند:
من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید (حتی به دشمنانتان)، اما اگر کردارشان را توصیف کنید، و حالات آنان را یادآور شوید به سخن صحیح نزدیک‌تر، و عذر (شما در اینکه چرا بر ایشان خشم گرفته‌اید) را رساتر نشان می‌دهد[2].
یعنی شرع مقدّس حتی نمی‌پسندد که انسان به دشمنان دین خدا فحش و ناسزا بگوید، تا چه رسد به فرزندانمان که غالبا محب اهل بیت هم هستند!

یعنی عقل و شرع هیچ مجوزی باقی نمی‌گذارد برای ما که بر سر کودکمان - هر قدر هم اذیت و کار زشت کرده باشند، - فریاد بزنیم و به او توهین کنیم، فحش بدهیم و تحقیرش کنیم!
همین نهی شارع نشان می‌دهد که انجام این دو کار، یعنی:
فریاد زدن بر سر کودک
و
توهین و تحقیر کردنش
بر روح و روان او آثار مخرّب جدی می‌گذارد!

حال با دقت تحلیل ذیل را که به من گفته شد با دقت بخوانید:
من با داد زدن سر کودک خلاف جواز شرعی، مرتکب گناه شده‌ام
با توهین و تحقیر به او خلاف جواز شرعی، مرتکب گناهی دیگر شده‌ام
با آسیب زدن به روح و روان کودکم بر اثر داد و فریاد و توهین و تحقیرش، علاوه بر دو مورد قبلی، گناه دیگری کردم!
حال اگر کودک من، متأثر از این آسیبی که من به روح و روانش زده‌ام (با داد و فریاد و توهین و تحقیرم) منجر شوم تا او در حال یا آینده، به کس دیگری آسیبی بزند، باز در گناه او نیز شریکم و بخشی از آن نیز به پای من نوشته می‌شود!
بعد اگر آن شخص آسیب‌دیده از رفتار یا عقیده‌ی اشتباه فرزند من (که در انجام آن رفتار اشتباه یا شکل‌گیری آن عقیده‌ی غلط در کودکم، داد و فریاد و توهین و تحقیرم دخیل بوده) متأثر از این آسیبی که از کودک من دیده، به کس دیگری آسیب بزند! باز برای من نیز بخشی از آن گناهش تیز نوشته می‌شود
و همین سیر را تا قیامت می‌توانیم ادامه دهیم!!

عجب باقیات الصالحاتی!!!

بماند که با داد زدن سر بچه، و توهین و تحقیرش‌، و فحش دادن به او، این کودک من دچار اضطراب خواهد شد و یک سیکل و چرخه‌ی منفی را خودم در او ایجاد می‌کنم که رفتارهای بد او را که منجر به عصبانیت من و داد و فریاد و تحقیر و توهینم به او شده را تشدید می‌کند و با شدّت بیشتری به من باز می‌گرداند!
و با این رویه، من همین سیکل تخریب عمیق و شدید و گاه خدایی ناکرده برگشت ناپذیرِ روح و روانش را، تا نوجوانی و جوانی ادامه می‌دهم!
به اسم تربیت!! و به اسم بزرگتری کردن!!

در پایان گفت:
پس به خودمان در درجه اول
و در درجه بعد به بچه‌هایمان رحم کنیم
و هرگز سرش داد نزنیم و به او توهین نکنیم، فحش ندهیم و تحفیرش نکنیم
که به هیچ وجه مجوز شرعی‌اش را نداریم (عدم جوازی که شدت درستی‌اش را عقل و علم روز[3] نیز به شدّت تأیید می‌کند!)

دانستن ارتباط تیتر این مطلب با محتوایش هم چندان دشوار نمی‌نماید...



[1] لاَ أَدَبَ مَعَ غَضَبٍ (غرر الحکم (تمیمی آمدی): ج۱، ص۷۷۰)

[2] إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی اَلْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی اَلْعُذْرِ. (نهج البلاغة (سید رضی): فرازی از خطبه‌ی ۲۰۶، ص۳۲۳)

[3] در ذیل بخش بسیار کوچکی از انبوه مقالاتی که نشان می‌دهد فریاد زدن و فحاشی کردن و توهین و تحقیر کردن کودک از سوی والدین چه آثار مخرب و عمیق و درازمدّتی بر کودک دارد تقدیم شده است:

1)     https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC3946237/#S21

2)     https://www.theguardian.com/commentisfree/2023/oct/02/shouting-children-verbal-abuse-self-harm-anxiety

3)     https://www.ncbi.nlm.nih.gov/search/research-news/19464/


تأثیر دعا بر استحکام نظام خانواده با تأکید بر دعای مکارم الاخلاق

بسمه تعالی

 

 

تأثیر دعا بر استحکام نظام خانواده با تأکید بر دعای مکارم الاخلاق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چکیده:

آمار رسمی ثبت احوال کشور، حاکی از کاهش نرخ ازدواج و افزایش نرخ طلاق است. از سوی دیگر خانواده از مهمترین ارکان جامعه و به نظر برخی اندیشمندان مهمترین رکن جامعه است و سلامتی و موفقیت افراد یک جامعه، تا حد زیادی به سلامتی و استحکام و پایداری خانواده‌‌های آن جامعه وابسته دارد. لذا بررسی عواملی که می‌تواند بر استحکام، پایداری و آرامش کانون خانواده کمک کند از اهمیت ویژه برخوردار است. یکی از مهمترین این عوامل، ارتباط با خدا از طریق دعاست و از میان دعا‌ها یکی از برجسته‌ترین دعاها از حیث دارا بودن مضامین بلند اعتقادی و اخلاقی، دعای بیستم صحیفه سجادیه مشهور به دعای مکارم الاخلاق است. در این مقاله ابتدا سابقه تحقیقات درباره تأثیر دعا بر استحکام، پایداری و آرامش خانواده بررسی شده است. سپس دلایلی که منجر می‌شود دعا به بهبود استحکام، پایداری و آرامش خانواده کمک کند استخراج شده است. در این بخش مشخص شده است که دعا با چه مکانیزمی می‌تواند بر استحکام خانواده تأثیر مثبت بگذارد، چه از حیث روحی - روانی و از حیث آثار تکوینی دعا؛ در ادامه نیز پس از معرفی اجمالی دعای مکارم الاخلاق، با بررسی مضامین برخی فرازها این دعا به 10 مورد از عواملی که منجر به کاهش ناپایداری یا افزایش استحکام در بنیان خانواده می‌شوند مشخص شده استکه، چه از حیث اعتقادی و چه از حیث عملی، توجه به مضامین این دعا که از مصادیق ذکر عملی محسوب می‌شود، چگونه می‌تواند منجر به افزایش استحکام، آرامش و پایداری نظام خانواده گردد.

 

کلیدواژه:

عوامل استحکام خانواده تأثیر دعا بر استحکام خانواده ذکر عملی ذکر قلبی و زبانی دعای مکارم الاخلاق

مقدمه:

خانواده[1] مهمترین جزء تشکیل دهنده اجتماع است که هم از حیث علم جامعه‌شناسی و روان‌شناسی و هم از حیث علوم دینی از جایگاهی بسیار مهم و ویژه برخوردار است، تا جایی که سعادت و سلامت فرد و جامعه تا حد زیادی وابسته به سلامت و سعادت نهاد خانواده است.

امروزه بر طبق آمار متأسفانه میزان طلاق به شکل فزاینده‌ای در حال رشد است، از سوی دیگر سلامت خانواده نیز به طور مستقیم بر سلامت و موفقیت فرد و جامعه تأثیر دارد. به بیان دیگر وقتی بنیان خانواده سست و پر التهاب و نا آرام شد، حاصلش به وجود آمدن افراد و جامعه‌ای خواهد بود که با آسیب‌های اجتماعی شدید و متعدد دست به گریبانند.

برطبق آمار


[2]، نسبت میزان طلاق به ازدواج از 12.5 درصد در سال 1387 به 31.77 درصد در سال 1397 رسیده است! این آمار خود مؤید وضعیت نامطلوب خانواده‌ها از حیث سلامت و آرامش و پایداری می‌باشد.

همچنین آمار، گویای این حقیقت است که میزان طلاق در خانواده‌هایی که هم زن و هم مرد دارای گرایشات و عقاید مذهبی و ایمانی هستند کمتر از دیگر اقشار جامعه است[3].

در خصوص تأثیر دعا بر آرامش و استحکام و پایداری خانواده کتابی به صورت مجزا تا کنون در ایران تألیف نشده است، اما مقالات متعددی در داخل و خارج کشور به این موضوع پرداخته‌اند که ماحصل اکثر این مقالات این است که ارتباط با خداوند از طریق دعا، مخصوصاً اگر از سوی همه اعضای خانواده و به ویژه زن و شوهر بر قرار باشد،  می‌تواند تا حد زیادی بر ایجاد آرامش، پایداری و استحکام روابط اعضای خانواده با یکدیگر تأثیر مثبت بگذارد.
در ذیل به برخی از این مقالات و آثار ایرانی و خارجی که بر اثر تحقیقات به نتایج فوق دست یافته‌اند به صورت فهرست‌وار اشاره می‌شود.

دعا باعث آرامش روانشناختی اعضای خانواده می‌شود. (دوسی، کیگان،گوزتا[4]،2003)
دعا نقش مهمی در سلامت معنوی افراد خانواده ایفا می‌کند. (یونگ، کووپسن
[5]، 2005)

دعا موجب بهبود کیفیت زندگی اعضای خانواده می‌شود. (تتسومورا، ماسکرینس، شومی، کاکای[6]، 2003)

دعا حس همبستگی و تعامل مثبت میان خانواده را افزایش می‌دهد، همچنین موجب کاهش نگرانی و اضطراب در اعضای خانواده و کاهش تنش در روابط اعضای خانواده می‌شود، همچنین در هنگام بروز اختلاف به بازگشت سریع‌تر آرامش به خانواده کمک شایانی می‌نماید. (چلادورای، دولاهیت، مارکس[7]، 2018)

دعا موجب کاهش اضطراب و افزایش بهزیستی روانشناختی اعضای خانواده با یکدیگر می‌شود. (فرشاد، حبیبی، علیخانی[8]، 1394)

ذکر خدا و دعا با ایجاد تعادل روحی در اعضای خانواده، سلامت روانی خانواده را به شکلی چشم‌گیر بهبود می‌دهند. (صادقی‌مقدم، علی؛ کرمی، محمد[9]، 1395)

دعا می‌تواند موجب تشدید مهر و محبت در میان اعضای خانواده باشد و همچنین اگر با رجوع به مضامین دعاهای قرآنی درباره خانواده یا دعاهای مأثور از اهل بیت علیهم السلام در خصوص اعضای خانواده باشد، متذکّر مسئولیت‌های اعضای خانواده در قبال یکدیگر است. (رحیمی، مرتضی[10]؛ 1390)

در این مقاله سعی می‌شود ابتدا مکانیز و چگونگی و دلایل تأثیر مثبت دعا بر استحکام، آرامش و پایداری خانواده بررسی شود و در ادامه به صورت ویژه به این موضوع پرداخته شود که آیا توجه به مضامین دعای مکارم الاخلاق می‌تواند بر استحکام نظام خانواده بیافزایده؟ اگر بله به چه دلایل و به چه صورتی؟

 

متن (یافته‌ها، بحث و بررسی، تحلیل):

1-    مکانیزم و چگونگی تأثیر مثبت دعا بر استحکام، آرامش و پایداری خانواده:

دعا به صورت کلی با مکانیزم‌های مختلفی می‌تواند بر استحکام، آرامش و پایداری خانواده تأثیر مثبت بگذارد، در اینجا بر طبق آیات و روایات به سه نمونه از این مکانیزم اشاره می‌شود.

 

1-1-         مکانیزم ایجاد امید در سختی‌ها و مشکلات:

انسانی که دعا می‌کند و قائل به وجود خداست، می‌داند که خداوند قادر مطلق است چنانچه در قرآن بیان نیز به این حقیقت تصریح شده است که:
«إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
[11] - به راستی که خداوند بر هر چیز تواناست.»

و برای خدای قادر مطلق، بن‌بستی وجود ندارد، از سوی دیگر نیز می‌داند که خدای متعال به بندگانش این فرصت را داده تا با دعا، قضای حتمی را نیز تغییر دهند. چنانچه به این حقیقت نیز در روایات متعدد و معتبر تصریح شده است، به عنوان نمونه از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است:

«اَلدُّعَاءُ یَرُدُّ اَلْقَضَاءَ بَعْدَ مَا أُبْرِمَ إِبْرَاماً فَأَکْثِرْ مِنَ اَلدُّعَاءِ فَإِنَّهُ مِفْتَاحُ کُلِّ رَحْمَةٍ وَ نَجَاحُ کُلِّ حَاجَةٍ وَ لاَ یُنَالُ مَا عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلاَّ بِالدُّعَاءِ وَ إِنَّهُ لَیْسَ بَابٌ یُکْثَرُ قَرْعُهُ إِلاَّ یُوشِکُ أَنْ یُفْتَحَ لِصَاحِبِهِ[12].
دعاء قضاء حتمی شده را برگرداند، پس بسیار دعا کن که آن کلید هر رحمت و پیروزى در هر حاجت است، و به آنچه نزد خداى عز و جل است نتوان رسید جز بوسیلۀ دعا، و هیچ درى بسیار کوبیده نشود، جز این که امید به باز شدن آن نزدیک شود.»

توجه به مضامین مهم حدیث فوق به خوبی مشخص می‌کند که چگونه دعا می‌تواند در اعضای خانواده در کشاکش مشکلات، هر چقدر هم که سخت و به ظاهر حل نشدنی باشند روح امید را حفظ نماید. چرا که تحقق هر چیزی در عالم، منوط تحقق گرفتن اذن، اراده و حول و قوّه الهی است و خدای تبارک و تعالی، قادر مطلق است و همه چیز به دست اوست، و به گواه قرآن کریم[13] اساساً جز خداوند نافع و ضارّ حقیقی در این عالم وجود ندارد چنانچه خدا برای بنده‌ای خیری بخواهد اگر همه عالم هم دست به دست دهند تا مانع شوند نمی‌توانند و اگر هم بخواهد چیزی را بر اساس حکمت و عدالت و حتی رحمتش از کسی منع نماید، باز همه عالم دست به دست هم دهند نمی‌توانند آن چیز را به بنده عطا نمایند.  از سوی دیگر، همین خدایی که همه چیز به دست اوست، به بندگانش این امکان را داده است که با ابزار دعا و اظهار فقر و نیاز، تقدیرات الهی را حتی اگر محکم هم شده باشند تغییر دهند. لذا اعضای خانواده در کشاکش مشکلات کوچک و بزرگ نظیر فقر، بیماری و حتی اختلافات و دعواهای خانوادگی و...، با تکیه بر دعا و امید به استجابت آن با تکرار و اصرار بر دعا و رفع موانع استجابت دعا، می‌توانند روح امید را در اعضای خانواده زنده نگه دارند و یأس را که ریشه بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی است از ساحت خانواده بزدایند و از این طریق بر پایداری، استحکام و آرامش خانواده بیافزایند.

این دو حقیقت در کنار هم، یعنی اینکه کسی که دست دعا به سویش دراز کرده‌ام قادر مطلق است و از سوی دیگر دعا نیز قضا و قدر الهی را ولو محکم هم شده باشد می‌تواند تغییر دهد، باعث می‌شود تا شخص در همه شرایط، هر قدر هم که سخت و دشوار امیدش را از دست ندهد. داشتن روحیه امید و مأیوس نبودنِ اعضای خانواده، از مهمترین عوامل ثبات و استحکام و آرامش و پایداری در خانواده محسوب می‌شود.
این حقیقت که انسان با دعا می‌تواند تقدیرات محکم الهی را نیز تغییر دهد، در روایات معتبر متعددی ذکر شده است، یکی از جالب توجه‌ترین این روایات دعای مهمی است که حضرات معصومین علیهم السلام توصیه می‌کردند که مؤمنین در تعقیبات نماز صبح و مغربشان آن را سه مرتبه بخوانند در قسمتی از دعا چنین آمده است:

«إِنْ کُنْتُ فِی أُمِّ اَلْکِتَابِ شَقِیّاً فَاجْعَلْنِی سَعِیداً فَإِنَّکَ تَمْحُو مَا تَشَاءُ وَ تُثْبِتُ وَ عِنْدَکَ أُمُّ اَلْکِتَابِ[14] اگر نام من در ام الکتاب در زمره اشقیا نگاشته شده، پس نام مرا در جرگه سعدا ثبت فرما، چرا که تنها تو آنچه را که بخواهی می‌توانی ثبت یا محو نمایی و ام الکتاب نزد توست.»

که نشان می‌دهد دعا، نه تنها امور مادی و معنوی، بلکه حتی تقدیر نهایی و اصلی انسان را نیز به کلی می‌تواند دگرگون نماید.

 

1-2-         مکانیزم ایجاد ظرفیت مقاومت و صبر و پذیرش شرایط سخت و دشوار:

شخصی که دعا می‌کند می‌داند دست نیاز به سمت کریمی دراز کرده است که بخل در ساحتش راه ندارد، لذا می‌داند که اگر به رغم دعاهای فراوان، آنچه در دعا از درگاه الهی مسئلت کرده است را مستجاب شده نیابد، حتماً دلایلی دارد و می‌داند از مهمترین دلایلِ عدم استجابت دعایش، می‌تواند این باشد که استجابت آن دعای خاص به ضررش باشد. قرآن کریم بر این حقیقت مهم تأکید ویژه‌ای دارد:

عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ[15] - چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید.
حضرات معصومین علیهم السلام به شیعیان و مؤمنین آموخته‌اند که اگر دعا می‌کنند، دعای خود را مقیّد کنند به این قید که اگر خیر و صلاح ماست مستجاب شود، به عنوان نمونه در تعقیبات نماز ظهر خطاب به خداوند متعال چنین بیان می‌شود:

«لاَ حَاجَةً هِیَ لَکَ رِضًا وَلِیَ فِیهَا صَلاَحٌ إِلاَّ قَضَیْتَهَا[16] خدایا هیچ حاجتم را برآورده مکن، مگر انکه رضایت تو و خیر و صلاح من در اجابت آن باشد.»

همان‌طور که بیان شد، شخص دعا کننده می‌داند که دست به درگاه کریمی بلند کرده است که بخل در ساحتش راه ندارد و هرگز دست خالی از درگاه الهی باز نخواهد گشت، چنانچه از حضرت امام سجاد علیه السلام در این خصوص چنین نقل شده است:

المؤمنُ مِن دُعائهِ على ثلاثٍ: إمّا أن یُدَّخَرَ لَهُ، و إمّا أن یُعَجَّلَ لَهُ، و إمّا أن یَدْفَعَ عَنهُ بَلاءً یُریدُ أن یُصِیبَهُ[17].
دعاى مؤمن از سه حال خارج نیست: یا برایش ذخیره مى‌گردد، یا در دنیا برآورده مى‌شود، یا بلایى را که بناست به او برسد، دفع مى‌کند.

بنابر آنچه بیان شد، دعا حتی اگر مستجاب هم نشود، باعث یأس نخواهد شد، چرا که اولاً ممکن است در آینده مستجاب شود، در ثانی بر طبق آیات و روایاتی که ارائه شد باعث می‌شود اعضای خانواده بفهمند که آن مشکل و سختی ممکن است به سود ایشان باشد و خداوند به زودی بهتر از آنچه از درگاهش مسئلت داشته‌اند را به آن‌ها عطا خواهد کرد. لذا با چنین بینشی دعا فارغ از اینکه آیا دقیقاً‌ در همان زمینه‌ای که دعا انجام شده مثمرثمر باشد یا نه آثار مثبتی بر افزایش ظرفیت صبر و شکیبایی و حتی شکر گزاری اعضای خانواده دارد و این امر نیز به نوبه خوب منجر می‌شود به افزایش استحکام، آرامش و پایداری خانواده.

وقتی اعضای خانواده دانستند که دعایی که می‌‌خوانند، حتماً در ازایش اگر مستجاب نشود، چیز بهتری عایدشان می‌شود و مستجاب نشدن آن هم به صلاح خانواده است؛ این حقیقت به اعضای خانواده کمک می‌کند تا رنج و سختی ناشی از مشکلات و سختی‌های وارد شده بر خانواده را بهتر تحمل نماییم و ظرفیت صبر و شکیبایی را در اعضای خانواده به شدّت افزایش می‌دهد. این افزایش ظرفیت صبر و شکیبایی نیز به نوبه خود به پایداری، آرامش و استحکام خانواده کمک می‌کند.

کم‌کم و به مرور کار به جایی می‌رسد که اعضای خانواده، مانند مولای متقیان علی علیه السلام که می‌فرماید:

«نَحْمَدُهُ عَلَى آلاَئِهِ کَمَا نَحْمَدُهُ عَلَى بَلاَئِهِ[18] حمد می‌کند خدا را بر نعماتش همان‌گونه حمد می‌کنیم او را بر بلاهایش.»

اعضای خانواده نیز در صورتی که دعایشان مستجاب نشود، با آگاهی از اینکه مستجاب نشدن آن لطفی از سوی خداست و خدا بناست تا بهتر از آن را به ایشان عطا نماید، علاوه بر رشد ظرفیت صبر، حس شکرگزاری را نیز در ایشان تقویت می‌نماید. این رشد حس شکرگزاری نیز به گواه معارف وحیانی[19] و حتی تحقیقات روانشناسانِ حوزه موفقیت و شادکامی[20] از مهمترین منابع حس رضایت و آرامش در اعضای خانواده خواهد شد.

در نتیجه به هنگام بروز مشکلات و سختی‌ها برای اعضای خانواده، به جای آنکه مشکل باعث کاهش استحکام و پایداری و آرامش خانواده شود، بر روحیه صبر و حتی شکرگزاری اعضای خانواده نیز می‌افزاید و در نتیجه مشکلات و سختی‌ها نمی‌تواند بر استحکام خانواده خللی وارد نماید.

 

1-3-         تأثیرات تکوینی و آثار وضعی دعا بر استحکام خانواده:

خدای متعال این عالم را بر اساس یکسری قوانین تکوینی خلق کرده است. دعا نیز مانند هر کُنش دیگری که از انسان مختار سر می‌زند، به همراه خود آثاری تکوینی‌ خاص خودش را به همراه خواهد داشت. در ذیل به سه مورد از این آثار تکوینی اشاره می‌شود که به خودی‌خود هر کدام می‌تواند منجر به افزایش استحکام، آرامش و پایداری بنیان خانواده شود:

1-3-1- دعا تکویناً منجر به دفع بلا می‌شود:

از رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله نقل شده است که:

إِذَا قَلَّ اَلدُّعَاءُ نَزَلَ اَلْبَلاَءُ[21] هر گاه دعا اندک شود، بلا نازل می‌شود.

از این حدیث شریف استفاده می‌شود که اگر اعضای خانواده، اهل دعا و نیایش باشند، همین امر (فارغ از اینکه دعایشان چه چیز باشد)‌ به نوبه خود منجر می‌شود تا گرفتار بلاهای کمتری شوند. بدیهی است که این امر نیز (یعنی گرفتاری کمتر به بلاها) منجر به افزایش آرامش، پایداری و در نهایت استحکام خانواده می‌شود.

 

1-3-2- دعا تکویناً منجر به جلب رحمت خدا و رزق و روزی می‌شود:

از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است که:

«دُعَاءُ اَلرَّجُلِ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ اَلْغَیْبِ یُدِرُّ اَلرِّزْقَ وَ یَدْفَعُ اَلْمَکْرُوهَ[22] دعای انسان در پشت سر برادر ایمانی‌اش، باعث می‌شود که رزق و روزی به سویش سرازیر شود و امور ناخوشایند نیز از او دور شود.»

اعضای خانواده اگر اهل ایمان باشند و از سر دلسوزی برای یکدیگر دعا نمایند، طبق این فرمایش حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، دعایشان منجر می‌شود به نزول رزق و روزی و دفع امور ناخوشایند، طبعاً این دو نیز منجر به تقویت استحکام و پایداری و آرامش در خانواده خواهد شد.

 

1-3-3- دعا یکی از مصادیق ذکر خداست و ذکر خدا تکویناً منجر به ایجاد طمأنینه و آرامش می‌گردد:

یکی از مهمترین اهداف تشکیل خانواده و ایجاد میل فطری و غریزیِ تشکیل خانواده در انسان، رسیدن به آرامش و سکینه است. چنانچه خدای متعال می‌فرماید:

«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً و از نشانه‌های خدا این است که از جنس خودتان برای خودتان، همسرانی خلق کردیم تا به واسطه آن آرامش یابید و خداوند میان شما و ایشان مودت و رحمت را جاری ساخت.»

از سوی دیگر دعا یکی از مصادیق مهم ذکر خداست، در دعا از یک سو انسان به یاد خدا و رحمت اوست و از سوی دیگر به یاد فقر و نیاز خود و با توجه به اینکه خدای متعال یگانه منبع آرامش حقیقی برای انسان را یاد خدا معرفی نموده است:

«أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ[23] - آگاه باشید قلب‌ها فقط و فقط با یاد خدا آرامش می‌یابند.»

بنابر این اگر زن و شوهر بخواهند در کانون خانواده آرامش برقرار باشد، باید ذکر خدا شوند و ذاکر خدا باشند.

یکی از مهمترین راهکارها برای اینکه اعضای خانواده بتوانند آرامش را در کانون خانواده حاکم نمایند تا این آرامش نیز به نوبه خود منجر به استحکام و پایداری خانواده بشود این است که ذکر خدا و ذاکر خداوند شوند و دعا یکی از بهترین این ابزار است.

بنابر این اگر در یک خانواده دعا به عنوان یک اصل مهم جا افتاده باشد و اعضای خانواده به دعا کردن اُنس داشته باشند، این امر به صورت تکوینی منجر می‌شود تا جزو ذاکران خداوند محسوب شوند، وقتی انسان ذاکر خدا شد نیز تکویناً طبق کلام خدا در قرآن کریم قلبش آرامش حقیقی می‌یابد و این آرامش حقیقی نیز منجر به استحکام و پایداری کیان خانواده می‌گردد.

 

 

2-      تأثیر دعای مکارم الاخلاق (به صورت ویژه و خاص) بر پایداری، آرامش و استحکام خانواده:

توجه اعضای خانواده به دعای مکارم الاخلاق می تواند به دو طریق منجر به استحکام، پایداری و آرامش در خانواده شود.

طریقه نخست تلاش برای عمل کردن طبق مضامین و معارف دعاست که منجر به تحقق ذکر عملی می‌شود و ذکر عملی نیز به نوبه خود آرامش و استحکام و پایداری خانواده را به دنبال دارد.

طریقه دوم، موارد خاصی است که در مضامین و فقرات دعای مکارم الاخلاق بیان شده است که به صورت مستقیم مرتبط می‌شود با مهمترین آسیب‌هایی که امروز استحکام و پایداری و آرامش خانواده‌ها را بر هم می‌زند و یا مواردی که رعایت کردنشان به صورت مستقیم مقوّم استحکام، پایداری و آرامش در خانوده است.

در ادامه پس از معرفی اجمالی دعای مکارم الاخلاق و ذکر برخی دلایل اهمیت و جایگاه ویژه این دعای شریف، دو طریقی که توجه به مضامین این دعا و عمل طبق تعالیم آن بر استحکام خانواده تأثیر مثبت می‌گذارد تبیین می‌گردد.

 

 

2-1-        اهمیت دعای مکارم الاخلاق:

دعای مکارم الاخلاق یکی از دعاهای معروف امام سجاد علیه السلام است که به عنوان دعای بیستم صحیفه سجادیه ثبت شده است. این دعا به دلیل دارا بودن مضامین و ابعاد تربیتی و سیر و سلوکی مورد توجه پژوهش‌گران قرار گرفته است. از دیرباز تا کنون شرح و تفسیرهای متعددی بر آن نوشته و منتشر شده است که در آثار متأخرین می‌‌توان به شرح‌های علمایی نظیر مرحوم محمدتقی فلسفی، محمدتقی مصباح یزدی، محمدحسن ممدوحی، حسین انصاریان و... اشاره کرد.
این دعا از 30 فراز تشکیل شده که هر قسمت با درود بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله شروع ‌می‌شود. امام سجاد علیه السلام در ضمن هر فراز با درخواست آراستگی به برخی از اخلاق پسندیده یا طلب دوری از بعضی رذائل اخلاقی، ارزش‌ها و ضدارزش‌های اخلاقی را معرفی کرده است. ضمن آنکه برخی مبانی اعتقادی که یک مؤمن موحّد باید داشته باشد نیز در خلال دعا تبیین شده است.

در اهمیت این دعا بزرگان بسیاری سخن گفته‌اند که به جهت رعایت اختصار به ذکر دو مورد از این توصیه‌ها و تأکید‌ها بر اهمیت دعای مکارم الاخلاق اشاره می‌شود.

آیت الله سید علی خامنه‌ای حفظه الله در خصوص این دعا چنین بیان می‌دارند:

«دعاهای صحیفه همه‌اش خوب است امّا من اگر بخواهم توصیه کنم، دعای پنجم و دعای بیستم که معروف به دعای مکارم‌الاخلاق [است را میگویم].[24]»
«دعای شریف مکارم الاخلاق را زیاد بخوانید تا ببینید آن چیزهایی که امام سجاد علیه‌السّلام در این دعا از خدا خواسته است، چیست.
[25]»

«دعای مکارم‌الاخلاق که حقیقتاً هر فقره و جمله از آن، یک معرفت بزرگ است، برای انسان مؤمن یک درس زندگی است. جا دارد کسانی که اهل مطالعه و تدبّر یا اهل دعا و تضرّع هستند، با دعای مکارم‌الاخلاق اُنس بگیرند و آشنا شوند.[26]»

«وقتی مبانیِ معرفتی ضعیف بود، طبعاً نمی‌تواند آنها را در مقابل حوادث، در مقابل سؤال‌ها، در مقابل ابهام‌ها حفظ کند و در صراط مستقیم نگه دارد. لذاست که به نظر من به مسائل ایمانی و مسائل اعتقادی و معرفتی بپردازید. ببینید، این دعا که عرض کردم -دعای بیستم صحیفه‌ی سجّادیّه، دعای معروف مکارم‌الاخلاق- این جوری است: اَللَهُمَّ بَلِّغ بِایمانی اَکمَلَ‌ الایمانِ وَ اجعَل یَقینی اَفضَلَ الیَقین؛ می‌گوید یقین را دارم امّا بهترین یقین قرار بده یقین من را. وَ انتَهِ بِنیَّتی اِلى اَحسَنِ النِّیّات وَ بِعَمَلی اِلى اَحسَنِ الاَعمال‌، تا آخر این دعا. دعا البتّه دعای عجیبی است. من توصیه می‌کنم که عزیزان، جوان‌ها با این دعای بیستم صحیفه‌ی سجّادیّه آشنا بشوند.[27]»

همچنین آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی[28] نیز درباره این دعا چنین بیان داشته‌اند:

«دعایی است بسیار عالی که در آن، هم بسیاری از دردهای معنوی و هم درمان آن ذکر شده است.[29]»

در این دعا به بسیاری از عواملی که می‌تواند منجر به ایجاد بحران در بنیان خانواده گردد و نیز راهکارهای علاج این عوامل بحران‌زا اشاره شده است و بر این اساس پیش‌بینی می‌شود که تدبر در مضامین بلند این دعا به طور مستقیم و غیر مستقیم منجر به پایداری و استحکام بنیان خانواده گردد. در ادامه به آن مضامین دعا که به شکلی واضح‌ و مستقیم به عوامل بحران‌زا و تحکیم‌بخش در خانواده مرتبط می‌شود پرداخته شده است و در پایان نیز تأثیر باور به این مضامین و عمل‌کردن بر طبق این تعالیم در استحکام بنیان خانواده بررسی می‌شود.

 

2-2-        ذکر عملی بودنِ توجه و عمل به دعای مکارم الاخلاق عامل تأثیرش بر پایداری خانواده:

چنانچه بیان شد، ذکر خدا، آرامش به دنبال دارد و یکی از مصادیق ذکر خدا دعاست، اما به بیان حضرات معصومین، یکی از درجات مهم ذکر خدا، ذکر عملیست، به این معنا که وقتی انسان در معرض گناهی قرار گرفت با یاداوری خداوند در قلبش از آن معصیت کناره بگیرد یا وقتی در معرض این قرار گرفته که باید عملی که مورد رضای خداست انجام دهد،‌ با یاداوری خداوند در قلبش به انجام آن عمل مبادرت ورزد. چنانچه از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نیز در همین زمینه منقول است:

«سَیِّدُ اَلْأَعْمَالِ ثَلاَثَةٌ إِنْصَافُ اَلنَّاسِ مِنْ نَفْسِکَ حَتَّى لاَ تَرْضَى بِشَیْءٍ إِلاَّ رَضِیتَ لَهُمْ مِثْلَهُ وَ مُوَاسَاتُکَ اَلْأَخَ فِی اَلْمَالِ وَ ذِکْرُ اَللَّهِ عَلَى کُلِّ حَالٍ لَیْسَ سُبْحَانَ اَللَّهِ وَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ اَللَّهُ أَکْبَرُ فَقَطْ وَ لَکِنْ إِذَا وَرَدَ عَلَیْکَ شَیْءٌ أَمَرَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ أَخَذْتَ بِهِ أَوْ إِذَا وَرَدَ عَلَیْکَ شَیْءٌ نَهَى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ تَرَکْتَهُ[30].

سرور اعمال سه چیز است:
به انصاف قضاوت کردن تو با مردم نسبت به خودت تا آنکه چیزى را براى خود نپسندى جز آنکه مانندش را براى آنان به پسندى،
و مواسات کردن با برادرانت در مال،
و ذکر خدا در هر حال، و مقصود از ذکر خدا در هر حال، فقط گفتن سبحان اللّه و الحمد للّه و اللّه أکبر نیست، بلکه مقصود از ذکر خدا در هر حال این است که اگر با مسئله مواجه شدی که خدا به آن امر کرده بود، آن را انجام دهی و چنانچه با مسئله مواجه شدی که خدا از آن نهی کرده بود آن را واگذاری و ترک کنی.»
حال با توجه به تبیین مفهوم ذکر عملی، باید دانست که توجه کردن به مضامین دعای مکارم الاخلاق، با توجه به نکات و معارف بسیار بلند و کاربردی و عمیقی که در خود دارد، می‌تواند منجر به تحقق ذکر عملی در اعضای خانواده شود و از این طریق آرامش را در خانه حاکم نماید و در سایه آرامش است که خانواده پایداری و استحکام  خود را حفظ می‌کند. لذا عمل به مضامین دعای  مکارم الاخلاق محقق کننده ذکر عملی است و در نتیجه با خود آرامش حقیقی را به دنبال خواهد داشت.

2-3-        برخی از مهمترین و تأثیرگذارترین مضامین دعای مکارم الاخلاق که به صورت مستقیم منجر به کاهش عوامل تهدیدکننده استحکام، آرامش و پایداری خانواده می‌شوند:

همان‌طور که بیان شد، دعای شریف مکارم الاخلاق دارای مضامینی است که اولاً به صورت مستقیم با مهمترین آسیب‌هایی که پایداری و استحکام و آرامش خانواده را تهدید می‌کند مرتبط است و از سوی دیگر مقوّم برخی از مهمترین عواملی است که رعایت آن‌ها نیز منجر به افزایش پایداری، استحکام و آرامش در خانواده می‌شود؛ این دو وجه یعنی عوامل برطرف کننده آسیب‌ها و عوامل مقوّم پایداری در حقیقت مصادیق مختلف ذکر عملی هستند، با همان تعریفی که از ذکر عملی طبق کلام معصوم علیه السلام در بخش (2-2) ارائه شد. در این بخش به مرور به 10 مورد از این مهمترینِ این عوامل که یا کاهنده آسیب‌ هستند یا مقوّم و تقویت کننده استحکام و در دعای مکارم الاخلاق نیز به آن اشاره شده است پرداخته می‌شود تا مشخص شود که توجه به مضامین این دعای شریف و تلاش برای باور به معارف آن و عمل به رهنمود‌هایش چگونه منجر به استحکام، پایداری و آرامش در خانواده می‌گردد.

 

2-3-1- جلوگیری از آسیب مهم چشم و هم چشمی:

 

 

در بخشی از فراز سوم دعای مکارم الاخلاق چنین بیان شده: «اللهم... لاتَفْتِنّى بِالنَّظَرِ - پروردگارا... مرا به نگریستن با حسرت در مال و جاه دیگران گرفتار مساز»
مقصود از این بخش از دعا، پناه بردن به خدا از مقوله‌ای است که به نام چشم و هم چشمی اصطلاحاً معروف است.

براساس برخی برآوردها عامل 30 درصد طلاق‌ها چشم و هم چشمی است[31]. با رجوع به مراکز مشاوره مشخص می‌شود که منشأ بسیاری از اختلافات، ریشه در چشم و هم چشمی دارد، ریشه در عدم قناعت به داشته‌ها و ریشه در نگاه به داشته‌های دیگران (عمدتاً هم در برتری‌های مادی و دنیوی). در احادیث نیز از حضرات معصومین علیهم السلام موارد متعددی نقل شده است که مضمون آن نهی از چشم و هم چشمی و نگاه حسرت‌آلود به داشته‌های دیگران است، به عنوان نمونه:

از رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه آله در این ‌باره چنین نقل شده:
«مَنْ‏ أَتْبَعَ‏ بَصَرَهُ‏ مَا فِی‏ أَیْدِی‏ النَّاسِ‏ طَالَ هَمُّهُ وَ لَمْ یُشْفَ غَیْظُه
[32]‏.

کسی که نگاهش دنبال آنچه که دست مردم است، باشد، دچار هم و غم طولانی گشته و نَفَسش از افسوس و حسرت پی در پی بر دنیا بند آید.»

از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز در این باره چنین نقل شده است:
«وَأَکْثِرْ أَنْ‏ تَنْظُرَ إِلَى‏ مَنْ فُضِّلْتَ عَلَیْهِ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَبْوَابِ الشُّکْر
[33]
سعی کن تا می‌توانی به زیردست خودت در نعمت‌ها نگاه کنی، به کسی که تو بر او برتری داده شده‌ای، که این نوع نگاه از ابواب شکر الهی است.»

چنانچه اعضای خانواده بتوانند خود را از این رذیله اخلاقی که عمدتاً ریشه در حسد و حرص دارد، با استعاذه به درگاه الهی و توسل به اولیایش و مجاهده با نفسشان ایمن شوند، به طبع آن خانواده نیز از خیل عظیمی از آسیب‌ها و خطرات ایمن می‌شود.

2-3-1-1- چشم و هم چشمی و تکلف:

از سوی دیگر چشم و هم چشمی عاملی مهم است که خانواده‌ها را در دام تکلفات بیهوده گرفتار می‌سازد. الزام کردن رعایت این تکلفات و تبعات سنگین بار کردن آن‌ها بر دوش اعضای خانواده نیز به طور مستقیم بر زوال آرامش خانواده تأثیر می‌گذارد و در مقابل بالاترین آسایش در زندگی برای کسانی است که از تکلفات بیهوده که در بسیاری از موارد ریشه در چشم و هم چشمی دارد، به دور باشند، چنانچه از امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این زمینه نقل شده است:
«أهنى العَیشِ اطِّراحُ الکُلَفِ
[34].
گواراترین زندگى [در] دور افکندن تکلّفات است.»

2-3-1-2- چشم و هم چشمی و نداشتن قناعت:

روی دیگر چشم و هم چشمی، همان نداشتن روحیه قناعت و اکتفا نکردن و قانع نبودن و راضی نبودن از داشته‌ها.
این عامل ریشه بسیاری از عدم رضایت‌ها در خانواده‌هاست. به عنوان مثال مرد خانواده به ظاهر همسرش اکتفا نمی‌کند و در نتیجه چشمانش را رها می‌کند و زنانی زیباتر از زن خود را می‌بیند، به تبع آن رضایتش از رابطه جنسی با همسرش کم می‌شود و عدم رضایت از رابطه جنسی خود یکی از مهمترین عوامل اختلاف و ناپایداری در خانواده است. برخی از آمار حاکی از تأثیر نارضایتی جنسی بر 78 درصد طلاق‌ها در کشور را نشان می‌دهد
[35].

2-3-1-3- چشم و هم چشمی و شیوع گشت‌زنی در شبکه‌های مجازی:

شیوع شبکه‌های مجازی از دیگر عوامل دمیده شدن در آتش چشم و هم چشمی در دوران کنونی است. اشخاصی که به اصطلاح با عنوان سلبریتی از آن‌ها یاد می‌شود، از ظاهر زندگی‌های لوکس و اشرافی خود فیلم و عکس در صفحاتشان در شبکه‌های اجتماعی قرار می‌دهند و بسیاری از مردم و اعضای خانواده‌ها نیز با حسرت به آن ظاهر لوکس و اشرافی و سراسر خوشگذرانی می‌نگرند و همین امر منجر به نارضایتی از وضعیت زندگی خود و خانواده‌شان می‌شود. در حقیقت در دوران کنونی سلبریتی‌ها، قارون‌های کوچکی هستند که از طریق فضای مجازی زندگی و دارایی‌های خود را به نمایش می‌گذارند، مانند قارون که با دارایی‌هایش در میان قومش ظاهر می‌شد و مردم نیز به مانند قوم و خویش قارون با حسرت به آن‌ها نگاه می‌کنند در حالی که اگر انسان از جهان‌بینی صحیح برخوردار باشد در می‌یابد که داشتن وضعیتی چون وضعیت قارون حسرت ندارد، بلکه انسان باید از سختی آزمون و امتحان خداوند که از طریق وسعت نعمات متوجه بنده‌اش می‌سازد در بیم و هراس باشد.

قرآن کریم کسانی را که با چشم حسرت به داشته‌های دنیوی دیگران می‌نگرند را اشخاصی معرفی می‌کند که جاهل و خواهان دنیا هستند و خدا را رزّاق خود نمی‌دانند و باور ندارند که وسعت و تنگی در رزق و روزی در این عالم اولاً تنها به دست خداست و در ثانی برای امتحان بندگان است و از سوی دیگر کسانی را که با چشم عبرت به برخورداران از مواهب دنیا می‌نگرند و به دنبال کسب ثواب و رضای الهی در دنیا هستند را کسانی معرفی می‌کند که دارای علم حقیقی هستند.

2-3-1-4- چشم و هم چشمی و حس برتری‌جویی:

یکی از عواملی که باعث می‌شود انسان‌ها به سمت چشم و هم چشمی سوق داده شوند، داشتن روحیه برتری‌جویی است. این حس برتری‌جویی خود منشأ فسادهای عظیم، گسترده و پرشماری است که هر یک می‌تواند بنیان خانواده و استحکام و پایداری آن را بر هم بزند. چشم و هم چشمی‌ای که ریشه در برتری‌جویی دارد اولاً باعث می‌شود که انسان در آخرت بی‌بهره باشد. چنانچه خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:
«تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ
[36]
آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى‏‌دهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است.»
همچنین از از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در این خصوص نقل شده که فرمودند:
«ما ذِئْبانِ ضارِیان اُرْسِلا فی زَریبَةِ غَنَمٍ، بأکْثَرَ فَسادا فیها مِن حُبِّ المالِ و الجاهِ فی دِینِ الرّجُلِ المُسلمِ
[37].
دو گرگ درنده‏اى که به آغل گوسفندان حمله کنند فسادشان بیشتر از شهرت‌طلبی و مال‌دوستی در دین انسان مسلمان نیست».
در نتیجه این فسادهای ناشی از چشم و هم‌چشمی‌ای که ریشه در برتری‌طلبی دارد، منجر به زوال آرامش و سلب استحکام و پایداری از بنیان خانواده می‌شود.

2-3-1-5- تصحیح مبانی اعتقادی درباره چشم و هم چشمی:

چرا در انسان حس چشم و هم چشمی به وجود می‌آید. این امر عمدتاً ریشه در مبانی اعتقادی نادرست دارد، مواردی نظیر اینکه خدا رزّاق است و من به جای داشتن نگاه با حسرت و حسادت به داشته‌های دیگری باید از خدایی که به هر که بخواهد می‌بخشد بخواهم که به من هم وسعت رزق دهد. یا اینکه در حدیث است که خداوند بهتر می‌داند هر بنده‌اش با چه شرایطی بهتر بندگی می‌کند، با فقر یا ثروت، با سلامت یا بیماری، با عافیت یا گرفتاری، بنابر همین آگاهی هم شرایطی فراهم می‌کند که بنده‌اش بهتر بتواند بندگی کند، ولو که به حسب ظاهر مورد پسند ما نیز نباشد. یا اینکه نعمت‌های دنیا الزاماً‌ برای هر شخص خیر نیست، ای بسا شخصی که دارای انواع نعمات دنیوی باشد دچار سنت استدراج شده است و گام به گام با این توانی که به واسطه وفور نعمات سلامتی و رزق و روزی و جاه و مقام و... بدست آورده بر طغیان و سوء عاقبت خود می‌کوشد. یا اینکه بر طبق احادیث بفهمد که امتحان به وسعت رزق از دیگر امتحانات الهی در زمینه رزق (یعنی امتحان به رزق در حد کفاف یا حد کم)‌ سخت‌تر است و انسانی که از نعمات مادی و دنیوی برخوردار است سخت‌تر می‌تواند حقوقی که بر او واجب شده و وظایفی که باید به واسطه وسعت رزق انجام دهد را با موفقیت ادا نماید.

2-3-1-6- استعاذه عملی در زمینه چشم و هم چشمی در کنار استعاذه قلبی و زبانی:

امام در این فراز از دعا، به خدا پناه می‌برند از گرفتار شدن به دام نگاه با حسرت به داشته‌های مادی و دنیوی دیگران، هر استعاذه زبانی تا با استعاذه قلبی و زبانی همراه نشود اثر لازم را نخواهد داشت و استعاذه حقیقی شکل نگرفته است. فی المثل حتی اگر انسان یوسف صدّیق، عبد مخلَص خدا و رسولش باشد، در کنار استعاذه زبانی و عملی برای گرفتار نشدن در دام گناه باید استعاذه عملی نیز داشته باشد و از محیطی که در آن به گناه دعوت شده است خارج شود. در اینجا نیز همین طور است، اگر اعضای خانواده می‌خواهند در زمینه چشم و هم چشمی استعاذه حقیقی به درگاه خداوند داشته باشند، علاوه بر استعاذه زبانی و قلبی باید با زمینه‌های شکل‌گیری چشم و هم چشمی و داشتن نگاه با حسرت به داشته‌های مادی دیگران مبارزه نمایند. ریشه‌هایی که تعدادی از آنها در بند‌های فوق بیان شد، مواردی نظیر:
1. تقویت روحیه قناعت در خود با ذکر نعماتی که خداوند به انسان داده و مقایسه با افرادی که از حیث مادی در وضعیت ضعیف‌تری نسبت به انسان زندگی‌ می‌کنند.
2. استفاده صحیح و کنترل شده از شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی. وقتی انسان می‌فهمد که اگر چشمانش تصاویر زندگی آنچنانی سلبریتی‌ها را ببیند، توانایی کنترل افکار خود را در مراحل بعد ندارد، باید از دیدن همان تصاویر نیز پرهیز کند تا برای هجوم افکار بعدی در ذهنش زمینه‌ای فراهم نکند.
3. تلاش برای مبارزه با حس برتری‌جویی. فی المثل اگر دید که کسی که نسبت به آن چشم و هم چشمی دارد کفشی خریده است که از او هم می‌خواهد از سر چشم و هم چشمی آن کفش را بخرد، با این میل مبارزه کند و پولش را در زمینه دیگر هزینه کند. هر یک‌بار که بتواند عملی مخالف خواسته میلش در این زمینه انجام دهد، ریشه این حس برتری‌جویی را به همان میزان در وجودش می‌تواند بخشکاند.

4. اصلاح مبانی اعتقادی مرتبط با مسئله رزق و روزی دنیوی و چشم و هم چشمی. مواردی که مثال‌هایش در بخش (2-3-1-5) ارائه شده است.

 

2-3-2- پرهیز اعضای خانواده از منّت گذاشتن:

 

در بخشی از فقره سوم دعای مکارم الاخلاق چنین بیان می‌شود: «اللهم... وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لاَ تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ. پروردگارا... و بر دست من، در حق مردم کارهاى خیر جارى کن و کارهاى خیر من به شائبه منت‌نهادن بر خلق خداى میامیز.»

یکی از مسائلی که در بسیاری از موارد منجر به اختلاف در خانواده‌ها می‌شود، پدیده منّت گذاشتن است. منت گذاشتن آنقدر در نزد درگاه الهی منفور است که بر طبق روایات شخص منّت گذار به بهشت راهی ندارد[38] و میان او و جهنم حجابی نیست[39]. همچنین طبق آیات قرآن کریم، منت گذاشتن موجب نابودی ثواب اعمال نیک انسان می‌شود[40].
وقتی چنین توصیفات عظیمی از گناه منت گذاشتن در آیات و روایات بیان می‌شود، این بدین معناست که فطرت انسانی به شکلی آفریده شده است که از منّت منزجر است و اگر کسی در حق انسان خیری انجام دهد اما در پی آن منّت گذارد، نه تنها در انسان هیچ حس مطلوبی از آن شخص به سبب عمل خیرش باقی نمی‌ماند بلکه جز حس انزجار و تنفّر در قلب شخصی که بر او منّت نهاده شده حس دیگری ایجاد نمی‌شود.

در یک خانواده اگر یک یا چند عضو نسبت به دیگران مثلاً بیشتر اهل انجام کارها در خانه باشند، اما به جهت این خدماتشان منت گذارند بر دیگر اعضای خانواده، یا زن یا مرد از تمکّن مالی بیشتری برخوردار باشند و به جهت اینکه بیشتر برای خانواده هزینه‌کرده‌اند به طرف مقابل منت گذارند، یا والدینی که صاحبت ثروت هستند به فرزندان خود امکاناتی بدهند اما برای این امکانات مرتب به ایشان منت گذارند و مواردی از این دست، این امر آسیب بسیاری جدی به سلامت و استحکام روابط میان اعضای خانواده خواهد زد و از سوی دیگر پرهیز از منت گذاشتن پس از اعمال نیک و لطف‌هایی که اعضای خانواده نسبت به هم مبذول می‌دارند موجب ایجاد حس عمیق علاقه در اعضای خانواده می‌گردد.

 

 

2-3-3- پرهیز از تفاخر کردن اعضای خانواده نسبت به یکدیگر:

در بخشی از فقره سوم دعای مکارم الاخلاق چنین بیان شده است: «اللهم... وَ هَبْ لِی مَعَالِیَ الْأَخْلاَقِ وَ اعْصِمْنِی مِنَ الْفَخْرِ. پروردگارا... مرا از اخلاق متعالى بهره‌‏ورم ساز و از تفاخر کردن به آن کمالات اخلاقی در امانم بدار.»

اساساً خود را برتر دانستن به واسطه داشتن فضایل و کمالات حقیقی جایز نیست! چنانچه در حدیث از امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز چنین نقل شده:

 

این خودبرتر بینی ولو به جهت داشتن صفات و کمالاتی حقیقی هم در درون انسان باشد، از عوامل بزرگ اختلاف میان زوجین و والدین و فرزندان است، چرا که شخصی که به هر دلیل دچار حالت تفاخر و خودبرتربینی شده است،‌ دیگر عیوب خود را ندیده و گرفتار عجب و کبر نیز می‌شود و عُجب و کبر نیز از رذایل بسیار بزرگی هستند که بر کیفیت روابط اعضای خانواده با یکدیگر تأثیرات بسیار سوء و نامطلوبی  می‌گذارند. چناچه در سخن حضرات معصومین علیهم السلام نیز به این حقیقت مهم اشاره شده است که هر گاه انسان نسبت به خود حالت تفاخر و از خود راضی گرفت، اطرافیانش از او ناراضی می‌شوند! چنانچه از امام هادی علیه السلام در این خصوص چنین نقل شده است:

«مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَیهِ[41]. هر کس از خودش راضی باشد، دشمنان و بدخواهانش زیاد شود.»

2-3-4- حفظ حالت تواضع نسبت به اعضای خانواده حتی پس از رسیدن به جایگاه‌های بالاتر:

در بخشی از فقره چهارم دعای مکارم الاخلاق چنین بیان شده است: «وَ لاَ تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَهً إِلاَّ حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا وَ لاَ تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلاَّ أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّهً بَاطِنَهً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا. بار خدایا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و هر گاه جایگاه مرا در نظر مردم بالا بردی به همان‌قدر در نفس خود خوارم گردان‏. و هر گاه مرا به عزتى آشکار مى‏‌نوازى به همان‌قدر در نفس خود ذلیلم گردان.

گاهی در یک خانواده، هر یک از زوجین یا فرزندان به عللی، یک جایگاه اجتماعی بالا پیدا می‌کنند (فی المثل شوهر، یک پُست اداری مدیریتی بالا کسب می‌کند یا به زوجه یک ارث هنگفت می‌رسد یا فرزند مدرک تحصیلی بالایی کسب می‌کند و والدینش نسبت به او سوادی اندک دارند یا...) و پس رسیدن به این جایگاه اجتماعی بالاتر، رفتار همسر یا فرزندانی که ترفیع جایگاه اجتماعی پیدا کرده‌‌اند با دیگر اعضای خانواده مثل قبل از سر تواضع و محبت نیست، بلکه حالت تکبر و غروری در رفتار ایشان پیدا می‌شود. این حالت یکی از علل مهم ناپایداری در خانواده‌هایی است که یکی از زوجین یا فرزندان به دلایلی پس از مدتی نسبت به قبل جایگاه اجتماعی‌شان به شکلی چشمگیر تغییر می‌کند. امام علیه السلام در این فراز از دعا این خطر مهم را متذکر می‌شوند و به همه می‌آموزند که باید از خدا بخواهند تا به این رذیله اخلاقی دچار نشد.

 

2-3-5- پذیرش حرفِ حقِّ حَکَم در اختلافات خانوادگی:

در بخشی از فقره هشتم دعای مکارم الاخلاق چنین بیان می‌شود: « اللهم... وَفِّقْنِی لِطَاعَهِ مَنْ سَدَّدَنِی وَ مُتَابَعَهِ مَنْ أَرْشَدَنِی‏، پروردگارا... مرا توفیقم ده که فرمانبردار کسى باشم که مرا به راه راست دعوت می‌کند  و تابع آن که مرا به طریق رشد مى‌‏کشاند.»

اساساً یکی از مهمترین نکات برای رفع اختلافات در خانواده‌ها این است که هر یک از اعضای خانواده که با یکدیگر دچار اختلاف شده‌اند (به ویژه زوجین) شخص عادلی را به عنوان حَکَم قبول داشته‌ باشند، این امر آنقدر در حفظ بنیان خانواده  اهمیت دارد که قرآن کریم نیز به طور ویژه بر آن تأکید ورزیده است:

«وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَکَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ یُرِیدَا إِصْلَاحًا یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا[42] و اگر از جدایی و شکاف میان آنها بیم داشته باشید، داوری از خانواده شوهر، و داوری از خانواده زن انتخاب کنید (تا به کار آنان رسیدگی کنند) اگر این دو داور تصمیم به اصلاح داشته باشند خداوند کمک به توافق آنها می‏کند، زیرا خداوند دانا و آگاه است (و از نیات همه با خبر است.)»

امام علیه السلام در این فراز از دعا، به مؤمنین می‌آموزند که یکی از وظایف مهم ایشان در امر بندگی، تبعیت از کسی است که حرف حق می‌زند و انسان را به مسیر رشد و صلاح و خیر هدایت می‌کند. حال اگر طرفین اختلاف در خانواده به این مضمون دعای شریف مکارم الاخلاق توجه کنند و اولاً حکم مناسبی که به عدالت حُکم کند بیابند و در ثانی مقید شوند تا سخن حکم را بپذیرند بسیاری از اختلافات در خانواده‌ها برطرف می‌شود و تبعاً‌ بر استحکام، و پایداری و آرامش خانواده افزوده می‌شود.

 

2-3-6- پیشقدم شدن در بر قراری ارتباطی که دچار مشکل شده است:

در بخشی از فقره نهم دعای مکارم الاخلاق چنین بیان شده است: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ... وَ أَجْزِیَ مَنْ هَجَرَنِی بِالْبِرِّ وَ أُثِیبَ مَنْ حَرَمَنِی بِالْبَذْلِ... وَ أُکَافِیَ مَنْ قَطَعَنِی بِالصِّلَهِ - بار خدایا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و رستگارى بخش مرا...  تا کسى را که از من دورى گزیند به نیکویى پاسخش دهم و کسى را که مرا محروم مى‌‏دارد با بذل و احسان پاسخش دهم. و به آن کس که رشته مودت بریده است بپیوندم.»

 

توجه به همین یک فراز از مضامین دعای مکارم الاخلاق برای جلوگیری از ایجاد اختلافات عمیق و جدی در خانواده‌های کفایت می‌کند. در خصوص شدّت خوشحالی ابلیس از اختلاف میان اعضای خانواده و شدّت اهمیت ایجاد رابطه دوستان پس از به وجود آمدن اختلاف میان اعضای خانواده روایات بسیار تأمل برانگیزی از حضرات معصومین علیهم السلام نقل شده است که به ذکر چند مورد اکتفا می‌شود:

رسول خدا صلوات الله علیه و آله:

«اِنَّ فَرحَةَ ابلیسَ اِذا فَرَّقَ بینَ المُتحابیّنَ کَفَرحَتِهِ حینَ خَرَجَ آدمُ مِنَ الجَنَّةِ[43]!

خوشحالی ابلیس هنگام تفرقه انداختن میان دوستان به اندازه خوشحالی او در زمانی است که آدم (علیه‌السلام) از بهشت رانده شد!»

حضرت امام باقر علیه ‌السلام:

«ما مِن مُؤمِنَینِ اهتَجرا فَوقَ ثلاثٍ اِلاّ و بَرِئتُ مِنُهما فی‌الثّالِثَةِ[44].

دو نفر مؤمنی که بیش از سه روز (به عنوان قهر) از یکدیگر جدا می‌شوند از هردوی آن‌ها بیزارم.»

حضرت امام حسین علیه ‌السلام:

«أیُّما اِثنَینِ جَری بَینَهُما کلامٌ فَطَلبَ احدُهُما رِضَی الآخَرِ کانَ سابِقَهُ اِلَی الجَنَّةِ[45].

هر دو نفری که میان آنها کدورتی حاصل شود و یکی از آن دو پیشدستی کند و از دیگری حلالیت بطلبد فردا (نیز) در رفتن به بهشت بر او سبقت خواهد گرفت.»

حضرت امام صادق علیه السلام:

«لا یَفتَرِقُ رجُلانِ علَى الهِجرانِ إلّا استَوجَبَ أحَدُهُما البَراءةَ واللَّعنَةَ، ورُبَّما استَحقَّ ذلکَ کِلاهُما، فقالَ لَهُ مُعَتّبٌ: جَعَلَنیَ اللّه ُ فِداکَ، هذا الظّالِمُ فما بالُ المَظلومِ؟

قالَ: لأ نَّهُ لا یَدعو أخاهُ إلى صِلَتِهِ و لا یَتَغامَسُ لَهُ عَن کَلامِهِ ، سَمِعتُ أبی یقولُ : إذا تَنازَعَ اثنانِ فَعازَّ أحَدُهُما الآخَرَ فلْیَرجِعِ المَظلومُ إلى صاحِبِهِ حتّى یَقولَ لِصاحِبِهِ: أی أخِی أنا الظّالِمُ، حتّى یَقطَعَ الهِجرانَ بَینَهُ وبَینَ صاحِبِهِ ، فإنّ اللّه َ تبارَکَ وتعالى حَکَمٌ عَدلٌ یأخُذُ للمَظلومِ مِن الظّالِمِ[46].

هیچ گاه دو نفر با حالت قهر از یکدیگر جدا نشوند، مگر اینکه یکى از آن دو سزاوار بیزارى و لعنت باشد و چه بسا که هر دوى آنها سزاوار این امر باشند. راوی عرض کرد: خدا مرا فدایتان گرداند، ظالم، درست [که مستحق این کیفر است] اما مظلوم چرا؟

حضرت فرمود: براى آنکه برادرش را به آشتى با خود دعوت نمى‌کند و از سخن او چشم نمى‌پوشد. شنیدم پدرم مى‌فرمود: هرگاه دو نفر با هم ستیزه کردند و یکى از آن دو بر دیگرى چیره آمد، باید آنکه در حقّ او ستم شده نزد آن دیگرى برود و به او بگوید: اى برادر! ستمکار منم، تا قهر و جدایى میان او و رفیقش برطرف شود؛ زیرا خداوند تبارک و تعالى داورى عادل است و حقّ ستمدیده را از ستمگر مى‌ستاند.»

چنانچه بیان شد، اگر اعضای خانواده همین یک نکته را رعایت نمایند تا حد زیادی اختلافات خانوادگی در نطفه خفه می‌شوند و تشدید و گسترش نمی‌یابند؛ در نتیجه بنیان خانواده از بسیاری از آسیب‌ها حفظ شده و بر پایداری و استحکام و آرامش آن افزوده می‌شود.

 

 

2-3-7- چشم فروبستن بر بدی‌ها و پوشاندن عیوب و قدرشناسی از زحمات یکدیگر:

در فرازهایی از دعای شریف مکارم الاخلاق چنین بیان می‌شود:

«اللهم... أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِی إِلَى حُسْنِ الذِّکْرِ وَ أَنْ أَشْکُرَ الْحَسَنَهَ وَ أُغْضِیَ عَنِ السَّیِّئَهِ.
خداوندا مرا موفق بدار تا ... کسى را که از من به بدى یاد کرده به نیکى یاد کنم و خوبى را سپاس گویم
و از بدى چشم فرو بندم.

همچنین در فرازهایی دیگری نیز بیان می‌شود:

«اللهم ... وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَهِ وَ سَتْرِ الْعَائِبَهِ.

خداوندا مرا موفق بدار به ... آشکار کردن نیکى و پوشاندن عیب‌ها‏.»

چنانچه بیان شد، در این فرازها امام تأکید ویژه دارند که انسان باید در زندگی مبنایش چشم‌پوشی از خطا و اشتباه دیگران باشد و تا می‌تواند عیوب دیگران را بپوشاند. در منطق الاهی معصومین علیهم السلام، هر قدر جایگاه یک شخص در یک ساختار بالاتر باشد، وظیفه بیشتری برای چشم‌پوشی از اشتباه و خطاپوشی پیدا می‌کند. چنانچه امیرمؤمنان علی علیه السلام در نامه خود به مالک او را به عنوان امیر مصریان، مهمترین شخصی قلمداد می‌کند که باید وظیفه خطاپوشی و چشم‌پوشی از اشتباهات را به عهده گیرد.

همچنین است در نظام خانواده، در خانواده‌ هم مرد به عنوان مدیر ساختار خانواده باید بیش از دیگر اعضا خطاپوش باشد و از اشتباهات اعضای خانواده چشم‌پوشی کند، همچنین پس از او همسرش نیز به خصوص نسبت به فرزندان باید چنین کند.

اساساً مبنای زندگی مشترک از فروبستن چشم بر کاستی هاست. دقت کردن به عیوب تا قبل از مرحله ازدواج است، اما پس از آنکه زوجین در مجموع یکدیگر را پسند کردند، پس از ازدواج مبنا چشم‌پوشی از عیوب و خطاهاست!

اساساً یکی از ملاک‌های مهم سلامت روانی اشخاص این است که عیوب و خطاهای دیگران را کمتر در ذهن داشته باشند، مولی علی علیه السلام این مهم را چنین بیان می‌دارند:

«حَسبُ المَرءِ ... مِن سَلامَتِهِ قِلَّةُ حِفظِه لِعُیوبِ غَیرِهِ[47].

در سالم بودن آدمى، همین بس که عیوب دیگران را کمتر در ذهن خود نگه دارد.»

همچنین با توجه به اینکه بدترین مخلوقات بر طبق روایات کسانی هستند که نمی‌بخشند و عذر را نمی‌پذیرند[48] یا در پی عیوب دیگران هستند[49]، از اینجا می‌توان فهمید که فطرت آدمی نیز چنین سرشته شده است و اگر یک یا برخی اعضای خانواده مبنایشان چشم‌پوشی از خطا و اشتباه نباشد و احیاناً خدایی ناکرده به دنبال عیوب یکدیگر باشند، تا چه حس انزجار نسبت آن شخص یا اشخاص در خانواده ایجاد می‌شود و اساس و بنیان خانواده به شدّت به خطر می‌افتد.

از دیگر نکات بسیار مهمی که در این فرازها در دعا بر آن تأکید شده است، اهمیت قدرشناسی از زحمات دیگران و بزرگ دیدن نیکی‌های آنان و کوچک شمردن نیکی‌های خود است! عامل نارضایتی بسیاری از همسران و حتی فرزندان در خانواده این است که دیگر اعضا حس قدرشناسی لازم را ندارند و به تشکر زبانی و عملی از آن عضو خانواده که زحمتی را متقبل شده اقدام نمی‌کنند. یا کارهای خوب دیگر اعضای خانواده را کوچک می‌شمارند و کارهای خود را ولو که حقیقتاً نیز مهم و بزرگ نباشد، زیاد و با اهمیت می‌دانند. اگر این دیدگاه‌ها در خانواده‌ها اصلاح شود. یعنی اعضای خانواده قدرشناس یکدیگر باشند، چه زبانی و چه عملی و کارها و لطف‌ها و زحمات دیگر اعضای خانواده‌ را ولو اندک هم که باشد زیاد برشمرند و کارهای خوب و نیک خود را ولو بسیار هم باشد اندک شمارند، همیشه احساس محبت در میان اعضای خانواده حفظ می‌شود و از آسیب‌های متعددی نیز در امان می‌مانند.

 

 

2-3-8- ادای حقوق دیگر اعضای خانواده:

در فراز دیگری از دعای مکارم الاخلاق چنین بیان می‌شود:

«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ... وَ أَلْبِسْنِی زِینَهَ الْمُتَّقِینَ فِی بَسْطِ الْعَدْلِ‏

پروردگارا بر محمد و آلش درود فرست و... مرا جامه پرهیزگاران بپوشان در گستراندن عدل.»

در اسلام، حقوق متعددی برای هر یک از اعضای خانواده مشخص شده است، برای مرد خانواده، نسبت به زن و فرزندان، برای زنِ خانواده، نسبت به شوهر و فرزندان و برای فرزندان نسبت به والدین و خواهرها و برادران. اگر اعضای خانواده بخواهند بر طبق این فراز از دعای شریف مکارم الاخلاق عمل کنند، در گام اول باید ابتدا حقوقی که دیگر اعضای خانواده بر ایشان دارند بشناسند و در گام بعدی پس از شناخت این حقوق به ادا کردن آن حقوق اقدام نمایند تا این فراز از دعای شریف مکارم الاخلاق را بتوانند محقق گردانند و به بسط عدل در کانون خانواده موفق شوند.

یکی از مهمترین مشکلات خانواده‌ها که عامل بسیاری از طلاق‌ها به ویژه در خانواده‌های ایرانی هست، عدم رضایت از رابطه جنسی میان همسران است. اسلام دستورات و توصیه‌های متعدد و بسیار دقیق و ظریفی در این خصوص بیان کرده که علم روز هم بر حقانیت و صحّت این دستورات صحّه می‌گذارد. اگر همسران در رعایت عدالت و ادای حقوق در همین یک زمینه جنسی به وظایف خاص و متعددی که اسلام برای هر یک از زوجین در این خصوص تبیین کرده است عمل نمایند، بسیاری از مشکلات ناشی از عدم رضایت جنسی همسران بر طرف می‌شود. این امر نیز به نوبه خود منجر به افزایش پایداری، استحکام و آرامش در خانواده می‌شود. در اینجا به ذکر چند نمونه از این نکات بسیار مهم در خصوص آمیزش جنسی و حقوق و وظایفی که برای زن و مرد در این زمینه تعیین شده اشاره می‌شود، مواردی که علم روز هم بر صحّت و حقانیت و تأثیر بسزای آن در رضایت جنسی صحّه گذاشته است و رعایت آن‌ها در نهایت منجر به رضایت زناشویی و پایداری و استحکام و آرامش بیشتر در خانواده می‌شود.

رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:
«چون عروس را به خانه آوردید، با محبت و تواضع کفش‌هایش را در آورده، پاهایش را بشویید آن‌گاه او را به حجله دعوت کنید. این چنین است که مهر، برکت و رحمت بر خانه و عروستان سایه می‌افکند
[50]

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:

«خانم‌ها! شرم و آرزم صفت پسندیده و نیکوی شماست، اما حیا از شوهر، ناپسند و بیجا. بهترین شما کسی است که چون با شوهر خلوت کند، لباس حیا از خود بیفکند و چون لباس بپوشد، جامه شرم و حیا را نیز بپوشد و زیبایی‌ها و دل ربایی‌های خود را به دیگران عرضه مدارد[51]

رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:

«هنگام در آمیختن با همسر خویش، یکدیگر را ببویید، ببوسید، عشق‌بازی کنید و با سخنان محبت آمیز، عشق را به او پیش‌کش کنید[52]

 

رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:

«از ناتوانی مرد است که او قبل از آنکه با زنش حرف بزند و او ملاطفت نماید و او را ارضا کند خودش ارضا شود[53]

 

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:

«هنگام آمیزش چون پرندگان شتاب نکنید صبر پیشه ی خود سازید، زنها نیازمند وقت بیشتری هستند مدتی نه چندان طولانی به عشق بازی بپردازید همسرتان را کاملا" آماده سازید. آمادگی دو سویه آمیزش را فرح بخش و کامل می کند[54]

 

رعایت این‌گونه توصیه‌ها و وظایفی که برای هر یک از زن و مرد در آیات و روایات تبیین شده است منجر بر ایجاد عدالت در روابط جنسی می‌شود و این امر نیز، به گواه علم و تجربه و آمار می‌تواند تا حد بسیار زیادی از نارضایتی جنسی میان همسران بکاهد و به تبع آن بر میزان پایداری، استحکام و آرامش خانواده بیافزاید.

 

 

2-3-9- کنترل خشم و نرم خویی:

در فرازهایی از دعای مکارم الخلاق چنین بیان شده:

«اللهم... وَفَّقنی... وَ کَظْمِ الغَیْظِ... وَ لِینِ الْعَرِیکَهِ... -  پروردگار مرا موفق بدار به... فروخوردن خشم... و نرم خویی.»

خشم کنترل نشده چه از سوی زن و چه به ویژه از سوی مرد، عامل بسیاری از نارضایتی‌هایی است که در نهایت منجر به درخواست طلاق و حتی طلاق می‌شود. اگر خشم کنترل شود و نرم‌خویی حاکم شود، قطعاً شاهد آسیبی نظیر خشونت علیه زن و فرزندان در کانون خانواده نخواهیم بود. خشمی که در احادیث حضرات معصومین علیهم السلام به عنوان کلید هر بدی[55] قلمداد شده است. خشمی که اگر کنترل نشود به فرموده حضرات معصومین علیهم السلام به نوعی جنون مبدّل می‌شود و باعث می‌شود که انسان هر سخن و عمل و تصمیمی که در آن اتّخاذ نماید،‌ منجر به پیشمانیش گردد[56]. خشمی که با حاکم شدندش در میان اعضای خانواده، بر طبق احادیث امکان داشتن هر گونه اثر تربیتی را از شخص عصبانی سلب می‌کند[57] و اگر یک یا هر دو والد افرادی عصبانی و تندخشم باشند، به این معنیست که هیچ اثر تربیتی مثبتی نمی‌توانند بر فرزندانشان داشته باشند. این خشم اگر کنترل شود و جای خود را به نرم‌خویی و رفق و مدارا دهد، بسیاری از مشکلات در خانواده‌ها از بین می‌رود و خانواده روز به روز استحکام، پایداری و آرامشش بیشتر از قبل می‌گردد. چرا که همان‌گونه حضرات معصومین علیهم السلام، خشم را کلید هر بدی معرفی ‌می‌کنند، نرم‌خویی را نیز در طرف مقابل کلید پیروزی و رفع مشلکات و موانع معرفی می‌نمایند[58].

 

 

2-3-10- پرهیز از بدگمانی و سوء‌ظن و حسادت:

در فرازی از دعای مکارم الاخلاق چنین بیان شده است: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِی رُوعِی، مِنَ التَّمَنِّی وَ التَّظَنِّی وَ الْحَسَدِ ذِکْراً لِعَظَمَتِکَ وَ تَفَکُّراً فِی قُدْرَتِکَ وَ تَدْبِیراً عَلَى عَدُوِّکَ‏ -  پروردگارا، هر آرزو و بدگمانی و حسد
که شیطان در دل من افکند، تو آن را به ذکر عظمتت و تفکر در قدرتت و تدبیر بر ضد دشمنت بدل نماى.»

در این فراز از دعای شریف مکارم الاخلاق، حضرت امام سجاد علیه السلام به دو رذیله اخلاقی بسیار مهم اشاره فرمودند که ریشه بسیاری از مشکلات و اختلافات خانوادگی است، یکی سوء‌ظن و بدگمانی و دیگر حسادت!

2-3-10-1- آفت بدگمانی و سوء‌ظن در خانواده:

سوء‌ظن طبق فرمایش امیرالمؤمنین انسان سالم و درست‌کار را نیز به بدکاری و ناسالمی می‌کشاند[59]! سوء‌ظن بر طبق احادیث حضرات معصومین که علم روز روانشناسی نیز آن را تأیید می‌کند، نوعی بیماری روانی است[60]! سوء‌ظن اگر بر اعضای خانواده حاکم شود، بر طبق سخن حضرات مصومین علیهم السلام هیچ رابطه دوستانه‌ای را میان اعضای خانواده باقی نمی‌گذارد[61] و از نظر عاطفی اعضای خانوادگی همبستگیشان از هم می‌پاشد! در نتیجه استحکام و پایداری و آرامش در خانواده رو به زوال می‌رود. در طرف مقابل، حسن‌ظن منجر می‌شود به آرامش و آسایش روانی برای اعضای خانواده[62] و رشد پیوندهای عاطفی میان آن‌ها و در نیتجه استحکام و پایداری و آرامش بیشتر خانواده.

 

2-3-10-2- تأثیر آفت حسادت در خانواده:

حسادت یکی از رذائل اخلاقیست که به طور مستقیم با زوال آرامش در کانون خانواده ارتباط مستقیم دارد[63]. بر طبق آمارِ مراکز مشاوره، درصد قابل توجهی از مراجعان از این مشکل رنج می‌‌برند. مواردی نظیر حسادت زن به مادر شوهر زن، حسادت خواهر شوهر به همسر برادر، حساد شوهر به باجناق و حسادت زن به دختر و... این حسادت که روابط دوستانه را از خانواده‌ها محو می‌کند[64] و روابط میان زن و شوهر را نیز به جهت حسادت یکی از همسران به خویشاوندان همسر دیگر بر هم می‌زند و جای هیچ خوشی و خرّمی را در خانواده باقی نمی‌گذارد[65]. امام در فراز فوق از دعای مکارم الاخلاق از خداوند متعال می‌خواهد که به جای ابتلا به رذیله اخلاقی حسد که آرامش و استحکام و پایداری خانواده را از بین می‌برد، انسان ذاکر نعمات خدا و عظمت او الطافش باشد. اگر طبق فرمایش امام سجاد علیه السلام حسادت جای خودش را به ذکر و یادآوری نعمات خداوند و عظمت او و الطافش بدهد، آرامش و استحکام و پایداری خانواده به شدّت تقویت می‌شود و آسیب‌های متعدد ناشی از حسادت و عمل حسودانه که مفاسد متعددی را در پی دارد نیز از کانون خانواده رخت بر می‌بندد.

 

 

 

نتیجه گیری:

در طی پژوهش انجام شده مشخص شد که اولاً خود دعا، با توجه دادن اعضای خانواده به قدرت و رحمت نامحدود خداوند روح امید را در خلال مشکلات خانواده در اعضای خانواده زنده‌نگه می‌دارد، در ثانی به جهت توجه به حکیم بودن خداوند و رحیم بودنش، ظرفیت اعضای خانواده را برای مواجهه با مشکلات و سختی‌ها افزایش می‌دهد، و ثالثاً از نظر تکوینی شخص دعا کننده به درگاه خداوند بلا‌ها را از خود دور می‌کند و رحمت خداوند را جلب می‌کند و با توجه به اینکه دعا یکی از مصادیق ذکر قلبی و زبانی است منجر به رسیدن به آرامش در اعضای خانواده می‌شود و به این سبب بر استحکام و پایداری و آرامش خانواده تأثیر مثبت می‌گذارد. همچنین به طور ویژه با بررسی فرازهایی از دعای مکارم الاخلاق مشخص شد که توجه به مضامین آن و اصلاح مبانی اعتقادی طبق آنچه در این دعا ترسیم شده و همچنین اصلاح رفتار و گفتار طبق رهنمون‌های این دعا، هم از مصادیق ذکر عملی خواهد بود که منجر به رسیدن به آرامش می‌شود و هم منجر به کاهش بسیاری از عوامل تهدید کننده استحکام و پایداری و آرامش خانواده می‌شود و هم بسیاری از عوامل مقوّم سلامت، پایداری و استحکام خانواده را تقویت می‌نماید و از این طریق بنیان خانواده را مستحکم‌تر می‌کند.

 

فهرست منابع:

فهرست کتب:

-          قرآن

-          نهج البلاغه

-          صحیفه سجادیه

-          اربلی، ابی الحسن علی بن عیسی، کشف الغمه، بیروت: دار الاضواء

-          تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد؛ غرر الحکم و درر الکلم، قم:‌ دار الکتاب الإسلامی، چاپ اول، 1404 ه.ق

-          تویسرکانی، محمد نبی بن احمد، لئالی‌الأخبار، قم: مکتبه العلامه، 1373 ه.ش

-          حرّانی، حسن بن علی، تحف العقول، ترجمه: صادق حسن‌زاده، قم: آل علی (ع)، چاپ اول: 1382 ه.ش

-          حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، بیروت: دار احیاء التراث العربی

-          دیلمی، حسن بن محمد، اعلام الدین، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث

-          سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم:‌ مشهور، چاپ اول:‌ 1379 ه.ش

-          صدوق، ابی‌جعفر محمد بن علی بن البابویه قمی، امالی، قم: مؤسسة البعثة

-          ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، من لا یحضره الفقیه، تهران: دارالکتب‌الاسلامیه، 1343 ه.ش

-          طوسی، محمد بن حسن، مصباح المجتهد، تهران: المکتبة الاسلامیة للنشر و التوزیع، چاپ اول، 1370 ه.ش

-          فلسفی، محمدتقی، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، قم: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول  و دوم، 1370 ه.ش

-          فیض کاشانی، محجة البیضاء، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ اول، 1373 ه.ش

-          ــــــــــــ، راه روشن (ترجمه محجة البیضاء)، مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى‌، چاپ اول، 1372 ه.ش

-          قمی، عباس، باقیات الصالحات، تهران:‌ مشعر، چاپ اول: 1319 ه.ش

-          قمی، علی بن ابراهیم، التفسیر، قم: دار الکتاب، چاپ اول، 1404 ه.ق

-          کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول: 1407 ه.ق

-          لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، تهران: موسسه البعثه، چاپ اول، 1387 ه.ق

-          متقی هندی، علاء الدین علی، کنز العمّال، مؤسسة الرسالة

-          مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت: داراحیاء التراث العربی

-          ــــــــــــــــــ، زاد المعاد، ترجمه: سید حسن موسوی، قم: جلوه کمال، چاپ اول،‌1382 ه.ش

-          مفید، محمد بن محمد، امالی، مشهد: آستان قدس رضوی، 1364 ه.ش

-          نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل، بیروت: مؤسسة آل البیت علیهم‌السلام لإحیاء التراث، چاپ اول: 1408 ه.ق

-          ورّام، مسعود بن عیسی، تنبیه الخواطر، بیروت: دار صعب

-          یعقوبی قائنی، انیس الصادقین، قم، دار العلم، چاپ اول، 1391 ه.ش

فهرست مقالات:

-          رحیمی،‌مرتضی. "نقش دعا در تحکیم نهاد خانواده از دیدگاه قرآن" فصل‌نامه قرآنی کوثر، شماره 40. (نیمه دوم پاییز و نیمه اول زمستان 90)

-          رضاجو، عوامل طلاق چیست (۱۵ عاملی که زندگی مشترک را تهدید می‌کند)، ص15

-          صادقی‌مقدم، علی؛ کرمی، محمد "تاثیر ذکر خدا دربهداشت روان از دیدگاه قرآن"، چهارمین همایش ملی مشاوره و سلامت روان.

-          فرشاد، محمدرضا؛ حبیبی، یوسف؛ علیخانی، مسعود "نقش دعا در ارتقاء بهزیستی روانشناختی خانواده"، مقاله برگزیده در اولین کنگره علمی پژوهشی سراسری توسعه و ترویج علوم تربیتی و روانشاسی، جاعمه‌شناسی و علوم فرهنگی اجتماعی ایران.

-          Dossey BM, Keegan L, Guzzetta CE."Holistic nursing: a hand book for practice. 3rd ed. Massachusset": Jones & Bartlett;.p.5-6, 2003.

-          Young C, Koopsen C."Spirituality, health and healing",California: Slack incorporated;.p. 15,45, 2005.

-          Tatsumura Y, Maskarinec G, Shumay DM, Kakai H."Religious and spiritual resources, CAM, and conventional treatment in the lives of cancer patients". Alternative therapies in healthand medicine; 9(3):64-71, 2003.

-          Chelladurai J, Dollahite DC, Marks LD. ""The Family That Prays Together . . .": Relational Processes Associated With Regular Family Prayer" P 4-7, 2018.

فهرست سایت‌ها:

-          پایگاه اطلاع‌رسانی تنظیم خانواده (تأثیر چشم و هم چشمی در طلاق) به نقل از روزنامه آرمان؛ تاریخ انتشار: 2016

-          خبرگزاری ایرانا - 16 آبان 98 - کد خبر: 83543107

-          خبرگزاری تابناک، (78 درصد طلاق‌ها برای مسائل جنسی)، تاریخ انتشار: ‌1389، کد خبر: ۱۵۱۹۷۸

-          دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله خامنه‌ای، بیانات، فهرست موضوعی، دعای مکارم الاخلاق



[1] در این مقاله مقصود از خانواده عبارتست از: مجموعه‌ای از افرادی است که یکجا در کنار هم زندگی می‌کنند و معیار همزیستی و همبستگی آن ها دو چیز است: قرابت یا زوجیت. بنابراین، خانواده‌های والدینی، تک والدینی یا بدون والدین یا برادران و خواهرانی که با هم زندگی می‌کنند نیز مشمول این بحث خواهند بود.

[2] خبرگزاری ایرانا - 16 آبان 98 - کد خبر: 83543107

[3] رضاجو، عوامل طلاق چیست (۱۵ عاملی که زندگی مشترک را تهدید می‌کند)، ص15

[4] Dossey BM, Keegan L, Guzzetta CE."Holistic nursing: a hand book for practice. 3rd ed. Massachusset": Jones & Bartlett;.p.5-6, 2003.

[5] Young C, Koopsen C."Spirituality, health and healing",California: Slack incorporated;.p. 15,45, 2005.

[6] Tatsumura Y, Maskarinec G, Shumay DM, Kakai H."Religious and spiritual resources, CAM, and conventional treatment in the lives of cancer patients". Alternative therapies in healthand medicine; 9(3):64-71, 2003.

[7] Chelladurai J, Dollahite DC, Marks LD. ""The Family That Prays Together . . .": Relational Processes Associated With Regular Family Prayer" P 4-7, 2018.

[8] فرشاد، محمدرضا؛ حبیبی، یوسف؛ علیخانی، مسعود "نقش دعا در ارتقاء بهزیستی روانشناختی خانواده"، مقاله برگزیده در اولین کنگره علمی پژوهشی سراسری توسعه و ترویج علوم تربیتی و روانشاسی، جاعمه‌شناسی و علوم فرهنگی اجتماعی ایران.

[9] صادقی‌مقدم، علی؛ کرمی، محمد "تاثیر ذکر خدا دربهداشت روان از دیدگاه قرآن"، چهارمین همایش ملی مشاوره و سلامت روان.

[10] رحیمی،‌مرتضی. "نقش دعا در تحکیم نهاد خانواده از دیدگاه قرآن" فصل‌نامه قرآنی کوثر، شماره 40. (نیمه دوم پاییز و نیمه اول زمستان 90)

[11]  نحل:77

[12] کلینی، الکافی، ج2، ص470، ح7

[13] (احزاب:17) قُلْ مَنْ ذَا الَّذِی یَعْصِمُکُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِکُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِکُمْ رَحْمَةً - بگو: «چه کسی می‌تواند شما را در برابر اراده خدا حفظ کند اگر او بدی یا رحمتی را برای شما اراده کند؟!»

(یونس:107) وَإِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ - و اگر خداوند، (برای امتحان یا کیفر گناه،) زیانی به تو رساند، هیچ کس جز او آن را برطرف نمی‌سازد؛ و اگر اراده خیری برای تو کند، هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد! آنرا به هر کس از بندگانش بخواهد می‌رساند.

(فاطر:2) مَا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِکَ لَهَا وَمَا یُمْسِکْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ - هر رحمتی را خدا به روی مردم بگشاید، کسی نمی‌تواند جلو آن را بگیرد؛ و هر چه را امساک کند، کسی غیر از او قادر به فرستادن آن نیست؛ و او شکست‌ناپذیر و حکیم است!

(انعام:17) وَإِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ - و اگر از خدا به تو ضرری رسد هیچ کس جز خدا نتواند تو را از آن ضرر برهاند، و اگر از او به تو خیری رسد (هیچ کس تو را از آن منع نتواند کرد) که او بر هر چیز تواناست.

[14] طوسی، مصباح المجتهد، ص200؛ قمی، باقیات الصالحات، امر نهم، ص 159

[15] بقره:216

[16] مجلسی، زاد المعاد، ص382

[17] حرّانی، تحف العقول، ص 280

[18] سید رضی، نهج البلاغه، ص 169

[21] نوری، مستدرک الوسائل، ج5، ص167

[22] کلینی، کافی، ج2، ص509

[23] رعد:28

[24] بیانات در دیدار جمعى از دانشجویان ۱۳۹۵/۰۴/۱۲

[25] بیانات در جمع اساتید، فضلا و طلاب حوزه علمیه قم در مدرسه فیضیه ۱۳۷۹/۰۷/۱۴

[26] بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی ۱۳۷۴/۰۱/۰۳

[27] بیانات در ارتباط تصویری با نمایندگان تشکل‌های دانشجویی ۱۳۹۹/۰۲/۲۸

[28] سید حسین یعقوبی قائنی (زاده ۱۳۰۳ خورشیدی در قائن، درگذشت ۲۰ بهمن ۱۳۹۶ خورشیدی) مجتهد و عارف معاصر که در عنفوان جوانی با عارف مشهور سید علی قاضی دیدار داشته و شاگرد دو عارف بزرگ یعنی محمدجواد انصاری همدانی و سید جمال‌الدین گلپایگانی بوده‌است. ایشان همچنین با بزرگانی از جمله سید رضا بهاءالدینی، سید محمدهادی میلانی و حسنعلی نجابت شیرازی در ارتباط بوده‌است. وی در جوانی راهی عتبات شده و در حوزه علمیه سامرا، نجف، کربلا و قم تحصیل کرده‌است. از وی به عنوان آخرین شاگرد بازمانده از عارف بزرگ سید علی قاضی یاد می‌شود.

[29] یعقوبی قائنی، انیس الصادقین، ص 185

[30] کلینی، الکافی، ج2، ص144

[31] پایگاه اطلاع‌رسانی تنظیم خانواده (تأثیر چشم و هم چشمی در طلاق) به نقل از روزنامه آرمان؛ تاریخ انتشار: 2016

[32] قمی، التفسیر، ج2، ص66

[33] سیدرضی، نهج البلاغه، ن69، ص460

[34] تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج1، ص 191

[35] خبرگزاری تابناک، (78 درصد طلاق‌ها برای مسائل جنسی)، تاریخ انتشار: ‌1389، کد خبر: ۱۵۱۹۷۸

[36] قصص:83

[37] ورّام، تنبیه الخواطر، ج1، ص155

[38] رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: یقولُ اللّه ُ عزّ و جلّ: حُرِّمَتِ الجنّةُ على المَنّانِ ، و البَخیلِ ، و القَتّاتِ.(صدوق، امالی، ص 517) خداوند عزّ و جلّ مى‌فرماید: بهشت بر منّت گذار و بخیل و سخن چین حرام است.

[39] رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: ثَلاثَةٌ لا یُحجَبونَ عَلَى النّارِ: المَنّانُ، وعاقُّ والِدِهِ، ومُدمِنُ الخَمرِ. (متقی هندی، کنز العمّال، ج16، ص31)

[40] یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ (بقره:264) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اعمال خیر خود را با منت‌نهادن و آزار رساندن باطل نکنید!

[41] دیلمی (حسن بن محمد)، اعلام الدین، ص311

[42] نساء:35

[43] تویسرکانی، لئالی‌الأخبار، ج ۲، ص ۲۱۷

[44] مجلسی، بحار، ج ۷۵، ص ۱۸۸

[45] تویسرکانی، لئالی الاخبار، ج2، ص217

[46] کلینی، الکافی، ج2، ص344، ح1

[47] اربلی، کشف الغمه، ج3، ص127

[48] مولا امیرالمؤمنین على علیه السلام: شَرُّ النّاسِ مَنْ لا یَعْفو عَنِ الزَّلَّةِ وَ لا یَسْتُرُ الْعَوْرَةَ. (تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ح 5735) بدترین مردم کسى است که  خطا را نمى‌بخشد، و عیب (دیگران) را نمى‌پوشاند.

[49] حضرت امام محمد باقر علیه السلام: أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَى الْکُفْرِ أَنْ یُوَاخِیَ الرَّجُلَ عَلَى الدِّینِ فَیُحْصِیَ عَلَیْهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلَّاتِهِ لِیَعِیبَهُ بِهَا یَوْماً مَا. (مفید، امالی، ص23) نزدیک‌ترین حالات بنده به کفر این است که با کسی در راه دین دوست شود و در همان حال اشتباهات و لغزش‌های دوست خود را ثبت کند تا روزی آنها را به روی او بیاورد.

[50] صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۵۸

[51] حر عاملی، وسائل الشیعه، ج15، 14

[52] فیض کاشانی، محجة البیضاء، ج3، ص110

[53] همان

[54] کلینی، الکافی، ج5، ص497

[55] الغَضَبُ مِفتاحُ کُلِّ شَرٍّ. (کلینی، الکافی، ج2، ص337)

[56] الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا یَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکِمٌ‏. (سید رضی، نهج البلاغه، ح255)

[57] لا أدَبَ مَعَ غَضَبٍ. (تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج1، ص770)

[58] اَلرِّفقُ مِفتاحُ النَجاح. (همان، ج1ف ص28)

[59] إِیاکَ وَالتَّغَایرَ فِی غَیرِ مَوْضِعِ غَیرَة، فَإِنَّ ذَلِکَ یدْعُو الصَّحِیحَةَ إِلَی السَّقَمِ وَالْبَرِیئَةَ إِلَی الرِّیبِ. (سید رضی، نهج البلاغه، ن31)

[60] اَلْمُریبُ اَبَدا عَلیلٌ. (تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکم، ج1، ص 839)

[61] مَن غَلَبَ علَیهِ سُوءُ الظَّنِّ لَم یَترُکْ بینَهُ و بینَ خَلِیلٍ صُلحا. (همان، ح 8950)

[62] حُسنُ الظَّنِّ راحَةُ القَلبِ وَ سَلامَةُ البَدَنِ. (لیثی واسطی، عیون الحکم و المواعظ، ج1، ص229)

[63] لا عَیشَ لِحسودٍ. (حرّانی، تحف العقول، ص215)

[64] حَسدُ الصّدیقِ مِن سُقمِ المَوَدَّةِ. (سیدرضی، نهج البلاغه، ح209)

[65] اَقَلُّ النّاسِ لَذّةً اَلحَسود. (مجلسی، بحار الانوار، ج77، ص112)


تلنگر: یک دریا معنی در یک کلمه و یک دریا شرمندگی و خجالت برای ما

فرازی از دعای ندبه، صادر شده از امام صادق علیه السلام در مناجات و تخاطب با امام زمان حضرت مهدی عج الله فرجه الشریف:

عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَبْکِیَکَ وَ یَخْذُلَکَ اَلْوَرَى[1].

برای من بسیار سخت و گران است که بر تو بگریم در حالی که خلق تو را مخذول کرده‌اند.

 

یَخْذُلَکَ، یعنی تو را دچار خذلان کرده‌اند؛
اما برای اینکه بفهمیم این فراز از دعای امام صادق علیه السلام، چقدر جان‌کاه و تلخ و سنگین است و تا چه اندازه مظلومیت امام زمان ما را نشان می‌دهد و تا چه اندازه شرمندگی و خجالت را برای امثال من که دعوی محبت ایشان را دارم به بار می‌آوَرَد، باید معنای دقیق خذلان مشخص شود:

 

معانی خذلان حسب کتب لغت به شرح ذیل است:

(۱) رها کردن و به حال خود واگذاشتن و ترک یاری کردن کسی، به خصوص از سوی کسانی که به طور طبیعی انتظار می‌رود که در مشکلات و تنگناها انسان را یاری کنند[2].

(۲) درمانده و بی‌پشتوانه قرار دادن یک شخص در موقعیت خطر و ضعف، به شکلی که شخص بی‌پناه و دچار شکست و ناامیدی شود[3].

(۳) دریغ ورزیدن از کمک و یاری رساندن در موقعیت و شرایطی که امکان کمک و یاری وجود دارد[4]!

(۴) شخص را با عدم یاری و حمایت در برابر دشمن و خطر به شکل تنها و دور افتاده از جمع قرار دادن و منزوی کردن عملی او در برابر دشمنانش و خطراتی که او را تهدید می‌کند[5].

(۵) نوعی خیانت و بی‌مهری جمعی و عمومی[6]

چرا نوعی خیانت؟
چون از سوی یارانی و اطرافیانی انجام شده که هم به طور طبیعی انتظار کمک از آن‌ها می‌رود، هم توان یاری رساندن را دارند، اما آن یاری که توان رساندنش را دارند را، خودشان با اختیار خودشان از شخص منع می‌کنند[7].

چرا جمعی؟
چون در کتب لغت بیان شده که خذلان به شکل یاری نکردن گروهی نیز معنی می‌دهد[8].

 

بعد از خواندن معانی‌ای که در دل کلمه خذلان نفهفته و امام صادق علیه السلام آن را برای وصف شرایط امام زمان ارواحنا فداه در عصر غیبت بیان کرده‌اند، خیلی بهتر متوجه شدم معنای این حدیث امیرالمؤمنین علی علیه السلام را که در وصف فرزندشان حضرت مهدی عج الله فرجه الشریف فرمودند:

صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ اَلشَّرِیدُ اَلطَّرِیدُ اَلْفَرِیدُ اَلْوَحِیدُ[9].

صاحب این امر همان رانده شده‌یِ فراریِ تک و تنهاست.



[1] زاد المعاد (علامه مجلسی) ج۱، ص۳۰۳ - إقبال الأعمال (سید بن طاووس): ج۱، ص۲۹۵

[2] (‏لسان اللسان, ص۳۲۵) - (أقرب الموارد, ج۲ , ص۲۸) - (الإفصاح فی فقه اللغة, ج۲ , ص۱۳۷۰)

[3] (فرهنگ معاصر عربی - فارسی, ص۱۵۹) - (المنجد فی اللغة العربیة المعاصرة, ص۳۷۰) - (المعجم الوسیط, ص۲۲۲)

[4] (تهذیب اللغة, ج۷ , ص۱۴۱) - (تاج العروس, ج۱۴ , ص۱۹۵) - (المنجد فی اللغة العربیة المعاصرة, ص۳۷۰)

[5] (تاج العروس, ج۱۴ , ص۱۹۴) - (لسان العرب, ج۱۱ , ص۲۰۲) - (الإفصاح فی فقه اللغة, ج۲, ص۱۳۷۰) - (لسان اللسان, ج۱۱, ص۲۰۲)

[6] (لسان اللسان, ج۱۱, ص۲۰۲) - (أساس البلاغة, ص۱۵۶) - (لسان العرب, ج۱۱ , ص۲۰۲) - (‏لسان اللسان, ص۳۲۵)

[7] "و هو خَذّال لأصحابه" (أساس البلاغة, ص۱۵۶) - «کان مَخْذولاً حتَّى من خُلاَّنه»" (از المنجد فی اللغة العربیة المعاصرة، ص۳۷۰). عبارت "حتَّى من خُلاَّنه" مستقیماً به رها شدن توسط دوستان صمیمی اشاره دارد، که انتظاری طبیعی برای حمایت در خطر یا نیاز را زیر پا می‌گذارد.

[8] "تَخاذَلُوا: أَی خَذَل بعضُهم بعضاً" (‏لسان اللسان, ص۳۲۵) - "تَخَاذَلوا أَی خَذَل بعضُهم بعضاً" (لسان العرب, ج۱۱ , ص۲۰۲)

[9] کمال الدین (شیخ صدوق): ج۱، ص۳۰۳


درباره‌ی زهران ممدانی و آنچه درباره‌ی او معمولاً مورد غفلت می‌شود!

 از کمی قبل از انتخابات شهرداری نیویورک که اسم زهران ممدانی سر زبان‌ها افتاد، برایم سؤال شد که چگونه یک مسلمان آن هم از نوع شیعه می‌تواند در شهری چون نیویورک امکان یابد تا جزو اصلی‌ترین کاندیدها قرار بگیرد.
 برای همین شروع کردم مقداری درباره‌اش جستجو کردم و دیدم خوب؛ این تناقض ظاهری با اندکی جستجوی دقیق مشخص می‌‌شود که ظاهری است و در باطن هیچ تناقضی در کار نیست و اگر انتخاب هم شود، هیچ اتفاق غیر منتظره‌ای نیافتاده است. 
فردای انتخاب شدنش، فقط برای اینکه دوستان خیلی ذوق‌زده نشوند، یک فِ ارسال کردم در کانالم به امید اینکه مخاطبان گرامی تا فرحزادش را دیگر خودشان بروند. و ارسال کردم:

زهران ممدانی Zohran Mamdani که دیشب با ۳۴ سال سن به عنوان جوانترین شهردار تاریخ نیویورک انتخاب شد، و اولین شهردار مسلمان این شهر هم محسوب می‌شود، با وجود اینکه خودش ادعا می‌کند شیعه‌ی اثنی‌عشری هست، از سرسخت‌ترین مدافعان همجنسگریان است که در برنامه‌های تبلیغاتی‌اش هم بسیار بر این حمایت همه جانبه از این اشخاص تاکید کرده بود.
در راستای همین حمایت‌هایش نیز، او شب هالووین را هم  در کلوب مردان همجنسگرای نیویورک سپری کرد.
‌‌https://search.eitaa.com/?url=https://www.them.us/story/zohran-mamdani-lgbtq-gay-bar-papi-juice-mood-ring
بدون شرح...

‌و امیدوار بودم که همین ف برای رفتن فرحزاد کافی باشد
تا اینکه اندکی بعد یکی از دوستان قدیمی‌ام که برایش احترام قائل هستم برایم مطلب ذیل را در پاسخ،‌ارسال کرد:

معلوم نیست این اتهام‌ها چه‌قدر درست باشد.
اصلاً بر فرض که او حامی همجنسگراها باشد، دشمنی او با صهیونیسم و نتانیاهو ارزشمند و قابل تقدیر است.
به قول امام موسی صدر، اگر شیطان مقابل اسرائیل قرار بگیرد، ما در کنار شیطان خواهیم ایستاد

در اینجا من پاسخم به این دوست قدیمی و قابل احترامم را عیناً اینجا ذکر می‌کنم به امید اینکه این ماشین دربستی که گرفتم و پولش را هم حساب کرده‌ام، مخاطبان عزیز را تا خود فرحزاد برساند إن‌شاء‌الله:


نخست اینکه:
تمام سایت‌ها و سخنرانی‌هایش را خودم دیده‌ام
کاملاً درست است و اساساً او به این امر(یعنی حمایت جانانانه از LGBTQ+ها) شهره است.
در ادامه هم در این خصوص لینک‌ها و اصل متن و ترجمه را تقدیم می‌کنم
هر چند در خبر بالا نیز، مطلب با لینک و از منبع معتبر تقدیم شده بوده.

دوم اینکه:
جناب آقای موسی صدر نه معصوم هستند و نه حجت خدا؛
شیطان عدو مبین و دشمن آشکار بنی‌آدم و خاصه مؤمنین، و اسرائیل و یهود هم بازیچه‌‌ و ابزاری در دستان او هستند.
لذا آقای موسی صدر هم‌ منظورشان این نبوده که در صریح کلامشان ذکر شده، که اگر بوده، صراحتاً غلط و خلاف منطق قرآن و حتی عقل سلیم است.
بلکه مقصودشان این بوده که شدت دشمنی با یهود و اسرائیل را خواسته‌‌اند برجسته کنند، و اهمیتش را هم نشان بدهند، منتها مثل خیلی بزرگان دیگر،  این مقصود را با ادبیات و کلمات و عبارت دقیق و کاملاً صحیحی در اینجا، بیان نکرده‌اند.

سوم اینکه:
بسیار ساده‌انگاری و خلاف حقایق قطعی و مستند و بی‌استثنا و غیرقابل انکار است که کسی گمان کند، در ساختار قدرت آمریکا کسی بدون نوکری و چاکری و تبعیت از لابی صهیونیسم بتواند تا چنین جایگاهی رشد کند
جان اف کندی رئیس جمهور محبوب آمریکا هم باشی، کمی موی دماغ صهیونیسم بشوی، می‌فرستنت آن دنیا!
و ده‌ها مثال دیگه!
حالا
در پرجمعیت‌ترین شهر یهودی‌نشین جهان بعد از تلاویو، یعنی نیویورک، بگذارند کسی بیاید ضدشان؟
در ادامه توضیح می‌دهم که  این امر به ظاهر متناقض، چرا و چگونه رخ داده تا مشخص شود در باطن و حقیقت امر، هیچ تناقضی رخ نداده است.

چهارم اینکه:
بنگرید: (اینجا فیلم جشن ضیافت بزرگان یهودیان نیویورک برای ممدانی را ارسال کرده بودم با کپشن ذیل):
 زهران ممدانی، شهردار به ظاهر مسلمان و به ظاهر شیعه‌ی نیویورک، در کنار یهودیان نیویورک در ضیافت شام. 

پنجم اینکه:
صهیونیست‌ها دو طیف اصلی هستند
لیبرال و ارتودکس
لیبرال‌هاشون مثل این آقای ممدانی، حامی شیوع همجنسگرایی و مالک بزرگترین سایت‌های پورن و کازینوهای جهان و تمایل به کار از زیر میز و معاویه‌‌مانند با حفظ برخی ظواهر دموکراتیک و خر کردن دیگران
ارتدوکس‌ها 
خیر سرشان، مذهبی‌تر
ولی به صراحت مثل نتانیاهو می‌گویند، غیر یهود گوییم هست (یعنی حیواناتی با ظاهر انسان) که یا باید بپذیرند برده‌ی ما بشوند و حاکمیت ما را بر سرزمین موعود و برتری ذاتی و مطلق ما را بپذیرند، یا باید بکشیمشان و نابودشان کنیم، آن هم به هر قیمتی که شده.
و محض اطلاع 
دور تا دور این آقای ممدانی، و بسیاری نزدیکانش، صهیونیست هستند
یهودیِ صهیونیست.
نه صرفاً یهودی.
منتها چنانچه بیان شد، صهیونیست دو گرایش اصلی بینشان هست،
و صهیونیست‌های حامی ممدانی که او کارگزارشان شده، لیبرال هستند و عمدتاً متمایل به حزب دموکرات.
و جالب است بدانی، اکثر یهودیان و صهیونیست‌های نیویورک هم عمدتاً گرایشات به حزب دموکرات دارند و لیبرال هستند!

ششم اینکه:
خیلی سال پیش که من دانشجو بودم (بیش از شانزده سال قبل)
آقای اردوغان در زمان نخست‌وزیر وقتِ اسرائیل یعنی شیمون پرز، در اجلاس جهانی داووس، روی آنتن زنده، حرف پرز را قطع کرد و تا توانست او را قهوه‌ای کرد و ضد او و جنایات وقت اسرائیل در غزه صحبت‌کرد و با ژست یک قهرمان هم اجلاس را ترک کرد و با استقبال کم‌نظیر مردم کشورش در بازگشت نیز مواجه شد برای این اقدامش.
در حالی که همان موقع، هم بین اسرائیل و ترکیه تبادل اطلاعاتی و امنیتی به شکل مخفی
و تبادل تجاری و انرژی به شکل آشکار بر قرار بود و بعد از آن هم قطع نشد!
و در این عالم بی‌پدر مادر سیاست غیر توحیدی، از این خیمه‌شب بازی‌ها زیاد است که یکیش هم می‌شود مثال خود آقای ممدانی که در ادامه توضیح بیشتر درباره‌اش تقدیم می‌شود.
دو لینک ذیل فیلم این سخنان اردوغان در اجلاس داووس خطاب به شیمون پرز است:

https://www.aparat.com/v/7SHRT/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%DA%A9%D9%88%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%BA%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84
https://m.youtube.com/watch?v=sykTwN3P6kU


هفتم اینکه:
این آقای ممدانی مگر قاصر یا مستضعف است؟
نظر خدا در قرآن درباره‌ی عمل شنیع لواط و مساحقه مشخص است؛
و ممدانی ادعای شیعه‌ی اثنی‌عشری هم دارد
و نظر اهل بیت علیهم السلام نیز در این خصوص مشخص.
نظر فطرت هم حتی در این خصوص مشخصه.
اما این شخص با حمایت همیشگی و علنی از این از حیوان پست‌تر و عملاً به حکم خدا در این موردِ به این عظیمی دهن‌کجی می‌کند
و رسماً و کاملاً آگاهانه با خدا و امام عصر ارواحنا فداه این‌گونه دشمنی می‌کند.
حالا اگر شما با هر توجیهی دوست‌داری از دشمن خدا تقدیر کنی، خوب مختاری
ولی قطعاً من نه تنها تقدیری ندارم به این همه دلایلی که عرض شد، بلکه نفرینش هم می‌کنم با ضوابط شرعی... (دلایل این نفرین را نیز در ادامه عرض می‌کنم)


هشتم اینکه:
می‌دانستید که ممدانی گفته و از وعده‌های مهم انتخاباتی‌اش این بوده که: نیویورک را تبدیل می‌کنم به پناهگاه lgbtq+‌ها!؟
می‌دانستید که گفته ۶۵ میلیون دلار از مالیات عمومی مردم نیویورک را بناست اختصاص دهد به این جماعت؟
و خیلی چیزهای دیگر در خصوص حمایت از این‌ها!؟
یکی از اسناد در خصوص کمپین رسمی او در این زمینه به عنوان نمونه:
Other promises in Mamdani’s LGBTQ+ platform included establishing an Office of LGBTQIA+ Affairs, “declaring New York City a sanctuary city for LGBTQIA+ people and families,” and supporting legislation to “ensure [...] incarcerated trans New Yorkers are treated with dignity[
دیگر وعده‌های پلتفرم LGBTQ+ ممدانی شامل ایجاد دفتر امور LGBTQIA+، «اعلام نیویورک به‌عنوان شهر پناهگاه برای افراد و خانواده‌های LGBTQIA+»، و حمایت از قانونی بود که «[...] تضمین کند که نیویورکی‌های ترنس زندانی با کرامت رفتار شوند.
https://www.them.us/story/zohran-mamdani-nyc-major-trans-healthcare-65-million


نهم اینکه:
در چهارچوب جهان‌بینی تشیع
در خصوص امری که در تضادو تقابل کامل با خداست
اگر کسی حکم قاطع خدا را بگذاره زیر پا از روی آگاهی و انکار!!!! نه شکست مقابل فشار وسوسه‌
دچار کفر شده یا معصیت؟!
بدیهی هست که بنابر صریح آیات و روایات و مبانی فقه جعفری، چنین کسی که منکر حکم خداست و در راستای ترویج امری که خدا حرام کرده از روی آگاهی تلاش می‌کند، دچار کفر شده است.
چون ارتکاب گناه، معصیت است.
اما انکار گناه و حرام بودنِ آن، با حمایت علنی از شیوع آن حرام الهی، در عین آگاهی از حکم خدا، می‌شود کفر.

پس
آقای ممدانی در چهارچوب جهان‌بینی اسلام و تشیع یک کافر است که در حرب و جنگ با احکام واجب و حرام دین خداست.
و بدیهی هست که با هیچ توجیهی چنین شخصی برای بنده قابل تقدیر نیست.
و البته آن توجیه هم که بیان شد، یک دعوای زرگری بیش نیست و خود این شخص، کلی حامی از جامعه لیبرال صهیونیست‌ها دارد و خودش هم گفته است که در تیمم حتماً از صهیونیست‌ها استفاده خواهم کرد.
و خیلی موارد دیگر که اصلی‌ترین مبنایش در ادامه تقدیم می‌شود.



دهم اینکه: 
یک عده در خود اسرائیل هستند که قدرت هم دارند و می‌خواهند نتانیاهو را زمین بزنند!!
اخبار فعالیت‌ها و اظهاراتشان هم زیاد دیده می‌شود!
چرا؟!
چون عمیقاً معتقد هستند که نتانیاهو و آن لایه‌ی ارتدوکس پشتیبانش، دارد عملاً اسرائیل را نابود می‌کند!!!
لذا از نظر خودشان برای حفظ وجاهت و بقای اسرائیل و صهیونیسم در جهان، همه کار می‌کنند که از مهمترین‌هایش می‌شود پایین کشیدن نتانیابو و به چالش کشیدن حامی اصلی‌اش یعنی ترامپ!
نتیجه‌ی اقداماتشون چیست؟!
یک قلمش می‌شود همین پروژه‌ی بالا کشیدن ممدانی
که نه ضد یهود هست
نه ضد صهیونیست هست
نه حتی ضد اسرائیل
صرفاً ضد نتانیاهو و عملکرد دولت او و حامی اصلی او در آمریکا یعنی ترامپ هست!!!! 
حالا این ضدیت برای چی؟!
برای خدا و اسلام و تشیع و یا حتی انسانیت؟!؟!؟!؟
نه!!
اگر این‌ها بود که نباید رفیق فابریک صهونیسم می‌داشت!! و صهیونیست‌های لیبرال تمام قد حمایتش نمی‌کردند و او هم  صراحتاً این را نمی‌گفت که حتماً از صهیونیست‌ها در تیمم استفاده می‌کنم!!
پس چرا ضد نتانیاهو و ضد ترامپ هست؟!
چرا که اربابانش که به قدرت رسوندنش این را از او خواسته اند
چرا از او چنین خواستند؟ مقداری‌اش را گفتم، مقداری را هم در ادامه عرض می‌کنم.

حالا با تمام این احوالات، اگر شما بنا بر آنچه گمان می‌کنی، این شخص همچنان برایت قابل تقدیر هست، مختاری، تقدیر کن.
منم بیانات خودم را تقدیم کردم
خواه پند گیرند خسروان
خواه ملال

و عرض هم‌ کردم که چرا نه تنها تقدیری از او ندارم، بلکه او را یکی از مظاهر کید صهیونیسم می‌دانم که در این اوج نفرت جامعه‌ی آمریکایی از اسراییل و صهیونیست و حتی یهود آمده و نقش سوپاپی برای احیای اعتبار یهود و صهیونیست و حتی اسرائیل را بازی می‌کند،
چگونه؟
 از طریق تمرکز و تقلیل دشمنی و تقابل محدود با شخص نتانیاهو و دولتش و ترامپ.... به جای رفتن نوک پیکان نفرت عمومی به سوی اصل قضیه، یعنی لابی صهیونیسم و موجودیت اسرائیل و کل ساختار قدرت در آمریکا و دولت آمریکا.


و بزرگترین خطر این‌ها نیست!!
این است که چنین مدعی تشیعی، برایمان قابل تقدیر بشود، که با انکار عملی حرام الهی و تلاش علنی و آگاهانه در ترویجش در زمره‌ی کافرانی است که به حرب و جنگ و دشمنی آشکار با دین خدا و ولی خدا برخواستند!!
که اگر این شد
یعنی فتنه کارگر افتاده
و ابلیس توانسته دستگاه تحلیل برخی مؤمنان را بر هم بزند
و وقتی دستگاه تحلیل به هم خورد مؤمن نمی‌تواند در فتنه، موضع و جایگاه صحیح را اتخاذ کند و...


در پایان دو حدیث شریف و معتبر نقدیم می‌کنم:

حضرت امام حسن عسکری علیه السلام:
 ... هُمْ أَضَرُّ عَلَى ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا مِنْ جَیْشِ یَزِیدَ عَلَى اَلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ أَصْحَابِهِ فَإِنَّهُمْ یَسْلُبُونَهُمُ اَلْأَرْوَاحَ وَ اَلْأَمْوَالَ  
وَ هَؤُلاَءِ عُلَمَاءُ اَلسَّوْءِ اَلنَّاصِبُونَ اَلْمُتَشَبِّهُونَ بِأَنَّهُمْ لَنَا مُوَالُونَ وَ لِأَعْدَائِنَا مُعَادُونَ وَ یُدْخِلُونَ اَلشَّکَّ وَ اَلشُّبْهَةَ عَلَى ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا فَیُضِلُّونَهُمْ وَ یَمْنَعُونَهُمْ عَنْ قَصْدِ اَلْحَقِّ اَلْمُصِیبِ 
 لاَ جَرَمَ أَنَّ مَنْ عَلِمَ اَللَّهُ مِنْ قَلْبِهِ مِنْ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ أَنَّهُ لاَ یُرِیدُ إِلاَّ صِیَانَةَ دِینِهِ وَ تَعْظِیمَ وَلِیِّهِ لَمْ یَتْرُکْهُ فِی یَدِ هَذَا اَلْمُتَلَبِّسِ اَلْکَافِرِ- 
وَ لَکِنَّهُ یُقَیِّضُ لَهُ مُؤْمِناً یَقِفُ بِهِ عَلَى اَلصَّوَابِ 
 ثُمَّ یُوَفِّقُهُ اَللَّهُ لِلْقَبُولِ مِنْهُ 
فَیَجْمَعُ اَللَّهُ لَهُ بِذَلِکَ خَیْرَ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ 
وَ یَجْمَعُ عَلَى مَنْ أَضَلَّهُ لَعْناً فِی اَلدُّنْیَا وَ عَذَابَ اَلْآخِرَةِ...
دسته‌ای از علما هستند که در حقیقت ناصبی هستند، اما خود را دوستدار ما نشان می‌دهند و ضررشان برای ضعفای شیعه از لشکر یزید بر حسین علیه السلام بیشتر است،
چرا که روح شیعیان را نیز به تاراج می‌برند (و ابدیتشان را نابود می‌کنند، حال انکه یزید نهایتاً آن‌ها را در این جهان فانی به قتل رساند)؛
این‌ها شک و شبهه را بر شیعیان ضعیف ما وارد نموده گمراهشان می‌سازند و مانع ایشان از رسیدن به مقصد حق می‌گردند.
 البته، البته!
اگر خدای متعال از قلب هر کدام‌‌ از این عوام شیعه در یابد که او هیچ قصدی جز نگهداری دین و بزرگداشت امام خود ندارد، این چنین کسی را هرگز در دست آن علمای کافر ظاهر فریبِ گمراه‌کننده، رها نمی‌سازد؛
بلکه مؤمنی را برایش برانگیزد تا او را به راه صواب و حق آگاه سازد.
 سپس خداوند به او توفیق پذیرش حق را نیز عنایت می‌فرماید 
و با این کار خیر دنیا و آخرت را برای او جمع می‌کند.
و برای آن گمراه کننده لعن دنیا و عذاب آخرت را گرد می‌آورد.
احتجاج (شیخ طبرسی): ج۲، ص۴۵۶



رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:
 إِذَا رَأَیْتُمْ أَهْلَ اَلرَّیْبِ وَ اَلْبِدَعِ مِنْ بَعْدِی فَأَظْهِرُوا اَلْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أَکْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ اَلْقَوْلَ فِیهِمْ وَ اَلْوَقِیعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْ کَیْلاَ یَطْمَعُوا فِی اَلْفَسَادِ فِی اَلْإِسْلاَمِ وَ یَحْذَرَهُمُ اَلنَّاسُ وَ لاَ یَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ یَکْتُبِ اَللَّهُ لَکُمْ بِذَلِکَ اَلْحَسَنَاتِ وَ یَرْفَعْ لَکُمْ بِهِ اَلدَّرَجَاتِ فِی اَلْآخِرَةِ.
هر گاه پس از من اهل ریب و بدعت را دیدید بیزاری‌ خود را از آنها آشکار کنید، و بسیار به آنها دشنام دهید، و در بارۀ آنها بد گوئید، و آنها را با برهان و دلیل خفه کنید که (نتوانند در دل مردم القاء شبهه کنند و) نتوانند به فساد در اسلام طمع کنند، و در نتیجه مردم از آنها دوری‌ کنند و بدعتهای‌ آنها را یاد نگیرند، و خداوند در برابر این کار برای‌ شما حسنات بنویسد و درجات شما را در آخرت بالا برد. 
الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۲، ص۳۷۵


اسرائیل با جنایتش، انتهایش جان مردم مظلوم غزه را به قیمت نابودی وجهه و اعتبار و آبرویش می‌گیرد!!
اما با این‌گونه فتنه‌‌های پیچیده‌اش، طمع می‌کند به روح مؤمنان و ابدیتشان و فضا را برای بازسازی بلندمدت این وجهه‌ی ویران در افکار عمومی جهان فراهم می‌کند...



ظلم واقعی غزه هست یا کفر؟!
خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید:
إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ (لقمان:۱۳)
به راستی که شرک، ظلم عظیم است.
و قاتل بعد از پشیمانی و اعدام، ممکن است که به بهشت برود.
ولی کافر که کفرش از روی آگاهی کامل بوده و در راستای عادی‌سازی و شیوع این حرام الهی گام‌های بزرگ هم در صحن عمومی جامعه برداشته هرگز به بهشت راه ندارد.
و منکر حرام الهی که با آگاهی می‌داند حرام است ولی ترویجش می‌کند کافر است
و البته هنرش در این است که این زشتی کفرش را چنان زیبا در لای چیزی می‌پیچد، که برخی مؤمنین به جای نفرت از او، قابل تقدیرش دانند‌...

کافر عملش حبط است... تازه اگر با حسن فاعلی و خوش‌نیتی می‌بود، که اینجا تبیین شد چرا و چگونه حتی نه حسن فاعلی دارد این ضدیتش با نتانیاهو و ترامپ و نه خوش‌نیتی...
و السلام...

پایان یک توهم: چرا تمدن مدرن به گواه مبانی، علوم و یافته‌های خودش، قطعاً محکوم به نابودی است؟

می‌دانید تلخ‌ترین، تاریک‌ترین و بدترین جنبه‌ی غیر قابل حذفِ تمدن مبتنی بر علوم و تکنولوژی مدرن چیست؟

این حقیقت محض و قطعی که مضراتش از مزایایش تفکیک‌ناپذیر است و مضرات باقی می‌ماند و انباشت می‌شود
و حاصل این انباشت مکرر چیست؟

برای پاسخ باید به سراغ مبانی‌ای که خود علوم مدرن به آن اعتراف و اقرار دارند برویم، یعنی قانون دوم ترمودینامیک.

بیایید ابتدا به زبان ساده و البته کاملاً علمی، مقداری درباره‌ی قانون دوم ترمودینامیک صحبت کنیم:

قانون دوم ترمودینامیک یکی از بنیادی‌ترین و در عین حال فلسفی‌ترین قوانین فیزیک هست — و خلاصه‌ش این است:

در یک سیستم بسته، آنتروپی (بی‌نظمی یا بی‌نظمی آماری) هرگز کاهش پیدا نمی‌کند؛ فقط می‌تواند ثابت بماند یا افزایش پیدا کند.
حالا مقداری بیشتر این جمله رو توضیح بدهیم:
بیان‌های مختلف قانون دوم
بیان آنتروپی (کلاسیک):
در هر فرایند طبیعی، آنتروپی کل جهان افزایش می‌یابد.
یعنی انرژی گرچه از بین نمی‌رود (طبق قانون اول)، اما کیفیتش پایین می‌آید؛ از شکل‌های متمرکز و مفید (مثل گرمای داغ یا کار مکانیکی) به شکل‌های پخش و بی‌ارزش تبدیل می‌شود.

بیان کلوین–پلانک:
هیچ دستگاهی نمی‌تواند گرمای گرفته از یک منبع را به‌طور کامل به کار تبدیل کند بدون اینکه بخشی از آن را به محیط نریزد.
یعنی ماشین حرارتی با بازده ۱۰۰٪ غیرممکن است.

بیان کلاوزیوس:
گرما هرگز خودبه‌خود از جسمی سردتر به جسمی گرم‌تر منتقل نمی‌شود.
برای این کار باید انرژی از بیرون وارد سیستم شود (مثلاً در یخچال).

مفهوم آنتروپی (Entropy)
آنتروپی، در ساده‌ترین بیان، معیاری از بی‌نظمی یا تعداد حالت‌های ممکن یک سیستم است.
هر چه آنتروپی بالاتر باشد، سیستم بی‌نظم‌تر و پراکنده‌تر است.
مثلاً:
یخ (منظم) → آنتروپی پایین
آب → آنتروپی بالاتر
بخار → آنتروپی بسیار بالا

پیام فلسفی و کیهانی قانون دوم
از نگاه فلسفی و کیهانی، این قانون می‌گوید:
جهان در مسیر افزایش بی‌نظمی پیش می‌رود؛
انرژی آزاد و قابل استفاده (برای انجام کار) در جهان مدام کاهش می‌یابد؛
در نهایت، اگر هیچ نیروی خارجی دخالت نکند، جهان به حالتی از  مرگ حرارتی (Heat Death) می‌رسد.

حالا ربط این قانون به تحلیل کل تمدّن مدرن چیست؟
این قانون چه ارتباطی به آن تلخ‌ترین حقیقت درباره‌ی تمام مزیت‌هایی که برای مدرنیته بر شمرده می‌شود دارد؟
ارتباطش این است: بر طبق قانون دوم ترمودینامیک، هیچ مزیت تکنولوژیک نیست که ضرر نداشته باشد.
و این ضرر زایل شدنی نیست
بلکه می‌ماند و انباشت می‌شود
و هیچ تکنولوژی‌ای نمی‌تواند این ضرر را صفر کند!‌ 
چرا؟
چون نه هرگز طبق قوانین قطعی فیزیک، بازده صد در صد خواهد شد!
و نه هرگز بازیافت صد در صد خواهد شد
نه زمین از حیث مادی سیستم باز است (بلکه از حیث مادی کاملا محدود و بسته است)
و نه زمین ظرفیت پذیرش زباله به شکل نامحدود را دارد
لذا هرگز بدون اتلاف و ضرر و تولید آنتروپی هیچ مزیتی تولید نمی‌شود و بعد از تولید شدن و پایان عمر مفید آن سیستمی که این مزیت را تولید کرده است، بخشی از آن به شکل زباله‌ای دائمی و غیر قابل بازیافت و استفاده‌ و بلکه مخرّب ساختار طبیعی اکو سیستم به آن باز می‌گردد و باقی می‌ماند و انباشت می‌شود.

و این تلخ‌ترین و تاریک‌ترین و مضرترین جنبه‌ی مدرنیته، مستقل از نوع استفاده و نیت ماست
و مطلقا غیر قابل رفع است
بلکه جزئی از ذات آن و مطلقاً غیر قابل اجتناب و از مزایا تفکیک‌ناپذیر است و در عمل با گذر زمان نابودی قطعی حیات در زمین را نیز به دنبال خواهد داشت؛
چرا؟
چون درون این پاردایم ماتریالیسم و با این روش علمی هرگز نمی‌شود ورای قانون دوم ترمودینامیک عمل کرد
لذا
هرگز شما تکنولوژی با بازده صد در صد نخواهی داشت
و از آن مهمتر برای تولید آن حتما زباله‌هایی تولید خواهی کرد که بخشی از آن قطعا بازیافت‌ناپذیر و غیرقابل مصرف مجدد در آن زمینه است
و بعد از پایان عمر مفید آن تکنولوژی حتما بخشی از آن سیستم و دستگاه بازیافت‌ناپذیر و غیرقابل مصرف مجدد در آن زمینه و زباله‌ی مخرب محیط زیست خواهد بود.
و با گذر زمان
چون ماده محدود است و همواره اصل آن نیز در هر تولید تکنولوژی و دستگاه و سیستمی کمتر می‌شود به علت اینکه بازیافت هرگز صد در صد نیست، به جایی خواهیم رسید که دیگر چیزی نداریم برای ساختن آن تکنولوژی
و البته خیلی قبل‌ترش زباله‌های ناشی از تولید تکنولوژی و پایان عمر مفیدش نیز زمین را به مرز نابودی و تخریب‌های برگشت‌ناپذیر می‌کشاند.

و در این میان در مواجهه به این واقعیت‌های قطعی و خدشه‌ناپذیر و کاملاً علمی، طرفداران مدرنیته چه می‌گویند و با ارائه‌ی چه راهکارهایی مدعی می‌شوند که این مسیر می‌تواند به بن‌بست ختم نشود؟


به روزترین راهکارهای پیشنهادی آن‌ها موارد ذیل است:
1. انرژی‌های تجدید پذیر یا بی‌نیاز از منابع زمین (استخراج مستقیم از خورشید (۱۰,۰۰۰ برابر نیاز بشر))
2. اقتصاد دایره‌ای و توسعه محصولات پایدار
3. فناوری‌های نوین آینده‌محور با استفاده‌ی حداکثری از هوش مصنوعی 
4. گسترش ابعاد تمدّنی به فضا و استعمار سیارات دیگر

خوب آیا این راهکارها، درون پاردایم کنونی یعنی ماتریالیسم و مبتنی بر روش علمی نیستند؟
و اگر باشند
آیا می‌توانند آن چهار محدودیت را بر طرف کنند:
یعنی بازده را صد در صد کنند
بازیافت را صد در صد کنند
زمین را از حیث مادی سیستم باز کنند
و ظرفیت زمین برای جذب زباله را نامحدود کنند؟
و اگر نتوانند آیا چیز جز صرفاً کند کردن سرعت سیر زمان به سمت برخورد با بن‌بست و نابودی هستند؟
پاسخ مشخص است و این موارد هرگز نمی‌توانند مانع و رافع نابودی شوند

لذا، هر تمدنی و ساختاری که مبتنی بر ماتریالیسم و این روش علمی کنونی باشد، فقط در نهایت منجر به کند شدن فرآیند نابودی قطعی می‌شود، آن هم نه زیاد!!
چرا؟
چون برای بقا، باید بتوانند تکنولوژی‌ای را  ارائه بدهند که بازدهش صد در صد باشد یا بازیافت صد در صد داشته باشد یا زمین را از حیث مادی سیستم باز کند و یا ظرفیت جذب زباله زمین را نامحدود کند که همگی با مبانی ماتریالیسم و علوم مدرنِ حاصل از این روش علمی، محال ذاتی است و با بیس ماتریالیسم و واقعیتی به نام قانون دوم ترمودینامیک در تضاد.
به همین دلیل، هیچ یک از ایده‌های نشأت گرفته از درون این پارادایم، نجات‌بخش نیست.
از جمله ایده‌‌هایی نظیر:
1. انرژی‌های تجدید پذیر یا بی‌نیاز از منابع زمین (استخراج مستقیم از خورشید):
مدافعان مدرنیته بر این باورند که با جایگزینی سوخت‌های فسیلی با انرژی‌های تجدیدپذیر (خورشیدی، بادی، هیدروژنی)، می‌توان از تخریب محیط زیست جلوگیری کرد.
اما چرا این امر نیز راه حل نیست؟
چون اولا تولید، نگهداری و بازیافت این فناوری‌ها (پنل‌های خورشیدی، باتری‌ها، توربین‌ها) خود نیازمند استخراج منابع کمیاب، مصرف انرژی، و تولید زباله‌های غیرقابل بازیافت است؛
در ثانی در این مدل نیز بازده هرگز ۱۰۰ درصد نیست و قانون دوم ترمودینامیک همچنان حاکم و عوارض نابودگرش در بستر گذر زمان نیز بر قرار است

2. اقتصاد دایره‌ای و توسعه محصولات پایدار:
ایده‌ای که می‌گوید: به‌جای خطی مصرف‌کردن (تولید → مصرف → زباله)، باید چرخه‌ای عمل کرد (تولید → مصرف → بازیافت → بازتولید).
اما در پاسخ باید گفت: اولاً بازیافت هرگز کامل نیست؛ در هر چرخه، بخشی از ماده و انرژی از دست می‌رود.
در ثانی انرژی لازم برای بازیافت، خود آنتروپی تولید می‌کند.
و در ثالث برخی مواد (مثل پلاستیک‌های ترکیبی، فلزات نادر، زباله‌های الکترونیکی، زباله‌های اتمی (نظیر سوخت نیروگاه‌ها بعد از پایان عمر مفید و...) عملاً قسمت قابل توجهی‌شان بازیافت‌ناپذیرند.

3. فناوری‌های نوین آینده‌محور با استفاده‌ی حداکثری از هوش مصنوعی: 
تمام این‌ها محصور در قانون دوم ترمودینامیک است و هیچ یک نه بازده را صد در صد می‌کند و نه بازیافت صد در صد را ممکن می‌کند، بلکه به نسبتی میزان مصر انرژی و نیاز به موادی که بتوان از مزایای این فناوری‌ها استفاده کرد را نیز افزایش می‌دهد، نظیر دیتاسنترهای عظیم هوش‌های مصنوعی و عوارض مخرّب تغییرات تکنولوژی‌هایی نظیر نانو و مهندسی ژنتیک که به جهت شدّت در هم تنیده بودن ساختارها، با گذر زمان مشخص می‌شود که برآیند تغییرات بیشتر بحران‌زا بوده است تا مزیت پایدار.


4. گسترش ابعاد تمدّنی به فضا و استعمار سیارات دیگر
اما چرا این‌ هم راه حل نیست؟!عملیاتی سازی ایده‌ی استخراج از فضا، خود به تنهایی نیاز به میزان بسیار بالایی مصرف ماده و انرژی و تولید آنتروپی و زباله‌ی بسیار بالاست و اگر هم محل زیست، زمین باشد، باز آن مشکل محدودیت زمین برای ظرفیت جذب زباله را حل نمی‌کند و اگر ادعا کنند اصلا از زمین می‌رویم، خوب این‌جا دیگر وارد داستان‌های علمی و تخیلی می‌شویم و نه بحث علمی که البته اگر به شکل علمی وارد بررسی چالش‌های عملیاتی کردن چنین ایده‌ای بشویم خیلی واضح می‌شود بطلان آن را نیز اثبات کرد
به دو علت
اولی اینکه زمان مورد نیاز ما بسیار محدود است با توجه به وضعیت کنونی، مقالات معتبر جهانی بدبینانه زمان رسیدن به مرحله‌ی بن‌بست تمدنی در زمین را 2050 و خوش‌بینانه 2100 بیان کرده‌اند و اینکه شما بتوانید برای جمعیت کنونی انسان‌ها، یک اکوسیستم مانند زمین را در سیاره یا جای دیگری در فضا به شکل کامل ایجاد کنید با همین انبوه اجزای بسیار پیچیده که حذف هریک بحران اساسی در بقای اکوسیستم ایجاد می‌کند، محال ذاتی است (چرا محال ذاتی و نه محال عملی؟ چون حیات سیاره‌ای یک اکوسیستم بی‌اندازه در هم پیچیده است که از ویروس‌ها تا حیوانات و گیاهان بزرگ در یک تعادل اکولوژیک بسیار پیچیده و در هم تنیده هستند که برای بقا ضروری‌‌ است که این اجزا با این نسبت وجود داشته باشد در یک محیط، با روش علمی که این پیچیدگی‌های بی‌اندازه در هم تنیده را تنها مدل تخمینی می‌کند با خطا، محال ذاتی است که کل این اکوسیستم را بتواند در یک سیاره ی جدید پیاده کند و با عدم توان این کار ایجاد یک اکوسیستم پایدار محال ذاتی است)


اما ریشه‌ی این ناکامی ذاتیه این تمدّن، در حل بحران‌هایی که خودش آفریده چیست و چرا این تمدّن به گواه مبانی خودش، قطعاً محکوم به نابودی است؟
ریشه‌ی این امر به هسته‌ی مرکزی این پارادایم باز می‌گردد
یعنی مبنای ماتریالیسمی فلسفی آن، که واقعیت را فقط منحصر در ماده و انرژی می‌داند؛
و خود روش علمی
روش علمی که از همان ابتدا منکر وجود فوق محسوس یا منکر اثر فوق محسوس بر محسوس است و وجود و اثر آن را نامعتبر و غیر علمی می‌داند
و علاوه بر آن در تحلیل همان محسوسات نیز، زمانی که عوامل مؤثر بر یک پدیده در هم‌تنیده و پیچیده می‌شوند دیگر نمی‌تواند تحلیل دقیق از اثر هر مؤثر بر پدیده داشته باشد به جهت در هم‌تنیدگی و پیچیدگی عوامل محسوس مؤثر بر یک پدیده، لذا دست به دامن مدل‌کردن و تخمین می‌شود، مدل و تخمینی که هرگز در این سیستم‌ها خطا دارد، و خطایی که واقعا وجود دارد، عدم نمی‌شود و بلکه با گذر زمان انباشت می‌شود و خودش می‌شود منشأ تولید بحران‌های بزرگ!
لذا مطلق‌انگاری ایده ماتریالیسم و آن را مساوی گرفتن با تنها واقعیت معتبر در هستی
و علم‌انگاری و مطلق‌‌انگاری خروجی‌های این روش علمی (که هم فوق محسوس را حذف می‌کند در تحلیل و هم عوامل در هم تنیده و پیچیده را تنها با خطا می‌تواند مدل کند) ریشه‌ی این است که کل خروجی‌های این تمدّن از آنچه اسم علم بر آن نهاده می‌شود، تا آنچه به آن تکنولوژی می‌گوید، خنثی نباشد و در ذات خود دارای جهت حرکت به سمت نابودی باشد به شکل اجتناب‌ناپذیر و قطعی و مستقل از نوع استفاده از آن!


طرفداران مدرنیته که مدعی هستند راه نجات درون همین پارادایم است، باید به این پرسش‌ جواب دهند که:
آیا بقای پارادایم مدرنیته صرفاً به انرژی نیاز دارد یا به ماده هم محتاج است؟
و اگر بقایش در گرو ماده هم باشد، آیا در این صورت زمین یک سیستم بسته است؟
بدیهی است که زمین از حیث مادی یک سیستم باز نیست و  با توجه به مباحث قبلی، چطور می‌شود گفت، با این منابع محدود و مضرات ذاتی سیستم که انباشت هم می‌شود و مصرفی که از یک‌جا به بعد، زمین دیگر چیزی برای ارائه ندارد، چون هرگز بازیافت صد درصد نیست؛ بقا ممکن است.

نوآوری‌ها اگر درون این پارادایم باشد:
هیچ مزیتی بدون ضرر و آنتروپی نیست، نه بازده و نه بازیافت، هیچ یک ۱۰۰ درصد است نیست
لذا
ادامه‌‌‌ی این مسیر به گواه خود مبانی این تمدّن و علومش، مساوی است با نابودی
چرا؟ 
چون: 
ضرری هست که همواره تولید می‌شود‌ (ولو بسیار اندک هم باشد) و همواره انباشت می‌شود و نرخ بازده و بازیافت هم هرگز ۱۰۰ درصد نمی‌شود و ظرفیت زمین برای دریافت این مضرّات و ضایعات سیستم هم محدود است و خود این ضایعات نیز مخرّب محیط زیست هستند!
شاید باید جمله‌ی بالا را چند بار  با تأمّل و درنگ تکرار کرد تا عمیق، صحیح و کامل  درک شود.
و این استدلالی که تقدیم شد، به گواه مبانی مورد قبول خود این تمدّن، خدشه‌ناپذیر است.
به گواه علم و منطق، انکار این استدلال، انکار علم و منطق است و مثل این می‌ماند که کسی بگوید بله، دو با دو اگر جمع بشود می‌شود چهار، اما شاید بعدها با پیشرفت علم حاصل جمعش بشود صفر. همین‌قدر غیر علمی و غیر منطقی.

وقتی بقای این تمدن به مصرف ماده نیاز دارد
و میزان ماده‌ی مورد نیاز برای بقای این تمدن از نظر علم مشخص است 
و میزان نرخ بازیافت نیز مشخص است
و میزان تولید زباله (انواع زباله‌ها، از زباله‌های ناشی از سوخت‌های فسیلی و پلاستیک گرفته تا زباله‌های اتمی و فلزّات سمّی و...) نیز مشخص است
و میزان اثرات مخرب جانبی زباله‌ها نیز مشخص است
و میزان امکان مدیریت و کنترل این مضرّات و کاهشش نیز مشخص است
و میزان منابع موجود، استخراج نشده‌ی زمین نیز مشخص است
گذر زمان با وجود این نرخ‌های مشخص یعنی چه؟!
آن هم مشخص است!

برای بطلان استدلال ارائه شده، طرفداران مدرنیسم و ماتریالیسم و روش علمی باید بگویند، با همین مبنای ماتریالیسم و با استفاده از همین روش علمی:
می‌توان با ماده‌ی محدود و امکان جذب انرژی محدود از خورشید و دیگر منابع انرژی در خود زمین، تکنولوژی‌ای تولید کرد که هم بازده آن و هم نرخ بازیافتش ۱۰۰ درصد است و آنتروپی را هم افزایش نمی‌دهد.

اما آیا کسی با مبنای خود علوم مدرن و پایبندی به منطق می‌تواند چنین ادعایی بکند؟
و اگر نتواند، نتیجه‌ی منطقی و علمی از بقای این سیستمِ بدون بازده و بازیافت ۱۰۰ درصد با نرخ افزایش آنتروپی (ولو کند ولی غیر صفر) چیست؟
آیا مدعیانِ بن‌بست نبودن مدرنیته و ماتریالیسم و نجات‌بخش بودن این روش علمی کنونی، می‌توانند مشکل محدودیت منابع و عدم بازده و بازیافت صد درصد و محدودیت زمین در جذب زباله‌های اتمی، پلاستیکی، فسیلی، فلزات سمّی و... را حل کنند (آن هم با توجه به نرخ تولیدش و نرخ بازیافتش و مواد و انرژی و آنتروپی مورد نیاز برای خود فرآیند بازیافت!)؟!

تمام راه‌کارهای درون این پارادایم چنانچه اشاره شد، آیا جز این است که صرفاً روند رسیدن به بن‌بست را کند می‌کند، نه متوقف!

حتی عملیاتی سازی ایده‌ی استخراج از فضا، خود به تنهایی نیاز به میزان بسیار بالایی مصرف ماده و انرژی و تولید آنتروپی و زباله‌ی بسیار بالاست و اگر هم محل زیست، زمین باشد، باز آن مشکل محدودیت زمین برای ظرفیت جذب زباله را حل نمی‌کند و اگر ادعا کنند اصلا از زمین می‌رویم، خوب این‌جا دیگر وارد داستان‌های علمی و تخیلی می‌شویم و نه بحث علمی که البته اگر به شکل علمی وارد بررسی چالش‌های عملیاتی کردن چنین ایده‌ای بشویم خیلی واضح می‌شود بطلان آن را نیز اثبات کرد
به دو علت
اولی اینکه زمان مورد نیاز ما بسیار محدود است با توجه به وضعیت کنونی، مقالات معتبر جهانی بدبینانه زمان رسیدن به مرحله‌ی بن‌بست تمدنی در زمین را 2050 و خوش‌بینانه 2100 بیان کرده‌اند و اینکه شما بتوانید برای جمعیت کنونی انسان‌ها، یک اکوسیستم مانند زمین را در سیاره یا جای دیگری در فضا به شکل کامل ایجاد کنید با همین انبوه اجزای بسیار پیچیده که حذف هریک بحران اساسی در بقای اکوسیستم ایجاد می‌کند، محال ذاتی است (چرا محال ذاتی و نه محال عملی؟ چون حیات سیاره‌ای یک اکوسیستم بی‌اندازه در هم پیچیده است که از ویروس‌ها تا حیوانات و گیاهان بزرگ در یک تعادل اکولوژیک بسیار پیچیده و در هم تنیده هستند که برای بقا ضروری‌‌ است که این اجزا با این نسبت وجود داشته باشد در یک محیط، با روش علمی که این پیچیدگی‌های بی‌اندازه در هم تنیده را تنها مدل تخمینی می‌کند با خطا، محال ذاتی است که کل این اکوسیستم را بتواند در یک سیاره ی جدید پیاده کند و با عدم توان این کار ایجاد یک اکوسیستم پایدار محال ذاتی است)

پس این چنین اثبات قطعی می‌شود که بقای این پارادایم، بی‌تردید و خدشه‌ناپذیر، به گواه مبانی مورد پذیرش همین تمدّن و علومش، مساوی است با پایان حیات در زمین (آن هم با سرعتی بسیار فزاینده به سمت نقطه‌ی بحران برگشت‌ناپذیر)


برخی می‌گویند ادعای نابودی قطعی بدبینانه است، قبلاً هم بشر با بحران‌های بسیار بزرگی مواجه و از آن‌ها عبور کرده، و از این بحران نیز می‌تواند با همین علم عبور کند!
اما باید توجه کرد طبق آنچه بیان شد و کاملاً مبتنی بر مفروضات مورد قبول محض پارادایم مدرنیته است، بقا منوط است به اینکه تکنولوژی‌ای بسازیم با بازده یا بازیافت ۱۰۰ درصد یا فراتر از آن! و اگر نتوانیم، انباشت عوارض تکنولوژی مساوی است با نابودی!
چرا؟
این‌جا یک نکته بسیار ظریف و عمیق وجود دارد که نشان می‌دهد چرا این‌ بحران از حیث ماهیت از اساس با تمام بحران‌های دیگر تاریخ بشر متفاوت است!
ریشه‌ی تفاوت ماهیتی این بحران، با بحران‌های قبلی باز می‌گردد به بزرگترین تمایز مصنوعات قبل از رنسانس با بعد از رنسانس.
دخل و تصرف مبتنی بر روش علمی و علوم مستخرج از آن، منجر به خروجی‌ای شده است که چرخه‌ی طبیعی آنتروپی را برهم زده
و مفهوم زباله‌های بازگشت‌ناپذیر به طبیعت را متولد کرده است که چیزی از اساس بی‌سابقه و نابودگر قطعی حیات است و نرخ مصرف انرژی و ماده را نیز به شکلی ورای ظرفیت زمین ایجاد کرده است.
چون چیزی آفریده که به شکل طبیعی در چرخه‌ی طبیعت قرار نمی‌گیرد و باز هم نمی‌گردد
و چیزی از طبیعت می‌ستاند برای کسب انرژی مورد نیاز برای بقایش که بسیار بیش از ظرفیت تحول پایدار زمین است، مثل اینکه در یک زمینی، تنها منبع آب باران باشد و میزان باراش سالانه نیز هزار لیتر باشد، و افراد در آن منطقه باید کل سال را با همان هزار لیتر سپری کنند، ولی شخصی در همان ماه اول کل هزار لیتر را مصرف کند، چه بلایی سر گیاهان و حیوانات و حشرات و انسان‌های آن محیط می‌‌آید؟ قصه‌ی استخراج انرژی بشر از زمین با این ظرفیت ذاتی‌اش چنین است!

و این چیزِ مصنوع بشر مدرن که مخل چرخه‌ی طبیعی هست و بخشی از آن مصنوع بشر مدرن، همواره بازگشت‌ناپذیر است (هر چند ناچیز باشد) با مرور زمان، زمین را به جهت انباشتش می‌رساند به مرحله‌ای از فساد که حیات را نابود می‌کند!

هر کسی اگر بخواهد این روند را انکار کند، باید بگوید این علم توان تولید تکنولوژی‌ای را دارد که هم بدون اتلاف انرژی با بازدهد صد درصد کار می‌کند، و هم مصنوعاتش امکان بازیافت صد در صدی دارد! یا بگوید زمین از حیث مادی سیستم باز است یا بگوید ظرفیت زمین برای جذب زباله نامحدود است.
که این‌ها، همه انکار قانون دوم ترمودینامیک و خروج بحث از دایره‌ی علم و منطق است.

لذا هر کسی از جمله محمود سریع القلم و امثالش، که بگوید راه نجات، تبعیت از این سیستم علمی و تکنولوژیک و روش علمی حاکم بر مدرنیسم جهانی و پیروی از متدهای کشورهای توسعه یافته است و نورمال‌سازی رابطه با آمریکا به عنوان سردمدار اصلی این پارادایم است، حرفی غیر علمی، غیر منطقی و باطل محض زده و در حقیقت دارد دعوت می‌کند که با شتاب به سمت نابودی برویم! 


و هر گونه تلاش برای حفظ این پارادایم و علوم و مصنوعاتش، چناچه بیان شد، مساوی است با نابودی!
و به ظاهر تنها راه دو چیز است!
یا بازگشت به قبل از رنسانس
یا آوردن علمی که هیچ اختلاطی با جهل ندارد و بر همه‌ی عوامل مؤثّر بر هر پدیده، احاطه دارد و می‌داند که چطور باید همه‌ی این عوامل در هم تنیده محسوس و فوق محسوس را کنترل کرد و از فوق محسوس هم می‌تواند بر محسوس اثر بگذارد به شکل قابل کنترل!
هیچ گزینه‌ی سومی در کار نیست!

اما اگر اندکی دقت کنیم مشخص می‌شود که  راه بازگشت به قبل از رنسانس هم جواب نمی‌دهد!!
چرا؟!
چون حتی بر فرض اگر به هر دلیلی (از جمله بیماری یا جنگ یا هر عامل دیگر) جمعیت زمین، پنج هفتمش هم نابود شود، باز آن جمعیت باقی‌مانده با توجه به عوارض وحشتناکی که تا الان مدرنیته و مصنوعاتش تولید کرده و نیازهای اولیه‌ای که این جمعیت باقی مانده دارد، وقتی با روش علمی کنونی مبتنی بر ماتریالیسم قابل خروج از بن‌بست نیست، به طریق اولی با ابزار و امکانات قبل از رنسانس نمی‌تواند این بحران‌ها موجود فعلی را حل و نیازهای اولیه‌اش را برطرف سازد 
و برای بقا، باز به آن علم مطلق نیاز دارد تا هم بحران کنونی را حل و هم نیازها را پاسخ دهد، آن هم بدون عوارض نابودگر پارادایم کنونی.

به عبارت دیگر به عنوان نمونه: 
با بازگشت به سبک‌زندگی عصر رنسانس در همین لحظه، راکتورهای هسته‌ای رهاشده، زباله‌های دفن‌شده‌ی پلاستیکی و فلزات سنگین و... که باقی می‌ماند، حتی بدون استفاده، نیازمند مدیریت فعال و دائمی با استفاده از یک تکنولوژی پیشرفته است تا از نشت و گسترش آلودگی و اثرات بسیار مخرّب زیست‌محیطی‌اش جلوگیری شود.
میلیون‌ها تن پلاستیک تجزیه‌ناپذیر، فلزات سنگین سمی، و مواد شیمیایی خطرناک در خاک، آب و هوا باقی مانده‌اند. جوامع پیش از رنسانس نه دانش و نه ابزار لازم برای خنثی‌سازی، حذف یا مدیریت این سموم را دارند و استفاده از دانش کنونی و به کار زدن آن برای حل این معزلات نیز همان مضراتی که بیان شد را در پی خواهد داشت و در نهایت بحران را تنها تشدید می‌کند.
حتی با کاهش شدید انتشار کربن، تغییرات آب‌وهوایی ناشی از CO2 انباشت‌شده در جو (که عمر زیادی دارد) و تخریب اکوسیستم‌ها، به سادگی و بدون مهندسی پیچیده، قابل بازگشت نیستند. و مهندسی‌ها و روش‌های درون این پارادایم هم که بحث شد نتیجه‌ای ندارند جز کند شدن سرعت حرکت به سمت نابودی و به طریق اولی دانش و ابزار عصر رنسانس نمی‌تواند کاری برای این بحران‌ها که تهدید وجودی برای بقای حیات هستند را حل کند.
و جمعیت باقی‌مانده (حتی با کاهش فرضی شدید نیز) برای بقا در محیطی که توسط آنتروپی مدرن آلوده و ناپایدار شده است، به تکنولوژی‌هایی نیاز دارند که فراتر از دانش مدرن فعلی ماست (همان علم مطلق و احاطه‌کننده که بیان کردم.)
​آن‌ها نمی‌توانند با یک قایق بادبانی از نشت یک راکتور هسته‌ای جلوگیری کنند، یا با گیاهان دارویی یک رودخانه آلوده به PCB را پاکسازی کنند، یا با ابزار کشاورزی عصر رنسان جمعیت میلیاردی کنونی را سیر نمایند.

لذا بازگشت به دوران قبل از رنسانس مطلقاً راهکار نیست
بقای پارادایم کنونی هم که مفصل بحث شد و اثبات شد که مطلقاً راهکار نیست
و تنها گزینه منطقی ممکن همان راه سوم است
یعنی اتصال و تبعیت از منبع علمی که مطلق باشد، بر همه‌ی عوامل محسوس و فوق محسوس مؤثر بر هر پدیده هم احاطه‌ی علمی داشته باشد و هم بتواند کنترلش کند و هم بتواند از منابع فوق محسوس بر محسوس اثر مورد نیاز را بگذارد و از این طریق از آن چهار محدودیت نابودگری که بیان شد عبور نماید.



و این‌ها که در نقد مدرنیته و مبانی‌اش یعنی ماتریالیسم فلسفی و روش علمی بیان شد، تنها بخش کوچکی از نقد به مبانی مدرنیته، ماتریالیسم و اصالت دادن به روش علمی و علم پنداشتن خروجی‌های آن است.

اگر اندکی بخواهیم این بحث را توسعه و بسط دهیم باید عرض کنیم:

به گواه سازمان بهداشت جهانی افسردگی تا سال 2030 به نخستین عامل تهدید‌کننده‌ی سلامت بشر تبدیل می‌شود، آن هم با روندی رو به رشد و افزایشی در سراسر جهان و با چشم‌اندازی بسیار تاریک و هولناک![20] 
و باز به گواه تحقیقات در معتبرترین منابع علمی، میان افسردگی و مدرن شدن سبک‌زندگی رابطه‌ای کاملا مستقیم و معنادار وجود دارد که نشان می‌دهد هر قدر میزان استفاده از ابزار مدرن و سبک‌زندگی مدرن شدیدتر شود، میزان افسردگی نیز به طرزی معنادار به موازات تشدید می‌شود.[21] 
و باز به گواه تحقیقات معتبر، شکاف طبقاتی و حذف قشر متوسط با سرعتی فزاینده در کل ساختارهای اقتصاد جهانی (چه قدرت‌های سنتیِ اقتصادی، مثل آمریکا، آلمان و ژاپن و چه قدرت‌های نوظهور اقتصادی مثل چین، هند، برزیل و...) به شدّت رو به رشد است، این هم با چشم‌اندازی هولناک و تاریک.[22] 
و علاوه بر این‌ها، اساساً با توجه به میزان مصرف مورد نیاز مواد اولیه برای بقای این ساختار تمدّنی، عملاً بدبینانه تا سال 2050 و خوش‌بینانه با بهره‌گیری از همه‌ ظرفیت‌ها در صرفه‌جویی و بازیافت و تکنولوژی‌های نوظهور نهایتاً تا سال 2100 این تمدّن با این وضع مصرف انرژی توان بقا ندارد و زمین از تبعات زیست‌محیطی سوخت‌های فسیلی و حتی به اصطلاح سوخت‌های پاک (نظیر باطری‌های لیتیومی، خورشیدی، انرژی هسته‌ای) و... و انواع زباله‌ها و پسماندهای دیگر ناشی از تکنولوژی مدرن، عملاً غیر قابل زیست و به مرحله‌ی غیرقابل بازگشت می‌رسد.[23] 
و برای بقا راهی ندارد جز اینکه پارادایم مرکزی این تمدّن را کنار بگذرد (یعنی ماتریالیسم فلسفی که تنها واقعیت معتبر را ماده و انرژی و محسوسات می‌داند، و روش علمی که از همان ابتدا هر عامل فوق محسوسی را در تحلیل‌هایش حذف می‌کند و در تحلیل سیستم‌های پیچیده و در هم تنیده نیز به مدل‌سازی و تخمین‌های خطادار اکتفا می‌کند.)
که البته با کنار گذاشتن ماتریالیسم و روش علمی در عمل، مشروعیت و مقبولیت و صحت مشتقات این مبنای فلسفی، نظیر اومانیسم، سکولاریسم، پوزیتیوسم، ریلیویتیسم، راسیونالیسم، آتئیسم، لیبرالیسم و... نیز با بحران‌های عمیق وجودی مواجه می‌شوند.
البته حتی اگر اکثر مردم دنیا، قبل از نهایی شدن بحران به این حقیقت وقوف یابند که ریشه‌ی بحران در ماتریالیسم فلسفی و روش علمی استخراج شده از آن است، آن عده‌ی محدودی که سود سرشارشان در بقای این پارادایم است و اتفاقاً در رأس هرم قدرت قرار دارند و قدرت‌های رسانه‌ای، نظامی، تکنولوژیک، اقتصادی و حتی نفوذ بر مجامع علمی و ساختارهای فراملیتی مدیریت جهان را نیز در قبضه‌ی خود دارند، با هر گونه تلاش برای تغییر اساسی در هسته‌ی مرکزی این پارادایم شدیدترین برخورد را خواهند کرد، چرا که این تغییر، برابر است با نابودی امپراطوری آن‌ها و تغییر این پاردایم به احتمال غریب به یقین با جنگ همراه است؛ چرا که مهمترین ذی‌نفعان این پاردایم، برای بقای سودشان، به گواه تاریخ نشان دادند که حاضرند هر کاری انجام دهند و هیچ کاری با حقیقت، منطق، عقلانیت و حتی افکار عمومی جهان نیز ندارند. 

[20] https://apps.who.int/gb/ebwha/pdf_files/eb130/b130_9-en.pdf?utm_source=chatgpt.com 
[21] https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC3330161/ 
[22] https://wid.world/news-article/inequality-in-2024-a-closer-look-at-six-regions/ 
[23] https://wedocs.unep.org/handle/20.500.11822/44902



مباحثی که تا اینجا تقدیم شد، به شکل قطعی اثبات می‌کند که  امثال یووال نوح هراری (Yuval Noah Harari) نویسنده‌ی همجنس‌گرای یهودی که کتاب‌های مهمش نظیر:
کتاب انسان خردمند (تاریخ مختصر بشر) Sapiens: A Brief History of Humankind 
و کتاب انسان خداگونه: تاریخچه‌ای مختصر از فردا Homo Deus 
مطالبی بیان می‌کند که از نظر علمی پوچ و باطل و تحقق‌ناپذیر است.
چرا؟
چون او و دیگر گلوبالیست‌های مانند او، در این‌گونه آثار در نهایت می‌گویند: 
بشر می‌تواند با اتکای به علم، هوش مصنوعی و ترکیب آن با مهندسی ژنتیک و روباتیک و نانوتکنولوژی و... بر همه‌ی محدودیت‌ها فائق آید و نسل جدیدی از گونه‌ی انسانی به شکلی خداگونه و نامحدود و با قابلیت زندگی جاودان بسازد که به هر آنچه می‌خواهد می‌رسد.

اما او و امثالش توجه ندارند که کل پارادایمی که ارائه می‌کنند مبتنی بر پارادایم ماتریالیسم و روش علمی است که امثال هراری به شدّت خود را به آن‌ها پایبند می‌دانند؛ و  خود مبنای ماتریالیسم فلسفی و روش علمی، کاملاً محصور در قانون دوم ترمودینامیک است و ما مفصل تبیین کردیم که چرا ایده‌های امثال هراری، مبتنی بر مبانی خود علمی که خود آن‌ها  معتبرش می‌دانند، کاملا فربینده و تحقق‌ناپذیر ذاتی و البته به شدّت به سود همان قشر اقلیت رأس هرم قدرت در سیستم است؛ 
چرا که هرگونه مشروعیت بخشی به مبنای ماتریالیسم و همین سیر توسعه‌ی تمدّنی مبتنی بر روش علمی و دستاوردهایش (یعنی علم و تکنولوژی منبعث از روش علمی)، عملاً بیشترین سود را به همان کسانی می‌رساند که در رأس این هرم قدرت نشسته‌اند و هراری سابقه‌ی دیریان همکاری با آن‌ها را دارد.

و البته این مباحث امثال هراری، بهترین تخدیر خلسه‌آوری است که با امیدهایی کاذب و ظاهر فریب، آن حقیقت بسیار  هولناکی را که بیان شد چرا و چگونه به گواه مبانی خود این تمدّن و علم مدرن با سرعت در حال نزدیک شدن به آن هستیم را از مقابل دیدگان و اذهان عموم و حتی نخبگان کنار می‌برد.


اما در پایان یک‌سوال مطرح می‌شود!
چرا با وجود اینکه مطالبی که در این مقاله تقدیم شد، در نهایت بداهت و قطعیت خدشه‌ناپذیر و وضح است هم از یک جنبه از چشمان بسیاری از انسان‌ها که از چیسیتی قانون دوم ترمودینامیک مطلع هستند یا شیوع بحران‌های همه‌جانبه و روزافزون این تمدّن را مشاهده می‌کنند درک و دیده نمی‌شود و از آن مهمتر، چرا در مجامع علمی این حقیقت محض و خدشه‌ناپذیر و این خطر بنیادین که اصل بقا و وجود بشر و حیات زمین را در معرض نابودی قرار داده فریاد زده نمی‌شود؟

در پاسخ باید گفت:

پس چرا امام زمان ظهور نمی‌کند؟ پاسخی به این پرسش رایج این روزها...

برای کسانی که می‌گویند: پس چرا حضرت حجت اروحنا فداه ظهور نمی‌کنند...؟!

 

ظلم جهانی و حضور یاران: تناقضی ظاهری

با وجود اینکه هم از یک ‌سو مشاهده می‌شود که مستکبران عالم هر ظلمی که می‌خواهند انجام می‌دهند و فارغ از افکار عمومی جهان هر جنایتی که بخواهند مرتکب می‌شوند (نظیر اقدامات اسرائیل و آمریکا و...) و انواع فسادها نیز، نظیر فسادهای اعتقادی و اخلاقی و حتی زیست‌محیطی، گریبان تمام بشریت و زمین را گرفته است؛
و هم از سوی دیگر به نظر می‌رسد که حضرت مهدی عج‌الله‌فرجه‌الشریف یاران بسیاری دارند (این همه شهید در دوران دفاع مقدّس، شهدای مدافع حرم از ملیّت‌های مختلف، این همه زوار میلیونی اربعین حسینی و...) این سؤال ممکن است به ذهن بیاید که:
پس علت این‌که حضرت ظهور نمی‌کنند چیست؟

قبل از اینکه بخواهیم به پاسخ این پرسش بپردازیم، لازم است تا چند حدیث شریف تقدیم شود:

نبود یاران کافی با کیفیت مورد نیاز

سدیر صیرفی‌ گوید:
خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم و عرض‌کردم: به خدا که خانه نشستن برای‌ شما روا نیست، 
حضرت فرمود: چرا ای‌ سدیر؟!
عرض‌کردم: برای‌ بسیاری‌ دوستان و شیعیان و یاورانی‌ که دارید‌، به خدا که اگر امیر المؤمنین علیه السّلام به اندازه شما شیعه و یاور و دوست می‌داشتند، تیم وعدی‌ (قبیله دو غاصب خلافت) نسبت به حق او طمع نمی‌کردند (و حقشان را غصب نمی‌نمودند.)
فرمود: ای‌ سدیر، فکر می‌کنی‌ یاران من چه اندازه باشند؟ 
گفتم: صد هزار.
فرمود: صد هزار؟!

عرض‌کردم آری‌، بلکه دویست هزار، 
فرمود: دویست هزار؟ 
عرض‌کردم: آری‌ و بلکه نصف دنیا، 
حضرت سکوت کرد و سپس فرمود: برایت آسان است که همراه ما تا ینبع بیایی‌‌؟ 
گفتم: آری‌.
سپس دستور فرمود الاغ و استری‌ را زین کنند، 
...راه افتادیم تا وقت نماز رسید، فرمود: پیاده شویم نماز بخوانیم، سپس... حضرت به سوی‌ جوانی‌ که بزغاله می‌‌چرانید نگریست و فرمود:

ای‌ سدیر به خدا اگر شیعیانم به شماره‌ی این بزغاله‌ها می‌بودند، خانه نشستن برایم روا نبود، 
آن‌گاه پیاده شدیم و نماز خواندیم، چون از نماز فارغ شدیم به سوی‌ بزغاله‌ها نگریستم و شمردم هفده رأس بودند[1].

در حالی امام صادق علیه السلام می‌فرمایند که من اگر هفده یار می‌داشتم قیام می‌کردم که برای ایشان فقط حدود چهار هزار شاگرد ثقه در تاریخ ذکر شده! پس مشخص می‌شود که این یاران باید ویژگی‌های خاصی داشته‌ باشند که حتی این شاگردان مستقیم مورد اعتماد خود امام صادق علیه السلام نیز حائز این ویژگی‌ها نبودند. احادیثی که در ادامه تقدیم می‌شود مقداری بیشتر پرده از این ابهام کنار می‌زند.

پاکی اعضا و جوارح از شروط لازم

جمعی از شیعیان خدمت حضرت امام صادق علیه السلام شرفیاب شده و سخن از مشکلات زمان خود کردند، حرفشان به امر فرج رسید و گفتند:
ای پسر رسول خدا چه زمان فرج و گشایش حاصل می‌شود؟
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
آیا خوشحال می‌شوید اگر به این آرزویتان برسید و فرج فرا رسد؟
عرض کردند آری به خدا سوگند!
فرمود: حاضر هستید از اهل و عیال و دوستان و عزیزان خود بگذرید و بر مرکب سوار شوید و لباس رزم بپوشید؟!
عرض کردند: آری
فرمود: حاضر هستید در مقام جنگ و جهاد با دشمنان برآیید؟
گفتند: آری
پس از اینکه حضرت این امور را از آنان اقرار گرفت و با سوگند و قسم آمادگی خود را نسبت به همه‌ی این امور اعلام داشتند،
آن‌گاه فرمود: همانا ما از شما چیزی آسان‌تر از همه‌ی این امور خواستیم ولی شما انجام ندادید!
همگان ساکت شدند؛ یکی از میان جمع پرسید: فدای شما شوم آن امر سهل‌تر که شما از ما خواستید و ما امتثال ننمودیم چه بود؟
حضرت فرمودند: به شما گفتیم ساکت باشید (زبان خود را کنترل کنید)! اگر دست (از گفتارهای نابجایتان) باز می‌داشتید باعث رضایت ما می‌شدید و اگر مخالفت (با این دستور) می‌نمودید (جلوی زبان خود را نمی‌گرفتید) موجب اذیت (و رنجش) ما می‌شدید (با این حال) شما مخالفت کردید و امر ما را انجام ندادید (و جلوی زبان خود را نگرفتید!)[2].

آیا اعضا و جوارح ما، یعنی چشم و گوش و زبان و دست و پا و ارتزاق و... ما پاک است؟ آیا ما که گمان داریم منتظر حضرتش هستیم و حاضریم جان خود را فدای ایشان کنیم، با رفتار خود موجب رنجش و آزار امام زمانمان نمی‌شویم؟

آمادگی برای فداکاری، مواسات، یک‌دلی و یک‌رنگی از شروط لازم

در روایت دیگری، شخصی به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد: آقا جان یاران شما در کوفه فراوانند، بلند شوید و قیام کنید.
حضرت فرمودند: آیا میان آن‌ها اگر نیازی پیدا کنند دست در جیب برادرش می‌کند و به مقدار نیاز برمی‌دارد به شکلی که وقتی دیگری فهمید ناراحت نشود؟
آن شخص گفت: نه!
حضرت فرمود: بنابراین آن‌ها آمادگی یاری مرا ندارند.
بلکه ایشان که حاضر نیستند برای همدیگر پول خرج کنند به خون دادن برای ما بخیل‌تر هستند[3].

روایت قبلی درباره‌ی اوضاع و احوال اعضا و جوارح شیعیان و مدعیان انتظار و یاری حضرت بود، اما در حدیث فوق، سخن از جوانح و اوضاع باطنی و صفات شیعیان و مدعیان یاری حضرت است؛ آیا ما نسبت به دیگر شیعیان و برادران ایمانی خود چنین سخاوت و برادری و یک‌رنگی و یک‌دلی داریم؟  آیا صفات و اوضاع قلب و جوانح ما ممدوح و مرضی خدا و ولی خدا است؟!

اطاعت محض، آزمونی دشوار

در روایت دیگری از مأمون رقّی نقل شده است:
خدمت امام صادق علیه السلام بودم که سهل بن حسن خراسانى وارد شد، سلام کرد و نشست. سپس گفت ای فرزند رسول خدا! چقدر شما رئوف و مهربان هستید. شما امام هستید، چرا از حق خود دفاع نمى‌‌کنید، با این‌‌که بیش از صد هزار شیعه‌ی آماده‌ی نبرد دارید.
امام علیه‌السلام فرمود: خراسانى بنشین، خوش آمدی.
سپس به خدمت‌کار فرمود: تنور را روشن کن!
خدمت‌کار امام علیه‌السلام تنور را روشن کرد. و امام رو به مرد خراسانى نموده، فرمود: داخل تنور شو!

خراسانى با التماس گفت: ای فرزند رسول خدا! مرا با آتش مسوزان. از جرم من در گذر، خدا از تو بگذرد.
امام علیه‌السلام فرمود: تو را بخشیدم.
در این هنگام هارون مکى وارد شد در حالی‌که کفش خود را با دست گرفته بود، گفت: السلام علیک یا ابن رسول اللَّه.
امام علیه‌السلام فرمود: کفش­‌هایت را بیانداز، برو داخل تنور بنشین!
هارون مکی (بی‌درنگ! و بی‌هیچ سخنی!)، کفش­‌هایش را انداخت و رفت در داخل تنور نشست.
در این هنگام امام علیه‌السلام با مرد خراسانی به سخن­ گفتن پرداخت و مانند کسی که در خراسان بوده از جریان‌هاى آن منطقه خبر داد. سپس فرمود: خراسانى برو ببین در تنور چه خبر است.
خراسانی می‌گوید: به جانب تنور رفتم، دیدم هارون مکی چهار زانو در تنور روشن نشسته است. بعد از تنور خارج شد، و به ما سلام کرد.
امام علیه‌السلام فرمود: از این‌ها در خراسان چند نفر پیدا مى شود؟!
خراسانی گفت: به خدا قسم! یک نفر هم نیست.

امام علیه‌السلام فرمود: (بله) به خدا یک نفر هم پیدا نمى‌شود، ما زمانى که پنج نفر یاور مانند این (هارون مکی) نداشته باشیم قیام نخواهیم کرد، ما خودمان موقعیت مناسب را بهتر (از هر کس دیگری) می‌دانیم[4].

آیا ما این‌چنین مطیع محض تمام اوامر آن حضرت خواهیم بود؟ حتی اگر به ظاهر دستوراتشان عقل‌ستیزترین اوامر باشد باشد!


درس‌هایی از خضر، طالوت و داوود و فهم سختی‌های اطاعت محض

در ماجرای جنگ سپاهیان اندک طالوت با سپاه عظیم و مجهز جالوت که در قرآن بیان شده، گفته شده است که سپاه طالوت، پس از گذر از یک بیابان گرم به نهر آبی رسیدند که آن سوی نهر باید با سپاه جالوت درگیر می‌شدند، طالوت به سپاهش گفت:
«به راستی که خدا شما را به نهر آب مورد امتحان قرار داده، پس هر کس از آن بنوشد از من نیست و هر کس از آن نخورد از من است، مگر به قدر یک کف دست برگرفتن از آب این رودخانه و نه بیشتر...[5]»
در این جا حکم خدا که توسط طالوت به سپاه خسته‌ی از بیابان گذر کرده‌ی تشنه‌ی در کنار نهر آب داده شد، آن هم در حالی که آن طرف نهر نیز با سپاه عظیم جالوت طرف خواهند شد، کاملاً خلاف عقل ظاهری است!
و قرآن و روایات خبر می‌دهد که اکثر مطلق سپاه طالوت در این امتحان مردود شدند، با اینکه قبل از آن، خدا با حاضر کردن اعجاز گونه‌ی تابوت عهد برای بنی‌اسرائیل، حقانیت و برگزیده‌‌ی الهی بودن طالوت را برایشان کاملاً مشخص و بر ایشان اتمام حجت هم کرده بود!
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در خصوص این آیات می‌فرمایند:
به‌راستی که یاران قائم (عج‌الله‌فرجه‌الشریف) نیز به مانند همین ماجرا امتحان می‌شوند[6]. (با اوامر و فرامینی که به ظاهر خلاف عقل است، و البته پیش از ابلاغ چنین فرامینی، به مانند ماجرای طالوت و بنی‌اسرائیل، حضرت حجت علیه‌السلام بر طبق روایات به ایشان انواع معجزات را نیز نشان می‌دهد و بر ایشان اتمام حجت می‌کند که حجت برگزیده‌ی خدا هستند!)

مجدد عرض می‌کنم به جهت شدّت اهمیت مطلب؛ آیا ما مدعیان یاری حضرت، مطیع محض تمام اوامر آن حضرت هستیم؟ ولو که به ظاهر عقل‌ستیزترین اوامر هم باشد!!

 

علم باطنی حضرت، مانعی برای نفوذ و بقای منافقان

باز در روایات معتبر و متعدد بیان شده است که حضرت حجت ارواحنا فداه به مانند حضرت خضر و حضرت داوود به علم باطنی خود عمل می‌کنند، آن هم نه فقط در محکمه و محل قضاوت، بلکه مأمور هستند که در همه‌ی امورشان به علم باطنی خود عمل کنند و مهمترین دلیلی که منافق در ساختار ایشان راهی ندارد و قیام و انقلاب جهانی‌ ایشان را نمی‌توانند به انحراف بکشانند نیز همین است که نه اجازه می‌دهند منافقی به ساختارشان راه پیدا کند و نه اجازه می‌دهد در برابرشان منافقی باقی بماند!
ایشان برای اقداماتشان توضیحی هم نمی‌دهند (البته بعد از آن‌که با اعجاز و ادله‌ی خدشه‌ناپذیر اتمام حجت کردند که حجت پروردگار بر خلق خدا هستند)، و اگر کسی بنا باشد با قدرت تشخیص خودش کارها و اوامر حضرت را تحلیل کند، (مانند کاری که حضرت موسی علیه السلام در قبال اقدامات حضرت خضر انجام می‌داد) قطعاً در برابر ایشان خواهد ایستاد و نمی‌تواند اقدامات و اوامر حضرت را که به امر خدا و بر طبق علم باطنی و الاهی ایشان است را تاب بیاورد (آنچنان که حضرت موسی علیه السلام نیز نتوانست اقدامات حضرت خضر را تاب بیاورد چون با علم محدود خود کارهای خضر را تحلیل می‌کرد.)
چنانچه روایات در این زمینه که حضرت حجت در همه‌ی امور به علم باطنی خود عمل می‌کنند فراوان است که می‌توانید به کتاب شریف و بسیار ارزشمند مکیال المکارم اثر آیت الله سید محمد تقی موسوی اصفهانی مراجعه فرمایید[7].

قربانی کردن نفسانیات، سخت‌تر از جان دادن

خوب، این‌ها که بیان شد یعنی چه؟ یعنی اگر کسی سر سوزنی منیّت و نفسانیت برایش باقی مانده باشد، و برای خود تعلّق خاطری هم ارز با اوامر حجت خدا داشته باشد، یا برای خود، استقلالی در قدرت تشخیص قائل باشد (آن هم در برابر حجت خدا در حالی که او برایش با اعجاز و ادله‌ی خدشه‌ناپذیر اتمام حجت هم کرده است)؛ قطعاً نه تنها نمی‌تواند به امام زمانش یاری برساند، بلکه در برابر ایشان نیز خواهد ایستاد!

بزرگی چنین مثال می‌زد؛ می‌گفت هر کسی به چیزی تعلّق خاطر دارد، دقیقاً از همان‌جا امتحان می‌شود که پاشنه‌ی آشیل و نقطه ضعف نفسانیت اوست تا حقیقت عیار ایمانش مشخص شود.
می‌گفت: چقدر ما خانم‌هایی داریم که دعا می‌کنند یابن الحسن ظهور کنید، برای ظهور امام زمان بی‌تاب هستند و اشک می‌ریزند؟! چند نفر از این خانم‌ها، اگر حضرت بیایند به آن‌ها بگویند از شروط ظهور ما این است که هر یک از همسران شما ده زن صیغه‌ای داشته باشند، بی‌درنگ قبول می‌کنند؟!
بعد برای این مثالشان به این حدیث شریف معتبر استناد می‌جستند:
مردى در حضور امام صادق علیه السلام از زن خود سخن به میان آورد و از ایمان او تعریف کرد. حضرت به او فرمود: آیا [تا به حال] غیرت [و حسادت زنانه‌ی] او را تحریک کرده‌اى؟  
عرض کرد: نه.
حضرت فرمود: غیرتش (و حسادت زنانه‌اش) را تحریک کن.
آن مرد رشک همسر خود را برانگیخت، امّا زن پایدارى نشان داد. مرد به امام صادق علیه السلام عرض کرد: غیرتش را تحریک کردم، اما شکیبایى به خرج داد.
حضرت فرمود: پس ایمان او همان‌گونه است که تو مى‌گویى (چرا که بر امر و دستور و حکم خدا مبنی بر جوازی که به مرد داده است برای اختیار همسری دیگر شکیبا بوده است و اعتراض نداشته)[8].

تسلیم کامل، شرط ایمان حقیقی

یعنی مسئله‌ی لیاقت برای یاری حضرت، مسئله‌ی قربانی کردن هرگونه تعلق نفسانی در ذیل امر و رضای مولاست که به مراتب از جان‌ دادن هم بسیار سخت‌تر است! و این همان بیان خدا در قرآن کریم است که فرموده است:

«فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً[9]
به پروردگارت سوگند که آن‌ها ایمان نخواهند آورد، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند؛ و سپس از داورى تو، حتی در دل خود احساس ناراحتى نکنند؛ و کاملاً تسلیم باشند.»

امام صادق علیه السلام در ذیل این آیه می‌فرمایند:
اگر گروهی تنها خدا را بپرستند و برای او شریک نگیرند و نماز برپا داشته و زکات داده و حجّ خانه‌ی خدا را بجا آورند و ماه رمضان را روزه بگیرند، امّا درباره‌ی یکی از افعال و اوامر خداوند یا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنین بگویند:
ای کاش برخلاف آنچه انجام داده، رفتار می‌کرد یا حکم می‌کرد یا حتی بیان هم نکنند بلکه همین فکر به ذهنشان خطور کند، چنین کسانی مشرک می‌شوند.
و سپس همین آیه را تلاوت فرمودند[10].

از یکی از علمای ربّانی معاصر سؤال شد که چگونه یار امام زمان‌مان بشویم و راه رسیدن به امام زمان علیه السلام چیست؟
ایشان در پاسخ، این آیه از قرآن کریم را بیان کرده بودند:

لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ[11]
هرگز به برّ نخواهید رسید تا اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید.

ارتباط این آیه، با رسیدن به امام زمان و یاری حضرت چیست؟
در روایات ذیل این آیه بیان شده است که امامان فرموده‌اند: مقصود حقیقی از بِرّ در این آیه، ما اهل بیت هستیم[12].

یعنی برای رسیدن به امام زمانمان باید تعلّقاتمان را در راه رضای خدا فدا کنیم و بدانیم هر گونه اتکای به فهم و عقل و تشخیص خودمان، ما را به لغزش و گمراهی و در نهایت ایستادن مقابل ولی خدا می‌کشاند!
چناچه مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز می فرمایند: هرکس رأی و نظر و دانش خودش تکیه گمراه شد و هر کس به عقل خودش اکتفا کرد لغزید[13].

و زمانی که به امر خدا، امام زمان علیه السلام با اعجاز و براهین علمی خدشه‌ناپذیر حقانیت خود را اثبات می‌کنند و مشخص می‌شود که ایشان حجت خدا بر خلق هستند، همان عقل که مهمترین وظیفه‌اش یافتن ولی و حجت خداست می‌گوید زین پس باید از او که علمش متصل به علم خداست و جز امر خدا را انجام نمی‌دهد، اطاعت محض کرد، حتی اگر اوامرش به ظاهر خلاف منطق من و خلاف فهم من یا خلاف مطلوب نفس من باشد! و البته این به حرف ساده است و به گواه تاریخ چه بسیار پیروان انبیا که معجزات پیامبرانشان را هم دیدند، ولی در هنگام امتحان از اطاعت ایشان سرپیچی کردند و بلکه در برابر ایشان ایستادند!

برای اینکه باز بهترین تبیین شود که مسئله‌ی لیاقت پیدا کردن برای یاری حضرت چقدر فراتر از آن چیزی است که در اذهان عمومی است لازم است مطلب دیگری تقدیم شود.

یاران امام زمان در مرتبه‌ی اهل یقین

در روایات معتبر از جمله حدیث شریفی از امام رضا علیه السلام بیان شده که مراتب ایمان به شرح ذیل است:
همانا دین فقط‍‌ اسلام است، و ایمان یک درجه بالاتر از آن است و تقوى یک درجه بالاتر از ایمان است و یقین یک درجه بالاتر از تقوى است
و میان مردم چیزى کمتر از یقین تقسیم نشده است،
روای می‌گوید عرض‌کردم یقین چیست‌؟
حضرت فرمود: توکل بر خدا...
[14]
بر طبق این حدیث شریف، مشخص می‌شود که یقین مرتبه‌‌ای برتر و متعالی‌تر از تقواست!

همچنین در روایتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده که رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله خطاب به ایشان، بخشی از اوصاف منتظران حقیقی و بهشتی امام زمان عج‌الله‌فرجه‌الشریف را در عصر غیبت چنین بیان می‌کنند:
منتظرانی اهل یقین بدون هیچ تردید و اعتراضی، صابر و تسلیم محض
[15].

بنابر این، یاران حضرت همگی اهل یقین و حقیقتاً اهل توکّل هستند؛ و مقام اهل یقین و اهل توکل حقیقی از مقام اهل تقوا چنانچه بیان شد بالاتر است؛ یعنی به عنوان نمونه همه‌ی اوصاف بلند و متعالی‌ای که حضرت امیر صلوات الله علیه در خطبه‌ی متقین برای توصیف اوصاف اهل تقوا بیان داشته‌اند را یاران امام زمان دارا هستند و البته بالاتر از آن را نیز دارند چرا که بیان شد مرتبه و مقام یاران حضرت، مرتبه و مقام اهل یقین و متوکلان حقیقی است.

برای اینکه مقداری بهتر مشخص شود که چه ویژگی‌ مهمی را این یاران حضرت که اهل یقین و توکل حقیقی‌ هستند دارا می‌باشند، دو حدیث دیگر تقدیم می‌شود که بیان برخی از ویژگی‌های اهل یقین و توکل و حقیقی است:
حدیث نخست درباب برخی ویژگی‌های اهل یقین:
یکی از نشانه‌های یقین صحیح این است که اگر انسان بین دو امر مخیر شد که در یکی رضای خالق و خشم مخلوق و در دیگری عکس آن باشد، رضای خالق را بر رضای مخلوق ترجیح دهد و هرگز بر هیچ یک از مقدّرات الهی اعتراضی نداشته باشد[16].

حدیث دوم درباره‌ی معنی حقیقی توکل:
جبرئیل امین به نبی اکرم صلی الله علیه و‌ آله در توضیح بیان معنی توکل می‌فرماید:
و اما توکّل بر خداوند عزّ و جلّ عبارت است از اینکه:
انسان بداند که مخلوق هیچ ضرر و نفعی برایش ندارد، نه می‌تواند (استقلالی) چیزی عطا کند و نه می‌تواند مانع چیزی شود و بر این اساس شخص از مخلوقات مأیوس می‌شود، وقتی چنین شد، برای احدی جز خدا کار نمی‌کند و جز به خدا امید نمی‌بندد و جز از خدا نمی‌ترسد و جز به خدا طمع نمی‌ورزد[17] و این حال همان توکّل واقعی است[18].

توحید افعالی، ویژگی یاران حضرت

این روایات در توصیف ویژگی‌های اهل یقین و اهل توکل یعنی چه؟
یعنی یاران واقعی امام زمان عج‌الله‌فرجه‌الشریف همگی اهل توحید افعالی هستند و جز خدا مؤثری در این عالم قائل نیستند!

و تا این امر برای انسان باور قلبی و یقینی نشود که جز خدا احدی نمی‌تواند به انسان نفع و ضرری برساند، نه انسان از ریا نجات پیدا می‌کند و نه از عجب رهایی می‌یابد!
چرا از عجب رهایی نمی‌یابد؟ چون برای خودش به شکل استقلالی منشا اثری در نیکی‌هایش قائل است، لذا دچار عجب می‌شود چون خود را فقر محض و نیاز محض و تقصیر محض نمی‌بیند و هر امر نیک در خودش را نیز توفیق الهی محض نمی‌داند! بلکه برای خود به شکل استقلالی شأنی و سهمی در این خیری و نیکی که در خود و رفتارش می‌بیند قائل است؛ لذا از عجب رهایی نمی‌یابد.
چرا از ریا نجات پیدا نمی‌کند؟ چون برای خلق منشأ اثری استقلالی برای کسب سود یا دفع ضرر قائل می‌شود،‌ لذا آگاهانه یا حتی ناخودآگاه وقتی کاری می‌کند، جلب نظر آن خلقی که می‌پندارد در کسب سود یا دفع ضررش مؤثر هستند هم دخیل می‌شود.
لذا بدون تحقق این توحید افعالی (یعنی باور یقینی به اینکه جز خدا در این عالم هیچ کس در سود و زیان انسان اثر استقلالی ندارد) هرگز اخلاصی محقق نخواهد شد.

و برای نیل به این مقامات، یعنی رسیدن به مقام اهل یقین و توکل حقیقی ضمن اینکه باید همواره در شناخت عمیق دین و تحصیل اعتقادات صحیح و عمیق تلاش کرد، باید طبق دانسته‌های یقینی عمل کرد و هرگز بر خلاف یقینات عمل نکرد. چرا که عمل بر خلاف امور یقینی ویران‌کننده‌ی تقوا و در نتیجه نابودگر فرقان است؛ فرقانی که قدرت تشخیص حق از باطل در انسان است و اگر آسیب دید انسان نمی‌تواند بفهمد حق و باطل چیست و وظیفه‌اش چیست که طبق آن بخواهد عمل کند.
و علاوه بر این بذلِ تمام توان برای تحصیل اعتقادات صحیح و مجاهده با نفس و تشیخص وظیفه و عمل طبق آن و پرهیز از بدعت‌ها و مؤانست با نااهلان و مجالست و اطاعات از نیکان، باید تضرّع تام به درگاه الهی داشت و ضمن اقرار به عجز و تقصیر به اولیای الهی نیز توسل داشت، تا خدا و اولیایش إن‌شاء‌الله دست‌گیر انسان شوند در این مسیر.

در پایان باید عرض کنم، این‌ها که بیان شد، برای تبیین این حقیقت بود که اگر حضرتش ظهور نمی‌کنند، نه به جهت خدایی ناکرده بخل خدا و ایشان است و نه به جهت جهل یا عجز ایشان، بلکه به این خاطر است که مسئله‌ی فرج و ظهور و قیام آن حضرت بنا نیست با اختیار بشر تعارض داشته باشد؛ بلکه باید در دل وجود اختیار باشد و نصرت معجزه‌وار الهی اساس کار نیست، بلکه ضمیمه به مجاهدت‌ها و رشادت‌های یاران راستین و پرشمار حضرت است؛ چنانچه در این حدیث شریف از حضرت امام محمد باقر علیه السلام حضرت در این خصوص می‌فرمایند:
بشیر نبّال نقل می‌کند: به مدینه خدمت امام باقر علیه السلام شرفیاب شدم عرض کردم: برخی از شیعیان شما می‌گویند: وقتی مهدىّ‌ قیام کند همۀ کارها از براى او به خودى خود درست شود و به اندازۀ حجامتى خون نمی‌ریزد.
حضرت فرمود: هرگز چنین نیست، سوگند به آن کس که جان من به دست او است، اگر بنا بود کارها به خودى خود براى کسى درست می‌شد، هر آینه براى رسول خدا صلی الله علیه و‌ آله (که افضل از قائم عج‌الله‌فرجه‌ بودند) درست می‌شد. آن‌گاه که دندان‌هاى جلو آن حضرت شکست و صورت مبارکش زخم برداشت. نه، هرگز، سوگند به آن کس که جان من به دست او است، تا ما و شما عرق و خون بسته را پاک کنیم و سپس پیشانى‌اش را-بنشانى علامت-مسح کرد. (یعنی سختی‌های بسیار باید برای تحقق این امر متحمّل شد)[19].

 

اختیار بشر مدرن و مسئله‌ی ظهور

برای تربیت چنین یارانی با این درجه از ایمان و یقین ابتلائاتی سخت و دشوار لازم است تا این ایمان و اخلاص و یقین در دل این ابتلائات محقق شود، و از اینجا مشخص می‌شود که یکی از دلایلی که قبل از ظهور بشر با سوء اختیارش این‌چنین زمین را از ظلم و جور و شرک و نفاق و فساد و کفر پر می‌کند ریشه در چه امری دارد!

اولا خدای متعال بنا نیست با اجبار مانع شود و بشر خودش باید به این بلوغ برسد که ادعای استغنایش از آسمان، حتی برای امور دنیایی‌اش ادعایی گزاف بوده و برای این بشر مدعی استغنای از آسمان و اکتفاگر به عقل و علم خودبنیادش چیزی جز بن‌بست به دنبال نداشته.
چرا که به گواه سازمان بهداشت جهانی افسردگی تا سال 2030 به نخستین عامل تهدید‌کننده‌ی سلامت بشر تبدیل می‌شود با روندی رو به رشد و افزایشی در سراسر جهان[20] و باز به گواه تحقیقات معتبر میان افسردگی و مدرن شدن سبک‌زندگی رابطه‌ای کاملا مستقیم و معنادار وجود دارد[21] و باز به گواه تحقیقات معتبر شکاف طبقاتی و حذف قشر متوسط با سرعتی فزاینده در کل ساختارهای اقتصاد جهانی (چه قدرت‌های سنتی اقتصادی مثل آمریکا و آلمان و ژاپن و چه قدرت‌های نوظهور اقتصادی مثل چین و هند و برزیل و...) به شدّت رو به رشد است[22] و از این دو مهمتر، اساساً با توجه به میزان مصرف مورد نیاز مواد اولیه برای بقای این ساختار تمدّنی عملاً بدبینانه تا سال 2050 و خوش‌بینانه با بهره‌گیری از همه‌ ظرفیت‌ها در صرفه‌جویی و بازیافت نهایتاً تا 2100 این تمدّن با این وضع مصرف انرژی توان بقا ندارد و زمین از تبعات زیست‌محیطی سوخت‌های فسیلی و حتی به اصطلاح سوخت‌های پاک (نظیر باطری‌های لیتیومی و خورشیدی و انرژی هسته‌ای) و... و انواع زباله‌ها و پسماندها عملاً غیر قابل زیست و به مرحله‌ی غیرقابل بازگشت می‌رسد[23] و برای بقا راهی ندارد جز اینکه پارادایم مرکزی این تمدّن یعنی ماتریالیسم و روش علمی که از همان ابتدا هر عامل فوق محسوسی را در تحلیل‌هایش حذف می‌کند از اساس کنار بگذارد و به طبع کنار گذاشتن ماتریالیسم و روش علمی، باید اومانیسم و سکولاریسم نیز کنار گذاشته شوند و البته حتی اگر اکثر مردم دنیا قبل از نهایی شدن بحران به این حقیقت وقوف یابند، آن عده‌ی محدودی که سود سرشارشان در بقای این پارادایم است و اتفاقا قدرت رسانه‌ای و نظامی و تکنولوژیک و اقتصادی دنیا را هم در قبضه‌ی خود دارند، با هر گونه تلاش برای تغییر اساسی در هسته‌ی مرکزی این پارادایم شدیدترین برخورد را خواهند کرد، چرا که این تغییر برابر است با نابودی امپراطوری آن‌ها و حضرت حجت برای این انقلاب جهانی خود و تغییر این پارادایم مرکزی نیاز به یارانی بصیر و بسیار پایدار در اوج استقامت و ایمان دارند تا از هر لغزش و سستی در مسیر این مبارزه‌ی سخت در امان باشند و با حفظ اختیار بشری این تغییر عظیم را به انجام رسانند با هدایت خود حضرت حجت ارواحنا فداه و استقبال جهانی آن.

 

ابتلائات سخت، لازمه تربیت یاران

چنین یارانی با این درجه از بصیرت و ایمان و تقوا و یقین فقط در دل سخت‌ها و ابتلائات بزرگ و دشوار و حرکت در مسیر مخالف و متضاد با سختی و آسایش تربیت می‌شوند؛ چنانچه مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام به زیبایی در فرازی از خطبه‌ی قاصعه این حقیقت را چنین بیان فرمودند:

اگر خداى سبحان اراده مى‌فرمود، به هنگام بعثت پیامبران، درهاى گنج‌ها، و معدن‌هاى جواهرات، و باغات سرسبز را به روى پیامبران مى‌گشود، و پرندگان آسمان و حیوانات وحشى زمین را همراه آنان به حرکت در مى‌آورد.
امّا اگر این کار را مى‌کرد، آزمایش از میان مى‌رفت، و پاداش و عذاب بى‌اثر مى‌شد، و بشارت‌ها و هشدارهاى الهى بى‌فایده مى‌بود، و بر مؤمنان اجر و پاداش امتحان‌شدگان واجب نمى‌شد، و ایمان آورندگان ثواب نیکوکاران را نمى‌یافتند، و واژه‌ها [مانند صابر، شاکر، متوکل و...]، معانى خود را از دست مى‌داد.
در صورتى که خداوند پیامبران را با عزم و اراده‌ی قوى، گرچه با ظاهرى ساده و فقیر مبعوث کرد، با قناعتى که دل‌ها و چشم‌ها را پر سازد، هر چند فقر و ندارى ظاهرى آنان چشم و گوش‌ها را خیره سازد.
اگر پیامبران الهى، داراى چنان قدرتى بودند که مخالفت با آنان امکان نمى‌داشت، و توانایى و عزّتى مى‌داشتند که هرگز مغلوب نمى‌شدند، و سلطنت و حکومتى مى‌داشتند که همه چشم‌ها به سوى آنان بود، و مردم برای رسیدن به آنان بار سفر می‌بستند، در آن صورت پذیرش و باور آنان برای مردم آسان‌تر می‌بود و زمینه‌ی غرور و سرکشی در برابر حق کمتر می‌شد 
و متکبّران در برابرشان سر فرود مى‌آوردند، و تظاهر به ایمان مى‌کردند، از روى ترس از قدرت آن‌ها یا علاقه‌اى که به مادّیات داشتند.
در آن صورت نیّت‌هاى خالص یافت نمى‌شد، 
و اهداف غیر الهى در ایمانشان راه مى‌یافت، 
و با انگیزه‌هاى گوناگون به سوى نیکى‌ها مى‌شتافتند.
اما خداوند سبحان اراده کرده است که پیروی از پیامبرانش، ایمان به کتاب‌هایش، فروتنی در برابر ذاتش، تسلیم در برابر فرمانش، و اطاعت از او، اموری ویژه و خالص برای خودش باشد؛ اموری که هیچ انگیزه یا آمیختگی غیرالهی در آن‌ها راه نیابد.
و هر مقدار آزمایش و مشکلات بزرگتر و سخت‌تر باشد، ثواب و پاداش نیز بزرگتر خواهد بود (و اخلاص و ایمان حقیقی بیشتر نمایان خواهد شد[24].)
و چنانچه بیان شد، این است که در آخرالزمان و قبل از ظهور شرایط برای مؤمنین سخت و سخت‌تر می‌شود و ابتلائات سنگین و سنگین‌تر و خدا در وصف آن فرموده:
«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‌ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ[25]
به یقین همه‌ی شما را با امورى همچون ترس، گرسنگى و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها‌ آزمایش مى‌کنیم؛ ‌ و بشارت ده به صابران.»
محمد بن مسلم می‌گوید: از امام صادق (علیه‌السلام) شنیدم که فرمود: پیش از ظهور قائم (علیه‌السلام)، نشانه‌هایی از جانب خداوند عزّوجل برای مؤمنان خواهد بود.
عرض کردم: فدایت شوم، آن نشانه‌ها چیست؟
فرمود: همان است که خداوند عزّوجل فرموده: و قطعاً شما را می‌آزماییم. یعنی مؤمنان را، پیش از خروج قائم (علیه‌السلام)، با چیزی از ترس، گرسنگی، کاهش در اموال، جان‌ها، و ثمرات؛ و بشارت ده به شکیبایان.
سپس امام توضیح داد و فرمود:
ترس: از پادشاهان بنی فلان در پایان دوران حکومتشان.
گرسنگی: به‌سبب گرانی قیمت‌ها.
کاهش در اموال: رکود تجارت و کمبود درآمد.
کاهش در جان‌ها: مرگ‌های گسترده.
کاهش در ثمرات: کم‌بازدهی محصولات کشاورزی.
و در چنین اوضاع و شرایطی بشارت ده به صابران، به تعجیل در ظهور قائم (علیه‌السلام).
سپس فرمود: ای محمد، این است تأویل آیه. همانا خداوند تعالی می‌فرماید: «و تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند[26]

لذا با توجه به کل آنچه بیان شد، حال بهتر این دو حدیث شریف فهم می‌شود:
حدیث نخست از حضرت امام محمد باقر علیه السلام‌ که می‌فرمایند:
اگر به تعداد ۳۱۳ نفر اهل بدر، برای امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف یار پیدا بشود، بر ایشان واجب می‌شود که قیام کند و تغییر ایجاد کند[27].
یعنی به قول آیت الله بجهت رضوان الله علیه ما ساده گرفتیم آمدنش را
و:

سال‌ها منتظر سیصد و اندی مرد است
آن‌قَدَر مرد نبودیم که یارش باشیم

 

و حدیث دوم از مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام که وصف فرزند دل‌بندشان مهدی عج‌الله‌فرجه‌الشریف فرمودند:
 
صاحب این امر، همان رانده‌ شده‌ی فراریِ تک و تنهاست[28].

به قول استاد بزرگوار ما، حضرت حجت ارواحنا فداه، مفرد مذکّر حاضر هستند!
این ما هستیم که غایب هستیم از آن جایگاهی که باید باشیم...

چرا ظهور به تأخیر افتاده است؟

با این مقدّمات مشخص شد که اینکه حضرت با وجود این شرایط ظهور نمی‌کنند، چون اولا جهان هنوز آنچنان که باید خواهان حضور آن منجی الهی نیست و بشر همچنان به خودش و دستاوردهایش برای بهبود و درست کردن این اوضاع دل‌بسته و چشم امید دارد.
در ثانی و از آن مهم‌تر! یارانی با کیفیت لازم از حیث ایمان و یقین و توکل که برای تحقق این انقلاب جهانی با حفظ اختیار بشری نیاز هست هنوز برای حضرت محیا نشده است که این مقاله در حقیقت تلاشی بود تا مشخص کند که چرا این یاران کیفیتی بسیار فراتر از حد تصور ما در ایمان و یقین و تقوا و توکل دارند.

بشارت الهی: امید به رحمت بی‌کران خدا

اما از سوی دیگر و به عنوان حسن ختام، برای اینکه ما دچار یأس هم نشویم و امر لایق شدن برای یاری امام زمان ارواحنا فداه را محال و نشدنی نپنداریم، روایتی بسیار معتبر تقدیم خواهم کرد که بشارتی عظیم برای ما منتظران ضعیف و عاصی حضرتش است که بعد از آنکه تمام تلاش خود را کردیم و دست توسل به اولیای خدا و تضرع به درگاه الهی داشتیم، چشم امید به فضل و بی‌استحقاق‌بخشی خدای متعال و دستگیری اولیایش داشته باشیم که:
گر گدا کاهل بُوَد تقصیر صاحب‌خانه چیست؟

اما مطلبی بسیار مهم و معتبر و تکان‌دهنده که  بشارتی حیات‌بخش و بی‌نظیر برای منتظران گنهکار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است:
«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا[29]
بگو ای بندگان من که در انجام گناه در حق خود زیاده‌روی کرده‌اید، از رحمت خدا نا امید نشوید، چرا که به تحقیق خداوند همه گناهان را می آمرزد.»

 استدعا دارم با صبر و حوصله تا پایان، مطلب را دنبال فرمایید.
اگر شما از محبان و ارادتمندان حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف باشید به شما اطمینان می‌دهم إن‌شاء‌الله که این حکایت، امیدبخش‌ترین و حیات‌بخش‌ترین حکایتی است که به عنوان یک دوستار و منتظر امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف تا کنون مطالعه کرده‌اید یا شنیده‌اید (به خصوص اگر کارنامه عملتان چون نگارنده پر باشد از...!)

حکایتی که به عنوان حسن ختام خدمت شما تقدیم می‌شود در بسیاری از منابع معتبر نظیر اثباة الهداة (اثر شیخ حر عاملی)، 
فرج المهموم (اثر سید بن طاووس)، مدینة المعاجز (اثر سید هاشم بحرانی)، الخرائج (اثر قطب راوندی) و بحارالانوار (اثر علامه مجلسی) نقل شده است، ما در اینجا پس از نقل ماجرا، متن و سند آن را بر طبق آنچه در کتاب غیبت شیخ طوسی رحمت الله علیه آمده ذکر می‌کنیم.
و اما برویم سر اصل مطلب:
شخصی است به نام قاسم بن علاء، از یاران باوفای ائمه علیهم السلام است که توفیق یافت تا مقام وکالت سه امام همام یعنی امام هادی، امام حسن عسکری و امام زمان علیهم السلام را در منطقه آذربایجان به عهده بگیرد.
از سوی امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف برای او مکرر نامه می‌آمده و در اواخر عمر 117 ساله‌اش به مدّت دو ماه برایش نامه‌ای از سوی حضرت نمی‌آید و او نگران می‌شود،
 
شخص بزرگواری که این حکایت را برای ما بیان می‌‌کرد، فرمود که همین نگرانی قاسم از نرسیدن نامه از سوی حضرت بعد از گذشت دو ماه، نشان می‌دهد که مراودات او با حضرت به فاصله‌های زمانی کم و مستمر بوده است.
بالاخره پس از دو ماه از سوی حضرت پیکی بر او وارد می‌شود و او پس از استقبال ویژه از ایشان، نامه را دریافت می‌کند و با توجه به اینکه از 80 سالگی نابینا شده بوده، آن را به پیشکار خود می‌دهد تا بخواند.
پیشکار پس از مطالعه به گریه می‌افتد، قاسم از او می‌پرسد چه شده، خبر بدی است؟!
پیشکار می‌گوید برای شما نه خبر بدی نیست، اما برای ما چرا خبر بدی است...
حضرت در نامه به قاسم بیان فرموده بودند که، از زمان رسیدن نامه به او بیش از 40 روز زنده نخواهد بود
 و از روز هفتم دریافت نامه بیمار می‌شود و یک هفته قبل از مرگ هم بینایی‌اش را دوباره باز می‌یابد.
حضرت به همراه نامه، برای او کفن هم فرستاده بودند!
قاسم پس از اطلاع از محتوای نامه بی‌درنگ از پیک از حضرت می‌پرسد: علی سلامةٍ من دینی؟ (آیا هنگام مرگ دینم در سلامت است؟)
پیک می‌گوید بله در هنگام مرگ دینت در سلامت خواهد بود.
آن شخص بزرگواری که مطلب را برای ما نقل می‌فرمود از این پاسخ پیک استفاده کرد که او یک شخص عادی نبوده است، بلکه از خصّیصین حضرت بوده.
در نقل آمده که پس از شنیدن این پاسخ از پیک، قاسم
 خندید (فضحک). (ای خوش بر احوالش)
قاسم همکاری داشت به نام عبدالرحمن که در امور مالی و دنیوی با او مراوده داشت؛ او یک سنی‌ ناصبی بود و از عالمان اهل سنت هم بود و در مناظره با شیعیان هم بسیار سرسخت بوده.
قاسم به اطرافیانش می‌گوید: دوست دارم تا این نامه را به عبدالرحمن هم نشان دهم تا بلکه هدایت شود.
از قضا در همان هنگام که پیک وارد خانه شده بود، عبدالرحمن نیز برای کاری به آنجا آمده بود.
قاسم به رغم مخالفت اطرافیان نامه را به عبدالرحمن نشان می‌دهد؛ عبدالرحمن بعد از خواندن نامه با حالت خشم و ناراحتی به او می‌گوید:

ای قاسم از خدا بترس، تو مرد فاضل و عاقلی هستی، این چه نامه‌ای است که به من نشان می‌دهی که در آن ادعاهایی شده است که مخالف سخنان خداوند در قرآن است.
مگر نخوانده‌ای که خدا می‌فرماید:
«وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ[30]

هیچ‌کس نمی‌داند که فردا (از سود و زیان) چه کسب خواهد کرد و هیچ‌کس نمی‌داند که به کدام سرزمین خواهد مرد.»
و می‌فرماید:
«عَالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا[31]
(خداوند) آگاه به غیب است و کسی را بر غیبش آگاه نمی‌کند.»
پس در این هنگام که عبدالرحمن این آیه را خواند، قاسم خندید و گفت: چرا آیه را کامل نمی‌خوانی؟!

بگو که در ادامه آیه هم خداوند می‌فرماید:
«إِلّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ[32]
(خداوند کسی را از غیبش آگاه نمی‌کند) مگر آن رسولش را که از او راضی باشد.»

و آقا و مولای من از همان فرستادگان است که خداوند از او راضی گشته! حال اشکالی که ندارد، این نامه را که دیدی، از امروز تا 40 روز آینده احوال مرا در نظر داشته باش، اگر همان شد که در نامه بیان شده، پس از عاقبتت بترس و بدان که در گمراهی هستی!
عبدالرحمن این را شنید و قبول کرد. پس از گذشت هفت روز، قاسم مریض شد و در بستر افتاد و یک هفته مانده به چهل روز هم خداوند بینایی‌اش را به او بازگرداند.
وقتی بینا شد اولین کسی را که دید فرزندش حسن بود که در حیاط مشغول کاری بود.
این فرزند قاسم، شخصی بود به نام حسن که اهل معصیت بود و قاسم از شراب‌خواری‌اش مطلع بود، و خود پسر به پدر گفته بود که
 از گناهان بزرگ دیگرم بی‌خبری!
تا چشمان قاسم به حسن افتاد سه‌ بار این چنین دعایش کرد: «خداوند تو را از معصیتش نجات دهد و توفیق بندگیش را نصیبت گرداند.»
چند روز بعد هم دوباره او را صدا زد، به او گفت: ای فرزند، می‌دانی که مسئول زمینی هستم که وقف امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف است. پس از من متولی آن زمین بشو و در هر سال نیمی از سود را برای خود بردار و نیم دیگر را برای حضرت بفرست و من امیدوارم که بعد از من امام زمان علیه السلام  تو را به عنوان وکیل در این منطقه انتخاب نماید؛
وقتی که آن شخص بزرگوار به اینجای حکایت رسید، همان بر سر منبر اشک از چشمانش جاری شد و گفت: «ین برای امثال ما خیلی مایه امید است!!»
خلاصه وقتی که قاسم این مطلب را که به حسن گفت، او منقلب شد، گریه کرد و از خدا طلب بخشش کرد و به پدر قول داد که تمام تلاشش را می‌کند که از
  شرابخواری و آن گناهان دیگری که پدر از آن بی‌خبر بود دست بردارد.
بیناشدن قاسم پس از دریافت این نامه چنان سروصدا به پا کرد که قاضی القضات بغداد برای صحت و سقمش اقدام کرد و خبرش به شدّت همه جا در بین شیعیان و اهل سنت پیچید.
در پایان چهل روز قاسم از دنیا رفت.
نقل شده است که عبدالرحمن در تشییع قاسم با سر و پای برهنه پیشاپیش جنازه می‌دوید و ندای یا مولا یا مولا سر می‌داد. اطرافیان ناصبی عبدالرحمن که بسیار از این حالت وی خشمگین بودند به شدّت به او اعتراض کردند که تو که با این رافضی‌های فاسد الاعتقاد این‌همه مناظره کردی آخر این چه کار است که می‌کنی؟!
او در پاسخ گفت: ساکت شوید که من چیزی دیده‌ام که شما ندیده‌اید و حجت بر من تمام شده است و تشیّع خود را اظهار کرد.
اما بشنوید از مهمترین بخش حکایت که برای بنده و امثال بنده امیدبخش که نه حیاتبخش است و به دل‌های مرده من و امثال من جان دوباره می‌بخشد.
پس از مدّت کوتاهی نامه‌ای از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف برای همان حسن آقایی که شراب‌خوار بود و کارهای فلان و فلان هم می‌کرد (و البته به دعای پدرش توفیق یافته بود و پشیمان شده بود و توبه‌ی راستین کرده بود) فرستاده شد
که در آن حضرت ضمن تعزیت و سرسلامتی بابت مرگ پدر به او
 برایشان همان دعایی را کرده بودند که پدرش در حقش کرده بود یعنی فرموده بودند:
ألهمک الله طاعته و جنبک معصیته
خدا اطاعتش را به تو الهام کند و تو را از معصیتش دور نماید.
و اعلام فرمودند که:

قد جعلنا أباک إماما لک و فعاله لک مثالا[33]
به راستی که ما پدرت را به مقام وکالت منصوب کردیم، پس از این به بعد تو را نیز به همان مقام منصوب می کنیم.

در پایان نیازی به شرح نمی‌بینم، جز همان جمله‌ای که آن شخص بزرگوار در حالی که از چشمانش اشک جاری بود بیان کرد:
این حکایت برای امثال بنده بسیار مایه امید است...

ظهور، وعده حتمی و قطعی خدا هست، اما..

مطلب را با پیامکی که بین من و یکی از دوستانم چندی پیش در پی شدّت یافتن جنایات اسرائیل در غزّه ارسال کرده بود پایان می‌برم؛
او برایم پیامک زده بود و نوشته بود: من دیگه نمی‌دونم باید چی بشه که امام زمان ظهور کنن؛
و در پاسخش نگاشتم: وقتی بنا نیست شیعیان مریخ حضرت رو یاری کنن،

و من و تو که خدا از فضلش، محبت و معرفت نسبت به ایشان رو به ما عنایت کرده و مدعی انتظار حضرت هستیم، نسبت به دیروز و دیروزهای قبل‌تر هیچ فرقی نکردیم (اگر پس رفت نکرده باشیم)، چرا منتظر تغییر در بیرون هستی!؟

در پایان باید عرض کنم که ظهور وعده‌ی قعطی و حتمی خداوند است که دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد[34]؛ لکن اگر ما هدفمان از زندگی را فراموش نکنیم و از یاد امام زمانمان و پیمانی که با او داریم غافل نباشیم، امید است که به جای دیر، زود رخ دهد...



[1] سَدِیرٍ اَلصَّیْرَفِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی‌ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فَقُلْتُ لَهُ ...وَ نَظَرَ إِلَی‌ غُلاَمٍ یَرْعَی‌ جِدَاءً فَقَالَ: وَ اَللَّهِ یَا سَدِیرُ لَوْ کَانَ لِی شِیعَةٌ بِعَدَدِ هَذِهِ اَلْجِدَاءِ مَا وَسِعَنِی اَلْقُعُودُ وَ نَزَلْنَا وَ صَلَّیْنَا فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ اَلصَّلاَةِ عَطَفْتُ عَلَی‌ اَلْجِدَاءِ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِیَ سَبْعَةَ عَشَرَ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۲، ص۲۴۲)

[2] وَ رُوِّینَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ قَوْماً مِنْ شِیعَتِهِ اجْتَمَعُوا إِلَیْهِ فَتَکَلَّمُوا ...َقَالَ قُلْنَا لَکُمُ اسْکُتُوا فَإِنَّکُمْ إِذَا کَفَفْتُمْ رَضِینَا وَ إِنْ خَالَفْتُمْ أُوذِینَا فَلَمْ تَفْعَلُوا‌. ( دعائم الإسلام (قاضی نعمان مغربی): ج۱، ص۶۰)

[3] عَنْ بُرَیدٍ الْعِجْلِی قَالَ: قِیلَ لِأَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ (علیه السلام): إِنَّ أَصْحَابَنَا بِالْکوفَةِ جَمَاعَةٌ کثِیرَةٌ فَلَوْ أَمَرْتَهُمْ لَأَطَاعُوک وَ اتَّبَعُوک فَقَالَ: یجِی‌ءُ أَحَدُهُمْ إِلَی کیسِ أَخِیهِ فَیأْخُذُ مِنْهُ حَاجَتَهُ؟ فَقَالَ: لَا  قَالَ: فَهُمْ بِدِمَائِهِمْ أَبْخَلُ. ( الاختصاص (شیخ مفید): ص۲۴)

[4] کُنْتُ عِنْدَ سَیِّدِیَ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِذْ دَخَلَ سَهْلُ بْنُ حَسَنٍ اَلْخُرَاسَانِیُّ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ ...فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لاَ وَ اَللَّهِ وَ لاَ وَاحِداً أَمَا إِنَّا لاَ نَخْرُجُ فِی زَمَانٍ لاَ نَجِدُ فِیهِ خَمْسَةً مُعَاضِدِینَ لَنَا نَحْنُ أَعْلَمُ بِالْوَقْتِ. ( مناقب (ابن شهر آشوب): ج4، ص237)

[5] إِنَّ أللهَ مُبْتَلیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ (بقره:۲۴۹)

[6] إِنَّ أَصْحَابَ الْقَائِمِ یُبْتَلَوْنَ بِمِثْلِ ذَلِکَ. (الغیبهْ (نعمانی) ص۳۱۶)

[7] در جلد نخست، باب‌های: حکم آن حضرت به حقّ؛ حکم آن جناب به باطن؛ شباهت به خضر علیه السلام؛ شباهت به داوود علیه السلام و شباهت به سلیمان علیه السلام که در این ابواب روایات معتبر در این خصوص را به نقل از منابع معتبری چون کمال الدین شیخ صدوق یا غیبت نعمانی یا ارشاد القلوب دیملی، مناقب ابن شهر آشوب و بحار الانوار علامه مجلسی، ذکر کرده‌اند، روایاتی بسیار مهم و تکان‌دهنده!

[8] ذَکَرَ رجُلٌ لأبی عبدِ اللّهِ علیه السلام امرأتَهُ فَأحسَنَ علَیها الثَّناءَ، فقالَ لَهُ أبو عبدِ اللّهِ علیه السلام: أغَرْتَها؟ قالَ: لا، قالَ: فَأغِرْها، فَأغارَها فَثَبَتَت، فقالَ لأبی عبدِ اللّهِ علیه السلام: إنّی قد أغَرتُها فَثَبَتَت، فقالَ: هِی کما تَقولُ. (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج5، ص505)

[9] (نساء:۶۵)

[10] عَنْ عَبْدِاللَّهِ الْکَاهِلِیِّ قَالَ قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ (علیه السلام) لَوْ أَنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَقَامُوا الصَّلَاهًَْ وَ آتَوُا الزَّکَاهًَْ وَ حَجُّوا الْبَیْتَ وَ صَامُوا شَهْرَ رَمَضَانَ ثُمَّ قَالُوا لِشَیْءٍ صَنَعَهُ اللَّهُ أَوْ صَنَعَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) أَلَّا صَنَعَ خِلَافَ الَّذِی صَنَعَ أَوْ وَجَدُوا ذَلِکَ فِی قُلُوبِهِمْ لَکَانُوا بِذَلِکَ مُشْرِکِینَ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَهًَْ فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً ثُمَّ قَالَ أَبُوعَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) عَلَیْکُمْ بِالتَّسْلِیمِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۱، ص۳۹۰)

[11] (آل‌عمران:۹۲)

[12] امام باقر و امام صادق علیهما السلام: إِذْ یَقُولُ: «لَنْ تَنالُوا اَلْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ» فَنَحْنُ اَلْبِرُّ. (تفسیر عیاشی: ج۱، ص۱۸۴)

[13] مَنْ أُعْجِبَ بِرَأْیِهِ ضَلَّ وَ مَنِ اِسْتَغْنَى بِعَقْلِهِ زَلَّ. (الکافی (ثقة السلام کلینی):  ج۸، ص۱۸)  

[14] إِنَّمَا هُوَ اَلْإِسْلاَمُ وَ اَلْإِیمَانُ فَوْقَهُ بِدَرَجَةٍ وَ اَلتَّقْوَى فَوْقَ اَلْإِیمَانِ بِدَرَجَةٍ وَ اَلْیَقِینُ فَوْقَ اَلتَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَ لَمْ یُقْسَمْ بَیْنَ اَلنَّاسِ شَیْءٌ أَقَلُّ مِنَ اَلْیَقِینِ قَالَ قُلْتُ فَأَیُّ شَیْءٍ اَلْیَقِینُ؟! قَالَ: اَلتَّوَکُّلُ عَلَى اَللَّهِ وَ اَلتَّسْلِیمُ لِلَّهِ وَ اَلرِّضَا بِقَضَاءِ اَللَّهِ وَ اَلتَّفْوِیضُ إِلَى اَللَّهِ. (الکافی  (ثقة الاسلام کلینی): ج۲، ص۵۲)

[15] مُنْتَظِرُونَ مُوقِنُونَ غَیْرُ شَاکِّینَ صَابِرُونَ مُسْلِمُونَ (بحار الأنوار (علامه مجلسی):  ج۵۲ ص۱۴۳ - به نقل از تفسیر نعمانی)

[16] مِنْ صِحَّةِ یَقِینِ اَلْمَرْءِ اَلْمُسْلِمِ أَنْ لاَ یُرْضِیَ اَلنَّاسَ بِسَخَطِ اَللَّهِ وَ لاَ یَلُومَهُمْ عَلَى مَا لَمْ یُؤْتِهِ اَللَّهُ (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۲، ص۵۷)

[17] طمع یعنی چشم امید داشتن بدون توجه به اعمالی که کرده است؛ در امید، شخص عملی انجام می‌دهد و در ازای آن عمل امید دارد سود و خیری از سوی کسی عایدش شود، ولی در طمع، شخص بدون نظر به آنچه کرده تنها چشم امیدش به سوی کسی است که از او گمان خیر دارد. به همین دلیل طمع در حدیث جنود عقل و جهل جزو جنود عقل است و خدا هم دوست دارد بندگانش از روی طمع او را بخوانند، یعنی اگر عمل نیکی دارند، به اعمال نیکشان تکیه نکنند و خود را با وجود آن اعمال وقتی خدا را می‌خوانند مستحق و طلب‌کار ندانند (که توفیق همان اعمال نیک هم از خدا بوده) و اگر هم اعمال بدی داشته‌اند باز مأیوس نباشند و با امید خدا را بخوانند. به این چشم امید داشتن به خدا فارغ از هر عمل نیک و بدی که انسان دارد در ادبیات قرآنی می‌گویند خواندن خدا از روی طمع که خدا دوست دارد بنده‌اش چنین او را بخواند: «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً (اعراف:56) از روی خوف و طمع او را بخوانید.»

[18] ...مَا اَلتَّوَکُّلُ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ اَلْعِلْمُ بِأَنَّ اَلْمَخْلُوقَ لاَ یَضُرُّ وَ لاَ یَنْفَعُ وَ لاَ یُعْطِی وَ لاَ یَمْنَعُ وَ اِسْتِعْمَالُ اَلْیَأْسِ مِنَ اَلْخَلْقِ فَإِذَا کَانَ اَلْعَبْدُ کَذَلِکَ لَمْ یَعْمَلْ لِأَحَدٍ سِوَى اَللَّهِ وَ لَمْ یَرْجُ وَ لَمْ یَخَفْ سِوَى اَللَّهِ وَ لَمْ یَطْمَعْ فِی أَحَدٍ سِوَى اَللَّهِ فَهَذَا هُوَ اَلتَّوَکُّلُ... (معانی الأخبار (شیخ صدوق): ج۱، ص۲۶۰)

[19] عَنْ بَشِیرٍ اَلنَّبَّالِ قَالَ: قَدِمْتُ اَلْمَدِینَةَ وَ ذَکَرَ مِثْلَ اَلْحَدِیثِ اَلْمُتَقَدِّمِ إِلاَّ أَنَّهُ قَالَ لَمَّا قَدِمْتُ اَلْمَدِینَةَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّ اَلْمَهْدِیَّ لَوْ قَامَ لاَسْتَقَامَتْ لَهُ اَلْأُمُورُ عَفْواً وَ لاَ یُهَرِیقُ مِحْجَمَةَ دَمٍ فَقَالَ کَلاَّ وَ اَلَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوِ اِسْتَقَامَتْ لِأَحَدٍ عَفْواً لاَسْتَقَامَتْ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حِینَ أُدْمِیَتْ رَبَاعِیَتُهُ وَ شُجَّ فِی وَجْهِهِ کَلاَّ وَ اَلَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ حَتَّى نَمْسَحَ نَحْنُ وَ أَنْتُمُ اَلْعَرَقَ وَ اَلْعَلَقَ ثُمَّ مَسَحَ جَبْهَتَهُ. (غیبت (نعمانی): ج۱، ص۲۸۴)

[24] ولو اراد الله سبحانه لانبیائه حیث بعثهم ان یفتح لهم کنوز الذهبان و معادن العقیان و مغارس الجنان... ولکن الله سبحانه اراد ان یکون الاتباع لرسله و التصدیق بکتبه و الخشوع لوجهه و الاستکانة لامره و الاستسلام لطاعته امورا له خاصة لا تشوبها من غیرها شائبة و کلما کانت البلوى و الاختبار اعظم کانت المثوبة و الجزاء اجزل. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی‌ از خطبه ۱۹۲، معروف به خطبه قاصعه)

[25] (بقره:۱۵۵)

[26] ...إِنَّ قُدَّامَ اَلْقَائِمِ عَلاَمَاتٍ تَکُونُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمُؤْمِنِینَ قُلْتُ وَ مَا هِیَ جَعَلَنِی اَللَّهُ فِدَاکَ قَالَ ذَلِکَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ یَعْنِی... (کمال الدین (شیخ صدوق): ج۲، ص۶۴۹)

[27]  اذا اجتمع للامام عدة اهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر وجب علیه القیام و التغییر. ( بحارالانوار (علامه مجلسی): ج۹۷، ص۵۱)

[28]  صاحب هذا الامر الشرید الطّرید الفرید الوحید. (کمال الدین (شیخ صدوق): ج۱، ص۳۰۳)

[29] (زمر:53)

[30] (لقمان:34)

[31] (جن:27)

[32] (همان)

[33] الغیبه (شیخ طوسی): ج1، ص 310 تا 315

[34] هَلْ یَبْدُو لِلَّهِ فِی اَلْمَحْتُومِ قَالَ نَعَمْ قُلْنَا لَهُ فَنَخَافُ أَنْ یَبْدُوَ لِلَّهِ فِی اَلْقَائِمِ فَقَالَ إِنَّ اَلْقَائِمَ مِنَ اَلْمِیعَادِ وَ اَللَّهُ لا یُخْلِفُ اَلْمِیعادَ (آل عمران:9). (غیبت نعمانی: ج۱، ص۳۰۲) راوی می‌گوید به امام جواد علیه السلام عرض کردیم آیا خداوند در علائم حتمیه هم ممکن است بداء نماید، حضرت فرمودند بله، گفتیم می‌‌ترسیم در اصل خود ظهور حضرت قائم عج‌الله‌فرجه‌الشریف و تشکیل حکومت عدل جهانی ایشان نیز بداء رخ دهد، حضرت فمودند قیام قائم عج‌الله‌فرجه‌الشریف (و پاک کردن زمین از ظلم و جور و شرک و کفر و نفاق) وعده خداوند است و خداوند از وعده‌ی خود تخلف نمی‌کند.

چند آیه و حدیث برای تفکّر عمیق در باب فلسفه تاریخ و تحلیل تمدّنی... (به عمد، بدون شرح!!!)

[أللهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ (بقره:۲۵۷) 
خداوند، ولىّ و سرپرست کسانى است که ایمان آورده‌اند؛ آنها را از ظلمت‌ها خارج ساخته، به‌سوى نور مى‌برد.]




[حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: 
عِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً فَجَمِیعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَانِ، فَلَمْ یَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّى الْیَوْمِ غَیْرَ الْحَرْفَیْنِ، فَإِذَا قَامَ الْقَائِمُ ع أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِینَ حَرْفاً فَبَثَّهَا فِی النَّاسِ، وَ ضَمَّ إِلَیْهَا الْحَرْفَیْنِ حَتَّى یَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ حَرْفاً. (مختصر البصائر (حسن بن سلیمان حلی):  ص۳۲۰) 
علم، بیست و هفت حرف است. همه آنچه تا به امروز رسولان الهی آورده‌اند، تنها دو حرف است و مردم بیش از این دو حرف از علم که آن دو را نیز رسولان الهی آورده‌اند نمی‌دانند. هر گاه قائم ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را به اضافه آن دو  حرف ارائه و در میان مردم اشاعه و آموزش می‌دهد.]

[رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:
بُعِثتُ بَینَ جاهِلِیَّتَینِ، لِأُخراهُما شَرٌّ مِن أُولاهُما. (الأمالی (ابن الشَّجَری): ج۲،  ص۲۷۷)
من میان دو جاهلیت برانگیخته شدم؛ و بی‌گمان جاهلیت دوم، از نخستین بدتر است.] 



[وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ ...وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللهِ‌ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللهِ‌ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبیناً (نساء:۱۱۹) 
و آن‌ها را گمراه مى‌کنم؛ و به آرزوها سرگرم مى‌سازم؛ و به آنان ... و به آنان امر می‌کنم تا خلقت خدای را تغییر دهند؛ و هرکس، شیطان را به‌جاى خدا ولىّ خود برگزیند، زیان آشکارى کرده است.

مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خصوص آیه‌ی فوق می‌فرمایند:
وَ سَأَلُوهُ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ عَنْ مُتَشَابِهِ اَلْخَلْقِ فَقَالَ هُوَ عَلَى ثَلاَثَةِ أَوْجُهٍ وَ رَابِعٌ فَمِنْهُ خَلْقُ اَلاِخْتِرَاعِ فَقَوْلُهُ سُبْحَانَهُ: خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ وَ أَمَّا خَلْقُ اَلاِسْتِحَالَةِ فَقَوْلُهُ تَعَالَى: یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ وَ قَوْلُهُ تَعَالَى: فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی اَلْأَرْحٰامِ مٰا نَشٰاءُ وَ أَمَّا خَلْقُ اَلتَّقْدِیرِ فَقَوْلُهُ لِعِیسَى عَلَیْهِ السَّلاَمُ: وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ اَلطِّینِ کَهَیْئَةِ اَلطَّیْرِ إِلَى آخِرِ اَلْآیَةِ وَ أَمَّا خَلْقُ اَلتَّغْیِیرِ فَقَوْلُهُ تَعَالَى: وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اَللّٰهِ (بحار الأنوار (علامه مجلسی): ج۹۰، ص۳ )
از آن حضرت صلوات الله علیه درباره‌ی معانی مختلف واژه خلقت (و انواع خلقت) سؤال پرسیده شد،
حضرت فرمودند: این امر (انواع خلق‌کردن) بر سه وجه است و وجه چهارمی هم دارد

۱. خلق الاختراع (آفرینش ابتدایی): آن، سخن خداوند سبحان است که می‌فرماید: «آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید» (اشاره به آیه ۷ سوره هود).

۲. خلق الاستحالة (آفرینش از طریق تحول و دگرگونی): آن، سخن خداوند متعال است که می‌فرماید: «شما را در شکم‌های مادرانتان آفرینشی پس از آفرینشی در تاریکی‌های سه‌گانه می‌آفریند» (اشاره به آیه ۶ سوره زمر). و نیز سخن خداوند متعال که می‌فرماید: «ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، سپس از علقه (خون بسته)، سپس از مضغه (پاره‌گوشت) که شکل‌یافته و شکل‌نیافته است، تا برایتان روشن کنیم، و در رحم‌ها آنچه بخواهیم مستقر می‌کنیم» (اشاره به آیه‌های ۱۲ تا ۱۴ سوره حج).

۳. خلق التقدیر (آفرینش از طریق اندازه‌گیری و شکل‌دهی): آن، سخن خداوند درباره عیسی (علیه‌السلام) است که می‌فرماید: «و هنگامی که از گل به شکل پرنده می‌آفرینی» تا آخر آیه (اشاره به آیه ۴۹ سوره آل‌عمران).

۴. خلق التغییر (آفرینش از طریق تغییر): آن، سخن خداوند متعال است که می‌فرماید: «و (شیطان گفت:) قطعاً به آن‌ها فرمان می‌دهم که آفرینش خدا را تغییر دهند» (اشاره به آیه ۱۱۹ سوره نساء).]


[فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنَّا قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلى عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ (زمر:۴۹)

هنگامى‌که انسان را زیانى رسد، ما را [براى حلّ مشکلش] مى‌خواند؛ سپس هنگامى‌که از جانب خود به او نعمتى دهیم، مى‌گوید: «این امر مطلوب به خاطر علم خودم در اختیارم قرار گرفته؛ [چنین نیست] بلکه این وسیله‌ی آزمایش [آن‌ها] است، هرچند بیشترشان نمى‌دانند.

فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (غافر:۸۳)

هنگامى‌که پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغ آنان آمدند، به علمی که خود داشتند دلخوش شدند [و غیرآن را هیچ شمردند]؛ ولى آنچه را [از عذاب] به تمسخر مى‌گرفتند آنان را فرا گرفت.]




[ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ (روم:۴۱ - و فرازی از دعای عهد از امام صادق علیه السلام (زاد المعاد (علامه مجلسی):  ج۱، ص۳۰۲ ))
فساد در صحرا و دریا به خاطر کارهایى که مردم انجام داده‌اند آشکار شده است 
(ادامه‌ی آیه‌ که در دعای عهد نیامده:
لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ  
برای اینکه نتیجه‌ی بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید [به‌سوى حق] بازگردند.]

[وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ (مائده:۶۴)
و یهود گفتند: «دست خدابسته است.» دست‌هایشان بسته باد! و به‌خاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو دست او، گشاده است؛

إِنَّ اللهَ یَفْعَلُ ما یُریدُ (حج:۱۴)
خدا هرچه را اراده کند، انجام مىدهد.
 کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْنٍ (الرحمن:۲۹)
او هر روز در شأن و کارى است.] 




[إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان:۱۳)
به راستی که شرک ظلم عظیم است.

وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ (یوسف:۱۰۶)

و بیشتر آن‌ها به خدا ایمان نمى‌آورند، مگر آن‌که در عین ایمان به خدا، شرک می‌ورزند.

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: 
فِی قَوْلِهِ وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ قَالَ هُوَ قَوْلُ الرَّجُلِ لَوْ لَا فُلَانٌ لَهَلَکْتُ وَ لَوْ لَا فُلَانٌ لَأَصَبْتُ کَذَا وَ کَذَا وَ لَوْ لَا فُلَانٌ لَضَاعَ عِیَالِی أَ لَا تَرَی أَنَّهُ قَدْ جَعَلَ شَرِیکاً فِی مُلْکِهِ یَرْزُقُهُ وَ یَدْفَعُ عَنْهُ قَالَ قُلْتُ فَیَقُولُ لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ مَنَّ عَلَیَّ بِفُلَانٍ لَهَلَکْتُ قَالَ نَعَمْ لَا بَأْسَ بِهَذَا. (عدهًْ الداعی (ابن فهد حلّی): ص۹۹)

درباره‌ی آیه‌ی وَ مَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِالله إِلاَّ وَ هُم مُّشْرِکُونَ فرمود: «مقصود آن است که فردی بگوید: اگر فلانی نبود، به چنین‌وچنان دچار می‌شدم و یا اگر فلانی نبود، اهل‌وعیالم از دست من می‌رفتند. مگر نمی‌بینی که وی برای خداوند، شریک و انباز قرار داده که به او روزی می‌دهد و بلا و مصیبت را از او دور می‌کند». به امام عرض کردم: «برخی چنین می‌گویند: اگر لطف و مرحمت الهی بر من نبود و فلانی را به کمکم نمی‌فرستاد، هلاک می‌شدم؛ این چنین تعبیری چه حکمی دارد»؟ امام فرمود: «مشکلی در آن نیست».


رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:
مَهْدِیُّ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ اَلَّذِی یَمْلَأُ اَلْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً. (الغیبة (نعمانی): ج۱، ص۷۵)
مهدی این امت کسی است که زمین را از قسط و عدل پر می‌کند، آنچنان که از ظلم و جور پر شده بود.]



[وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً (طه:۱۲۴) 
و هرکس از یاد من روى‌گردان شود، زندگى [سخت و] تنگى خواهد داشت.
أَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد:۲۷) 
آگاه باشید، دل‌ها تنها با یاد خدا آرام مى‌گیرند.]


[امام باقر علیه السلام: 
إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اَللَّهُ یَدَهُ عَلَى رُءُوسِ اَلْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلاَمُهُمْ. (الکافی (کلینی): ج۱، ص۲۵) 
وقتی قائم ما قیام کند، خداوند، دست او را بر سر بندگان قرار می‌دهد و از این طریق عقل آنان را جمع می‌کند و عقل‌هایشان به کمال می‌رسد.]



[عْلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (حدید:۱۷) 
بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده مى کند. ما آیات [خود] را براى شما بیان کردیم، شاید بیاندیشید.

 امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه فوق می‌فرمایند: 
یَعْنِی بِمَوْتِهَا کُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْکَافِرُ مَیِّتٌ فَیُحْیِیهَا اللَّهُ بِالقائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فَیَعْدِلُ فِیهَا فَتَحْیَا الْأَرْضُ وَ یَحْیَا أَهْلُهَا بَعْدَ مَوْتِهِم. (کمال الدین (صدوق): ج۲، ص۶۶۸) 
منظور از مردن زمین، کفر اهل آن است، کافر مرده است. خداوند این زمین مرده (به واسطه‌ی شیوع کفر و شرک و نفاق در آخرالزمان) را به‌وسیله‌ی قائم علیه السلام زنده می‌کند، در روی زمین عدالت برقرار می‌کند و زمین زنده می‌شود و اهل زمین نیز پس از کفر (و نفاق و شرک با نور ایمان) زنده می‌شوند.] 


[أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (یونس:۶۲) 
آگاه باشید! به راستی که [دوستان و] اولیاى خدا، نه ترسى بر آن‌هاست و نه اندوهگین مى‌شوند.]