در منابع اهل سنت روایات متعددی وجود دارد که ناظر بر این حقیقت است که مولا امیرالمؤمنین مولی الموحدین تقسیم کننده بهشت و جهنم هستند!
به عنوان نمونه از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است:
إذا کان یوم القیامة قال الله تعالى لمحمد وعلی: أدخلا الجنة من أحبکما ، وأدخلا النار من أبغضکما ، فیجلس علی على شفیر جهنم فیقول لها : هذا لی وهذا لک ! وهو قوله : ( ألقیا فی جهنم کل کفار عنی (سوره ق - آیه 24). ( شواهد التنزیل (حاکم حسکانی): ج 2، ص 264
در روز قیامت خداوند تعالی به محمد و علی علیه السلام میگوید: داخل بهشت کنید هر که شما را دوست دارد و داخل جهنم کنید هر که شما را دشمن دارد. پس علی بر لبه جهنم مینشیند و به او میگوید: این از برای من (و بهشتی است) این از برای تو (و جهنمی است) و این است مقصود خداوند از کلامش (ألقیا فی جهنم کل کفار عنید - شما دو تن در جهنم بیاندازید هر کافر دشمنپیشه را)
اما اگر بپرسند سبب این مطلب چیست که امیرالمؤمنین تقسیم کننده بهشت و دوزخ است و حال آنکه بهشتی شدن و جهنمی شدن انسان تابع ایمان و کفر اوست، پاسخهای یکسانی از قول معصومین علیهم السلام وارد شده است به عنوان نمونه زمانی که مأمون عباس از امام رضا علیه السلام همین سؤال را میپرسد، حضرت در پاسخ میفرماید:
عن أبی الصلت الهروی قال : قال المأمون یوما للرضا علیه السلام یا أبا الحسن أخبرنی عن جدک أمیر المؤمنین بأی وجه هو قسیم الجنة والنار وبأی معنی فقد کثر فکری فی ذلک ؟ فقال له الرضا علیه السلام : یا أمیر المؤمنین ألم ترو عن أبیک عن آبائه عن عبد الله بن عباس أنه قال : سمعت رسول الله ( ص ) یقول : حب علی إیمان وبغضه کفر ؟ فقال : بلی فقال الرضا علیه السلام : فقسمة الجنة والنار إذا کانت علی حبه وبغضه فهو قسیم الجنة والنار (عیون اخبار الرضا(شیخ صدوق): ج 1، ص 92)
ابا صلت هروی نقل کرده است که روزی مامون به امام رضا علیه السلام گفت:
یا اباالحسن ما را از پدرت امیرالمومنین آگاه ساز که به چه علت قسیم الجنه و النار خوانده شده است و این به چه معنا است که این مطلب فکر مرا مشغول ساخته است
پس امام رضا علیه السلام به او فرمودند:
ای مأمون آیا تو از پدرت و او از پدرانش از ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل نکردید که گفت از رسول خدا شنیدم می فرمایند:
حب علی ایمان و دشمنی با علی کفر است ؟
پس مأمون پاسخ داد آری
پس حضرت فرمودند: پس تقسیم می کند بهشت و دوزخ را زمانی که ایمان و کفر بر اساس حب و بغض او باشد، بنابر این او قسیم الجنه و النار است.
برخی از منابع اهل سنت که قسیم جنت و النار بودن امیرالمؤمنین در آنها ذکر شده است:
لفایق فی غریب الحدیث جارالله زمخشری ج 3 ص 97
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 260 و ج 19 ص 140
البدایه و النهایه ج 7 ص 392
المناقب ، خوارزمی ، ص 41
کنزالعمال متقی هندی ج 13 ص 152
تاریخ مدینه دمشق ج 42 ص 298
در خصوص روایت نبوی:
«حبّ علیّ إیمان و بغضه کفر: دوست داشتن علی(علیهالسلام) ایمان است و بغض علی(علیهالسلام) کفر است».
و روایت دیگری حضرت فرمودند: «بغض علی(علیهالسلام) نفاق است».
این روایات با الفاظ مختلفی در منابع مختلف
شیعه و اهل سنت وارد شده است ، در اینجا نام برخی از بزرگان و علمای طراز اول
اهل سنت که این حدیث را نقل کرده و صحیح دانستهاند را بیان میکنیم:
1. «احمد بن حنبل» در کتاب المناقب، ص171 مخطوط.
2. «حاکم ابو عبد الله نیشابوری» در کتاب مستدرک ج3، ص129، چاپ حیدرآباد الدکن.
3. «احمد بن حجر عسقلانی» در کتاب لسان المیزان ج5، ص161، چاپ حیدرآباد.
4. «آلوسى» در کتاب روح المعانی ج2، ص17 چاپ منیریه مصر.
5. «ذهبی» در کتاب میزان الاعتدال ص236، چاپ حیدرآباد.
6. «خطیب خوارزمی» در کتاب المناقب ص226، چاپ تبریز.
7. «نور الدین هیثمی» در کتاب مجمع الزوائد ج9، ص133، چاپ مکتبه القدسی، قاهره.
8. «ابن ابى الحدید» در کتاب شرح نهجالبلاغه ج4، ص520، چاپ مصر.
9. «ابن حجر هیتمى» در کتاب الصواعق المحرقه، ص172، چاپ محمدیه مصر.
10. «خطیب بغدادی» در کتاب موضح اوهام الجمع و التفریق ج1، ص41، چاپ حیدرآباد الدکن.
11. «طبری» در کتاب ذخائر العقبى ص91، چاپ مکتبه القدسی مصر.
12. «سیوطی» در کتاب تاریخ الخلفاء، ص66، چاپ میمنیه مصر.
13. «قندوزى» در کتاب ینابیع الموده، ص47 و 213 و 247 چاپ اسلامبول.
14. «نور الدین هیثمی» در کتاب مجمع الزوائد ج9، ص132، چاپ مکتبه القدسی، قاهره.
15. «شیخ حسن عدوى حمراوى» در کتاب مشارق الانوار ص 122، چاپ مصر.
16. «علامه طحاوی» در کتاب مشکل الآثار ج1، ص48، چاپ حیدرآباد الدکن.
17. «ابن عبد البر» در کتاب الاستیعاب ج2، ص460، چاپ حیدرآباد الدکن.
18. «قاضی موسى بن عیاض یحصبى» در کتاب الشفاء بتعریف حقوق المصطفى ج2، ص41.
19. «شیخ محمد بهجت دمشقی» در کتاب نقد عین المیزان، ص14، چاپ مجله قیمریه.
20. «سید محمد بن یوسف تونسى» مشهور به «کافی» در کتاب السیف الیمانی المسلول ص 49.
______________________________
"فمرض فدخل علیه و معه ابن أبی لیلى و ابن شبرمة، و کان عنده شریک بن عبد الله،
التفت إلیه أبو حنیفة و کان أکبرهم فقال:
یا أبا محمد اتق الله فإنک فی أول یوم من أیام الآخرة و آخر یوم من أیام الدنیا،
و قد سمعت أنک تحدث فی علی بن أبی طالب بأحادیث لو سکت عنها لکان خیرا لک،
فقال الأعمش:
لمثلی یقال هذا؟
أسندونی، فلما أسندوه
قال: حدثنا ابن المتوکل القاضی عن أبی سعید الخدری قال:
قال رسول الله - صلى الله علیه وسلم -:
إذا کان یوم القیامة قال الله لی و لعلی بن أبی طالب:
أدخلا الجنة من أحبکما و أدخلا النار من أبغضکما، فلذلک قول الله تعالى:
{أَلْقِیَا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِیدٍ}،
فقال: قوموا عنی لا یجیء أطهر من هذا، فما خرجوا من الباب حتى مات الأعمش رحمه الله تعالى". و قد روى هذا الحدیث بهذا الإسناد جمع، فهو إسناد صحیح.
منبع:
نام کتاب: السیوف المشرقة و مختصر الصواقع المحرقة نویسنده: الآلوسی، محمود شکری جلد: 1 صفحه: 665
لینک:
http://lib.efatwa.ir/46198/1/665
وقتی ابو حنیفه از اعمش شنید که او درباره فضایل حضرت علی سخنانی میگوید و در حال بیماری سختی نیز هست پس به سراغ او رفت به همراه ابن ابی لیلی و ابن شبرمه و شریک بن عبدالله.
از ابوحنیفه که از همه آنها بزرگتر بود به اعمش گفت
ای ابا محمد، تقوا پیشه کن و از خدا بترس و تو در حالی هستی که در اولین روز از روزهای آخرت و آخرین روز از روزهای دنیا هستی.
من شنیدهم که تو درباره علی بن ابیطالب سخنانی میگویی که اگر از گفتنش خودداری کنی برایت بهتر است.
اعمش در پاسخ ابوحنیفه گفت:
مثلاً چه میگویم.
چه چیز خلاف واقعی میگویم؟
به راستی که ابن متوکل قاضی از ابی سعید خدری به من خبر داد که او گفت:
رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمود:
هنگام روز قیامت، خداوند به من و به علی بن ابیطالب میگوید:
شما دو تن هر کس را که محب شما است داخل بهشت کنید و هر کس که شما دو نفر را دشمن میدارد وارد دوزخ کنید و این است معنای سخن خداوند که میفرماید:
{أَلْقِیَا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِیدٍ (سوره ق - آیه 24}،
شما دو نفر هر کفرپیشه لجوج را داخل جهنم کنید.
سپس گفت از نزد من برخیزید که چیزی پاکیزهتر از این که به شما گفتم نیست.
پس از نزد او خارج شدند و دیگر او را ندیدند تا اینکه اعمش مرحوم شد.
برخی دیگر از منابع اهل سنت که این مطلب را نقل کردهاند:
1. نام کتاب : الموضوعات نویسنده : ابن الجوزی جلد : 1 صفحه : 400
http://lib.efatwa.ir/43430/1/400
2. نام کتاب : الجواهر المضیة فی طبقات الحنفیة نویسنده : القرشی، عبد القَادر جلد : 2 صفحه : 501
http://lib.efatwa.ir/40206/2/501
3. نام کتاب : الفوائد المجموعة نویسنده : الشوکانی جلد : 1 صفحه : 382
http://lib.efatwa.ir/43282/1/382
4. نام کتاب : اللآلىء المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة نویسنده : السیوطی، جلال الدین جلد : 1 صفحه : 348
http://lib.efatwa.ir/43425/1/348
5. نام کتاب : تلخیص کتاب الموضوعات نویسنده : الذهبی، شمس الدین جلد : 1 صفحه : 136
http://lib.efatwa.ir/43425/1/348
استاد فرمود:
بر طبق آیات قرآن، اگر در ما یکی از این ویژگیها باشد باید بترسیم و بدانیم که اوضاع خرابه!
1. نماز با کسالت
2. انفاق با کراهت
3. اینکه مردم میدونن نمیشود رو کمک ما، چه مالی و چه جانی حساب کرد. یعنی امید خیر از ما نداشته باشند! (ولو که ریشمان هم تا نافمان باشه و پیشانیمان هم از شدّت نماز و عبادت پینه بسته باشه)
4. کسی که با احکام دین مشکل داشته باشه .(خمس، صیغه و... به لسان قرآن چنین کسی فاسق هست و آماده خروج از دین)
همچنین فرمود:
بدون تقوا ایمان لوس هست
به پِخّخخی میپَّره
تقوا مثل حصاری است به دور ایمان.
مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّه صلىاللهعلیهوآله عَنْ بَیْعِ الْمُضْطَرِّینَ.
به درستی که رسول خدا از خرید (بیانصافانه و اجحافگونه) اموال کسانی که مضطر (و ناچار به فروش) شدهاند نهی فرمود.
نهج البلاغه (سید رضی): حکمت 468
امام صادق علیه السلام:
فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ یُعَامِلُونَ الْمُضْطَرِّینَ،هُمْ شِرَارُ الْخَلْقِ.
زمانی میآید که عدهای با اشخاص مضطر و درمانده خرید و فروش میکنند (برای سود بیشتر) اینان بدترین مردم هستند!
وسائل شیعه (شیخ حر عاملی): ج17، ص448
امام صادق علیه السلام:
إِذَا تَخَلَّى الْمُؤْمِنُ مِنَ الدُّنْیَا سَمَا وَ وَجَدَ حَلَاوَةَ حبّ اللَّهِ وَ کَانَ عِنْدَ أَهْلِ الدُّنْیَا کَأَنَّهُ قَدْ خُولِطَ وَ إِنَّمَا خَالَطَ الْقَوْمَ حَلَاوَةُ حبّ اللَّهِ فَلَمْ یَشْتَغِلُوا بِغَیْرِهِ.
هرگاه مؤمن دلش را از دنیا خالی کند، بالا رود و شیرینی محبّت خدا را در خود بیابد و نزد اهل دنیا چنان باشد که گویی عقلش با جنون آمیخته است، حال آن که این گروه (عقل خود را) با شیرینی محبّت خدا آمیختهاند پس به غیر آن مشغول نمیشوند.
الکافی، ج2، ص 130
مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
وُقودُ النار یومَ القیامة: کلُّ غنیٍّ بَخِل بمالهِ على الفقراء، و کلُّ عالِمٍ باعَ الدِّینَ بالدُّنیا.
سوخت آتش روز قیامت، هر توانگریاست که از بخشیدن مالش به فقرا بخل ورزیده و نیز عالمی که دین را به دنیا بفروشد.
غرر الحکم: ح 10126
مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
لا خَیرَ فی لَذَّةٍ مِن بَعدِها النّارُ.
در لذتی که بعد از آن آتش (عذاب) باشد خیری نیست!
من لا یحضره الفیقه: ج 4، ص 392، ح5834
امام باقر علیه السلام:
مَنِ ارتَکَبَ الذنبَ فی الخَلاءِ لم یَعبَأِ اللّه ُ بهِ.
هر که در خلوت گناه کند، خداوند به او اعتنا نمى کند!
بحارالانوار، ج 46، ص 247
مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
لا یُکلِّفْ أحدُکُم أخاهُ الطَّلَبَ إذا عَرَفَ حاجتَهُ.
هرگاه یکى از شما بداند که برادرش نیازمند است، زحمت خواهش را از دوش او بردارد [و قبل از بیان درخواست اقدام به برطرف کردن حاجتش نماید].
بحارالأنور، ج29، ص166
مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
احتمِـلْ زلّـةَ وَلیِّـکَ لوقتِ وَثْبَةِ عَدُوِّکَ.
لغزش دوست خود را براى زمان یورش دشمنت تحمّل کن.
بحار الأنوار، ج 74، ص166
توفیق اکسیری است که برای طی مسیر بندگی به گفته بزرگان بهترین رفیق و یاور است!
اما چگونه به دست میآید؟!
بیان ارزشمند و نورانی مولا امیرالمؤمنین یکی از کلیدها و راهکارهای کسب آن را اینگونه بیان میدارد:
یا أیُّها النّاسُ، إنَّهُ مَنِ استَنصَح اللّهَ وُفِّقَ.
ای مردم، همانا بدون تردید هر کس خدا را خیرخواه خود داند، توفیق یابد.
فراز از خطبه 147 نهجالباغه شریف
خوب حالا معنای خیرخواه دانستن خدا که کلید کسب توفیق است چیست؟!
یعنی اگر به حسب ظاهر هم انسان در زندگی مبتلا به مصائب و مشکلاتی شد باز در دلش از خدایی که مدبّر اوست راضی باشد و هرگز در دلش از خدا به خاطر شرایطش گله و شکایتی نداشته باشد و بداند که این مصائب و مشکلات یا ریشه در گناهان خود دارد (که برای غالب امثال نگارنده اینگونه است) یا خداوند حکیم و رحیم به واسطه این مصیبت و مشکل خیر عظیمی را میخواهد به او برساند!
دوستی داشتم که میگفت فلانی ما نمیدانیم خداوند در پس امتحاناتش چه چیزهایی میخواهد به ما بدهد! اگر میدانستیم همه امتحانات را پاس میکردیم منتها به علت کمی صبر که ریشه در کمی یقین و نقص ایمانمان دارد اکثر امتحانات را خراب میکنیم!
و طبیعتاً در نقطه مقابل اگر انسان به علت مشکلات و مصائبش به خدا بدگمان شود و در دل نسبت به خدا شاکی باشد خود این میشود عامل زوال توفیق!