40 روز دعا و تضرع برای تعجیل در فرج
![[تصویر: 136515.jpg]](http://abna.ir/a/uploads/136/5/136515.jpg)
در پی شدت گرفتن بحرانهای جهانی و نیز ظلم و ستم فراوان به مسلمانان ـ و بویژه شیعیان در بحرین، عربستان، آذربایجان و پاکستان تعدادی از منتظران مهدی موعود برنامهای تحت عنوان 40 روز دعا و تضرع برای تعجیل در فرج را برنامهریزی کردهاند.
این برنامه که از «روایات 40 روز گریه بنی اسرائیل برای فرج و نجات از دست فرعون» الگو گرفته است، از روز اول ذوالحجه آغاز و تا روز عاشورای امسال ادامه خواهد داشت و میتواند به شکل فردی و یا در هیأتهای مذهبی انجام شود.
متن بیانیه این منتظران به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم انا نشکو الیک...
ضجه جهانی برای نجات
امام صادق علیه السلام فرمودند: «فلما طال علی بنی اسرائیل العذاب ضجوا و بکوا الی الله اربعین صباحاً فاوحی الله الی موسی و هارون یخلصهم من فرعون فحطّ عنهم سبعین و مأه سنة، هکذا انتم لو فعلتم لفرج الله عنا، فاما اذ لم تکونو فان الامر ینتهی الی منتهاه» ؛
یعنی: «زمانی که عذاب بنی اسرائیل طول کشید، آنان ضجه زدند و چهل صبح به درگاه خدا گریستند و ضجه کردند. پس خداوند پس 170سال در فرج آنان تعجیل کرد و به موسی و هارون وحی نمود که آنان را از فرعون خلاصی بخشند. هم چنین شما اگر چنین کنید، خداوند فرج ما را می رساند و اگر مانند آنان نباشید، امر ظهور به انتهای زمان معین خود میرسد». (تفسیر عیاشی جلد 2 صفحه 154)
بنا بر این دستور، 40 روز ضجه و گریه جهانی به درگاه خداوند میکنیم تا در ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تعجیل فرماید. برای وحدت رویه و از آنجا که دعای جمعی اثر بیشتری دارد و در این روایت هم به آن تصریح شده است زمان این 40 روز از اول ذی الحجه تا روز عاشورا پیشنهاد میگردد.
پس بیایید همناله با شیعیان جهان و همه ی مظلومان و مستضعفان جهان ـ بویژه در بحرین، عراق، عربستان، یمن، پاکستان، هندوستان، آذربایجان، سوریه و لبنان ـ با توجه به طول هجران و غیبت مولایمان و شدت اضطرار خلق به سوی منجی الهی، به صورت فردی، خانوادگی و هیئتی دست نیاز به سوی خداوند مجیب و قریب و مهربان برداریم.
از اعمالی که میتوان در این 40 صبح تضرع انجام داد "دعای فرج (عظم البلاء)"، "زیارت عاشورا"، "دعای علقمه"، "دعای عهد"، "دعای ندبه" و نیز "روضه امام حسین علیه السلام" است.
مساجد، تکایا، حسینیهها و هیأتهای مذهبی در شهرهای مختلف کشور که اقدام به برگزاری مراسم دعا و استغاثه در این 40 روز نمایند میتوانند با ارسال آدرس و برنامههای خود به این تاپیک اقدام به اطلاع رسانی در این مکان نمایند.
متن پیشنهادی برای ارسال به صورت پیامک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:
ضجه جهانی برای نجات: 40 روز دعا و تضرع برای تعجیل در فرج از اول ذی الحجه تا روز عاشورا
برنامه های پیشنهادی: "دعای فرج (عظم البلاء)"، "زیارت عاشورا"، "دعای علقمه"، "دعای عهد"، "دعای ندبه" "روضه امام حسین علیه السلام (سهم شما ارسال برای 4 نفر)
البته یک پیام هم نیاز داریم که باید جهانی باشد و به زبانهای عربی و انگلیسی حداقل ترجمه شود!
این هم متن پیام جهانی این حرکت است:
بسم الله الرحمن الرحیم
ای اهل عالم
ای 99 درصد کره ی زمین آیا زمان آن فرا نرسیده است که برای ظهور منجی بشریت دست به دامن امداد خداوند بشویم
بیایید همه با هم برای ظهورش دعا کنیم
و نکته ی پایانی در کلام آخر:
بیایید آی کسانی که می خواستید برای امامتان کاری انجام دهید
این هم کار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
باز تکرار میکنم
این دعای عاجزانه وظیفه ی ما هست به عنوان بندگان خدا
این که اوست کریم چه می خواهد رقم بزند ابداً به ما ربطی ندارد
ممکن است که به ظاهر اتفاق خاصی هم نیافتد
اما بنا به تصریح آیات و روایات و تاریخ جهان
دعای از ته دل آن هم به درگاه کریم و جوادی چون اوست کریم
پشت پرده را در غوغایی فرو خواهد برد که به اذن خدا برکاتش متجلی خواهد شده
فقط پیشاپیش اگر آب از آب هم در ظاهر تکان نخورد سر خورده نشوید که این یکی از امتحانات مهم است
از ما ناز کشیدن باید
یوسف زهرا ناز کشیدن دارد
باید خون بگرییم و از صمیم جان دعا کنیم
از خانوم فاطمه ی زهرا بخواهید و به درگاه خدا دعا کنند برای فرج فرزندشان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
باید سعی کنیم یک توبه جانانه کنیم
حق الناس را بپردازید
دیون مالی را صاف کنید
تا این دعاهایمان به علت گناهانمان محبوس نشود!!!!!!
تکرار میکنم حتی اگر هیچ چیز هم نشد بعد از عاشورای امثال ابداً نباید سست بشوید
بلکه با عزم راسختر
پاکتر و عاجزانه تر دعا میکنیم
به ضعفا زیاد رحم کنید در این مدت
به پدر و مادر زیاد خدمت کنید در این 40 روز
به ایتام رسیدگی کنید حتی المکان
تا میتوانید به تمام 14 معصوم متوسل شوید
و خانوم فاطمه ی زهرا شاهکلید هستند
بخواهید از ایشان تا برای فرج فرزندشان دعا کنند
خدایا ما را آدم کن
تا لایق این باشیم تا قدمی برداریم
اللهم صل علی محمد و آل محمد
اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
اللهم صل علی محمد و آل محمد
راستی تا میتوانید دور هم و دسته جمعی دعا کنید
سعی کنید در بینتان پیرها و کودکان هم باشند
در اماکن متبرکه جمع شوید و دسته جمعی دعا کنید
این داستان حاوى مطالبى است که براى جلوگیرى از به دام افتادن انسان در دست بعضى از افراد فاسد و منحرف بسیار مفید است.
نقل قول از یک عالم ربّانی:
داستان مذکور از این قرار بود که شخصى به نام عبد الصمد همدانى در شرح حال خود مىنویسد: من در ایام جوانى خاطر خواه دختر عمویم شدم و هر چه از او خواستگارى کردم مرا رد کردند. و چون از عشق او مىسوختم فکر کردم به عراق بروم تا شاید در اثر دور شدن از او آرام بگیرم؛ لذا عازم عراق شده، به نجف اشرف رفتم.
آن زمان صحن مقدس امیر المؤمنین علیه السلام اتاقهایى داشت که طلبهها و اشخاص غریب در آنها ساکن مىشدند. اتاقى گرفته، در آن ساکن شدم. یک شب در اتاق خود نشسته بودم که درویشى آمد و گفت: یا هو ! گفتم: بفرمایید.
درویش وارد اتاق شده، گفت: در پیشانى تو حقیقتى مىبینم. گفتم: چه مىبینى؟ گفت: تو به مقامات عالى مىرسى. سپس گفت: تو عاشق دختر عمویت هستى. آنگاه نام دختر عمو و عمویم را برده، اضافه کرد: چند روز است از تبریز حرکت کردهاى، فلان شب رسیدى، بین راه با فلان و فلان برخورد کردى، خلاصه تمام گذشتهى مرا خبر داده و گفت: دختر عمویت را که در فراقش مىسوزى امر مىکنم امشب نزد تو بیاید. با او حرف بزن و هر نشانهاى که خواستى از او بگیر. انگشترى را هم که خودت به او دادهاى به تو مىدهد تا مطمئن شوى که خود اوست، لکن حق ندارى به او دست بزنى. نیم ساعت نزد تو مىنشیند و مىرود.
درویش این را گفت و رفت. من نیز در حالى که احتمال مىدادم او از اولیاى خدا باشد سخت مضطرب شده، به انتظار نشستم. ساعت دوازده شب بود که دختر عمویم سراسیمه و نفس زنان وارد اتاق شد. گفتم: کجا بودى؟! گفت: تو مرا آوردى. آنگاه از هر کدام از نشانههایى که بین ما بود از عمویم، از شهر تبریز و... سؤال کردم، همه را درست جواب داد و بعد از نیم ساعت گفت: من مأمورم این انگشتر را به تو بدهم. انگشتر را داد و خدا حافظى کرد و رفت.
صبح فردا سر و کلهى درویش پیدا شده، گفت: هو! بنده که با آن شواهد و قرائن به او اعتقاد پیدا کرده بودم گفتم: درویش! خوش آمدى. او وارد اتاق شده،
قضایاى دیشب را با خصوصیات آن دختر و صحبتها و سؤال و جوابها، همه را گفت، به طورى که گویا اینجا بوده است. گفتم: درویش! به تو ایمان آوردم. گفت: شرط این راه تسلیم بودن است. سعى کن که مخالفت نکنى! من تو را به مقامات عالى مىرسانم. دستور اول این است که از امروز وضو نگیرى و با تیمم نماز بخوانى!
دقت کنید همین یک دستور براى بطلان راه او کافى بوده است؛ زیرا حقایق در ضمن عمل کردن به وظایف شرعیه به دست مىآید. آنها که طریقت را در عرض شریعت قرار داده و خیال کردهاند طریقت راهى است و شریعت راهى دیگر، در مسیرى گام برداشتهاند که دیر یا زود نشانههاى بطلان راه آنان ظاهر خواهد شد.
خلاصه هر روز دستور تازهاى مىداد؛ امروز بدون وضو، فردا بدون تیمم، روز دیگر اگر جنب شدى غسل نباید بکنى، حرم هم حق ندارى بروى، کمکم نماز هم نباید بخوانى و مواظب باش مخالفت نکنى که راه خطرناک است!
من نیز یکى دو روز غسل نکردم، حرم هم نرفتم، نماز هم نخواندم، تا اینکه یک شب متوجه شدم دلم گرفته و قلبم سیاه شده است. گفتم: خدایا ! دارم مىمیرم چه کنم؟
اگر کسى قلبش زنده باشد خیلى زود آثار عمل ظلمانى یا نورانى را در خود احساس مىکند. راه خدا قلب را زنده مىکند و دل را آرامش مىدهد، در حالى که در راه شیطان انسان همیشه مضطرب است. اگر خداى نکرده مؤمن در تشخیص خود دچار خطا شده، به راه نادرست گرفتار گردد بهترین دلیلش دل اوست که آرام ندارد.
در ادامه مىنویسد: با خود گفتم: پدر این مقام بسوزد! ما مقامات عالیه نخواستیم؛ لذا صبح زود برخاستم و به حمام رفته غسل کردم. سپس به حرم رفته، زیارت کردم و نماز و دعا خواندم و تصمیم گرفتم درویش را فراموش نمایم.
نیمههاى شب در اتاق خود نشسته بودم که ناگهان متوجه شدم قدرت مرموزى مرا از اتاق بیرون مىکشد. بىاختیار از اتاق خارج شدم. از صحن نیز بیرون آمده، به طرف وادى السلام نجف حرکت کردم! اصلاً اختیارى از خود نداشتم. وارد وادى السلام شده، از پلههاى سردابى که گاهى اموات را در آن مىگذاشتند پایین رفتم! دیدم درویش آنجا نشسته است. مقدارى استخوان جلوى خود جمع کرده، شمعى مقابل خود روشن نموده و با حال عصبانیت دارد به من فحش مىدهد که هان! چرا مخالفت کردى؟ پدرت را در مىآورم! چنین و چنان مىکنم! خطاب به شمع مىکرد و اینها را مىگفت.
همینکه مرا دید گفت: آمدى؟ گفتم: بلى، آمدم. گفت: ببین اینجا کجاست! اگر بخواهم سرت را جدا کنم مىتوانم؟ من که تمام وجودم را ترس گرفته بود و به شدت مىلرزیدم، گفتم: بلى، مىتوانى. گفت: توبه کن و مواظب باش که دیگر مخالفت نکنى. این دفعه اگر مخالفت کنى تو را به اینجا آورده، سرت را مىبرم! گفتم: چشم، هر امرى کردید اجرا مىکنم. بعد گفت: خوب برو. همینکه گفت: برو، گویا رها شدم و آن قدرت مرموزى که مرا آورده بود آزادم کرد و با اختیار خود به اتاق باز گشته، خوابیدم.
مجددا صبح فردا به حمام رفته، غسل کردم. سپس به حرم رفته، ابتدا استغفار و توبهى جانانهاى نمودم. آنگاه عرض کردم: یا امیر المؤمنین! این درویش از علاقهى من به دختر عمویم سوء استفاده کرده و مرا به این روز انداخته است. شما مرا از دست او نجات دهید، من دیگر دختر عمویم را نمىخواهم.
شب نیز از ترس به اتاق نرفته، در همان ایوان مبارک خوابیدم و بحمد اللّه دیگر از درویش خبرى نشد.
مفضّل از امام صادق علیه السلام در بارهى عشق سؤال کرد، فرمودند:
((قلوب خلت عن ذکر اللّه فأذاقها اللّه حبّ غیره.))(( دلهائى از یاد خدا تهى شدهاند و خدا محبّت غیر خود را به آنها چشانده است.))"بحار الانوار، ج 70، ص 158، ح 1"
البته ممکن است اولیاى خدا بر خلاف فهم یا سلیقهى افراد دستورى بدهند و یا احیانا مانند طبیبى که بیمار خود را از خوردن یک غذاى مقوى پرهیز مىدهد به خاطر رعایت مصالحى یک عمل مستحب را بگویند موقتا ترک کنید، امّا هرگز خلاف واجبات و محرمات از آنها شنیده نخواهد شد، چرا که :
((حلال محمد حلال ابدا الى یوم القیامة و حرامه حرام ابدا الى یوم القیامة.))((حلال محمد صلوات الله علیه، حلال است تا روز قیامت و حرامش هم حرام است تا روز قیامت))" اصول کافى، ج 1، ص 58، کتاب فضل العلم، باب البدع و الرأى و المقائیس، ح 19"
و این حکم براى هیچ مقامى استثنا نشده است.
امّا در بارهى اینکه او چگونه چنین قدرتى را از راه شیطانى به دست آورده است باید عرض کنم: از آنجا که سنت خداى متعال بر این است که هر کس عملى انجام دهد مزد او را عطا فرماید، اشیا و موجودات را طورى خلق کرده که لازمهى هر عملى اثرى است. همچنان که اگر دستها را به هم بزنید ناگزیر صدایش بلند مىشود و ارتباطى به نیت و ایمان و کفر ندارد؛ لذا اگر انسان خلاف نفس کرده، خود را زجر دهد چنانچه براى خدا باشد اثر خدایى دارد و به خدا نزدیک مىشود و اگر براى خدا نباشد باز هم آثارى دارد که همان اثر غیر خدایى دستمزد او محسوب مىگردد. چنانکه اگر یک کافر هم درختى بکارد سبز مىشود.
یک دانهى گندم قابلیت آن را دارد که هفت خوشه و هر خوشه صد دانه بدهد، حال اگر همین دانه با شرایط علمى در زمین صالحى کاشته شود اگر چه به دست کافرى باشد بىتردید نتیجهاى مطلوب خواهد داشت.
{مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ}(( مثل کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مىکنند، همانند بذرى است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه یکصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر کس بخواهد (و شایستگى داشته باشد،) دو یا چند برابر مىکند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسیع و (به همه چیز) داناست)) "261-بقره"
نفس انسان نیز اگر با شیاطین سنخیت پیدا کند آنها با او رفیق مىشوند و اگر در اثر تزکیه پاک گردد ملک با او قرین خواهد شد. این افراد در اثر ریاضتهاى باطل و کثیف، انسان را از مرتبهى انسانیت تنزل داده، او را قرین و هم سنخ شیاطین مىکنند و توسط آنان به کارهاى غیر عادى دست مىزنند؛ لذا انسان براى اینکه بداند در مسیر حق قرار گرفته یا نه، باید ببیند به کجا نزدیک مىشود، به خدا یا به شیطان؟ هر کدام داراى آثار و علائمى است.
اولیاى خدا دلبرند، حیات بخشاند، در اثر معاشرت با آنها یقین انسان به خدا زیاد شده، دنیا در نظرش کوچک مىگردد. اضطرابات و نگرانىهایش از بین رفته، آرامش پیدا مىکند. محبت خدا و اولیاى او در دلش زیادتر مىشود. اینک ببین آیا آثار قرب به خدا را در خود مىیابى؟
کسى که در صدد اصلاح نفس و روح خود برآمده، درست مانند کسى است که جسم خود را در وزنهبردارى، پرش، یا کارهاى دیگر تربیت مىکند. این افراد شاید قوت چندانى هم ندارند، ولى در اثر تربیت، حرکتهایى مىکنند که ممکن است آن را در حد سحر بدانند. نفس و روح نیز همینطور است. اگر این سرمایهى معنوى را از راه خودش و براى خدا تربیت کردى سلمان و ابوذر مىشوى و اگر بر خلاف حقیقت سیر نمودى آنقدر تنزل مىکنى که با شیاطین محشور خواهى شد و این لازمهى طبیعى سنخیت و مشابهت است.
دوستان این داستان رو نقل نکردم که کلی سوال در باره ی جن و جادو و... بپرسید و یا اصلاً ذهنتون رو خیلی درگیر این مطالب کنید، امیدوارم اصل کلام رو گرفته باشید
در ضمن اون دختری که اومد سراغ اون مرد، از جنس اجنه بوده و دختر واقعی نبوده، و یکی از علتهایی هم که پیرمرد درویش میگه نباید بهش دست بزنی برای همین بوده.
و نکته ی آخر اینکه اگه کسی واقعاً به خدا توکل کنه و مثل این مرد یه توسل درست و حسابی هم به اهل بیت بکنه، این جماعت اجنهو شیاطین و رمّالان و ... هیچ غلطی نمیتونن بکنن
بالاخره این عالم صاحب داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آنها به خدا قسم کارهای خوبشان را پنهان می کردند چناچه شما کارهای بدتان را پنهان میکنید
و آنها نیکوکار بودند و با این حال گریه میکردند و شما کارهای بد میکنید و می خندید
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرََّحیمِ
استغفار 70 بندی مولا علی علیه السلام:
علامه نوری در کتاب (دارالسلام) می نویسد: امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوار خود نقل میکنند که امام حسین علیه السلام فرمودند: روزی نزد امیرالمؤمنین نشسته بودم که عربی وارد شد و عرض کرد یا امیرالمؤمنین! من مرد عیالمند و فقیر هستم و مالی که زندگی مرا کفایت کند ندارم. حضرت فرمودند: ای برادر عرب! چرا استغفار نمیکنی تا حالت نیکو شود؟
عرض کرد: زیاد استغفار میکنم، اما تغییری در زندگی ام پیدا نشده است.
حضرت فرمودند: ای برادر عرب خدای متعال می فرماید:
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً (10- نوح)
به آنها گفتم: «از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است (10)
(بعد فرمودند) چون به گناه بودن بعضی از اعمالت آگاه نیستی استغفار تو ناقص است؛ زیرا از آنها استغفار نمیکنی و نتیجه نمیگیری. سپس فرمود: اینک به تو استغفاری می آموزم که اگر آن را هنگام خواب بخوانی خدا به تو وسعت رزق عطا فرماید. دعا را نوشته، به اعرابی داده و فرمودند: شب، قبل از خوابیدن، این استغفار را بخوان وگریه کن و اگر اشکت جاری نشد تباکی کن.
امام حسین علیه السلام فرمود: سال بعد اعرابی به خدمت حضرت آمد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! خداوند به من نعمت های زیادی عطا فرمود. شتران و گوسفندانم آن قدر زیاد شده اند که محلی برای نگه داری آن ها ندارم. آن حضرت فرمودند: ای برادر عرب! قسم به آن خدایی که محمد صلوات الله علیه را به نبوت برگزید، بنده ای نیست که با این دعا به درگاه خدا استغفار کند، مگر اینکه خدای متعال به برکت آن، گناهانش را آمرزیده، حوائجش را برآورده و به مال و اولادش فراوانی و برکت عطا فرماید.
دار السلام نوری: 3/133
مردم و حتی متدینین و خوبان، از معصیت بودن بسیاری از کارها غافلند و به گناه بودن آن توجه ندارند. این استغفار شریفی که از امیرالمؤمنین نقل شده است و در هفتاد بند است علاوه بر جامع بودن و توجه به این گونه گناهانی که غالباً مورد غفلت ماست و دارا بودن آثار معنوی و دنیوی مذکور در مقدمه ی استغفار، بسیار مقرّب است و اگر کسی آن را با توجه بخواند آثار عجیبی از آن ظاهر میشود.
حضرت امیر این استغفار 70 بندی را که جامعتر از آن استغفاری هست که به آن اعرابی تعلیم فرمودند را خودشان بعد از نماز صبح می خواندنده اند ولی اگر کسی موفق به خواندن آن در هنگام صبح نشود میتواند آن را بعد از نماز عصر بخواند.
البلدالأمینوالدرعالحصین ص : 39 کَانَ عَلِیٌّ علیه السلام یَسْتَغْفِرُ سَبْعِینَ مَرَّةً فِی سَحَرِ کُلِّ لَیْلَةٍ بِعَقِبِ رَکْعَتَیِ الْفَجْرِ الِاسْتِغْفَارُ:
این استغفار علی علیه السلام است که در 70 بند میباشد و مولا آن را هر سحر بعد از نماز صبح میخواندند: 4-اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ اسْتَمَلْتُ إِلَیْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِکَ بِغَوَایَتِی أَوْ خَدَعْتُهُ بِحِیلَتِی فَعَلَّمْتُهُ مِنْهُ مَا جَهِلَ وَ عَمَّیْتُ عَلَیْهِ مِنْهُ مَا عَلِمَ وَ لَقِیتُکَ غَداً بِأَوْزَارِی وَ أَوْزَارٍ مَعَ أَوْزَارِی فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ. بند 9: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم از هر گناهی که با صرف وقت و تأمل برای انجام آن، شب را به بیداری گذراندم تا توانستم مرتکب شوم، ولی صبح که شد در زیّ صالحین به سوی تو گام برداشتم، در حالی که خلاف رضایتت را در درون خود پنهان کرده بودم ای پروردگار عالمیان ! پس بر محمد و آلش درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 13: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که تعجیل عقوبت را قبل از پایان یافتن گناه توقع داشتم ولی مهلتم دادی و پرده ی پوشش رابر من افکندی و با این همه از هیچ کوششی در هتک آن فروگذار نکردم؛ پس محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهانم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 15: با خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که هلاک را به دنبال می آورد، یا بلا را فرود می آورد، یا شماتت دشمنان را در پی می آورد، یا پرده را میدرد، یا قطرات آسمان را حبس میکند؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و اینگونه گناهانم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 18: بار خدایا ! از تو آمرزش می طلبم برای هر گناهی که شعله ی غضب تو را بر من مشتعل ساخت و باعث شد در اثر ارتکاب آن به خاطر عهدی که با تو بسته بودم، یا پیمانی که با تو داشتم، یا قَسَمی که برای یکی از مردم به خاطر تو خوردم، گناهی بر ذمه ی من لازم آید. اما پس از آن به خاطر میل و رغبتم به گناه ، آن عهدی و پیمان را بدون ضرورت نقض کردم؛ بلکه خوشگذرانی مرا از وفای به آن بازداشت و سرمستی مرا از رعایت آن فرو انداخت؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و اینگونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 19: بار خدایا ! و از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که گریبان گیرم شد به واسطه ی نعمتی که به من عطا کردی و با آن قوّت بر معصیت پیدا کردم و مخلافت امر تو نمودم، و با آن به سوی وعده ی عذابت نزدیک شدم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و اینگونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 20: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که شهوت خود را بر طاعتت مقدم داشتم، و دوست داشتن خود را بر امر تو ترجیح دادم، و نفس خویش را با خشم تو راضی ساختم، زیرا با نهی از آن مرا ترسانده بودی و پیشاپیش راه عذر را بر من بسته بودی وبا وعده ی عذابت حجت را بر من تمام کرده بودی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و اینگونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 21: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که خود از آن خبر دارم، یا فراموش کرده ام ، یا به یاد می آورم، یا به عمد آن را انجام دادم، یا از روی خطا آورده ام، مواردی که بی شک از من سوال خواهی کرد و نفسم پیش تو در گرو آن است، هر چند آن را فراموش و از آن غافل شده باشم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و اینگونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! 22- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ وَاجَهْتُکَ بِهِ وَ قَدْ أَیْقَنْتُ أَنَّکَ تَرَانِی عَلَیْهِ وَ أُغْفِلْتُ أَنْ أَتُوبَ إِلَیْکَ مِنْهُ وَ أُنْسِیتُ أَنْ أَسْتَغْفِرَکَ لَهُ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ. بند 22: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که وارد آن شدم به واسطه ی حسن ظن به تو که مرا بر آن عذاب نمی کنی و امیدوار بودم که آن را می آمرزی، پس به آن اقدام کردم، در حالی که اتکای من بر کَرَمی بود که از تو میشناختم، که دیگر پس از آن که آن را بر من پوشاندی رسوایم نمی کنی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 23: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که وارد آن شدم به واسطه ی حسن ظنّ به تو که مرا بر آن عذاب نمیکنی و امیدوار بودم که آن را می آمرزی، پس به آن اقدام کردم، در حالی که اتّکای من بر کَرَمی بود که از تو می شناختم، که دیگر پس از آن که آن را بر من پوشاندی رسوایم نمیکنی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهان را بر من بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 24: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به واسطه ی آن مستحق رد شدن دعا و محرومیت از اجابت و نا امیدی از طمع و گسستن آرزو شده ام؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیمرز ای بهترین آمرزندگان! بند 25: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که موجب حسرت و سبب پشیمانی میگرددد و باعث بند آمدن روزی و رد شدن دعا میگردد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 26: موجب بیماری و نابودی و باعث گرفتاری ها و بلاها میشود، و در قیامت حسرت و ندامت در پیش خواهد داشت؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 27: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که آن را با زبان تعریف کردم، یا در دل به فکر آن بودم، یا نفسم به آن مشتاق گشت، یا با کردارم آن را انجام دادم، یا با دستم آن را نوشتم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند28: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در شب یا روز در تنهایی به سراغ آن رفتم و تو پرده های ستّاریت را بر من فرو انداختی، به طوری که هیچ کس جز تو، ای خدای جبّار، نمیدید، پس به تردید افتادم بین این که از ترس تو آن را ترک کنم یا به واسطه ی حسن ظن به تو آن را مرتکب شوم. پس نفس آن را برایم زینت داد و انجام دادم در حالی که میدانستم معصیت تو را مرتکب میشوم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 29: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که آن را کم شمردم یا زیاد، زیاد شمردم یا کوچک، یا این که نادانیم مرا در ورطه ی آن فروبرد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 30: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در آن معاونت کردم علیه یکی از بندگانت، یا دیگری را به سوی آن راهنمایی کردم، و یا غیر خود را به سوی آن دلالت نمودم، یا با تعمّد در آن اصرار ورزیدم، یا از روی نادانی در آن مقیم شدم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 31: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به امانت خویش در آن خیانت کردم، یا با انجام دادن آن از ارزش نفس خود کاستم، یا با آن بر بدنم صدمه وارد کردم، یا شهواتم را بر آن برگزیدم، یا لذت هایم را در آن مقدم داشتم، یا برای دیگری در آن تلاش نمودم، یا آنکس را که از من پیروی می نمود اغوا نمودم و به سوی آن کشاندم، یا علیه کسی که مرا از آن منع میکرد لشکر کشی کردم تا بر او چیره شوم، یا با قهر بر کسی که میخواست بر من غلبه کند یا با حیله و نیرنگ بر او دست یافتم، یا میلم مر به سوی آن لغزانید؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 32: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به کمک نقشه ای که مرا به غضب تو نزدیک میکرد به آن دست یافتم، یا با آن بر اهل طاعتت غلبه کردم، یا کسی را با آن به معصیتت مایل نمودم، یا با آن خود را نزد بندگانت خوب نشان دادم، یا با کردارم خود را نزد آنها وارونه جلوه دادم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 33: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که بر من نوشته ای به جهت خود پسندی که در من به وجود آمده، یا خود نمایی، یا خودستایی(با رساندن عمل خود به گوش دیگران)، یا تکبّر، یا شادمانی، یا کینه، یا خوشی، یا بخشندگی، یا بخل، یا ظلم، یا خیانت، یا دزدی، یا دروغ، یا سخن چینی، یا لهو و لعب، یا هرنوع کاری که با آن مرتکب گناه میشوند و هر که آن را انجام دهد خود را به هلاکت اندازد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 34: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در علم تو گذشته که من با کمک و استعانت از قدرت تو انجام داده ام، آن قدرتی که تو را بر همه چیز توانا کرده است؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 35: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در آن از غیر تو ترسیدم، یا به وسیله ی آن با اولیایت دشمنی کردم یا با دشمنانت دوستی کردم، یا دوستانت را واگذاشتم، یا با آن خود را در معرض خشم و غضب در آوردم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 36: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که از آن به سویت توبه کردم و مجدّداً به سوی آن برگشتم، و عهدی را که بین من و تو بود با گستاخی و جرأت نقض کردم؛ زیرا با کَرََم و عفو تو آشنا بودم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 37: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که مرا به عذابت نزدیک کرده، یا از پاداش نیکویت دور نموده، یا مانع رحمتت گشته، یا نعمتت را بر من مکدّر نموده است؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 38: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به واسطه ی آن پیمانی را که محکم کرده بودی شکستم، یا خود را از خیری که وعده داده بودی محروم کردم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 39: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به کمک عافیتت آن را مرتکب شدم، یا به نعمت فراوانت متمکّن به انجام آن شدم، یا به واسطه ی رزق واسعت بر آن قدرت پیدا کردم، یا خواستم کار خیری را برای رضای تو انجام دهم، ولی نیّت غیر تو در من وارد شد و کار مرا آلوده ساخت، یا گناهی که وبال آن به واسطه ی این که غیر تو را با آن خواستم دامنگیر من شد که بسیار از موارد همین گونه است؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 40: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که رخصت در آن انگیزه ی من شد تا برای خود حلال دانستم، در حالی که نزد تو حرام بود؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 41: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که از مردم مخفی است، اما از تو پنهان نیست، پس از تو خواستم که بگذری و تو گذشتی. آنگاه بار دیگر آنرا انجام دادم و آنرا هم بر من پوشاندی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 42: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که با پای خود به سوی آن گام برداشتم، یا دستم را به سوی آن دراز کردم، یا چشمم با دقت آن را نظاره کرد، یا گوشم را به سوی آن باز نمودم، یا زبانم به آن گویا شد، یا آنچه را به من عطا کردی در آن خرج کردم، سپس با وجود عصیان از تو روزی خواستم و تو به من دادی. آنگاه از رزق تو در راه معصیت کمک گرفتم و تو آن را پوشاندی، سپس از تو بیشتر خواستم باز ناامیدم نکردی و آشکارا آن را مرتکب شدم، رسوایم ننمودی و پیوسته بر معصیتت اصرار می ورزم، ولی همواره توبه ام را میپذیری و با حلم مغفرتت گذشت میکنی ای کریمترین کریمان! ؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 43: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که کوچک آن باعث عذاب دردناک و بزرگ آن عقوبت شدیدت را در پی دارد، و انجام دادن آن باعث تعجیل نقمتت میگردد، و اصرار بر آن زوال نعمتت را در پی دارد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 44: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که هیچ کس جز تو بر آن آگاه نشده، و کسی غیر تو آن را ندانسته، و جز حلمت مرا از آن نجاتی نیست و غیر عفوت چیزی فراگیر آن نیست؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 45: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که نعمتها را از بین میبرد و بدبختی را فرود می آورد یا موجب تعجیل در فنا و نیستی میشود، یا باعث پشیمانی بسیار می گردد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 46: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که حسنات را نابود و سیئات را دو چندان میکند، بدبختی ها را با شتاب به سوی انسان سوق داده و تو را، ای پروردگار آسمان ها، به غضب می آورد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! 47- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ أَنْتَ أَحَقُّ بِمَعْرِفَتِهِ إِذْ کُنْتَ أَوْلَى بِسَتْرَتِهِ [بِسَتْرِهِ] فَإِنَّکَ أَهْلُ التَّقْوى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ. بند 47: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که تو به شناخت آن آگاهتری زیرا پیش از هر کس تو به پوشانیدن آن سزاوارتری، چون فقط تو سزاوار پرهیز و آمرزش هستی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 48: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در آن به جهت کمک به دشمنانت، یا خوش آمد گناهکاران و مقدّم داشتن آن ها بر اهل طاعتت، با یکی از اولیایت، رو ترش کرده و اخم نمودم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 49: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که لباس تکبر به من پوشانید و فرو رفتن در آن موجب ذلّت گردید، یا مرا از وجود رحمتت مأیوس گردانید، یا نا امیدی مرا از بازگشت به طاعتت بازداشت، چون به جرم بزرگم آشنا و نفس خویش بدگمان بودم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 50: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که اگر رحمتت شامل نمیشد، مرا به هلاکت انداخته بود، و مرا به دار فنا و نابودی میکشانید؛ و اگر هدایت تو نبود مرا به گمراهی میبرد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 51: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که مرا غافل کرده از آنچه به سوی آن هدایتم کردی، یا به آن امر نمودی، یا از آن نهی فرمودی، یا راهنمایی کردی به سوی آنچه که در آن توفیق رسیدن به خشنودیت، یا برگزیدن محبت و قربت میباشد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! 52- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ یَرُدُّ عَنْکَ دُعَائِی أَوْ یَقْطَعُ مِنْکَ رَجَائِی أَوْ یُطِیلُ فِی سَخَطِکَ عَنَائِی أَوْ یَقْصُرُ عِنْدَکَ أَمَلِی فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ. بند 52: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که مانع قبولی دعایم میگردد، یا امید مرا از تو قطع مینماید؛یا رنج و زحمت مرا به واسطه خشمت طولانی میکند، یا امیدم را به تو کم مینماید؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 53: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که دل را میمیراند، و آتش مشکلات را می افروزد، و شیطان را خشنود و خدای رحمان را به خشم می آورد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 54: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که یأس از رحمتت، و نا امیدی از مغفرتت و محروم ماندن از فراوانی آنچه نزد توست را در پی دارد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 55: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به خاطر تعظیم تو با نفس خویش دشمن گشته و اظهار توبه نمودم و تو پذیرفتی و از تو در خواست عفو کردم و تو عفو نمودی ولی پس از آن هوای نفس مرا به سوی آن مایل کرد تا این که به طمع رحمت واسعه و عفو کریمانه ات و با فراموشی تهدیدت و آرزوی وعده ی جمیلت مجدّداً به آن بازگشتم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 56: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که باعث روسیاهی میشود در آن روزی که چهره ی دوستانت سفید و چهره دشمنانت سیاه میگردد، آن زمانی که گروهی یکدیگر را ملامت میکنند، پس گفته میشود که "نزد من با همدیگر مخاصمه نکنید، چه من پیش از این وعیدم را به شما رسانده" بودم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! 57- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ یَدْعُو إِلَى الْکُفْرِ وَ یُطِیلُ الْفِکْرَ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَجْلِبُ الْعُسْرَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ. بند 57: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به کفر میکشد و فکر و تحیّر را زیاد میکند، و موجب فقر میشود و سختی را پیش میکشد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 58: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که موجب نزدیکی مرگ و اجل میکردد، و موجب قطع امیدها و آرزوها میگردد و عمرها را کوتاه میکند، چه بر زبان آورده باشم یا هنگامی که آن را به یاد آوردم به خاطر شرمندگی از تو از آن دم فرو بستم، یا آن را در سینه پنهان کرده ام، یا من از آن بی خبرم و تو آن را میدانی، زیرا تو به هر سری و مخفی تر از آن آگاهی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 59: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در ارتکاب آن قطع روزی، و رد شدن دعا و پی درپی آمدن بلا و روی آوردن ناراحتی ها، و مضاعف شدن غم هاست؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند60: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که مرا نزد بندگانت مبغوض میدارد و اولیایت را از من متنفّر میسازد، یا اهل طاعتت را به جهت وحشت از معاصی و ارتکاب و اندوه جرائم، از من به وحشت می اندازد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 61: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که با آن، آنچه را ظاهر کرده بودی واونه جلوه دادم، یا با آن، آنچه را ازمن پوشانده بودی بر ملا کردم، یا با آن آنچه را زینت داده بودی زشت شمردم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! 62- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ لَا یُنَالُ بِهِ عَهْدُکَ وَ لَا یُؤْمَنُ بِهِ غَضَبُکَ وَ لَا تَنْزِلُ مَعَهُ رَحْمَتُکَ وَ لَا تَدُومُ مَعَهُ نِعْمَتُکَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ. بند 62: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به جهت آن به عهد تو نمیتوان رسید، و از خشم و غضبت نمیتوان در امان ماند، و با وجود آن، رحمتت نازل نمی شود، و نعمتت به واسطه ی آن از تداوم باز می ایستد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 63: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در روشنایی روز، خود را از دید بندگانت پنهان کردم و در تاریکی شب، با جسارت در پیشگاهت آشکارا مرتکب آن شدم، با آنکه میدانستم سرّ پیش تو آشکار است و پنهان، نزد تو هویداست و اینکه هیچ مانعی از تو باز نمیدارد و چیزی از مال و اولاد پیش تو به من سودی نمیبخشد مگر این که با قلب سلیم نزد تو آیم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 64: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که باعث فراموشی یاد تو و غفلت از هشدارهایت خواهد بود، یا مرا در امنیّت از مکرت قرار میدهد، یا مرا به طمع می اندازد که از غیر تو طلب روزی کنم، یا از خیری که نزد توست مأیوس می سازد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 65: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که مرا به خاطر پرخاش و ناشکری و روگردانی از تو و رفتن در خانه ی بندگانت با خواری و ذلت در هنگام حبس رزق و بسته شدن در روزی در برگرفته، آن گاه که با زاری به سراغ بندگانت رفتم در حالی که کلامت را در کتاب محکمت به گوشم رسانده بودی که "آنان برای پروردگارشان اظهار خضوع و تضرّع نکردند." ؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 66: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که همراهم گشت به خاطر گرفتاری که در آن از غیر تو کمک خواستم، یا در آن گرفتاری به کسی جز تو پناه بردم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 67: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که مرا واداشت که از غیر تو بترسم، یا مرا به تواضع کردن پیش یکی از مخلوقاتت کشانید، یا به طمع آنچه نزد او بود به سوی او مایل شدم، یا چون پیروی اش را در معصیت تو برای من زینت و جلوه داده بود مرتکب شدم، در حالی که من میدانم همواره به تو محتاجم و هرگز از تو بی نیاز نیستم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 68: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که با زبان آن را مدح کردم، یا نفسم به سوی آن مشتاق گشت، یا با کردار خود آن را نیکو جلوه دادم، یا با گفتارم به آن تشویق کردم، در حالی که آن نزد تو قبیح بوده و بر آن عذابم میکنی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 69: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که با کوچک شمردن آن در نفسم آن را تصوّر کردم، پس حقیر شمردن آن را برایم مجسّم نمود، و خفیف شمردن را بر من آسان کرد تا آن که مرا در ورطه ی آن فرو برد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! بند 70: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در علم تو درباره ی من و علیه من تا آخر عمرم ثبت گردیده، همه گناهانم از اول و آخرش، و عمدی و سهوی، و کم و زیاد، ظریف و باریک و یا جلیل و بزرگش، قدیم و جدیدش، پنهان و آشکارش، و همه ی آن گناهانی که من مرتکب آن می شوم و به سوی تو توبه میکنم. و میخواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و همه ی مظالم بندگان را که بر ذمه ی من آمده و تو آن ها را به شماره آورده ای ببخشی؛ زیرا بندگانت برگردنم حقوقی دارند که من در گرو آنها هستم، پس هرگونه و هر زمان که خواستی آن ها را بیامرز ای مهربانترین مهربانان!
بارالها، تو خوب معبود و خوب پروردگاری هستی و من بد پرورش یافته ای هستم!
تو خوب مولایی هستی و من بد بنده ای!
تو خوب مالکی هستی و من بد مملوکی!
چه بسیار گناهی که مرتکب شدم و تو عفو نمودی و چه بسیار جرم هایی که از من سر زد و تو از آن گذشتی!
چه بسیار خطاها کردم، ولی مرا مؤاخذه نکردی و چه بسیار بدی ها که عمداً مرتکب شدم و تو از آن درگذشتی!
و چه بسیار لغزش ها که از من سر زد و از آن چشم پوشی نمودی، و مرا بر غفلتم مأخذه نکردی!
اینک این منم که به خود ظلم کرده ام و به گناهم اقرار و به خطاهایم اعتراف دارم. پس ای آمرزنده گناهان! از تو میخواهم که گناهانم را ببخشی و از لغزش هایم درگذری، پس به نیکی اجابت کن که تو سزاوار اجابت و اهل تقوا و آمرزشی!
بند 2: با خدایا! از تو مسألت آمرزش دارم، از هر گناهی که به واسطه ی عافیت بخشی تو، بدنم بر آن توانا شد؛ یا به واسطه نعمت فراوان تو به آن قدرت پیدا کردم؛ یا به واسطه ی رزق واسع تو به آن دست یافتم؛ و یا با پرده پوشی تو، در آن گناه از مردم پنهان ماندم؛ یا هنگام هراسم از گناه، در آن معصیت بر صبر و درنگ تو تکیه کردم و در آن گناه، ازخشم بر من، به حلمت اعتماد کردم و آن را بر عفو کریمانه ات واگذار نمودم، پس بر محمد و آلش درود فرست و این گونه گناهانم را بیامرز ای بهترین آمرزدندگان.
بند 3: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هرگناهی که مرا به سوی غضبت فرا میخواند؛ یا مرا به سوی خشمت نزدیک میسازد؛ یا مرا به سوی آنچه که نهی ام کرده ای می کشاند؛ یا از آنچه که مرا به سوی آن دعوت نموده ای دور می نماید؛ پس بر محمد و آلش درود فرست و این گونه گناهانم را بیامرز ای بهتری آمرزندگان.
10- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ ظَلَمْتُ بِسَبَبِهِ وَلِیّاً مِنْ أَوْلِیَائِکَ أَوْ نَصَرْتُ بِهِ عُدُوّاً مِنْ أَعْدَائِکِ أَوْ تَکَلَّمْتُ فِیهِ بِغَیْرِ مَحَبَّتِکَ أَوْ نَهَضْتُ فِیهِ إِلَى غَیْرِ طَاعَتِکَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ.
19- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ لَحِقَنِی بِسَبَبِ نِعْمَةٍ أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَیَّ فَقَوِیتُ بِهَا عَلَى مَعْصِیَتِکَ وَ خَالَفْتُ بِهَا أَمْرَکَ وَ قَدِمْتُ بِهَا عَلَى وَعِیدِکَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ.
33- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ کَتَبْتَهُ عَلَیَّ بِسَبَبِ عُجْبٍ کَانَ مِنِّی بِنَفْسِی أَوْ رِیَاءٍ أَوْ سُمْعَةٍ أَوْ خُیَلَاءَ أَوْ فَرَحٍ أَوْ حِقْدٍ أَوْ مَرَحٍ أَوْ أَشَرٍ أَوْ بَطَرٍ أَوْ حَمِیَّةٍ أَوْ عَصَبِیَّةٍ أَوْ رِضاً أَوْ سَخَطٍ أَوْ شُحٍّ أَوْ سَخَاءٍ أَوْ ظُلْمٍ أَوْ خِیَانَةٍ أَوْ سَرِقَةٍ أَوْ کَذِبٍ أَوْ نَمِیمَةٍ أَوْ لَعِبٍ أَوْ نَوْعٍ مِمَّا یُکْتَسَبُ بِمِثْلِهِ الذُّنُوبُ وَ یَکُونُ فِی اجْتِرَاحِهِ الْعَطَبُ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ.
36- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ تُبْتُ إِلَیْکَ مِنْهُ ثُمَّ عُدْتُ فِیهِ وَ نَقَضْتُ الْعَهْدَ فِیمَا بَیْنِی وَ بَیْنَکَ جُرْأَةً مِنِّی عَلَیْکَ لِمَعْرِفَتِی بِکَرَمِکَ وَ عَفْوِکَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ.
45- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ یُزِیلُ النِّعَمَ أَوْ یُحِلُّ النِّقَمَ أَوْ یُعَجِّلُ الْعَدَمَ أَوْ یُکْثِرُ النَّدَمَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ.
61- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ دَلَّسْتُ بِهِ مِنِّی مَا أَظْهَرْتَهُ أَوْ کَشَفْتُ عَنِّی بِهِ مَا سَتَرْتَهُ أَوْ قَبَّحْتُ بِهِ مِنِّی مَا زَیَّنْتَهُ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ.
بند 5: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم از هر گناهی که به سوی گمراهی می کشاند و از راه رشد دور می کند، و روزی را کم و برکت را از بین میبرد، میراث گذشته را نابود و نام آدمی را از خاطره ها میبرد، پس بر محمد و آلش درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!بند 4: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم از هر گناهی که بنده ای از بندگانت را با فریب کاری به سوی آن کشاندم و با نقشه و خدعه او را فریب دادم؛ آنگاه گناهی را که نمی شناخت به او یاد دادم و جلوی دید او را از آنچه میدانست گرفتم و میدانم که فردای قیامت باید با وزر و وبال گناه دیگران، علاوه بر گناه خود، با تو ملاقات کنم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!1- اللَّهُمَّ إِنِّی أُثْنِی عَلَیْکَ بِمَعُونَتِکَ عَلَى مَا نِلْتُ بِهِ الثَّنَاءَ عَلَیْکَ وَ أُقِرُّ لَکَ عَلَى نَفْسِی بِمَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ الْمُسْتَوْجِبُ لَهُ فِی قَدْرِ فَسَادِ نِیَّتِی وَ ضَعْفِ یَقِینِی اللَّهُمَّ نِعْمَ الْإِلَهُ أَنْتَ وَ نِعْمَ الرَّبُّ أَنْتَ وَ بِئْسَ الْمَرْبُوبُ أَنَا وَ نِعْمَ الْمَوْلَى أَنْتَ وَ بِئْسَ الْعَبْدُ أَنَا وَ نِعْمَ الْمَالِکُ أَنْتَ وَ بِئْسَ الْمَمْلُوکُ أَنَا فَکَمْ قَدْ أَذْنَبْتُ فَعَفَوْتَ عَنْ ذَنْبِی وَ کَمْ قَدْ تَعَمَّدْتُ فَتَجَاوَزْتَ وَ کَمْ قَدْ عَثَرْتُ فَأَقَلْتَنِی عَثْرَتِی وَ لَمْ تَأْخُذْنِی عَلَى غِرَّتِی فَأَنَا ظَالِمٌ لِنَفْسِی الْمُقِرُّ لِذَنْبِی الْمُعْتَرِفُ بِخَطِیئَتِی فَیَا غَافِرَ الذُّنُوبِ أَسْتَغْفِرُکَ لِذَنْبِی وَ أَسْتَقِیلُکَ لِعَثْرَتِی فَأَحْسِنْ إِجَابَتِی فَإِنَّکَ أَهْلُ الْإِجَابَةِ وَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ.
سلام
این پست هم مانند پستی که در مورد «آخرالزمان، شرایط ظهور باطنی ترین بُعد هستی» ارسال کردم پست فوق العاده ارزشمند و عمیقی است.
اگر حوصله کرده و پست را مطالعه کردید و به نظرتان برایتان مفید بود، پدر و مادر حقیر را دعا بفرماید.
در این مقاله سعی شده بر اساس آیات قرآن و روایات به این سؤالات پاسخ داده شود:
1 ـ انبیاء الهی بشر را به چه چیز دعوت
نمودهاند؟
2- چرا و چگونه چهارده معصوم (علیهم السلام)، مجرای ولایت الهی واقع شدند؟!
3 ـ حقیقت رشد و هدایت و غَی و گمراهی چیست؟
4 ـ حقیقت ایمان و کفر چیست و چگونه مشخص میشود؟ و وجه مشترک شیطان و تمام
مستکبرین مترود از درگاه خداوند چیست؟
5- آیا شرط ایمان و مؤمن بودن در ادیان قبل از اسلام هم منوط به پذیرش ولایت علی بن
ابیطالب علیهما السلام بوده است؟
1 ـ انبیاء الهی بشر را به چه چیز دعوت نمودهاند؟
موضوع اصلی رسالت تمام انبیاء الهی که بشر را به سوی آن دعوت کردهاند چیزی جز اصل «توحید» (کلمه لا اله الا الله) نیست. اما «توحید» نیز صرفاً به «توحید در خالقیت» ختم نمی شود بلکه نهایت هدف رسالت انبیاء «توحید در عبودیت و پرستش و اطاعت» است و دوری از هر گونه شرک در عبادت و از آن مهمتر شرک دراطاعت! و در حقیقت «توحید در عبودیت پرستش و اطاعت» مساویست با «پذیرش ولایت و سرپرستی خداوند در تمامی شئون زندگی به طور تمام و کمال».
حضرت فاطمه سلام الله علیها میفرمایند: خداوند سبحان شرک را
(در امور مختلف) حرام گرداند تا آن که همگان به ربوبیّت او تن در دهند و به سعادت نائل
آیند[1].
و این اعتراف به ربوبیت پروردگار همان تکلیفی است که خدای متعال از تمامی مراتب عالم
و رتبههای خلقت متناسب با ظرفیت وجودیشان از آنها خواسته است، تا اینکه در تمامی
حالات تنها خدا را پرستش کنند و در همه حال تسلیم محض او باشند:
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی
آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ
بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا
عَنْ هذا غافِلینَ[2]
و زمانى که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه
بر خویشتن ساخت و فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مىدهیم!»
(چنین کرد تا مبادا) روز رستاخیز بگویید: «ما از این امر، غافل بودیم.»
و بر طبق روایات، پیشگام تمامی مخلوقات خداوند که نسبت به این میثاق الهی به نحو تمام
و کمال عهد گذاردهاند و ولایت الهیه را در تمامی شئون پذیرفتهاند، شخص نبی مکرم
(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت عصمت و طهارت ایشان (علیهم السلام) میباشند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: از رسول خدا صلى اللَّه علیه
و آله پرسیدند به چه علت از همه فرزندان آدم پیش افتادى؟
فرمود: زیرا من نخستین اقرارکننده به پروردگارم بودم، خدا از پیغمبران پیمان گرفت
و آنها را بر خودشان گواه ساخت که مگر من پروردگار شما نیستم؟
گفتند: چرا، در آنجا من نخستین پاسخ دهنده بودم[3].
چنانچه در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام خطاب به داوود رقی در شرح این آیه بیان شده است:
2- چرا چهارده معصوم (علیهم السلام)، مجرای ولایت الهی واقع شدند؟!!
از آنجا که انوار پاک چهارده معصوم نخستین اقرار کنندگان بر این میثاق بودند و مختارانه اراده خود را فانی در اراده حق تعالی کردهاند و راضی به رضایت و مشیت پروردگار به طور تمام و کمال شدهاند. به همین خاطر این شایستگی را در محضر ربوبی یافتند که مجرای ولایت الهیه در عالم شوند.
در روایت است که امام صادق علیه السلام میفرماید:
قلوب ما ظرف مشیت الهی است. پس هنگامی که خدا چیزی را بخواهد ما خواستهایم و این قول
خداوند است که میفرماید: «نمیخواهید مگر آنچه را که خدا میخواهد[4]»[5].
همچنین حضرت در جایی دیگر میفرماید:
همانا قلب امام، آشیانه اراده الهی است. نمیخواهد جز آن را که خدا بخواهد[6].
در نتیجه میثاق ولایت ایشان از تمامی عوالم گرفته شد.
در این خصوص در ذیل آیه شریفه:
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلینَ[7]»
از امام صادق علیه السلام به نقل از داوود رقی نقل شده است:
هنگامیکه خداوند اراده نمود مخلوقات را بیافریند آنها را پراکنده نموده و
به آنان گفت: «پروردگار شما کیست»؟
اوّلین کسی که سخن آغاز نمود، رسول خدا، امیرالمؤمنین و ائمّه صلوات الله علیهم
اجمعین بودند که فرمودند:
«تو پروردگار مایی»،
پس آنان را حامل علم و دینش قرار داد و به ملائکه گفت:
«اینان حاملان علم و دین و امینان من در میان خلقم هستند و اینان مسئول [امور دین من]
میباشند،
آنگاه به بنیآدم گفته شد به ربوبیّت خداوند و اطاعت این افراد اقرار نمایید».
گفتند: «پروردگارا، اقرار نمودیم».
آنگاه به ملائکه فرمود: «شما شاهد باشید».
ملائکه گفتند: «شهادت میدهیم به اینکه [بنیآدم] نگویند که از این امر غافل بودند،
و یا بگویند، پدران ما در گذشته شرک ورزیدند و ما ذرّیّه آنان هستیم، آیا ما را به
سبب گذشتگانی که بر باطل بودند هلاک مینمایی،
ای داوود ولایت [ما ائمّه] در عالم میثاق بر آنان تأکید شده بود»[8].
با این وصف میثاق ولایت نبی مکرم اسلام و اهل بیت ایشان (علیهم
السلام) جزئی از میثاق توحید است.
البته میثاق، نسبت به ولایت این انوار پاک امری در عرض میثاق توحید و پذیرش ولایت الهیه
نیست بلکه حقیقتی در طول میثاق توحید است.
همچنان که در حدیث نورانی «سلسلة الذهب» از وجود مقدس امام رضا (علیه السلام) نقل شده است که زمان خروج ایشان از نیشابور تعداد زیادی از مردم اطراف ایشان را گرفتند تا حدیثی را نقل نمایند. حضرت سر مبارک را از کجاوه بیرون آورده و پس از ذکر سلسله سند تا جبرائیل و خداوند متعال، فرمودند:
«کلمة لا اله الاّ اللّه حصنی فمن دخل حصنی اَمِنَ من عذابی؛ کلمه لا اله الا الله حصن من است و هر کس در آن وارد شود از عذاب من ایمن است.»
و بعد اضافه فرمودند: «بشرطها و انا من شروطها[9]» (به شرطی
شروطی و من از شروط آن هستم.)
این حدیث شریف صریحاً گویای این واقعیت است که ولایت اهل بیت (علیه السلام) از شروط
توحید و ادامه آن است و امری در عرض توحید نیست.
البته این حقیقت به تصریح در احادیث دیگری نیز نقل شده است، از جمله ابوحمزه ثمالی
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام نقل میکند:
ابوحمزه از حضرت امام باقر علیه السلام نقل میکند:
«خدا را عبادت و بندگى نمىکند، مگر
آن کس که خدا را بشناسد.
اما آن کس که خدا را نمىشناسد، او را این گونه (مانند عامه از مردمِ (اهل سنت) گمراهانه
میپرستد.
عرض کردم که: فداى تو شوم، پس شناخت خدا چه چیز است؟
حضرت فرمود: «تصدیق کردن خداى عزّوجلّ [که همان توحید معروف است]
و تصدیق رسول او در آنچه آن جناب فرموده و آن حضرت آورده، [که همان نبوت معروف است]
و موالات و دوستى با على، و اقتداى به آن حضرت در اعتقاد و گفتار و کردار، و به ائمه
هدى علیهم السلام، [که همان تولی و امامت معروف است]
و برائت و بیزارى به سوى خداى عزّوجلّ از دشمنان ایشان.[که همان تبریست.]
و خداى عزّوجلّ اینچنین شناخته مىشود»[10].
بنابر این احادیث شریف، توحید منحصر در أشهد أن لا اله الا الله نمیشود و علاوه
بر أشهد أنا محمد رسول الله به أشهد أن علی ولی الله نیز نیاز دارد، چرا که با حذف
نبوت و امامت در صفات خدا که همانا حکیم بودن و هادی بودن خداست خدشه وارد میشود
و اقرار به نبوت و امامت جزئی از توحید محسوب میشود!
و اگر کسی قائل به وجود رسول و امامِ منصوب از طرف خدا نباشد در حقیقت قائل در
حقیقت به ربوبیت و هدایت و حکمت خداوند خدشه وارد میکند، چرا که اسم رب و هادی در
این عالم باید مصداق عینی پیدا کنند و ظهور یابند و ظهورش هم به وجود رسول و امام است
و کسی که قائل به وجود رسول و امام نیست قائل به خدایی است که از هدایت و ربوبیت متقنِ
بندگانش دریغ ورزیده و آنان را به حال خود رها کرده که این امر نیز خلاف حکمت است!
از آنجا که بالاترین میثاق ولایت الهیه از انوار معصومین (علیه
السلام) گرفته شده است و آنها نیز بالاترین میثاقها را در ظرف وجودی خود پذیرفتهاند،
لذا اعظم ابتلائات عالم که نتیجه همان میثاق ولایت الهیه است در این دنیا برای اقامه
کلمه توحید متوجه ایشان گردیده.
به عنوان نمونه، حضرت امام محمد باقر علیه السلام در فرازی از زیارت عاشورا به این
حقیقت اشاره مینمایند:
«مُصِیبَه مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِیَّتَهَا فِی الْإِسْلَامِ وَ فِی جَمِیعِ
السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض»
مصیبت عاشورا مصیبتی است که در اسلام و در آسمان و زمین بزرگتر از آن وجود ندارد.
و در مقابل چنین مصیبتی که در عظمت بیهمتاست در حدیثی که از حضرت امام جعفر صادق
علیه السلام نقل شده است، ایشان در مقام مقایسه بین مصیبت کربلا و مصیبت فاطمه کبری
(سلام الله علیها)، دوّمین را مصیبتبارتر تلقّی کرده فرمودند:
و هیچ روزی مثل روز مصیبت ما در کربلا نیست.
گرچه روز سقیفه و آتشزدن درب خانه امیرمؤمنان (علیه السّلام) و حسن و حسین و فاطمه
و زینب و امّ کلثوم و فضّه و قتل محسن (علیهم السّلام)، در اثر لگدی که [به مادر ما]
زدند، بزرگتر و ناگوارتر، و تلختر است.
چرا که آن روز، اصل روز عذاب است[11].
و البته ظرف حقیقی پذیرش همه این ابتلائات عظیم قلب نبی
مکرم صلی الله علیه و آله است، چنانچه تمام این مصیبتها ابتدا بر ایشان عرضه شده
است، به عنوان نمونه در رسول الله در واپسین روزهای حیات خود برخی از مصیبتهای
عظیمی را که پس از رحلت توسط امتشان به اهل بیت علیهم السلام تحمیل میشود را بیان
میدارند که مصیبت غصب خلافت و شکستن حرمت حضرت فاطمه سلام الله علیها و فاجعه
عاشورا برخی از آنها بوده است[12].
و بر همین اساس نیز از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود:
هیچ پیامبری آنچنان که من آزار دیدم و اذیت شدم، آزار و اذیت نشد[13].
3 ـ حقیقت رشد و هدایت و غی و گمراهی چیست؟
اگر سخن از اخذ میثاق و گردن نهادن به ولایت خداوند و اولیاء او به میان آمد به معنای حاکمیت جبر بر پذیرش دین نیست، اصولاً خداوند متعال در پذیرش دین اکراهی قرار نداده است و بنا نیست ما تکویناً مجبور به گردن نهادن به ولایت او و اولیائش شویم.
«لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ
الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ[14] در قبول
دین، اکراهی نیست. (زیرا) راه هدایت و رشد از راه گمراهی، کاملاً روشن و مشخص شده است.»
لذا در آنجا که دینداری به اراده و اختیار ما بازگشت دارد هیچ اکراهی در میان نیست.
از یک سو «رشد» و هدایت و «غی» و گمراهی از یکدیگر تمیز داده شده است و از دیگر سو
به انسان قوه اختیار و آگاهی عطا شده است. (و این اختیار لازمه نظام ثواب و عقاب است)
پذیرش از روی آگاهی و اختیار دین و ولایت الهی همان رشد است و ولایت طاغوت چیزی جز
«غی» نیست[15].
«فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن باللّه فقد استمسک بالعروة الوثقی» یعنی کسی که به طاغوت کفر بورزد و به خداوند متعال ایمان بیاورد پس به تحقیق به رشته محکمی دست یازیده است که «لا انفصام لها» گسستی در آن نیست و این رشته او را تا قرب حق به پیش میبرد.
با این وصف حقیقت رشد چیزی جز پذیرش تام ولایت خداوند و اعراض تام از ولایت طاغوت نیست.
محصول ولایت طاغوت، «غی» و «ضلالت» است و محصول ولایت الهیه که مجسم شده در ولایت خلفاء الهی است[16] رشد و ایمان است.
طبعاً نتیجه ولایت الهیه «یخرجهم من الظلماة الی النور» خروج از ظلمات کفر و شرک و نفاق به سوی نور ایمان و توحید و نتیجه ولایت طاغوت «یخرجهم من النور الی الظلماة» خروج از نور ایمان و توحید به سمت ظلمت کفر و شرک و نفاق است.
4 ـ حقیقت ایمان و کفر چیست؟ و وجه
مشترک شیطان و تمام مستکبرین مترود از درگاه خداوند چیست؟
چرا ابلیس با شش هزار سال عبادت از زمره کافرین شد؟
عدم خشوع در برابر حجت خدا و پذیرش ولایت او در عین آگاهی کامل به این مطلب که این
امر خواست و دستور خداوند است، وجه مشترک شیطان و تمام مستکبرین مترود از درگاه خداوند
است.
مگر غیر از این است که معنای ایمان در مکتب اهل بیت (علیه السلام) همان ایمان به ولایت
الهیه است.
در روایاتی که شیعه و سنی ذیل آیه شریفه «فقد استمسک بالعروة الوثقی» ذکر کردهاند،
«عروة وثقی» همان «ایمان باللّه» و «کفر به طاغوت» معنا شده است.
در بعضی از روایات نیز چنین آمده است:
«من اراد ان یستمسک بالعروة الوثقی فلیوال علیا[17]» (هر
کس می خواهد به عروة الوثقی مستمک شود پس باید به ولایت علی بن ابی طالب علیهما
السلام اقرار کند.)
یا در حدیث دیگری آمده از امام رضا علیه السلام نقل شده است:
مقصود از عروة الوثقی در این آیه شریفه یعنی ولایت و [ولایت] ریسمانی است که قطع نمیشود
و مراد [از آن] امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امامان (علیهم السلام) پس از او هستند[18].
در حقیقت این دو حدیث و احادیث مشابه، دلالت بر این امر دارد
که پذیرش ولایت وجود مقدس مولی الموحدین علی (علیه السلام) و امامان معصوم علیهم
السلام از نسل ایشان در تمامی شئونِ حیات، همان حقیقت دین است چرا که:
حقیقت دین آن چیزی است که ما با پذیرش و عمل به فرامین آن (قلباً و عملاً)، به مقام
توحید و عبودیت و لقای پروردگار می رسیم و اولیای خداوند (چهارده معصوم) دین مجسمند
که با قول و عمل خود مبین حق از باطلند و ما با قبول ولایت و سرپرستی و اوامر و نواحی
ایشان به مقام توحید میرسیم[19] و موحد
واقعی کسی است که نسبت به ولایت خداوند و اولیایش تولی قلبی و عملیِ تام داشته باشد
و البته لازمه این امر نیز تبرّی قلبی و عملیِ تام از ولایت اعداء و طواغیت است[20].
به همین دلیل است که حتی اگر شخصی به نور اسلام منور شده باشد اما حقانیت
امیرالمؤمنین را به رغم آگاهی نپذیرد و انکار کند، بر طبق همین آیه 257 از سوره
بقره از نور اسلام خارج و به ظلمات گمراهی و بیایمانی و کفر وارد میشود، چنانچه
در حدیثی بسیار تأمل برانگیز، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در پاسخ به پرسش
ابن ابییعفور به این حقیقت اشاره میفرمایند:
إبنأبییعفور گوید: از امام (علیه السلام) سؤال کردم:
«مگر منظور خداوند درآنجا که میفرماید: وَ الَّذِینَ کَفَرُوا، کافران نیست»؟
امام (علیه السلام) فرمود: «کافر در زمانی که کفر میورزد چه نوری دارد که خداوند آنها
را از نور خارج کند و به تاریکیها ببرد؟!
مقصود آیه شریفه این است که آنها در نور اسلام بودند و بعد از اینکه دنبال پیشوای
ستمکاری که از طرف خداوند معیّن نشده رفتند، [خدا] آنها را از نور اسلام بیرون کرده
و به ظلمات کفر میکشاند»[21].
چنانچه قبلاً بیان شد زمانی که خداوند متعال میخواهد ولایت خود را بر عالم جریان دهد و از عالم انسانی امتحان بگیرد، ولایت خود را در وجود خلفاء به حق خویش جاری میکند و حقیقت ایمان و کفر با امتحان از امر ولایتِ انبیا و ائمه که اولیاء الله هستند مشخص میشود[22].
[1] حرم [الله] الشِّرْکَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ. (فرازی از خطبه فدکیه حضرت؛ من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق): ج3، ص567)) و خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف)
[2] سوره اعراف – آیه 172
[3] عَنْ أَبِیعَبْدِاللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) بِأَیِّ شَیْءٍ سَبَقْتَ وُلْدَ آدَمَ (علیه السلام) قَالَ إِنَّنِی أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِرَبِّی إِنَّ اللَّهَ أَخَذَ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی فَکُنْتُ أَوَّلَ مَنْ أَجَابَ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج1، ص441)
[4] «وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ» (سوره انسان – آیه 30)
[5] قُلُوبُنَا أَوْعِیَةٌ لِمَشِیئَهًْ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ شَیْئاً شِئْنَا وَ اللَّهُ یَقُولُ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ. (الغیبة (شیخ طوسی): ص۲۴۷)
[6] إِنَّ الْإِمَامَ وَکْرٌ لِإِرَادَِهًْ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَشَاءُ إِلَّا مَنْ یَشَاءُ اللَّهُ. (بحارالانوار: ج۲۵، ص ۳۸۵)
[7] سوره اعراف – آیه 172
[8] فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ نَثَرَهُمْ بَیْنَ یَدَیْهِ فَقَالَ لَهُمْ مَنْ رَبُّکُمْ فَکَانَ أَوَّلُ مَنْ نَطَقَ رَسُولَ اللَّهِ وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهًَْ (علیه السلام) فَقَالُوا أَنْتَ رَبُّنَا فَحَمَّلَهُمُ الْعِلْمَ وَ الدِّینَ ثُمَّ قَالَ لِلْمَلَائِکَهًِْ هَؤُلَاءِ حَمَلَهًُْ عِلْمِی وَ دِینِی وَ أُمَنَائِی فِی خَلْقِی وَ هُمُ الْمَسْئُولُونَ ثُمَّ قِیلَ لِبَنِی آدَمَ أَقِرُّوا لِلَّهِ بِالرُّبُوبِیَّهًِْ وَ لِهَؤُلَاءِ النَّفَرِ بِالطَّاعَهًِْ فَقَالُوا رَبَّنَا أَقْرَرْنَا فَقَالَ لِلْمَلَائِکَهًِْ اشْهَدُوا فَقَالَتِ الْمَلَائِکَهًُْ شَهِدْنَا عَلَی أَنْ لَا یَقُولُوا إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ أَوْ یَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّهًًْ مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ یَا داود (علیه السلام) وَلَایَتُنَا مُؤَکَّدَهًٌْ عَلَیْهِمْ فِی الْمِیثَاقِ. (الکافی: ج1، ص132)
[9] التوحید (شیخ صدوق): ج1، ص25
[10] قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام إِنَّمَا یَعْبُدُ اللَّهَ مَنْ یَعْرِفُ اللَّهَ فَأَمَّا مَنْ لَا یَعْرِفُ اللَّهَ فَإِنَّمَا یَعْبُدُهُ هَکَذَا ضَلَالًا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ تَصْدِیقُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَصْدِیقُ رَسُولِهِ صلوات الله علیه و آله وَ مُوَالاةُ عَلِیٍّ علیه السلام وَ الِائْتِمَامُ بِهِ وَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَى علیهم السلام وَ الْبَرَاءَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَدُوِّهِمْ هَکَذَا یُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج1، ص 180)
[11] وَ لاکَیَوم مِحنَتِنا بِکَربلاءِ و إن کَانَ یَومَ السَّقِیفَة، و إحراقِ النّارِ عَلی بَابِ أمِیرِالمُؤمِنین و الحَسَن و الحُسَین و فَاطِمة و زینَب و أمّ کُلثُوم و فِضّة و قتلَ مُحسن بِالرَّفسَةِ أعظَمُ و أدهَی و أمَرّ لأنّه أصلَ یَومِ العَذابِ. (الهدایة الکبری (حسین بن حمدان خصیبی): ص ٤١٧)
[12] به عنوان نمونه، رسول خدا
صلی الله علیه و آله در واپسین لحظات زندگی خود خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام
چنین بیان میدارند:
یا علی تفی بما فیها من موالاة من والى الله ورسوله والبراءة
والعداوة لمن عادى الله ورسوله والبراءة منهم على الصبر منک [و] على کظم الغیظ وعلى
ذهاب حقک وغصب خمسک و انتهاک حرمتک؟ فقال: نعم یا رسول الله فقال أمیر المؤمنین علیه
السلام: والذی فلق الحبة وبرأ النسمة لقد سمعت جبرئیل علیه السلام یقول للنبی: یا محمد
عرفه أنه ینتهک الحرمة وهی حرمة الله وحرمة رسول الله صلى الله علیه وآله وعلى أن تخضب
لحیته من رأسه بدم عبیط قال أمیر المؤمنین علیه السلام: فصعقت حین فهمت الکلمة من الأمین
جبرئیل حتى سقطت على وجهی وقلت: نعم قبلت ورضیت وإن انتهکت الحرمة وعطلت السنن ومزق
الکتاب وهدمت الکعبة وخضبت لحیتی من رأسی بدم عبیط صابرا محتسبا أبدا حتى أقدم علیک.
(الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج1، ص282)
یا علی به آنچه در این وصیت است وفا کن از دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا
و رسول خدا و دوری گزیدن از آنان با صبر و پایداری و فرو نشاندن خشم خود دربرابر پایمال
شدن حقّت و غصبِ خُمست و هتک حرمتت! حضرت امیر علیه السلام در جواب فرمودند: بله
یا رسول الله قبول میکنم و وفا میکنم به این پیمان و حضرت امیر در ادامه میفرماید:
همانا شنیدم که جبرئیل امین به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میگفت: ای محمّد!
به علی بیان کن که حُرمت او، هتک خواهد شد در حالی که حرمت وی، حرمت خدا و رسول خدا
است و اینکه محاسنش به خون تازه سرش خضاب میشود.
امام علیه السلام در ادامه میفرماید: وقتی این سخن را از جبرئیل امین شنیدم و
مقصود او را از هتک شدن حرمتم در حضورم شنیدم و متوجه شدم [اشاره به هتک حرم
حضرصدیقه کبرا، فاطمه زهرا سلام الله علیها]، فریادی زدم و به صورت افتادم.
[بعد به هوش آمدم] و گفتم:
آری، قبول کردم و راضی هستم، اگر چه هتک حرمتم شود وسنّتها، تعطیل گردد وکتاب خدا، پاره پاره شود و کعبه، ویران گردد و محاسنم از خون تازه سرم، خضاب شود؛ برای خدا صبر خواهم نمود تا بر شما وارد شوم.
[13] مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیتُ. (کشف الغمة (علی بن عیسی اربلی): ج2، ص537)
[14] سوره بقره – آیه 256
[15] امام رضا علیه السلام: قَوْلُهُ لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ أَیْ لَا یَکْرَهُ أَحَدٌ عَلَی دِینِهِ إِلَّا بَعْدَ أَنْ تَبَیَّنَ لَهُ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ. (تفسیر قمی: ج1، ص84)
این سخن خداوند لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ بدان معنی است که خداوند، احدی را در انتخاب دینش، مجبور نمیکند مگر بعد از آنکه راه و بیراهه را برایش مشخّص کرده باشد و این در حالی است که خداوند، راه و بیراهه را مشخّص کرده است.
[16] امام رضا علیه السلام: وْلُهُ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی یَعْنِی الْوَلَایَهَ لَا انْفِصامَ لَها أَیْ حَبْلٌ لَا انْقِطَاعَ لَهُ یعنی أمیر المؤمنین و الأئمهْ بعده. (تفسیر قمی: ج1، ص84) این سخن خدا: فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی یعنی ولایت. [ولایت] ریسمانی است که قطع نمیشود و مراد [از آن] امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امامان (علیهم السلام) پس از او هستند.
[17] عیون أخبار الرضا (شیخ صدوق): ج 1، ص 227
[18] وْلُهُ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی یَعْنِی الْوَلَایَهَ لَا انْفِصامَ لَها أَیْ حَبْلٌ لَا انْقِطَاعَ لَهُ یعنی أمیر المؤمنین و الأئمهْ بعده. (تفسیر قمی: ج1، ص84)
[19] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: فَالنُّورُ هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ وَ الظُّلُمَاتُ عَدُوُّهُمْ. (تفسیر عیاشی: ج1، ص138) نُورِ، آل محمّد (صلی الله علیه و آله) است و ظُلُماتِ، دشمنان ایشان میباشد.
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: أَ لَا تَسْمَعُ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ یَعْنِی مِنْ ظُلُمَاتِ الذُّنُوبِ إِلَی نُورِ التَّوْبَهْ وَ الْمَغْفِرَهْ لِوَلَایَتِهِمْ کُلَّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج1، ص375) یعنی آنها را از تاریکیهای گناه بیرون میآورد و به نور و توبه و مغفرت موفّق میدارد زیرا آنها به امام عادلی که از طرف خداوند معیّن شده اعتقاد پیدا کردهاند.
حضرت امام رضا علیه السلام: وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ هُمُ الظَّالِمُونَ آلَ مُحَمَّدٍ (أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ وَ هُمُ الَّذِینَ تَبِعُوا مَنْ غَصَبَهُمْ. (تفسیر قمی: ج1، ص84)
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ایشان کسانی هستند که به خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) ظلم کردند و أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ شامل کسانی میشود که از غاصبان حقّ ائمّه (علیهم السلام) پیروی کردند.
[20] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: فِی قَوْلِهِ ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فَیُحِبَّ بِهَذَا وَ یُبْغِضَ بِهَذَا فَأَمَّا مَحَبَّتُنَا (مُحِبُّنَا) فَیُخْلِصُ الْحُبَّ لَنَا کَمَا یَخْلُصُ الذَّهَبُ بِالنَّارِ لَا کَدَرَ فِیهِ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ حُبَّنَا فَلْیَمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَإِنْ شَارَکَهُ فِی حُبِّنَا حُبَّ عَدُوِّنَا فَلَیْسَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُ وَ اللَّهُ عَدُوُّهُمْ وَ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ اللَّهُ عَدُوٌّ لِلْکَافِرِینَ. (تفسیر قمی: ج2، ص171) در روایت ابوالجارود آمده است: امام باقر علیه السلام پیرامون تفسیر آیه: ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فرموده است: «خداوند عزّوجلّ در درون هیچکس، دو قلب را قرار نداده که با یکی، کسی را دوست بدارد و با دیگری با او دشمنی ورزد. دوستدار ما چنانکه زر با آتش خالص میگردد و هیچگونه تیرگی و ناخالصی در آن نمیماند، در دوستی با ما اخلاص میورزد. پس هرکسی بخواهد بداند که از جمله دوستداران ما هست یا نه، باید قلب خود را بیازماید؛ اگر در دوستی و محبّت به ما، دشمن ما را نیز سهیم کند، او از ما نیست و ما نیز از او نیستیم. خداوند، جبرئیل و میکائیل دشمن او هستند و خداوند، دشمن کافران است.
[21] عَن إبْن أبی یَعْفُور قَالَ قُلْتُ أَ لَیْسَ اللَّهُ عَنَی بِهَا الْکُفَّارَ حِینَ قَالَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا قَالَ فَقَالَ وَ أَیُّ نُورٍ لِلْکَافِرِ وَ هُوَ کَافِرٌ فَأُخْرِجَ مِنْهُ إِلَی الظُّلُمَاتِ إِنَّمَا عَنَی اللَّهُ بِهَذَا أَنَّهُمْ کَانُوا عَلَی نُورِ الْإِسْلَامِ فَلَمَّا أَنْ تَوَلَّوْا کُلَّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ خَرَجُوا بِوَلَایَتِهِمْ إِیَّاهُمْ مِنْ نُورِ الْإِسْلَامِ إِلَی ظُلُمَاتِ الْکُفْرِ. (تفسیر عیاشی: ج۱، ص۱۳۸)
[22] حضرت امام سجاد علیه السلام به نقل از پدرشان حضرت امام حسین علیه السلام: قَال لَمَّا نَزَلَتْ الم* أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) مَا هَذِهِ الْفِتْنَهًُْ قَالَ یَا عَلِیُّ (علیه السلام) إِنَّکَ مُبْتَلًی بِکَ وَ إِنَّکَ مُخَاصَمٌ فَأَعِدَّ لِلْخُصُومَهًِْ. (بحار الأنوار: ج۲۴، ص۲۲۸) پدرم امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هنگامیکه آیه: الم* أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ نازل شد، به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کردم: «این فتنه چیست»؟ فرمود: «ای علی! تو وسیله آزمایش امّت هستی و با تو درباره حقت منازعه و خصومت خواهند کرد، پس آماده منازعه و خصومت باش».